سند مصوب کنگره نوزدهم کومه‌له: مسئله ملّی کرد، موقعیت احزاب ناسیونالیست،

 جهت‌گیری و وظایف کومه‌له

مرداد ۱۴۰۴اوت ۲۰۲۵

مسئله ملّی کرد یک موجودیت عینی

امروز مسئله ملّی کرد به عنوان یک موجودیت عینی و ابژکتیو در کشورهایی که با این مسئله روبرو و درگیر هستند، به مؤلفه مهمی در تبیین تحولات منطقه خاورمیانه تبدیل شده و بیش از هر زمانی بازتاب جهانی پیدا کرده است. این موقعیت عینی نه فقط به این دلیل که از دیر زمان ستمگری علیه مردم کردستان وجود داشته و در مقاطع مختلف تاریخی علیه این ستمگری جنبش‌های توده‌ای به راه افتاده است، بلکه اساساً به دلیل تغییر و تحولات چند دهه اخیر و روندهای جاری بوجود آمده است.

کردستان ایران در بیش از چهار دهه اخیر همواره یکی از کانون‌های اعتراض و مبارزه علیه تبعیض‌ها، بی‌حقوقی‌ها و سرکوبگری‌های رژیم جمهوری اسلامی بوده است. یکی از خواست‌های محوری مردم کردستان رفع ستمگری ملی بوده است، که گاهاً به صدر مطالبات مبارزات مردم آمده است. اگر چه بر متن جنبش ناسیونالیستی در کردستان، احزاب ناسیونالیست از زاویه منافع بورژوازی کرد تلاش کرده‌اند که با به حاشیه راندن خواسته‌های دمکراتیک، آزادیخواهانه و برابری‌‌طلبانه مردم کردستان، افق این جنبش را به سهم‌بری از قدرت سیاسی محدود کنند، اما جنبش رادیکال و سوسیالیستی و در محور آن کومه‌له با پیوند زدن مبارزه برای رفع ستمگری ملی و دیگر خواسته‌های دمکراتیک و برابری‌طلبانه با مبارزه طبقاتی، توانسته جنبش انقلابی کردستان را به یکی از ارکان جنبش انقلابی و آزادیخواهانه در سراسر ایران و منطقه تبدیل کند. جنبش ژینا و زن زندگی آزادی به عنوان اخیر ترین تحول سیاسی و انقلابی در ایران و پیشتازی مردم کردستان در این تحول بیانگر همین واقعیت است.

در کردستان عراق بعد از سقوط صدام و تأسیس سیستم فدرالی با توافق و همکاری آمریکا بر اساس هویت‌های ملی و مذهبی، احزاب ناسیونالیست و اسلامی از طریق سیستم پارلمانی قدرت سیاسی را در بین خود تقسیم کرده و توده‌های کارگر و زحمتکش و مردم ستمدیده کردستان را عملاً از دخالت در اداره و مدیریت و سرنوشت سیاسی جامعه دور کرده و خواسته‌های دمکراتیک و آزادیخواهانه و برابری‌طلبانه آنها را منکوب و به حاشیه رانده‌اند. این احزاب مبارزه تاریخی مردم ستمدیده کردستان را به پشتوانه سهم‌بری خود از قدرت سیاسی و منافع طبقاتی خود تبدیل کرده و اگر چه از فرهنگ و ادبیات و هنر و پرچم و سرود و سمبل‌های ناسیونالیستی و ملی برای بسیج مردم در پای صندوق‌های انتخاباتی استفاده می‌کنند، اما بعد از سه دهه حاکمیت هنوز هم نتوانسته‌اند ستمگری ملی را ریشه‌کن کنند. از اینرو طی این سال‌ها صحنه سیاسی عراق محل کشمکش و جدال بین حکومت اقلیم و دولت مرکزی بر سر مناطق تحت سلطه، سرنوشت استخراج و صادرات نفت، سهم‌بری از بودجه دولتی، کنترل مرزها، پرداخت حقوق ماهانه کارکنان دولتی و … بوده و مسئله کرد همچنان مانند استخوان لای زخم، لاینحل باقی مانده است. 

در کردستان ترکیه طی چهل سال گذشته یک جنبش توده‌ای علیه سیاست های شووینیستی و میلیتاریسم دولت مرکزی و برای رفع ستمگری ملی درجریان بوده و ادامه دارد. احزاب ناسیونالیست مانند پ ک ک،  حزب دمکراتیک خلق‌ها (ه د پ) و در ادامه حزب دمکراسی و برابری خلق‌ها (دم پارتی) در رهبری این جنبش قرار داشته‌اند. جریانی که تحت نام حزب کارگران کردستان فعالیت کرده، به رغم تحولات فکری که از سر گذرانده و تغییرات بنیادی که در استراتژی سیاسی آن به وجود آمده است، اما مواضع و رویکرد عملی آن در هیچ مقطعی ربطی به منافع کارگران و زحمتکشان کردستان نداشته است. به رغم اینها مبارزه مسلحانه پ ک ک به عنوان یکی از مهمترین عرصه‌های ابراز وجود این جریان، علیه دولت ترکیه به مثابه عضو ناتو و کاندید ورود به اتحادیه اروپا و با موقعیت ژئوپلیتیکی که دارد و انعکاس نسبی آن در رسانه‌های بین‌المللی، به مسئله ملی کرد به مانند یک مسئله حل نشده در منطقه پر آشوب خاورمیانه بیش از پیش یک موقعیت ابژکتیو بخشیده است. با این حال اعلام آمادگی چند باره این جریان برای مذاکره و گفتگو و صلح و آشتی با دولت ترکیه و اخیراً نیز پروسه خلع‌سلاح و انحلال، بدون آنکه دستگاه حاکم در ترکیه کوچکترین حسن نیتی در قبال مردم کردستان ترکیه از خود نشان داده باشد، اساساً برای سهم‌بری از قدرت سیاسی بوده تا اینکه حل مسئله و پایان دادن به ستمگری ملی را مدنظر داشته باشد. استراتژی سیاسی ه د پ و سپس دم پارتی هم که در انظار عمومی مانند شاخه علنی و قانونی پ ک ک تداعی می‌شوند، سهم بردن از قدرت سیاسی و اداری از مسیر مبارزه پارلمانتاریستی و شرکت در انتخابات شهرداری‌ها و کنترل مبارزات توده‌ای در چهار‌چوب تنگ قوانین حاکم در ترکیه بوده است.

کردستان سوریه یکی از کانون‌های مبارزه علیه ستمگری ملی و تبعیض‌ها و نابرابری‌هایی بوده که حکومت‌های مرکزی به مردم کردستان تحمیل کرده‌اند. مردم کردستان سوریه با پیشینه‌ای که داشتند، ۱۴‌سال پیش فعالانه در خیزش توده‌ای مردم سوریه علیه دیکتاتوری رژیم بشار اسد و برای پایان دادن به تبعیض‌ها و بی‌حقوقی‌ها مشارکت کردند. این خیزش توده‌ای در نتیجه سرکوب خونین و مداخله حکومت‌های ارتجاعی منطقه به حاشیه رانده شد و سوریه به میدان جنگ داخلی و تاخت و تاز گروه‌های تروریست اسلامی به نیابت از حکومت‌های ارتجاعی منطقه تبدیل شد. در کردستان تحت رهبری حزب اتحاد دمکراتیک ( پ ی د) و بر متن یک جنبش توده‌ای و در نتیجه خلاء قدرت سیاسی و اداری که در دل جنگ رو به گسترش داخلی در این منطقه به وجود آمد، زمینه‌‌ساز ایجاد ساختارهای خودمدیریتی مردم این منطقه شد. این نهادها و انجمن‌های خود‌مدیریتی که در روستاها، شهرک‌ها و شهرهای کردستان سوریه شکل گرفته بودند در خلاء قدرت ارگان‌های دولت مرکزی، حاکمیت‌، اداره و مدیریت مناطق تحت کنترل را در دست گرفتند. این حکومت خود‌مدیریتی با دخالت دادن مردم در مدیریت و اداره جامعه، فراهم کردن ملزومات همزیستی اقلیت های ملی و مذهبی بر پایه به رسمیت شناختن حقوق انسانی و به رسمیت شناختن حقوق برابر برای زنان و جدایی مذهب از ارگان‌ها و نهادهای حکومتی، تجربه گرانبهایی را در دوره جنگ و مقاومت در مقابل جریانات ارتجاع اسلامی به آزمون گذاشت. این تجربه توانست با تکیه بر یک نیروی مسلح توده‌ای از دستاوردهای خود دفاع کند. این جنبش با توجه به جایگاهی که پیدا کرده است به نیرویی مهم در تحولات حال و آینده سوریه و معادلات منطقه‌ای تبدیل شده است. اما پ ی د که نقش مثبتی در هدایت جنبش توده‌ای و دفاع از دستاوردهای آن ایفا کرد، در سال‌های اخیر با تأکید بر هم‌پیمانی با آمریکا و تشکیل ستاد فرماندهی مشترک با آن  و یا دلخوش کردن به اظهارات سران دولت فاشیست اسرائیل که در اوج ریاکاری، فریبکارانه از حمایت خود از مردم کردستان سخن می‌گویند نه تنها به نگرانی در مورد سرنوشت جنبش مردم ستمدیده کردستان سوریه دامن زده، بلکه به اعتبار آن در نزد افکار عمومی پیشرو و انسان‌های آزاد‌یخواه و برابری‌طلب در سطح منطقه و جهان به شدت ضربه زده است. 

مجموعه این تحولات، مسئله ملی کرد را به یک مسئله عینی و ابژکتیو و در همان حال حل نشده، به مؤلفه‌ غیر قابل انکار در تبیین اوضاع خاورمیانه تبدیل کرده است. در این شرایط، کمونیست‌ها که همواره از زاویه منافع کارگران و زحمتکشان و مردم ستمدیده کردستان برای حل این مسئله اجتماعی و پایان دادن به ستمگری ملی برنامه و استراتژی سیاسی روشنی داشته‌اند، بایستی با پراتیک فعال خود نگذارند که مسئله کرد به ابزاری برای بده و بستان احزاب و نیروهای ناسیونالیست جهت سهم‌بری از قدرت و به وسیله‌ای در دست قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی برای پیشبرد نقشه‌های منطقه‌ای آنها تبدیل گردد.

رشد سرمایه‌داری و موقعیت احزاب ناسیونالیست

تحولات اقتصادی و اجتماعی‌ در سطح جهان و کشورهای منطقه و مشخصاً در کشورهایی که با مسئله کرد روبرو هستند، بر موقعیت جنبش ناسیونالیستی در این کشورها و به تبع آن بر موقعیت احزاب ناسیونالیست که از وجود ستمگری ملی تغذیه می‌کنند،  تأثیر گذاشته است. در این میان سیاست کارگری و سوسیالیستی برای پایان دادن به ستمگری ملی و حل مسئله کرد، بایستی بیش از پیش این تحولات را مد نظر قرار دهد.

یکی از تحولات مهم دهه‌های اخیر، رشد و گسترش مناسبات سرمایه‌داری در بخش‌های مختلف کردستان بوده است. در کردستان ایران، علی‌رغم وجود موانع ساختاری از جمله سیاست‌های شووینیستی جمهوری اسلامی، تبعیض ملی و محدودیت‌های سیاسی و امنیتی، سرمایه‌داری روند رشد و گسترش قابل ‌توجهی را طی کرده است. شکل‌گیری بازارهای مرزی در شهرهایی نظیر بانه، سردشت و مریوان و اتکای آنها به تجارت غیر رسمی و واردات کالاهای مصرفی، عمدتاً از طریق استثمار نیروی کار کولبران، موجب تمرکز سرمایه در دست طبقه‌ی تجار شده و زمینه‌ساز  تقویت بورژوازی تجاری گردیده است. رشد شهرها و تأسیس شهرک‌های صنعتی با حضور واحدهای تولیدی مختلف،  نمودی دیگر از این روند است. در حال حاضر چندین شرکت پتروشیمی در کردستان ایران فعالیت دارند که سرمایه‌‌گذاری صدها میلیون دلاری در آنها انجام شده و بخشی از صادرات کشور را نیز شامل می‌شوند. تولید روزانه ۲۵۰ هزار بشکه نفت در استان ایلام، استخراج ۵۰ درصد از طلای ایران در کردستان، و کشاورزی مکانیزه در استان کرمانشاه‌ و مناطق دیگر که بخشی از نیازهای کشاورزی کشور را تأمین می‌کند، از دیگر شاخص‌های توسعه سرمایه‌داری هستند. همچنین، توسعه فروشگاه‌های بزرگ، کلینیک‌ها، رستوران‌ها، آموزشگاه‌ها، شرکت‌های پیمانکاری و خدماتی در تمامی شهرهای کردستان مشهود است. در کردستان عراق، به‌ویژه پس از سقوط رژیم صدام در سال ۲۰۰۳ و در نتیجه اداره نیمه ‌مستقل منطقه توسط حکومت بورژوایی اقلیم، سرمایه‌داری با شدت بیشتری رشد یافته است. سرمایه‌گذاری شرکت‌های خارجی در بخش استخراج نفت و ایجاد خطوط انتقال نفت به ترکیه، کردستان عراق را به یکی از صادرکنندگان اصلی نفت منطقه تبدیل کرده است. درآمدهای نفتی نقش کلیدی در شکل‌گیری طبقه‌ای از سرمایه‌داران برخوردار از امتیازات دولتی داشته است. ساخت‌وساز گسترده در شهرهایی مانند اربیل و سلیمانیه، از جمله احداث برج‌ها، هتل‌ها، مراکز تجاری و مسکونی، نمونه‌ای بارز از این روند است. همچنین، توسعه آموزش عالی خصوصی، مدارس و دانشگاههای بین‌المللی و خدمات پزشکی، به‌ویژه در اربیل، به تقویت بخش خدماتی سرمایه‌داری کمک کرده است. در کردستان ترکیه نیز طی سه دهه گذشته، با اعمال سیاست‌های اقتصادی دولت و تغییرات ساختاری در اقتصاد منطقه، سرمایه‌داری در حوزه‌های مختلف رشد یافته است. ایجاد مناطق صنعتی سازمان‌یافته در شهرهایی چون دیاربکر، باتمان و … و توسعه صنایع نساجی، غذایی، پتروشیمی و پلاستیک، با جذب سرمایه‌گذاری داخلی و خارجی و بهره‌برداری از نیروی کار ارزان، از نشانه‌‌های این توسعه است. در بخش شهری نیز گسترش ساخت‌وساز در شهرهایی مانند وان، ماردین و شرناخ، توسعه زیرساخت‌ها، پروژه‌های مسکن انبوه و بازار املاک و مستغلات مورد توجه قرار گرفته است. سرمایه‌گذاری در کشاورزی مکانیزه، سدسازی، نیروگاه‌های برق‌آبی، بادی و خورشیدی، استخراج منابع طبیعی، صنعت هتل‌‌داری و گسترش مراکز تفریحی، همگی از حوزه‌های مهم رشد سرمایه‌داری به‌ شمار می‌روند. در مقابل، در کردستان سوریه به ‌دلیل سیاست‌های سرکوبگرانه رژیم بشار اسد و سپس تداوم بحران جنگ و بی‌‌ثباتی، زمینه برای شکل‌گیری یک نظام سرمایه‌داری صنعتی و نهادینه ‌شده فراهم نشده است. با این حال، در سایه اقتصاد جنگی و تجارت مرزی، نوعی سرمایه‌داری تجاری و طبقه‌ای متوسط و مرفه شکل گرفته است. به طور کلی، روند رشد و توسعه سرمایه‌داری در بخش‌های مختلف کردستان، با وجود موانع ساختاری، سیاسی و امنیتی، بورژوازی کرد را از یک پایه اجتماعی قابل اتکا برخوردار کرده و شکل‌‌گیری یک طبقه متوسط نسبتاً گسترده در این مناطق را در پی داشته است.

روشن است که روند رشد سرمایه‌داری در بخش های مختلف کردستان، با چند برابر شدن جمعیت شهرها و افزایش چشمگیر جمعیت کارگران همراه بوده است. طی این چند دهه در بخش های مختلف کردستان میلیونها نفر از زحمتکشان از روستا کنده شده و به کار در کارخانه ها، کارگاههای صنعتی، شرکت های مقاطعه کاری، پروژه های ساخت و ساز، راه سازی، گاز رسانی و مشاغل خدماتی در شهرها روی آورده اند. سرمایه داری در کردستان نیز با استثمار این نیروی کار ارزان و در میان عرق و خون کارگران و به قیمت فقر و فلاکت و محرومیت خانواده آنان مسیر رشد را پیموده است. این روند همچنین به تجزیه بیشتر طبقاتی در این جوامع، عمیق تر شدن فاصله فقر و ثروت، تثبیت موقعیت طبقات اصلی کارگر و سرمایه دار و مطرح شدن مطالبات کارگران و رشد مبارزات اقتصادی این طبقه توأم بوده است.

یکی دیگر از این تحولات، جهان‌گستری بیش از پیش سرمایه‌داری است. سرمایه‌داری که از همان دوران اولیه رشد خود به طور ذاتی به گسترش در سطح جهانی گرایش داشته تا بازارهای تازه برای تولیدات خود بیابد و به همه جا نفوذ کند و به همه گوشه و کنار جهان سر بکشد و مستقر شود، در دهه‌های اخیر ابعاد بی‌سابقه و خارق‌العاده ای به این جهان‌گستری داده است. 

تحت تأثیر روند جهانی شدن سرمایه‌داری، افق جدیدی به روی طبقه سرمایه‌دار کرد گشوده شده است. سرمایه‌داران کرد هم در جستجوی نیروی کار ارزان و افزایش قدرت رقابت در بازار فروش کالاها و سودآوری بیشتر، مرزها را پشت سر می‌گذارند. تحت تأثیر همین تحولات، بورژوازی کرد انگیزه طبقاتی خود برای ایجاد بازار داخلی مستقل‌ در چهارچوب مرزهای جغرافیای سیاسی معین و ضرورت حفظ این مرزها را از دست داده و به تبع آن انگیزه‌ای هم برای شرکت در جنبش مبارزه برای رفع ستمگری ملی ندارد. سرمایه‌دار کرد که در چهارچوب اقتصاد و جغرافیای سیاسی ایران، عراق، ترکیه و یا سوریه فعالیت می‌کند، از وضعیت موجود بهره می‌برد و با حفظ روابط تجاری، گمرکی و بانکی با مرکز قدرت، منافع مشخص و تثبیت ‌شده‌ خود را تعقیب می‌کند. از نظر طبقه سرمایه دار کرد استقلال‌طلبی به معنای گسست از بازارهای فعلی، تحریم‌های بالقوه، بی‌ثباتی و به مخاطره افتادن سرمایه است و این چیزی نیست که این طبقه اجتماعی خواهان آن باشد. در اوضاع کنونی که بازار جهانی تا حدود زیادی جای بازار ملی را گرفته است، شرکت‌ها و صاحبان سرمایه، چه در سنندج و مهاباد و بانه، چه در اربیل و سلیمانیه، چه در دیاربکر، می‌توانند با استانبول، تهران، دوبی یا چین و … مبادله کنند. در این فضا، نیازی به «بازار ملی مستقل کردی» احساس نمی‌شود، چرا که بازارهای فراملی موجود، قابل دسترس‌‌تر و سودآورترند. بنابراین طبقه سرمایه‌دار و حتی طبقه متوسط که از حفظ وضع موجود سود می‌برند، تمایلی به پروژه‌های استقلال‌طلبانه و پر هزینه ندارند، بلکه بیشتر اصلاحات درون سیستمی و از این مسیر ادغام بیشتر در ساختار جهانی را ترجیح می‌دهند. این تصادفی نیست که احزاب ناسیونالیست در همه بخش‌های کردستان استقلال‌طلبی را رها کرده‌اند و استقلال‌طلبی به واکنش برخی گروه‌های کرد در تبعید که زیر فشار جریانات فاشیستی در غرب با بحران هویتی روبرو شده‌اند، یا برخی نیروهای بسیار حاشیه ای در کردستان تبدیل شده است. با این تحولات و باز شدن همه مرزها بر روی حرکت کالا و سرمایه، مدتهاست که پایه‌های اقتصادی ایدئولوژی ناسیونالیستی در سراسر جهان فرو ریخته است. 

احزاب ناسیونالیست در کردستان ایران هم به حکم همین تحولات اجتماعی و اقتصادی چند دهه اخیر، بیش از پیش، خود را با گرایش و آرزوهای پایگاه طبقاتی خود منطبق کردهاند و بدون آنکه هدف آنان رفع ستمگری ملی باشد، اما زیر پوشش مبارزه برای رفع ستم ملی فقط به کسب بخشی از قدرت محلی، از هر طریقی که باشد، رضایت میدهند.  ریشه تلاش احزاب ناسیونالیست در کردستان برای نزدیکی به اصلاح‌طلبان حکومتی و دوم خردادی‌ها در زمانی که آنها در حکومت «برو بیایی» داشتند و سپس اپوزیسیون بورژوایی نئولیبرال طرفدار غرب و اخیراً هم سلطنت‌طلبان و رضا پهلوی و آمادگی آنها برای سازش بر سر مصالح مردم کردستان در مقابل کسب امتیازات ناچیز را باید در همین سیاست راهبردی عملی آنها جستجو کرد. بنابراین اگر چه احزاب ناسیونالیست هر کدام برای باصطلاح رفع ستم ملی برنامه ارائه میدهند، اما در واقع، تنها برای کسب بخشی از قدرت محلی و یا سراسری برای حزب خودشان، میکوشند. ستم ملی نردبان به قدرت رسیدن آنهاست، بدون آن که رفع واقعی این ستم هدف آنها باشد. 

برای احزاب ناسیونالیست، دخالت قدرتهای امپریالیستی در امور ایران فرصتی است که میتواند توازن قوا را به نفع آنها تغییر دهد و زمینههای مشارکت آنها را در قدرت محلی و سراسری فراهم نماید. آنچه که آنها در پوشش حل مسئله کرد دنبالش هستند، داشتن سهمی از حاکمیت محلی در جوار دولت مرکزی است و تصور میکنند که این کار از طریق سازشها و اتفاقاتی که از بالای سر مردم و در سطح حکومت‌ها روی میدهد و از طریق تقلیل خواستهای مردم کردستان و یا دخالت قدرتهای بزرگ امکانپذیر است. آنها بدون اینکه از طرف مقابل‌شان هیچ قول و تضمینی گرفته باشند، به این مطالبات چوب حراج میزنند. برخی از احزاب ناسیونالیست در مقطع فعلی بر روی نقش احتمالی رضا پهلوی و سلطنت‌طلبان و برخی دیگر روی نقش اپوزیسیون بورژوا نئولیبرال طرفدار غرب در تحولات سیاسی بعد از جمهوری اسلامی و پشتیبانی قدرتهای غربی از آنها حساب باز کردهاند. اما آنچه از هم اکنون روشن است این است که نزدیکی و هم‌پیمانی احزاب ناسیونالیست کردستان با رضا پهلوی و سلطنت‌طلبان و یا با نئولیبرال‌های ایران هیچ ربطی به منافع مبارزه مردم کردستان ندارد. بخش‌های مختلف اپوزیسیون بورژوایی در ایران بر اساس مواضعی که تاکنون در پیش گرفتهاند، هر گونه تلاش و مبارزه‌ای با هدف رفع ستمگری ملی را برای حفظ تمامیت ارضی ایران خطرناک میدانند. آنها حق مردم کردستان برای تعیین سرنوشت خود را به رسمیت نمیشناسند و با پافشاری بر حفظ تمامیت ارضی ایران هر شکل از مبارزه برای رفع ستمگری ملی را تخطئه و محکوم می‌کنند. 

احزاب ناسیونالیست در کردستان ترکیه هم به حکم همین تحولات اجتماعی و اقتصادی چند دهه اخیر، بیش از پیش، خود را با گرایش و آرزوهای طبقه سرمایه‌دار کردستان منطبق کرده‌اند. در کردستان ترکیه حزب ه د پ و سپس دم پارتی همین گرایش طبقاتی را نمایندگی می‌کند. بخشی از جنبش توده‌ای در کردستان ترکیه سال‌ها است که تحت هژمونی این حزب قرار گرفته است. این حزب مردم را در ابعاد توده‌ای در هنگام انتخابات پارلمانی و انتخابات شهرداری‌ها و مراسم نوروزی و … بسیج می‌کند. هدف اصلی و استراتژی این حزب سهیم شدن در قدرت سیاسی و اداری از مسیر شرکت در انتخابات پارلمانی و انتخابات شهرداری‌ها تحت نظام استبدادی حاکم است و هیچ گونه تحول دمکراتیک در جامعه و پایان دادن به ستمگری ملی که با ستم طبقاتی درهم تنیده شده و مصائب ناشی از آن بر کار و زندگی کارگران و زحمتکشان جامعه را در دستور کار ندارد. این حزب در این توهم است که در چهار‌چوب دمکراسی روال کار تحت حاکمیت رژیم فاشیستی ترکیه می‌تواند تبعیض‌های سیاسی و فرهنگی و اجتماعی را تعدیل دهد، در حالی که بر پایه اصل دمکراسی روال کار، نظام سیاسی از آنجا دمکراتیک تعریف می‌شود که نهادهای تصمیم‌گیری مانند رئیس جمهور، پارلمان، شهرداری‌ها و … در انتخابات تعیین شوند و فساد نهادینه شده در نهادهای نظام حکومتی، اعمال تبعیض علیه اقلیت‌ها و گروه‌های ملی و مذهبی و زیر پا نهادن حقوق اولیه آنها‌ و ترجیح دادن منافع گروه معینی بر منافع عمومی، یا بازداشت و زندانی کردن شهردارهای منتخب اگر چه ممکن است نظام سیاسی را نامطلوب کند، اما آن را غیر‌دمکراتیک نمی‌کند. این معنای واقعی دمکراتیزاسیون تحت نظام فاشیستی حاکم در ترکیه است. تضمین حقوق دمکراتیک مردم کردستان و حل مسئله ملی در چهارچوب نظام فاشیستی ترکیه یک اتوپیای تمام‌ عیار است. درک دم پارتی و پ ک ک از روند دمکراتیسم در ترکیه ربطی به منافع کارگران و زحمتکشان و اکثریت مردم کردستان ترکیه ندارد. پا به پای گسترش نفوذ دم پارتی، فاصله بین پ ک ک و رهبری آن در کوه‌های قندیل با این جنبش توده‌ای در شهرهای کردستان ترکیه که تحت هژمونی این حزب ناسیونالیست و رفرمیست قرار گرفته، عمیق‌تر شده است.

عبدالله اوجالان و رهبری پ ک ک که پیوندهای نزدیکی با رهبری حزب برابری و دمکراسی خلق‌ها دارند با آگاهی از روند این تغییر و تحولات، نه تنها انزوای بیش از پیش پ ک ک از این جنبش توده‌ای در شهرهای کردستان ترکیه را احساس می‌کنند، بلکه بر این باور هستند که فعالیت مسلحانه پ ک ک به استراتژی و فعالیت‌های دم پارتی لطمه می‌زند. در عالم واقع عبدالله اوجالان و رهبری پ ک ک عملاً به استراتژی سیاسی حزب برابری و دمکراسی خلق‌ها پیوسته و از همین رو اعلام می‌کنند که پ ک ک عمر خود را به پایان رسانده و پروسه خلع سلاح و انحلال آن را آغاز کرده‌ اند. این مسیری است که به طور اجتناب‌ناپذیر در برابر هر جریان سیاسی بیگانه با منافع کارگران و توده‌های زحمتکش قرار گرفته است. عبدالله اوجالان به عنوان رهبر و ایدئولوگ حزب کارگران کردستان بهتر از هر کسی می‌داند که اگر چه این جریان، تحت نام حزب کارگران کردستان فعالیت کرده است، اما هیچگاه ربطی به نمایندگی منافع کارگران و زحمتکشان کردستان نداشته است. پ ک ک که بنا به ماهیت ناسیونالیستی اهداف و سیاست‌هایش نمی‌تواند با بسیج کارگران و زحمتکشان کردستان حول منافع طبقاتی خود با سیاست‌های دولت ترکیه مقابله کند و استراتژی رفرمیستی حزب برابری و دمکراسی خلق‌ها را به چالش بکشد، در عمل مسیر همگرایی با این استراتژی رفرمیستی را در پیش گرفته است. خلع سلاح پ‌ ک ک با هر هدفی که انجام گیرد، احزاب ناسیونالیست رادر منطقه که تاریخاً مبارزه مسلحانه را مهمترین شکل ابراز وجود خود تعریف کرده‌اند، در موقعیت جدیدی قرار خواهد داد.

تحت تأثیر این تحولات، سرمایهداران و صاحبان ثروت در کردستان، بوروکراتهایی که دارای مقامهای بالایی در ادارات محلی هستند، نفع مادی خود را در واقع در ادامه وضعیت موجود جستجو میکنند. طبقه سرمایه‌دار و طبقه متوسط در کردستان به پایههای مادی برای نفوذ رژیم‌های حاکم و اپوزیسیون بورژوایی در صفوف مبارزه مردم کردستان تبدیل شدهاند. علیرغم این تحولات، ناسیونالیسم به عنوان ایدئولوژی طبقه بورژوا در میدان سیاست‌های روز و مقطعی، در روبنای جامعه و در عرصه فرهنگ و ادبیات و هنر به حیات خود ادامه میدهد، و بقایای ستم ملی در گوشه و کنار جهان، هنوز ظرفیت‌های محدودی را برای حضور ناسیونالیسم در عرصه سیاسی حفظ کرده است. احزاب ناسیونالیستی که بر بستر این جنبش اجتماعی شکل گرفته و به فعالیت خود ادامه می‌دهند، هیچ مطالبه و یا رویکرد مبارزاتی علیه مناسبات کار و سرمایه، علیه مناسبات استثمارگرانه سرمایهداری در جهت دگرگونی‌های عمیق اقتصادی و سیاسی ندارند و از این نقطه نظر طرفدار حفظ وضعیت موجود هستند. اما این وضعیت چیزی جز ادامه سلطه اقتصادی، سیاسی و فرهنگی بورژوازی نیست. این چنین است که این احزاب به عنوان احزابی بورژوایی در اپوزیسیون خصلت‌نمایی می‌شوند.

رسالت طبقه کارگر و کومه‌له

از آنجا که ظرفیت و رسالت تاریخی طبقه بورژوا و متوسط و به تبع آن احزاب و نیروهای ناسیونالیست برای دمکراتیزه کردن جامعه و رفع ستمگری ملی مدتها است به پایان رسیده است. بنابراین همانطور که تجربه تاکنونی نشان داده است، دمکراتیزه کردن جامعه و ریشه‌کن کردن تبعیض‌ها و نابرابری‌ها و از جمله پایان دادن به رفع ستمگری ملی، بیش از هر زمان دیگری در گرو مبارزه طبقه کارگر و سوسیالیست‌هایی است که بر بستر مبارزه این طبقه علیه نظام سرمایه‌داری به تلاش و فعالیت خود ادامه می‌دهند. طبقه کارگر در جامعه سرمایه‌داری مجبور است برای بهبود شرایط کار و زندگی خودش مبارزه کند، در جریان مبارزه به تجربه در‌می‌یابد که برای پیشبرد مؤثرتر این مبارزه باید در سازمان‌های طبقاتی و توده‌ای خود متشکل شود، برای ایجاد این سازمان‌ها به آزادی سیاسی و فضای دمکراتیک مانند نان شب نیاز دارد، یعنی در عالم واقع مبارزه کارگر برای بهبود شرایط کار و سطح معیشت، برای آوردن نانی به سفره خالی خانواده به مبارزه برای  کسب آزادی‌های سیاسی و دمکراتیزه کردن جامعه گره خورده است. یعنی مبارزه برای کسب آزادی و دمکراتیزه کردن جامعه به بخشی از موجودیت و‌ به نیاز طبقه کارگر تبدیل شده است. از آنجا که بیشترین دود ستم ملی هم به چشم کارگران می رود و مانع بزرگی سر راه همبستگی طبقاتی آنان است، طبقه کارگر خواهان آن است که این ستمگری به شیوه دمکراتیک حل گردد. از اینرو است هر اندازه هم که دود ستمگری ملی بیش از همه به چشم طبقه کارگر و زحمتکش جامعه برود، ولی کارگران آگاه کردستان فقط برای رفع ستم ملی به مبارزه نمی‌پیوندند، بلکه مبارزه برای رفع ستم ملی را هم به مبارزه علیه ستمگری طبقاتی و به مبارزه برای تأمین یک زندگی آزاد و مرفه و برابر پیوند می‌زنند و در پی اتحاد و همبستگی طبقاتی با جنبش کارگری و دیگر جنبش‌های پیشرو در سطح سراسری هستند.  کومه‌له در کردستان ایران با تکیه بر استراتژی سوسیالیستی که بسیج و سازماندهی طبقه کارگر حول منافع طبقاتی در محور آن قرار دارد، توانسته قاطعانه با تلاش‌های احزاب ناسیونالیست در کردستان برای تبدیل جنبش حق‌طلبانه مردم کردستان به زائده اصلاح‌طلبی حکومتی مقابله کند. کومه‌له با تکیه بر همین استراتژی سوسیالیستی توانسته سیاست احزاب ناسیونالیست برای هم‌پیمانی با احزاب اپوزیسیون بورژوایی نئولیبرال طرفدار غرب و سلطنت‌طلبان و تکیه بر مداخله قدرتهای امپریالیستی و آمادگی آنها برای سازش بر سر مصالح مردم کردستان در مقابل کسب امتیازات ناچیز را به چالش بکشد.

* لذا کومه‌له به عنوان جریان کمونیستی و یکی از ستون‌های جنبش انقلابی کردستان همچنان پیگیرانه و به روشنی بن‌بست و ناتوانی احزاب و نیروهای ناسیونالیست برای رفع ستمگری ملی که ریشه در تحولات اقتصادی و اجتماعی فوق دارد را برای کارگران و زحمتکشان و مردم کردستان توضیح می‌دهد.  ادعای احزاب ناسیونالیست برای رفع ستم ملی راستگویانه نیست و در پس عبارت‌پردازی‌های آنها در این مورد، منافع اقتصادی و سهم‌بری از قدرت سیاسی از بالای سر توده‌ها پنهان است.

* کومه‌له به طور مستمر بر این واقعیت تأکید می‌کند که موتور حرکت هر تحول دمکراتیک در جامعه و از جمله پایان دادن به ستمگری ملی بر دوش طبقه کارگر و زحمتکشان کردستان و انسانهای چپ و رادیکال و آزادیخواهی قرار گرفته است که به طور عینی در صف مبارزه این طبقه قرار گرفته‌اند. کومه‌له در همانحال هم‌پیمانی و اتحاد مبارزاتی جنبش انقلابی کردستان با جنبش کارگری و دیگر جنبش‌های پیشرو اجتماعی در سراسر ایران را سهلترین و کم دردسرترین راه برای رفع ستم ملی و تحقق اهداف و مطالبات حق طلبانهی مردم کردستان می داند.

* کومه‌له با توجه ماهیت طبقاتی و ارتجاعی قدرت‌های امپریالیستی و سرمایه‌داری جهانی و منطقه‌ای و دخالتگری آنها در کانونهای بحران خاورمیانه و نقشی که در ویرانی شهرها، کشتار و آواره و بی‌سرپناه کردن مردم ستمدیده این منطقه داشتهاند، هرگونه امید‌بستن و دست به دامان شدن احزاب و نیروهای ناسیونالیست و اسلامی به دخالت این قدرت‌ها و وارد شدن به ائتلافهای سیاسی در این راستا را در ضدیت با منافع مردم کردستان می‌داند و برای خنثی کردن پیامدهای زیانبار آن بر جنبش انقلابی مردم کردستان، فعالانه و مسئولانه تلاش‌ می‌کند.

* کومه‌له به عنوان یک جریان انترناسیونالیست از جنبش‌های کارگری، سوسیالیستی و آزادیخواهانه در سراسر جهان پشتیبانی می‌کند و حمایت جدی از مبارزات مردم در دیگر بخش‌های کردستان برای کسب آزادی و رهایی از ستم ملی را امر و وظیفه خود می‌داند.

* کومه‌له همزمان با تأکید بر حق تعیین سرنوشت مردم کردستان، بر حاکمیت  شورایی مردم کردستان پافشاری می‌کند. تنها با مشارکت کارگران و زحمتکشان و همه آحاد مردم کردستان در حیات اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جامعه است که مسئله ملی به شیوه دمکراتیک و در جهت منافع کارگران و زحمتکشان و مردم ستمدیده کردستان حل می‌شود و به ستمگری ملی پایان داده می‌شود. 

* کومه‌له ضمن تأکید بر همبستگی و همسرنوشتی مبارزاتی مردم کردستان با مردم سراسر ایران، ‌همچنان پیگیرانه برای الغا و برچیدن همه قوانین و نهادهایی که مظهر و یا حافظ ستمگری ملی هستند مبارزه میکند و تأمین شرایط آزاد و دمکراتیک که مردم کردستان بتوانند آزادانه در مورد تعیین سرنوشت خود به معنی آزادی جدا شدن از ایران و تشکیل دولت مستقل تصمیم بگیرند را امر خود می‌داند. چنانچه با تأمین عملی و واقعی شرایط و ملزومات فوق، مردم کردستان آزادانه تصمیم بگیرند که در چهارچوب کشور ایران باقی بمانند، در این صورت حقوق برابر مردم کردستان در همه وجوه حیات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی واداری جامعه باید تأمین و تضمین گردد.

کنگره نوزدهم کومه‌له – سازمان کردستان حزب کمونیست ایران

مرداد ۱۴۰۴

اوت ۲۰۲۵

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی