
نویسندگان: الکسی ساخنین – لیزا اسمیرنووا
چپ ضدسرمایهداری در روسیه پیش از آغاز «عملیات ویژه نظامی» (special military operation) نتوانست خود را بهعنوان نیرویی سیاسی مستقل سازمان دهد. سالها میان دو قطب گرفتار مانده بود: از یکسو حزب کمونیست فدراسیون روسیه (CPRF) و از سوی دیگر اپوزیسیون لیبرال.
حزب کمونیست دارای «مجوز» مشارکت در سیاست انتخاباتی بود، میتوانست منابع سازمانی ضروری فراهم کند و حداقلی از حمایت در برابر سرکوبهای خودسرانه داشته باشد. اما این همکاری بهایی داشت: رهبری حزب عمیقاً درهمتنیده با رژیم حاکم بود. بقای خود را نه در بسیج تودههای وسیع اجتماعی، بلکه در معاملات پشتپرده با کرملین یا مقامات محلی میدید. بنابراین، رهبران حزب اغلب کمپینهای اعتراضی موفق همپیمانان چپگرای خود را سد میکردند و از مشارکت آنان در انتخابات جلوگیری میکردند.
همکاری با اپوزیسیون لیبرال نیز هزینههای دیگری داشت. لیبرالها گاهی در مخالفت با پوتین بیامان عمل میکردند، اما برنامهشان به امتیازات یک نخبۀ محدود گره خورده بود و از اکثریت فقیر جامعه بیگانه بود. منابع مالی و شبکه نیرومند رسانهایشان نتوانست حمایت فراتر از طبقه متوسط را جلب کند. تنها تلاش برای شکستن این قالب، «چرخش چپ» (left turn) الکسی ناوالنی (Alexei Navalny) در سالهای ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۱ بود، زمانیکه شروع به طرح مسائل عدالت اجتماعی و نابرابری کرد. این اقدام اثرگذار بود و محبوبیت او افزایش یافت. اما این حرکت با تناقضهایی روبهرو شد. در سال ۲۰۱۸ دولت یک اصلاح بازنشستگی بسیار منفور را اجرا کرد و سن بازنشستگی را افزایش داد. جنبش ناوالنی تلاش کرد رهبری اعتراضات گسترده علیه آن را به دست گیرد، در حالیکه برنامه خود او نیز صراحتاً بر لزوم افزایش سن بازنشستگی تأکید داشت.
تا آغاز جنگ، اپوزیسیون خارج از پارلمان از حمایت ۱۵ تا ۲۰ درصدی شهروندان برخوردار بود. اما اکثریت عظیم و غیرسیاسی جامعه همچنان به آن با بیاعتمادی مینگریست، عمدتاً بهخاطر ترس از «دهه ۱۹۹۰ جدید» یعنی موج دیگری از اصلاحات نئولیبرالی که نابرابری فاجعهباری به بار آورده بود. این ترس بود که به رژیم امکان داد وفاداری روسها و حتی میزانی از حمایت عمومی را حفظ کند.
چپهایی که از ناوالنی حمایت کردند نیز قربانی همین ترس شدند. برخی با پشتوانه لیبرالها و با اتکای به رأیدهندگان طبقه متوسط توانستند کرسیهایی در پارلمانهای محلی کسب کنند، اما در این روند، هویت سیاسی خود و امکان بسیج کارگران را از دست دادند.
آغاز جنگ
در آغاز جنگ، بسیاری از سیاستمداران چپ که وابسته به حزب کمونیست بودند، یا از جنگ حمایت کردند یا سکوت پیشه کردند. نمایندگانی که آشکارا شروع عملیات نظامی در اوکراین را محکوم کردند، از حزب اخراج شدند و زیر فشار قرار گرفتند. اپوزیسیون خارج از پارلمان توانست در شهرهای بزرگ تظاهرات ضدجنگ گستردهای سازمان دهد. چپهای ضدجنگ، از جمله ائتلاف «سوسیالیستها علیه جنگ»، فعالانه در این اعتراضات شرکت کردند، اما این بسیج تقریباً منحصراً بر پایگاه سنتی اپوزیسیون یعنی جوانان شهری و طبقه متوسط در شهرهای بزرگ تکیه داشت.
این اعتراضات بهشدت سرکوب شدند. موج سرکوب باعث مهاجرت گسترده فعالان اپوزیسیون شد: تا یک میلیون نفر در سال ۲۰۲۲ کشور را ترک کردند. هسته اصلی جنبش اعتراضی ضدپوتین در هم شکسته شد. فراتر از طبقه متوسط، اپوزیسیون هواداران اندکی داشت و آنان نیز کاملاً سازماننیافته بودند. این پایگاه اجتماعی محدود ضربهای سخت به مخالفان پوتین زد.
نارضایتیهای تازه
با از بین رفتن تعادل قدیم نیروها، جنگ، تناقضها و کشمکشهای اجتماعی تازهای آفرید. بسیج اجباری، انفجاری از خشم ایجاد کرد و رژیم را به آستانه بحران کشاند. حتی نظرسنجیهای رسمی نیز کاهش محبوبیت پوتین را نشان دادند. تنها در ماه نخست بسیج، بیش از ۲۰ حادثه مسلحانه در سراسر کشور رخ داد. سربازان افسران را کتک زدند، قطارهای اعزام به جبهه را متوقف کردند و بهطور سازمانیافته از یگانهای خود گریختند. این رژیم را وادار کرد تا بسیج اجباری را کنار گذاشته و به سیستم جذب مزدوران روی آورد؛ سیستمی که امکان افزایش سریع شمار ارتش یا تولید نظامی را نمیدهد. حکومت ناچار به پذیرش این «سازش» شد، زیرا یک موج جدید بسیج میتوانست بحرانی عمیقتر ایجاد کند.
حتی اکنون نیز سختیهای زندگی نظامی در سنگرها بهشدت احساس میشود. از نظر قانونی، خاتمه دادن به قرارداد نظامی پیش از پایان جنگ ناممکن است، که این امر شمار رو به افزایشی از فراریان را در پی داشته است. بنا به پژوهشهای OSINT، تا پایان ۲۰۲۴ دستکم ۵۰ هزار سرباز از یگانهای خود فرار کرده بودند. بیش از ۲۰ هزار نفر نیز به خاطر این جرایم نظامی تحت پیگرد قرار گرفتند.
سیاست «کینزیانیسم نظامی» (Military Keynesianism) همراه با کمبود نیروی کار، منافعی ملموس برای طبقه کارگر روسیه به همراه آورد. دستمزدها در بخش صنعت بهطور محسوسی افزایش یافت و این عاملی مهم در حفظ ثبات اجتماعی شد. اما اکنون رشد دستمزدها متوقف شده و تورم بالا به تدریج این دستاوردها را میبلعد؛ روندی که تهدیدی برای شعلهور شدن موج تازهای از کشمکشهای اجتماعی است.
در سراسر کشور، اشتیاق به صلح و زندگی در زمان صلح در حال گسترش است. نظرسنجیها نشان میدهد که در ماه مه ۲۰۲۵، ۶۱ درصد از شهروندان طرفدار آغاز زودهنگام مذاکرات صلح بودند، در حالیکه تنها ۳۰ درصد ادامه جنگ را ترجیح میدادند (و این با وجود آن است که بسیاری از شهروندان ضدجنگ در شرایط سانسور و سرکوب در چنین نظرسنجیهایی شرکت نمیکنند یا پاسخهای «قابل قبول اجتماعی» میدهند). ناتوانی رژیم در دستیابی به صلح، حتی در شرایط بینالمللی مساعد، نارضایتی از خونریزی طولانی را عمیقتر کرده است. با این حال، اپوزیسیون قدیمی کاملاً ناتوان از بسیج این نارضایتی فزاینده است.
اپوزیسیون مهاجر ضدجنگ و شعار «پیروزی تا انتها»
تقریباً همه رهبران اپوزیسیون در زمینه جنگ جانب دولت اوکراین و متحدان غربیاش را گرفتند و از برنامهای حمایت کردند که شامل بازگشت به مرزهای ۱۹۹۱، برچیدن رژیم کنونی روسیه توسط فاتحان و متحدانشان، و پرداخت غرامت توسط همه شهروندان روسیه بود. ولادیمیر میلُف (Vladimir Milov)، از نزدیکان ناوالنی و نویسنده برنامه اقتصادی «روسیه نو» او، گفت: «اگر شما سهامدار یک شرکت سهامی هستید ـ یعنی شهروند یک کشور ـ حتی اگر با مدیریت مخالف باشید، باز هم مسئولیت دارید.»
مهمتر از همه، اجرای این برنامه مستلزم تشدید جنگ از طریق حمایت نظامی بیقیدوشرط از ارتش اوکراین است ـ حتی تا شکست نظامی روسیه. ایلیا یاشین (Ilya Yashin)، زندانی سیاسی پیشین، در ۵ ژوئن ۲۰۲۵ به پارلمان اروپا گفت: «اگر میخواهید به روسیه دموکراتیک کمک کنید، اوکراین را از شر پوتین نجات دهید. این دقیقاً در توان شماست.»
برای روشنفکران لیبرال نزدیک به بنیاد مبارزه با فساد (FBK) و یولیا ناوالنایا (Yulia Navalnaya)، سربازان روس چیزی جز تهدیدی برای روسیه «دموکراتیک و اروپایی» آینده نیستند. آنان نه بهعنوان عاملان تغییر ضروری، بلکه بهعنوان «افرادی تلخکام و از نظر اخلاقی تباهشده» دیده میشوند که نیازمند نظارت و بازآموزی هستند. تاریخنگار تامارا ایدلمن (Tamara Eidelman) در یکی از نشستهای «فروم ناوالنایا» گفت: «ما باید نهایت تلاش را بکنیم تا افرادی که از ارتش یا دستگاههای امنیتی مرخص میشوند، دستههای تبهکار تشکیل ندهند.»
ناوالنایا تأکید میکند که اپوزیسیون پیشتر بر حمایت دولت آمریکا تکیه داشت و اکنون چشم به اتحادیه اروپا دوخته است. این موضع کاملاً با روایت مقامات روسیه جور درمیآید که مخالفان را بخشی از ماشین نظامی ـ سیاسی دشمن خارجی معرفی میکنند. چنین مواضعی تصویر اپوزیسیون را نزد مردم روسیه بیشازپیش تضعیف کرده و آنان را به گرد دولت کنونی سوق میدهد.
استراتژی پیشنهادی برای چپ
ائتلاف با اپوزیسیون لیبرال که اکنون از روسیه جدا و به جناحی کوچک از «حزب جنگ» غربی بدل شده، انتخابی فاجعهبار برای چپ است. هیچ موفقیتی در جذب نیرو، منابع یا توجه رسانهای نمیتواند مرگ سیاسی را جبران کند. برای ایفای مأموریت واقعی خود ـ تبدیل شدن به صدای میلیونها روسی که از جنگ، سرکوب و نابرابری خستهاند ـ چپ به استراتژیای روشن و قانعکننده نیاز دارد. خطوط کلی این استراتژی را میتوان چنین ترسیم کرد:
۱. مطالبهی صلح فوری و نه پیروزی نظامی، باید در صدر قرار گیرد. برای کسانی که محکوم به مرگ در سنگرها هستند، دیگر اهمیتی ندارد این پیروزی متعلق به غرب باشد یا روسیه.
۲. برای دفاع از صلح میان ملتهای برادر، چپ روسی به متحدانی در میان اوکراینیها نیاز دارد. از پایین میتوان آنچه را سیاستمداران ناتوان از انجامش هستند محقق کرد: توافق. این دقیقاً هدف کارزار «صلح از پایین» (Peace from Below) است که در نوامبر ۲۰۲۴ توسط چپهای روس و اوکراینی در تبعید در فروم کلن آغاز شد.
۳. نخستین گام، بسیج و سازماندهی هواداران است، آنهم از تبعید. امروز تنها در اروپا چندین میلیون پناهجوی روسی و اوکراینی حضور دارند، اما تنها چند صد نفرشان عضو سازمانها یا گروههای سیاسیاند. دلیلش یکی این است که برنامههای بیشتر این ساختارها ماهیتی غیردموکراتیک دارند و هرچه بیشتر با خواست اکثریت برای صلح در تضادند. وظیفه ما مبارزه در دنیای محدود فعالان حرفهای سیاسی نیست، بلکه یافتن راههایی برای سازماندهی هزاران انسان غیرسازمانیافته است.
۴. این امر تحقق مأموریت اصلی تبعید سیاسی را ممکن میسازد: تبدیل شدن به صدای میلیونها هممیهن که زیر سرکوب و سانسور نمیتوانند بلند بگویند واقعاً چه فکر میکنند.
۵. درگیری مسلحانه میان روسیه و اوکراین از زمینه جهانی جدا نیست. خشونت نظامی بهسرعت در سراسر جهان گسترش مییابد: غزه، لبنان، ایران، سوریه. اروپا در موجی از نظامیگری غرق میشود. در ایالات متحده، دولت ترامپ آشکارا به دنبال حاکمیت اقتدارگرایانه است و حتی تهدید به دخالت نظامی علیه متحدان سنتی همچون کانادا، مکزیک، پاناما و دانمارک کرده است. جایگاه واقعی چپهای روس نه در ردیف عقبی سالنهایی که «حزب جنگ» غرب در آن گردهم میآید، بلکه در میان جنبش ضدجنگ است. باید به رفقای خود در مبارزه مشترک علیه راست افراطی، جنگافروزان و سرمایهداری الیگارشیک بپیوندیم که همه کشورها را به سوی دیکتاتوری آشکار و جنگ بیپایان میکشاند. تنها از این طریق میتوانیم واقعاً به کشور خود خدمت کنیم.
درباره نویسندگان این مقاله:
الکسی ساخنین (Alexey Sakhnin): روزنامهنگار، فعال و سیاستمدار چپ روسی؛ از رهبران جنبش ضدپوتین در سالهای ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۳؛ عضو «شورای بینالملل ترقیخواه» (Progressive International Council).
لیزا اسمیرنووا (Liza Smirnova): روزنامهنگار و فعال چپ روسی؛ شناختهشده به خاطر گزارشها و تحلیلهایش درباره عدالت اجتماعی، حقوق کار و جنبشهای ضدجنگ؛ اکنون در تبعید و فعال در شبکههای همبستگی بینالمللی.
منبع: Links International Journal of Socialist Renewal – برگردان برای اخبار روز: فرهاد صفاری





یک پاسخ
با درود
گویا نویسندگان مقاله یا مترجم؟ هنور از استبداد پوتین وحشت دارند که جنگ متجاوزانه ی روسیه علیه اکرایین را مطابق عبارت مورد علاقه پوتین” عملیات ویژه نظامی” نامیده اند!!!