سیکل “دیپلماسی، تحریم، جنگ و دیپلماسی” که دهه ها است به استراتژی و تاکتیک “جهان آزاد”، برای “نجات” خود از شر فشار بشریت میلیاردی گرفتار در چنگال “رهبری” این قدرت مخرب تبدیل شده است، سیاستی که به موازات خود همه ارتجاع های بین المللی و منطقه ای را هم حول این سیکل به حرکت در آورده است، باز هم فضای جامعه و زندگی مردم در ایران را در تنگنا قرار داده است. تنگنای هراس از بدتر شدن اوضاع، بار دیگر کار و زندگی مردم در ایران را بیش از هر دولت و قدرت دیگری، تحت تاثیرات مخرب خود قرار داده است.
پس از مدتی بازی های “دیپلماتیک” بین جمهوری اسلامی و دولت های اروپایی، بار دیگر فرانسه، بریتانیا و آلمان پنجشنبه ۲۸ اوت ( ۶ شهریور ۱۴۰۴)، اعلام کردند که روند ۳۰ روزه بازگرداندن تحریمهای سازمان ملل علیه ایران را به بهانه “عدم ایفای تعهدات تهران در قبال برنامه هستهای این کشور”، آغاز کردند! فرآیندی که به مدت سی روز ادامه خواهد داشت و میتواند منجر به بازگرداندن مجموعهای از تحریمهایی شود که ده سال پیش تعلیق شده بود. طی این روند، قرار است در جلسه پیش رو شورای امنیت، این قدرت ها با روسیه و چین در این مورد “زورآزمایی”، البته بی حاصلی کنند!
ایالات متحده هم بلافاصله اعلام کرد که از این اقدام سه کشور اروپایی استقبال میکند و ضمنا همچون همیشه “آماده مذاکره با ایران است”!
عراقچی، وزیر خارجه ایران هم “ساعاتی پس از فعال شدن مکانیسم ماشه از سوی سه کشور اروپایی، اعلام کرد “ایران آماده ازسرگیری مذاکرات هستهای است، مشروط بر اینکه غرب حسننیت و جدیت نشان دهد.”
بر این بستر موجی از تبلیغات و تحرکات سیاسی در مورد فراخواندن و اخراج این و آن عامل سیاسی و فراخواندن شهروندان “جهان آزاد” برای خروج از ایران و … از استرالیا تا آلمان، بار دیگر بالا گرفت و ترس و هراس از جنگ و تخریب و اقدامات تلافی جویانه را هم “چاشنی” زندگی روزمره مردم در ایران کرد.
همچون معمول مفسرین اعلام کردند که تحت تاثیر تبعات اقتصادی “امکان” احیای تحریمهای سازمان ملل، بلافاصله واحد پول ایران افت بیشتری را متحمل شد و سیر فزاینده تر این “افت” در راه است! تا به این ترتیب، روند و دورنما گسترش و تحمیل فقر و فلاکت بر مردم در ایران را هم به روشنی و با اعداد و ارقام نشان داده باشند!
در حاشیه این زورآزمایی های قدرت های اصلی درگیر در این سیکل مخرب ضدمردمی، رضا پهلوی هم بعنوان “اپوزیسیونی” که بیش از این نمی خواهد برای تاجگذاری “به هر قیمت”، منتظر فرصت سی روزه شود، اعلام کرد که به خاطر عشق و علاقه ایشان به “ایران” هرچه بیشتر فقر زده و تخریب و جنگ زده، “تروئیکای اروپایی باید “بدون تأخیر” مکانیسم ماشه را علیه ایران فعال کند”!
پشت این سیکل مخرب، تبلیغات و پروپاگاندهای جنگی، دندان تیز کردن های نتانیاهو و “نوزاد شیری” درباری او، آقای پهلوی، در مورد حل “معضل جمهوری اسلامی برای مردم ایران” به شیوه غزه! پشت داعیه های پوچ قدر قدرتی ناسیونالیستی جمهوری اسلامی و سواستفاده از “برکات” جنگ “جهان آزاد” برای “بقا نظام”! پشت پروپاگاندها در مورد “آشتی مردم با نظام” و تلاش برای تحمیل سکوت به جامعه ایران به امید سازش آن با نظام! واقعیات دیگری نهفته است.
واقعیت این است که “برنامه هسته ای ایران”، بیش از یک دهه است که برای جلو صحنه گذاشته شدن مجدد بعنوان یکی از “عناصر شر”، امروز مناسب ترین بهانه برای کاندیداتوری ایران در جدال غرب برای جلوگیری از فروپاشی کمپ خود است!
این پوچ ترین بهانه، برای ادامه سناریویی است که بیش از سه دهه است به جهان و بخصوص خاورمیانه تحمیل کرده اند! این سیکل که زندگی مردم و جامعه ایران را، علاوه بر سرکوب ها و فشارهای جمهوری اسلامی، در محاصره مخاطرات بیشتر خود قرار داده است، ارتباطی با “برنامه هسته ای ایران” ندارد و هرگز نداشته است!
ریشه این جدال، نه در ایران و جنایتکار و ارتجاعی بودن حکومت و “قدر قدرتی” آن است و نه در خاورمیانه و “عقب ماندگی” و “مذهب زدگی” آن، که در اردوگاه غرب است و بن بست حفظ موقعیت رو به زوال خود!
خزیدن هر قدرتی، در اروپا و آمریکا، ایران یا عربستان، یا شخصیت و نیروی سیاسی در اپوزیسیون، چه در غرب و چه در شرق، با هر انگیزه و بهانه ای، به سنگر “برنامه هسته ای ایران آری یا نه”، بازی در زمین این سیکل مخرب است و ماتریال گرم نگاه داشتن کوره آتش آن، که بیش از همه مردم در ایران و جامعه را با خود می سوزاند و نه جمهوری اسلامی ایران را!
واقعیت این است که پس از “کوره آدم سوزی” ساختن از غزه با دو میلیون انسان بی گناه آن، “جهان آزاد” در بن بست، همان هایی که بدون نقش و حمایت مالی و نظامی آنها این کوره ساخته نمی شد، یکی پس از دیگری بی شرمانه و وقیحانه اعلام میکنند که “دولت فلسطینی” را به رسمیت می شناسند تا ازفشار بار مسیولیت در قبال فاجعه غزه شانه خالی کنند! و بلافاصله ماشه “توپ” سیاست مخرب “شر” سازی شان را به سوی ایران، این کاندید مناسب، می چرخانند و آن را به زمین آن پرتاب میکنند! و “شعبده بازانه” اعلام میکنند که با این بازی جنایتکارانه میخواهند “دیپلماسی” کنند!
این پایان و آغاز دور دیگری از سیکل “دیپلماسی” جنگ های اقتصادی و نظامی و سیاسی، نه با جمهوری اسلامی و برای حذف آن، که با جامعه و مردم ایران است، به بهانه جمهوری اسلامی! این سیکل نه برای سرنگونی جمهوری اسلامی که برای مذاکره با آن است، ضمن حفظ و زنده نگاه داشتن “این بهانه” و این “سرمایه” برای فردایی است که باز “جهان آزاد” به آن نیاز پیدا کند! حتی اگر در این سیکل مخرب و غیرقابل کنترل، جمهوری اسلامی با فروپاشی جامعه، فروبپاشد!
این قدرت ها، ایران و نود میلیون نفر را قربانی بن بست خود میکنند اما جمهوری اسلامی ایران را فدا نخواهند کرد! به این مناسب ترین “محور شر” نیاز دارند! در کیس ایران هم، همچون غزه، جنگی در جبهه ها در جریان نخواهد بود. ترور و بمباران، حمله و تخریب و پس از آن “کمک به حل کیس ایران”، همچون غزه، الگوی امروز حل معضلات “جهان آزاد” در اختلاف با رقبا و دشمنان و مخالفین واقعی یا مهندسی شده خود است! الگویی که کل ارتجاع جهانی و منطقه ای هم آن را “آموخته” است و به سهم خود از آن بهره می برد!
جنگی در کار نخواهد بود! جمهوری اسلامی نه امکان و نه توان وارد شدن به تقابل نظامی با امریکا را ندارد! هرچند که برکات این تقابل برای نظام، میتواند بیش از مضار آن باشد! مضار آن حاصل جامعه است و برکات آن حاصل نظام! همانگونه که “جنگ ۱۲ روزه اسراییل و آمریکا با ایران” برای تحمیل عقب نشینی به مردم و تحمیل سرکوب و صدور احکام اعدامها برای بقا نظام، کار خود را کرد!
باید حقایق این سیاست را به روشنی در مقابل چشمان جهانیان، بخصوص مردم در ایران قرار داد، تا بتوان برنامه عمل مستقیم و فعالی علیه آن داشت!
ریشه تقابل مردمی، انقلابی و پیشرو، با این سیکل جنایتکارانه جنگی و مخرب افسار گسیخته، نه تنها در ایران که بعلاوه بین المللی و در سراسر جهان است! جهانی که کوره آدم سوزی غزه را برای ادامه سیاست شان، جهنم کرد! جهان متمدن و بشریتی که در سراسر جهان، ماشین کشتار جمعی شان علیه مردم مظلوم فلسطین را به گل نشاند، میتواند این سیکل را هم برایشان بسرعت بشکند. تنها یک جنبش و اتحاد انترناسیونالیستی و کارگری، که مردم در ایران و جهان عرب و فلسطین و آمریکا و کشورهای اروپایی و .. به هم متصل میکند، حول یک پلاتفرم فعال میتواند برای همیشه در کلوپ جنایتکاران جهانی و در راس آن آمریکا و اسراییل را برای همیشه ببندد و جهانی را در شرایطی قرار دهد که بتواند برای آزادی و برابری، جهانی فارغ از جنگ و تخریب و فقر و نابرابری، قدم های سریعی بردارد و بر دردها و آلام سه دهه گذشته جهانیان را مرهمی بگذارد!
تا جایی که به ایران، با مردم و جامعه آن بازمیگردد، نه فقط سازشی با نظام و آشتی ممکن نیست! بلکه رفتن زیر پرچم اپوزیسیون ارتجاعی بورژوازی و حامیان تحمیل فقر و فلاکت و جنگ و ویرانی به بهانه ضدیت با جمهوری اسلامی غیر ممکن است! این سناریو چه به نام دفاع از جنبش “زن، زندگی آزادی” و چه به نام “قطع سر مار در ایران” شکست خورد. تحرکات اعتراضی علیه فقر و بی حقوقی و برای آب و نان و زندگی، در تمام روزها و لحظات این سیکل مخرب، نه به رژیم چینج اسرائیلی-پهلوی شاهدی بر این واقعیت است. همبستگی با این جنبش، تلاش برای درهم تنیدن آن با جنبش جهانی دفاع از بشریتی که در سنگر غزه با جنایتکاران در جدال است و هر روز در خیابانهای لندن و نیویورک و پاریس و دهها و دهها کشور جهان و در سراسر میدیای جهانی گلوی جنایتکاران را گرفته است، برای پیشروی حیاتی است.
حزب حکمتیست (خط رسمی)
۲۹ اوت ۲۰۲۵








3 پاسخ
نظر حکمت به رژیم اشغالگر به نفع الیگارشی پیروز در دو جنگ جهانی بود. حال اگر این خط، خط اصلی این گروه میباشد ضرورتا حکمتیست ها طرفدار صهیونهای متجاوز هستند. و این جای انتقاد را، نه تنها به خود حکمت، بلکه به این چند نفر باقیمانده ضد مقاوت حقیقی زمانه،یعنی مبارزین لبنان،یمن و انقلاب اسلامی، را محفوظ و ضروری می کند.
طرفداران منصور حکمت او را بعنوان بزرگترین تئوریسین قرن ۲۱ میپندارند. بهمین جهت نه مارکسیستم را قبول دارند و نه لنینیسم را . نه انقلاب اکتبر را یک انقلاب سوسیالیستی میدانند نه سوسیالیسم واقعا موجود شوروی در زمان لنین و استالین را . از نظر آنها در هبچ کشوری انقلاب سوسیالیستی اتفاق نیافتاده ، تضاد جهانی را فقط به فقط در “کار و سرمایه” دانسته و جنبشهای رهایی بخش را با برچسب ارتجاعی و فاشیستی محکوم می کنند . ” خط سوم” ، “دو قطب ارتجاع ” .” اسلام سیاسی “، ” انقلاب جهانی”. “بی حزبی برای کارگران” ولی “پلورالیسم حزبی” را می ستایند . هر جنبشی بر علیه امپریالیسم و صهیونیسم صورت گیرد به عنوان ارتجایی یا فاشیستی محکوم می کنند . آنها حتی جنگ میهنی در جنگ جهانی دوم میان ارتش سرخ شوروی و نازیسم هیتلری را دفاع از میهن نمیدایند . به رسمیت شمردن استقلال هیچ کشوری را بجز اسراییل صهیونیسم و جهان غرب نمیپذیرند و …
اگر نام حکمتیست را از تیتر مقاله حذف میکردیم و فقط خود مقاله را میخواندیم تفاوت چندانی با دیگر گروههای چپ از جمله اکثریت ندارد. مقاله ۱۴ بار کلمه سیکل را استفاده کرده است و طبق معمول این روزها بیشتر یقه “رژیم چنج اسرائیلی-پهلوی” را میگیرد تا خود رژیم. در آخر تنها راه حلی که ارائه میدهد یک جنبش و اتحاد انترناسیونالیستی کارگری (احتمالاً به رهبری حکمتیستها) است که در “کلوپ جنایتکاران جهان” را ببندد. از حزبی که در ۲۰ سال گذشته ۵ بار انشعاب داشته و کماکان ادعای متوهمانه بی چون و چرای رهبری طبقه کارگر در ایران را دارد انتظاری بیش از این نیست.