
دومین کنفرانس مونیخشان را برگزار و «دفترچه دوران اضطرار» را نیز زیر نظارت و تایید رضا پهلوی منتشر کردند. برنامهی ۱۰۰ تا ۱۸۰ روزهای که قرار است دوران گذار از جمهوری اسلامی را ساماندهی کند. نگاهی به این دفترچه نشان میدهد رضا پهلوی و «تیم او» برای ایران بعد از جمهوری اسلامی چه خوابهایی دیدهاند. فعلا و در این دوران ۱۰۰ تا ۱۸۰ روزه، رضا پهلوی حقوق و اختیاراتی را به خود اختصاص داده است که تنها میتوان در «سلطنت مطلقه» و «ولایت فقیه» نظیرش را پیدا کرد. اختیاراتی که پایانی ندارد و هیچ مسئولیت و پاسخگویی نیز بر این اختیارات مهار نمیزند.
در ساختار ارائهشده دفترچه، رضا پهلوی که در مونیخ ۲ عنوان «پدر ملت» را به خود اعطا کرد، بهعنوان «رهبر خیزش ملی» معرفی شده و اختیار نصب و تأیید سران هر سه نهاد اصلی دوره گذار (نهاد خیزش ملی، دولت گذار، دیوان گذار) و بسیاری از ارگانهای دیگر حکومتی را دارد. در حالی که اختیارات او نامحدود است، هیچ بخشی از این سند، سازوکار پاسخگویی، نظارت نهادی، یا امکان بازخواست این نقش و این اختیارات نامحدود را تعریف و تعیین نکرده است. این تمرکز نامحدود قدرت، در تضاد آشکار با اصول دموکراسی مشارکتی و تفکیک قواست.
این برنامه به منظور تثبیت شرایط بحرانی و در ظاهر حرکت به سوی دموکراسی طراحی شده و هدف خود را برگزاری رفراندم برای تعیین نوع نظام تعیین کرده است، اما در این حد نمانده و تصویری از آن چه که رضا پهلوی برای آینده ایران میخواهد را هم به دست میدهد. «دفترچه دوران اضطرار»، به هر گوشهای سرک کشیده و هیچ مسالهی حتی کوچکی را از قلم نیانداخته است تا به مسائل بزرگ پاسخ ندهد. پرسشهای بنیادین درباره ساختار قدرت، چگونگی آزادیهای سیاسی، خواستهای طبقات فرودست و مسالهی اساسی دهها میلیون مردم ایران یعنی عدالت اجتماعی در آن با بیاعتنایی و سکوت برگزار شده است. هر چه این دفترچه را ورق بزنید در مورد این مسائل در آن چیزی پیدا نخواهید کرد.
آزادیهای سیاسی: وعدهها و واقعیتها
در «دفتر چه دوران اضطرار» آمده است همهپرسی درباره نوع حکومت (جمهوری یا پادشاهی) ظرف چهار ماه پس از سقوط رژیم برگزار خواهد شد و تبلیغات آزاد برای هر دو گزینه، با امکانات برابر در رسانههای ملی، تضمین میشود. همچنین ادعا میشود آزادی مطبوعات برقرار و سانسور برچیده میشود. با توجه به ساختار قدرت موقتی که در این دفترچه پیشنهاد شده، باور به هر وعدهای اگر هم ناممکن نباشد به سختی ممکن است.
چنانچه در این دفترچه به طور صریح و مکرر تصریح شده، تضمین «امکانات برابر» و «برخورداری از آزادیهای سیاسی» به نیروهایی موکول شده که گذشته و حالی به شدت بدنام، انحصارگرایانه و سرکوبگرانه دارند و از همین حالا شعار مرگ بر چپ و دیگران سر میدهند. در دشمنی و فحاشی نسبت به هر مخالف و منتقد و شعارهای مرگ بر این و آن و سیاستهای حذفی و کاملا انحصارگرانه هر روز بیپرواتر میشوند؛ در کنفرانسها و همایشهایی که نام «ملی» بر آنها میگذارند جز خودشان کسی حضور ندارد. چنین نیرویی قرار است همهی نهادهای قدرت (موقت) را زیر کنترل خود بگیرد، آزادیهای ضرور پیش از رفراندم را تضمین و سپس همهپرسی را برگزار کند! پیشاپیش روشن است از این جریان به شدت سرکوبگر چه نوع «امکانات برابر» و رفراندام و نتیجهای بیرون خواهد آمد.
روابط کار، سندیکاها و حقوق کارگران
برنامه مذکور از نظر سیاسی اقتدارگرایانه و از نظر اجتماعی کاملا نولیبرالی و برضد منافع کارگران و زحمتکشان ایران است. در هیچ بخشی از برنامه سخنی از سندیکاهای کارگری، اتحادیههای صنفی، حق اعتصاب یا چانهزنی جمعی در شرکتهای صنعتی و تولیدی به میان نیامده است. در عوض، تأکید شدید بر احیای صنایع، جلب سرمایهگذاران خصوصی، و حفظ تولید در صنایع کلیدی به وفور دیده میشود. کارگران صرفاً به عنوان نیرویی برای ثبات و پیشرفت اقتصادی معرفی شدهاند، نه بهعنوان طبقهای با حقوق مستقل و تضمین شده. حذف نهادهای کارگری از این دفترچه نشاندهنده رویکرد به شدت نولیبرالی آن است؛ جایی که حقوق کار تابع سرمایه میشود و هیچ امکانی برای مشارکت واقعی طبقه کارگر در تصمیمگیری در نظر گرفته نمیشود. این برنامه عملاً ادامه و بازتولید روابط ناعادلانه طبقاتی است.
حقوق اجتماعی و نیازهای طبقات فرودست
اکثریت جامعه ایران را کارگران، معلمان، بازنشستگان، پرستاران و فرودستان شهری تشکیل میدهند. اما در این برنامه، نیازهای اساسی این طبقات تنها در حد وعدهی «تداوم خدمات ضروری» و «ثبات کوتاهمدت» تعریف شده است. هیچ اشارهای به بهداشت رایگان، رفع فقر، کنترل اجارهبها، یا تأمین مسکن برای بیخانمانها وجود ندارد. حقوق اقتصادی اجتماعی تنها در قالب حفظ عملکرد بازار و جلوگیری از بحران و برخی شعارها و وعدههایی که هر حکومت و جریانی تکرارشان میکند، تعریف شده است. سیاستگذاری برای خدمات عمومی به نهادهای خصوصی یا کمکهای خارجی واگذار شده و نقش دولت در برقراری عدالت اجتماعی نادیده گرفته شده است. این روند به معنای ادامه بیحقوقی اقتصادی برای طبقات محروم و استمرار تبعیض ساختاری است.
برابری جنسیتی
در این دفترچه از لغو برخی قوانین تبعیضآمیز علیه زنان مانند پوشش اجباری، محرومیت از ارث و حق طلاق، یا محدودیت در تصدی مناصب عمومی سخن گفته شده است. همچنین، در فصل آموزش، بر ترویج برابری جنسیتی و زدودن ارزشهای جنسیتزده از نظام آموزشی تأکید شده است. اما در سطح ساختار حقوقی و اجرایی، هیچ تضمینی برای مشارکت سازمانیافته و مستقل زنان در تصمیمسازیهای دوره گذار، در نظر گرفته نشده است. هیچ برنامهای برای رفع تبعیض و نابرابری جنسیتی در یکی از مهمترین عرصههای برابری جنسیتی یعنی برابری و حقوق و دستمزد مساوی در عرصهی کار و تولید و اقتصاد دیده نمیشود. دفترچه از پرداخت مستقیم و صریح به مفاهیمی مانند «برابری در دستمزدها»، «تبعیض در استخدام» یا «حق برابر در ارتقاء شغلی» خودداری کرده است. برابری جنسیتی را به اصلاحات شکلی و حقوقی تقلیل داده و از عدالت جنسیتی ساختاری، که نیازمند بازنگری در کل مناسبات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی است، سخنی نمیگوید.
مسأله ملی و حقوق ملیتها
مساله ملی و حقوق ملیتها یکی از مهمترین پیچیدگیهای هر تحول اساسی در جامعهی ایران است. در دفترچه رضا پهلوی اشارهای به حقوق ملیتهای تحت ستم در ایران مانند کردها، بلوچها، عربها، ترکها و ترکمنها دیده نمیشود. حقوق ملی نظیر «کثرتگرایی ملی»، «زبان مادری»، «خودگردانی منطقهای» یا «فدرالیسم» در آن بهکلی غایباند. در حالی که از نمایندگی «ملت رنگارنگ ایران» در نهاد خیزش ملی سخن رفته، این مفهوم صرفاً تزئینی است و بهلحاظ حقوقی و سیاسی هیچ ترجمهای ندارد. نمونهی کوچکتر این نمایندگی «ملت رنگارنگ ایران» را میتوان در همایش اخیر این برنامهنویسان دید که بر تن عدهای لباس ملیتهای مختلف را پوشاندند و آنها را در همایش خود نمایش دادند تا ملیتهای متشکل در ایران را تحقیر کنند.
«دفترچه دوران اضطرار»، رویکردی نولیبرال، نخبهگرایانه و اقتدارمحور است. حذف نهادهای کارگری، نادیده گرفتن حقوق اجتماعی، فقدان ساختارهای تضمینکننده آزادیهای سیاسی واقعی، سکوت و سرکوب موضوع ملیتها، تقیل برابری و عدالت جنسیتی به مفاهیم شکلی و سرانجام تمرکز کامل قدرت در دست کسی که خود و هودارانش ادعای حکومت موروثی دارند و از همین حالا در صدد حذف مخالفان و منتقدان خود هستند، این برنامه را به الگویی ضدمردمی، ضدبرابری و با گرایش آشکار ادامه و بازتولید نابرابری ساختاری بدل میسازد. مشارکت مستقیم مردم در ادارهی امور، سازمانیابی مستقل طبقات فرودست، و تضمین حقوق اجتماعی همگانی که بنیانهای یک جمهوری دموکراتیک و اجتماعی هستند، در آینده پیشنهادی افراطیون سلطنتطلب برای ایران جایی ندارد.
چه باید کرد؟ کنار بکشید و بگذارید جریانات دلسوز و میهندوست در داخل کشور راه خود را بروند و تلاشهایی را که آغاز کردهاند به سرانجام برسانند.
* * *
آنچه در این یادداشت آمد همه «بحثهای نظری» است که از نظر بسیاری با چنین جریانی اساسا بیفایده است. شاید هم راست میگویند. نگاهی به واکنشهای بعد از انتشار این دفترچه و برخورد به شدت حذفی و هتاکانه اطرافیان رضا پهلوی و تاحدودی خود او با منتقدین و حتی همراهان چند سالهاش نشان میدهد این جریان زبان «نقد» را نمیفهمد و جز «حذف» هنر دیگری ندارد. این برنامه قرار است تکرار «همایش مونیخ» در سطح کل ایران و زبان سیاسی و «متمدنانه» فریادهای «مرگ بر سه مفسد…» و جویدن خرخره «پنجاه و هفتیها» توسط هواداران «کینگ رضا» باشد.








با درود
” برنامه دوران اضطرار ” توسط همایش مونیخ
در حال حاضر مورد بررسی و نقد در بین اپوزیسیون قرار دارد ، در همین سایت اخبار روز ما شاهد مقاله های فراوانی هستیم که به بررسی این برنامه پرداخته و اکثرن هم این برنامه را نفی کردند .
من فکر می کنم سایت اخبار روز در چنان جایگاهی هست که بتواند زمینه گفتگو را در بین گروهای چب برای تهیه یک برنامه گذار از جمهوری اسلامی فراهم کند ، تا صاحب نظران چپ یک برنامه واقعی ، مدون و مردمی را به مردم ایران عرضه کنند، و انتقاد بقیه اپوزیسون را که چرا شما فقط نفی می کنید و خود برنامه ای ندارید را پاسخ داده باشند، و همینطور انتخاب سخنگو ، که معرف این برنامه باشد .
با تشکر از سایت اخبار روز
جناب تابان گرامی،
پس از عرض درود و سپاس به شما برای پرداختن به جزئیاتِ ” دفترچه دوران اضطرار”، میخواهم بگویم که در پاسخ به پهلوی طلبان باید گفت دوصد گفته چون نیم کردار نیست! آقای رضا پهلوی چرا این دفترچه را از طریق اینترنت به رای عمومی نمیگذارد، تا بار دیگر بسان آنزمان که درخواست وکالتش را به رای گذاشت، پاسخی “درخشان” بگیرد؟! شما بدرستی جزئیات این دفترچه را بررسی و نقد کرده اید، اما بباور من انتشار این دفترچه از طرف پهلوی طلبان کار مثبتی ست و آنان را در انظار سیاسیون بیشتر معرفی میکند. ولی مرجع اصلی برای قبول و رد محتوی این دفترچه، مردم شریف ایران اند. میگویند در ایران و خارجه، بیش از چهل میلیون کاربر اینترنتی وجود دارد؛ حداقل نصف این تعداد، میتوانند در رای گیری اینترنتی شرکت کنند. خب اگر رضا پهلوی به دمکراسی باور و تعهد دارد، که ندارد، چرا این دفترچه را به رای عموم نمیگذارد؟ مجاهدین نیز میتوانند همین کار را بکنند و آلترناتیو خود را به رای عمومی بگذارند . پیش بینی میکنم که
هر دو بشدت رفوزه میشوند! اما مسئله اصلی این است که بدیل و یا آلترناتیو کسانی مثل سلطنت طلبان و مجاهدین، بدیل دمکراتیک و فراگیر نیست؛ آلترناتیو این دو دسته از باصطلاح اپوزیسیون، اصلا نقض غرض مبارزه اکثریت قاطع مردم ایران است. فراموش نکنیم که رژیم ملایان از آنجا که دمکراتیک و فراگیر نیست، همه این بلاها را بر سر مردم و کشور آورده و به همین دلیل هم باید شرش را کم کند و اسقاط شود. اگر قرار است که رژیم دیکتاتوری ملایان، جایش را به دیکتاتوری دیگر بدهد، آیا این نقض غرض مبارزه و اتلاف آنهمه خون و تلاش آزادیخواهان نیست؟ آلترناتیو رژیم ملایان باید دمکراتیک و لائیک و مستقل از بیگانکان باشد؛ چرا؟ چون هر مبارزه مشروعی، با هر آرمان و ایدولوژی و جانمایه ای، باید آزادی و احترام به مکانیسم دمکراسی و استقلال را هم در مجموعه خواسته های خود لحاظ کند. چون بدون تعهد عملی به آزادی و حاکمیت دمکراسی و استقلال کشور، مبارزه علیه رژیم ملایان، نمیتواند مشروع باشد.
آقای تابان شما از راست سیاسی و میانه که در این نشست گرد هم آمدند انتظار دارید که برنامه و خواسته های چپ را در دفترچه خود بگنجانند،؟. چپ ها و جمهوری خواهان اگر نتوانند دعواهای حیدری نعمتی و قدرت طلبی های فردی را کنار بگذارند و برنامه ای عملی، دمکراتیک و پیشرو و بدور از الگو برداری از نمونه های شکست خورده فراروی جامعه ی ایران بگذارند بازی را به سلطنت طلبان خواهند باخت
بازی را به سلطنت طلبها همین الانش هم باختند و برای همین جنبش مقاله نویسی چپ علیه آن جریان شروع شد. اصلا چپ با کدام امکانات کم و توان مالی ضعیفش میخواهد جلوی رونق دوباره پهلوی چی ها را بگیرد، حالا محتوای برنامه چپ صد شاخه چیست هم علامت سوال بزرگ دارد.در سایت ایرانیان انگلیس خبری آمده که استرالیا میخواهد گروه سلطنت طلبان را به عنوان جانشین رژیم ملایان به رسمیت بشناسد و اعلام کند، استرالیا که زیر نفوذ انگلیس است و لابد بدنبالش انگلیس هم به سلطنت طلبان شانسی دوباره میدهد؟ بیچاره مردم ایران که به چنین اپوزیسیون در کفشهای کودکانه امید بستند که برود رژیم تروریستی را براندازد. ما جمهوری دموکراتیک سکولار خواهان اینقدر فس فس کردیم و با خود سرگرم شدیم که رقبا توجه بیشتری جلب کردند. چپ ها بجای حضور فعال داشتن فقط بلدند بایکوت کنند مثلا بعید میدانم جناب تابان اگر دعوتی برای مصاحبه با شبکه ایران اینترنشنال به دستش برسد خودش را راضی کند در آنجا بگوید به چه دلایلی با برگشت سلطنت در ایران مخالف است.
جامعه ایران چون همیشه زیر ضرب مهاجمین خارجی و سپس هرج و مرجی می شده برای رهایی از نا امنینی های ایجاد شده همیشه ذهنیتش بسمت نظم دهنده ای می رفت که امنیتی را سریع برقرار کنداما نهایت کار نظم دهند چماقی می شد که بر سر ملت زده می شد و…
تجربه تاریخی به ما می گوید هر تشکیلات مبارزاتی چه از نوع چپش چه از نوع راستش و یا نیمه چپش یا نیمه راستش فعالیتشان بر این پایه باید باشد که ساختاری در نوع حکومتگری در کشور ایجاد کند که همه تشکلات موجود بازیگر سیاسی شوند و باشند و سهمی در اداره کشور داشتند باشند.
که این نوع ساختار های حکومتگری را تجربه بشری پیش روی همه گذاشته است و..
اما اگر گروهی بنام چپ هنوز در گیر مفاهیم هستند که در تقابل با گروهی دیگر از افراد جامعه تعریف شده اند این چپ نمی تواند منشا اثر در تحولات باشد فقط کارش کینه تراشی است و در گیری های بعدی است. اما
چپ ملی که آزادی و دمکراسی را برای همه طبقات جامعه می خواهد
نه فقط طبقه ای بنام گارکرآنهم در عصر دیجیتال، این نوع چپ راهگشاست
بعد از همایش “مونیخ ۲” چند مقاله در سایت اخبار روز منتشر شده است.آنچه که در این یادداشتها به چشم میخورد، عدم اشاره به حضور تعدادی از “چریکهای فدایی” پریروز و “اکثریتی” های دیروز و یا طیف افرادی است که در این دورهمی “ارباب رعیتی” شرکت کرده بودند.
چو علم آموختی از حرص آنگه ترس کاندر شب///چو دزدی با چراغ آید گزیدهتر برد کالا!
و کسانیکه زیر پرچم شیر و خورشید سلطنت سینه زده ولی رسوایی پیشینه سلطنت باعث شده ادعا کنند که “جمهوریخواه”،”دموکرات”،”سکولار” و….هستند.
کسانی که ثابت کرده اند همیشه نوکر”خان” بوده اند و نه نوکر “بادنجان”
و یا اسماعیل نوری علا که سال ۵۷ میگفت:
“خمینی پدیدهای تازه و دلگرم کننده در تاریخ تشیع و رهبر سیاسی جنبش است. او در پی آن نیست تا قشر روحانیت را حاکم بر سرنوشت ما، بلکه در پی آنست ما را از دیکتاتوری همه اقشار حاکم و خواستار اطاعت کورکورانه برهاند…”
و حالا همان سخنان را در مورد “کینگ رضا” تکرار میکند.
هم سن و سال عزیز
ان چند اکثریتی سابق هیچگاه چریک فدایی نبوده اند انها هوادار دانشجویی سازمان چریکها بوده اند. متاسفانه برخورد از موضع ضعف و بی شخصیتی مغایر با تعالیم چریکها باعث شد تا سلطنت طللب ها دم در بیاورند اگر از روز اول استوار گفته بودیم که باز گشت رژیم سلطنتی تحت هر شرایطی را قبول نخواهیم کرد و هیچ شخصیت غیر انتخابی و غیر قابل تغییر را برسمیت نمی شناسیم و نخواهیم شناخت انوقت این فسقلی های بی مقدار همایش نمی گذاشتند. متاسفانه رفتار تو سری خور بعضی از این شبه رهبران ما زمینه را برای رشد اینها باز تر خواهد کرد. چرا برای یک بار بلند و رسا نمی گوییم رژیم سلطنت برای همیشه بدرود.
آقای صبوری جهرمی گرامی
با گرامیداشت یاد ۳ پیکارگر انقلابی (احمد – سعید و فرزانه ) از خانواده گرانقدر صبوری جهرمی که سال ۶۱ در شیراز در راه آزادی و سوسیالیسم جانفشانی کردند.
در این زمینه سخن فراوان ولی محدودیتهای موجود دوستان اخبار روزی در سایت نیز قابل درک.
خم زمانه تهی شد ز می پرستی ما/// کفاف کی کند این باده ها به مستی ما.
محققی کاندید چریکها در تبریز برای انتخابات مجلس بود و بعد از آغاز کشتار سازمانهای انقلابی چپ و مجاهدین و زمانیکه بالاخره نوبت به آنها رسید همراه با توکلی و…از ترس امام به کربلای موعود گریختند.
برای اطلاعات تکمیلی می توانید به سایت اختصاصی آنها که دربست در تبلیغ دوران “خاندان ایرانساز پهلوی” و “کار آفرینان” (سرمایه داران وابسته) ان دوره می باشد مراجعه نمایید.
تندرست و شاد باشید.
درود به کهنسال گرامی
هیچ نام و خبری از افراد ناسیونالیست و “چپ” ذوب در کینگ نیست !
در جامعه ای که گسست طبقاتی و فرهنگی چنان است که تعدادی از فعالین به اصطلاح ” چپ” ایران با افتخار از نعلین و اخوند حمایت میکردند و میکنند باید هم تعدادی دیگر از همان افراد در خارج ایران جذب گفتمان مشابه در دسترس یعنی پوتین سربازی و کینگ خارجی گردند !
کهنسال گرامی می شود اسامی آن “چند نفر چریک” را ذکر کنی؟ حتما آنها را می شناسی مگر با غلو کردن بخواهید همه را یک کاسه کنید.
صرف بودن یا افتادن در یک جریان هم نشاندهنده سطح آگاهی یا اعتقاد فرد نیست.
امثال محققی هوادار بودند و هیچگاه در زمان شاه به عمل بعنوان چریک نرسیدند. بعد از آزادی زندانیان در انقلاب همراه دیگران که اکثرا زندانی بودند عضو شدند. داستان شکل گیری مجدد سازمان چریکهای فدایی بعد از انقلاب و پیش از انشعابات را عده ای از آنها شرح داده اند و موجود است.
در ثانی مگر قانون و قاعده ای وجود دارد که اگر کسی معتقد و وارد یک جریان سیاسی شد تا آخر عمر باید در آن بماند. مگر بسیاری از اطرافیان و فعالان و مهره های کلیدی پهلوی و رضا پهلوی او را ترک نکرده و حالا مخالفش نشده اند؟
نه محققی و نه و مصداقی نماینده فدایی ها و مجاهدین نیستند. آنها دو نفر منفرد از میان تعداد زیادی بوده و هستند. مصداقی هم گذشته سوال برانگیز و مبهمی دارد.
بررسی بسیار خوبی است.
آن دار و دسته متوهم هیچ شناختی از جامعه امروز ایران ندارند. حتی شناختی از جامعه ای که در آن زندگی می کنند یعنی آمریکا هم ندارند. مشتی بیسواد در عالم خود ساخته خواب سوار شدن بر ایران و حکومت دارند. اما واقعیت بسیار با خواب و توهم آنها فاصله دارد.
حتی اگر هم نیرویی کوچک طرفدار در ایران داشته باشند اولین قدم هایشان به درگیری های عمومی منجر خواهد شد.
یک شق دیگر این خواهد بود که اگر با حمایت مستقیم و غیر مستقیم خارجی بخواهند حاکم شوند در نواحی مختلف ایران شبه حکومت های محلی تشکیل خواهند شد.
متاسفانه لشگر سایبری و وبسایت های جیره بگیر فضایی ایجاد کرده اند که واقعیات در سایه قرار گرفته اند و گاهی ما هم ناخواسته به آن دامن می زنیم.
فواد تابان گرامی، کامنت گذاشتن برای اخبار روز را به منتهی درجۀ سختی رسانده اید. یک سوزن به خودتان بزنید و یک جوالدوز به دیگران. چرا باید برای نوشتن دیدگاه پای مقالۀ دیگران اینقدر کاربران را اذیت کنید؟ دعوای شما با رقبای سیاسیتان و بیانیه نویسی های طویل احزاب دیگر که آغازگر محدودیت در کامنتها بود چه ربطی به کاربران معمولی دارد که باید برای ارسال یک کامنت با این اینترنت لاکپشتی جمهوری اسلامی و قطع برقهای ناگهانی و ده ها مکافات دیگر، این همه وقتمان را از دست بدهیم؟ حداقل از نظر فنی آپدیت باشید که وقتی با هزار ترفند سقف ۹۰۰ کاراکتر را رعایت میکنیم با اِرورهای عجیب و غریب مواجه نشویم!
سلام رفیق فواد این تکست از یکی از رفقا در داخل است که به فیسبوک من ارسال شده.
”
مجید جان چرا این قدر کلی گویی
چند مورد ازان امتیازات ویژه و مسولیت گریزی را
این جا مطرح می کرد
همه که دفترچه را نخوانده اند
ضمنا آن مطالب بزرگ مغفول مانده کدامند
باسپاس”
این جریان به شدت خطرناک هستند و برای کسب قدرت سیاسی خیز برداشتند. تنها راه اتحاد و ائتلاف همه جریانهای چپ، جمهوری خواه، احزاب ملیت یا آنتیکها و حتی سازمان مجاهدین خلق هست. آنها میتوانند در چهارچوب منشور و برنامه مشخصی به جنگ این الترناتیو راست و ارتجاعی بروند. درنگ جایز نیست.
لطفن به دوستتان بگویید سازمان مجاهدین برایمان رییس جمهور مادامالعمر ،حجاب اسلامی ، نزدیکی با مرتجع ترین جناح های راستگرای آمریکایی را در پرونده اش دارد و چند صد تن رادر اردوگاه آلبانی نگه داشته و اردوگاهی مانند کتاب اورول یعنی ۱۹۸۴ درست کرده است.
جمهوری اسلامی با پروموت این اپوزسیون قلابی داره انرژی نیروهای مترقی ایران را بهدر میده ! تمام عوامل جمهوری اسلامی در خارج از ایران ذوب این جریان شده اند ! فقط کافی که یک جاوید شاه بگی و هر چقدر دوست داری عربده مرگ بر چپی و مجاهد سر دهی ! متاسفانه نیروهای مترقی ایرانی که بهای سنگینی پرداخته اند در زمین جمهوری اسلامی بازی میکنند! باید از کنار این ها بی تفاوت گذشت ! خودشون را جر زده بودند و نتوانستند بیشتر از ۵۰۰ نفر را در شعبده مونیخ جمع کنند!
در مورد این نشست های،
اولین پرسشی که پیش می آید اینست:
آیا این نشست های بر اساس دستوراتیست ،که بیگانگانی که در پی حمله نظامی هستند،
انجام می گیرد
و یا بر اساس نگرش فرصت طلبانه ایست که گروهی فکر می کنند که حملات نظامی باعث فروپاشی می شود و ما می توانیم از این فرصت استفاده کنیم و سوار برکار شویم؟
ظاهرن
چنین بنظر می آید
نگرش فرصت طلبانه حاکم است آنهم توسط گروهی که در بازی های سیاسی در یک رده دون پایه ای قرار دارند
که در رفتارشان نمایش های دلقکی و پر از تناقض دیده می شود.
البته این مجموعه خارج نشین با بخش چماقداری حکومت یک نگرانی مشترک دارند آنهم نگران از محوریت تشکلاتی هستند که ممکن است در داخل برای گذار از وضعیت موجود شکل بگیرد اینها می دانند
اگر این محوریت شکل بگیرد و پررنگ شود و موفق به گذار با حداقل صدمات شوند
دیگر جایی برای این سلطنت خواهان و چماقداران داخلی نیست و…
سلام و عرض ادب . با دنیایی تشکر از نگاه منطقی شما دوست عزیز و ارجمند
میگن سالی که نکوست از بهارش پیداست، اگر بهار وعده داده شده سلطنت طلبان در لباس فعلا تاکتیکی جمهوریخواه که در این دفترچه آنطور جناب تابان تشریح کرده اینطور باشد دیگه منتظر سال نیکو سلطنت طلبی نباید بود. اصلا چه تضمینی هست که هواداران کینگ رضا پهلوی سوار قطار دمکراسی فعلا بطور تاکتیکی میشوند ولی به محض به مقصد رسیدن یعنی به قدرت از قطار دمکراسی پیاده نمیشوند؟ مثل رجب اردوغان ترکیه! پدر سیاسی ملت شخصی مثل مصدق است که هوداران پهلوی تا به امروز با او دشمنی دارند نه رضا پ. که نه تحصیلات عالیه دانشگاهی دارد نه کارخانه ای را مدیریت موفق داشته و در کارنامه اش یک عمر در رفاه و راحتی و زندگی اشرافی با پرواز جت خصوصی. طبیعیست که کسی حتی یکروز در عمرش هشت ساعت کارگری نکرده چه درد کارگر و فقیران بداند. جدیدا تهدید کرده که جمهوری خواهان رهبری او را قبول نکنند وگرنه گویا شانس تغییر رژیم ملایان از دست میرود. چپها را مقصر میدانند که رژیم ملایی تداوم دارد.البته تا انگلیس نخواهد سلطنت به ایران برنمیگردد!
با سپاس از اخبار روز و شما دوست گرام. حوصله داری که زندگی گرامت را برا اینا دردآور می کنی. تاریخ میهن از اینا رد شده، اگر هنگامی که ارباب کشور بودند مرغ دل را نرمانده بودند، روزگار زندگی مردم به این روزا نمی کشید. از همه مهم تر، با این اوضاع جهانی که هم اکنون هست، تقسیم جهان، اگر کشور دوباره، که خوابه، به دست اینا بیفتد، آرزوی استقلال و خودبودن را بایستی فراموش کرد. دوست من تابان نازنین ب جای این همه اینها، توان خود را برا هم بستگی گروه های برابری و آزادی خواه مردمی بگذاریم….ب جای این پراکندگی ها.