تجربهی زیست و آغاز آگاهی
من از کودکی با کار و استثمار روبهرو شدم. تجربهای که نه یک استثنا بلکه واقعیت مشترک میلیونها کارگر است. در روند مبارزه و زندگیم با فقر بیثباتی و کار زودهنگام نخستین درک من از بیعدالتی اجتماعی بود. این زیست سخت بهتدریج چشمم را به ماهیت استثمار سرمایهداری و ضرورت مقاومت گشود.
مبارزهی جمعی و ابتکار کارگران
شرکت و سازماندهی در مبارزات جمعی طبقاتی و فعالیت در شوراهای مستقل کارگری از جمله تعاونیها، صندوقهای کارگری و اتحادیهها نشان داد که قدرت واقعی طبقاتی ما کارگران تنها زمانی شکل میگیرد که خودمان ابتکار عمل را در دست گیریم و متکی به نهادهایی باشیم که از دل نیازهای واقعیمان برمیآیند نه نهادهایی که برخلاف ساختارهای تحمیلی و بر پایهی همبستگی و مشارکت مستقیم بنا شدهاند.
محدودیت حزبگرایی
تجربهی نزدیک شدن به احزاب چپ و نهادهای رسمی نشان داد که این ساختارها توان دگرگونی واقعی شرایط طبقاتی کارگران را ندارند. حزبهای سنتی چه بورژوایی و چه لنینی در عمل بازتولید حاکمیت اقلیتی محدود بر اکثریت هستند. نمونهی تاریخی شوروی آشکار ساخت که حزب لنینی نخستین دشمن شوراهای واقعی کارگران شد.
درسهای تاریخی و ضرورت بازاندیشی
در مسیر زندگی و مبارزات طبقاتی درسهای تاریخی را آموختم. بررسی تاریخ جنبش کارگری و نقد حزبگرایی متمرکز نشان میدهد که اتکای کارگران باید بر شوراها و مجامع عمومی باشد. تجربهی شوراهای روسیه در ۱۹۰۵ و ۱۹۱۷ ثابت کرد که کارگران میتوانند بیواسطه و مستقیم قدرت را اعمال کنند. اندیشههای روزا لوکزامبورگ و گرامشی نیز بر ضرورت استقلال طبقاتی تأکید دارند.
مجمع عمومی؛ بدیل واقعی
قدرت طبقهی ما کارگر در مجمع عمومی طبقاتی متجلی میشود، جایی که تصمیمگیریها بر پایهی مشارکت مستقیم و برابر همهی کارگران انجام میگیرد. برخلاف حزب و سندیکاها که ابزار قدرتگیری گروهی خاص نیستند و در واقع این مجامع شکل واقعی سازمانیابی جمعی طبقهی کارگر هستند. تنها از این راه میتوان هم مطالبات روزمره را پیگیری کرد و هم مسیر رهایی از استثمار سرمایهداری را هموار ساخت.
جمعبندی کوتاه
کارگران امروز به حزب و قیم نیازی ندارند. تنها از طریق شوراهایی مستقل و مجامع عمومی مستقل است که میتوان قدرت جمعی را به کار گرفت و آیندهای رها از استثمار ساخت که منجر به تغییر بنیادی در سیستم استثمار است. این مجامع برخلاف حزب و سندیکا اتحادیه ها بر پایهی مشارکت مستقیم و برابر همهی کارگران سازمانیابی میشوند و تنها راه واقعی برای تحقق استقلال طبقاتی و رهایی کارگران هستند.
راه رهایی ما اتکا به استقلال طبقاتی و قدرت جمعی در مجامع عمومی کارگری است. آیندهای که باید به دست خودمان ساخته شود، نه به واسطهی رهبران یا احزاب.
مظفر فلاح – کارگر بخش تأسیسات

