بیانیه ۱۷ نفره و بیانیه میرحسین موسوی و دو افق استراتژیک در اپوزیسیون

تغییر وضع موجود و شیوه بسیج و مبارزه سیاسی

با وقوع انقلاب مشروطه و تدوین قانون اساسی و تشکیل مجلس شورای ملی، چنین انتظار می رفت، که با مشروطه سازی قدرت در ایران، یک گام بزرگ برای گذار به دموکراسی و ریشه کن نمودن استبداد، برداشته شود. این انتظاربرآورده نشد و ازآن زمان تا کنون، مشروطه سازی قدرت در ایران محقق نشده است.

وقوع انقلاب اسلامی منجر به حذف گفتمان تجدد گرایی پهلوی در ایران شد. پیروزی این انقلاب، پیروزی سنت گرایان ایدئولوژیک شیعی بود. تثبیت قدرت توسط سنت گرایان ایدئولوژیک شیعی به رهبری خمینی، در واقع همراه با شکست ملی گرایان و چپ ها، در ایران بود.

حکومت جمهوری اسلامی به دلیل هویت دینی، خشن ترازهمه نظام های سیاسی اقتدارگرا، برای تداوم حیات و حفظ قدرت به مجموعه  متنوعی ازروش های غیردموکراتیک و خشونت آمیزتا کنون متوسل شده است.

اپوزیسیون بیرون از قدرت در داخل و خارج ایران، با پیش زمینه های ایدئولوژیکی- نظری متفاوت، در صدد تغییر وضع موجود بوده است.
هم اکنون درمیان اپوزیسیون بیرون از قدرت در داخل و خارج، در رابطه با تغییر وضع موجود، ما شاهد چهارگفتمان رقیب در ارتباط با مدل هایی راهبردی: احیای مدل سلطنتی، مدل مجاهدین خلق، مدل سوسیالستی و مدل جمهوری خواهی هستیم.

 درمیان طرفداران این چهارمدل راهبردی، دو راهکارمتفا وت یا به عبارت دیگردوشیوه بسیج و مبارزه سیاسی مختلف برای تغییر وضع موجود، وجود دارد.

طرفداران مدل هایی راهبردی، احیای مدل سلطنتی، مدل مجاهدین خلق، مدل سوسیالستی بر سرنگونی و یا براندازی رژیم از طریق قهرآمیز تاکید دارند.

طرفداران مدل راهبردی جمهوری خواهی، برای تغییروضع موجود ، شیوه بسیج و مبارزه سیاسی مسالمت آمیزرا ترجیح می دهند.

دو افق استراتژیک متفاوت

موضوع مورد بحث در این نوشته این است، که اکنون با انتشار بیانیه ۱۷ نفره و بیانیه میرحسین موسوی، دو افق استراتژیک متفاوت در اپوزیسیون بیرون از قدرت درداخل و خارج ایران را، می توان از هم تفکیک نمود:

 الف- افق استراتژیک سرنگونی و براندازی

این افق استراتژیک شامل دو روایت است:

 الفروایت اول: سرنگونی یا براندازی با حمایت دولت های بیگانه از طریق تهاجم نظامی.

طرفداران این روایت،  بلوک راست و راست افراطی یعنی سلطنت طلبان و مجاهدین خلق هستند. در پی پیروزی ترامپ در آمریکا این روایت ازطریق برنامه های تلویزیونی ماهواره ای پوشش گستردۀ ای در فضای واقعی و مجازی یافت. 

تجربه تاریخی این روایت برای کشورهای جنوب ( جهان سوم) بسیار تلخ است. در سال های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ ” ملت سازی” یک طرح کلیدی در سیاست خارجی و سیاست توسعه  در آمریکا بود. نتیجه آن تخریب و سرانجام براندازی حکومت های منتخب و دموکرات  توسط آمریکا، در ایران (۱۹۵۳)، گواتمالا (۱۹۵۴) ، برزیل(۱۹۶۴)  و شیلی (۱۹۷۳) در این سال ها بود.

در دوران ریاست جمهوری بوش( پسر) نیز مانند بوش ( پدر) ضرورت هم پیوندی عناصرآرمان گرا با مولفه های قدرت محورآمریکا درجهان مورد تاکید بیشتری قرار گرفت.  بعد از واقعه هولناک۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ دولت بوش به این نتیجه رسید، که دموکراسی سازی  باعث جلوگیری از تروریسم می شود و بر این مبنا، کشور های چون افغانستان و عراق به دلیل وجود ” دولت شکننده یا فرومانده” در راس ملاحظات امنیتی  دولت امریکا قرار گرفتند و موضوع  “تغییر رژیم” و  “دولت سازِی” در این دوکشور دستور کار قرارگرفت.

حمله نظامی کشورهای غربی تحت فرماندهی آمریکا در سال ۲۰۰۱ منجر به سرنگونی طالبان درافغانستان شد. مرحله دوم این طرح تیز حمله نظامی آمریکا و انگلیس در سال ۲۰۰۳ برعراق بود.

حاصل ” ملت سازی” در سال های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، نابودی جوانه های دموکراسی در کشورهای مانند ایران، گواتمالا، برزیل و شیلی بود و حاصل ” دموکراسی سازی”  دوره بوش پسر نیز نه گسترش دموکراسی، بلکه گسترش تروریسم و خشونت غیر قابل باوردرافغانستان، عراق ، لیبی و یمن و.. بود.

ب- روایت دوم: سرنگونی از طریق انقلاب خشونت زا:

حامیان این روایت، چپ سنتی رادیکال درداخل و خارج  ایران هستند. مهمترین استدلال طرفداران این روایت این است که همه روش های دیگر جواب نمی دهند وپایینی ها نشان می دهند، که وضع موجود را نمی خواهند و حاضرند برای تغییر آن جان فشانی کنند ، کارگران نیز دیگر نیز نمی توانند زیر یوغ رژیم سرمایه داری اقتدارگرا به زندگی ادامه دهند، در نتیحه  با شروع جرقه اعتراضات و حضور مردم در خیابان ها، قیام مردم آغاز می شود و سپس مرحله بدست گرفتن اسلحه و درگیری مستقیم با ماموران حکومتی و در نهایت سرنگونی رژیم اتفاق می افتد.

واقعیت این است که این مفروضات تحلیلی از پایه دچارذهنی گرایی و غایت گرایی است، چرا؟ 

الف- این پندار که  طبقه کارگر ( هسته مرکزی آن کارگران صنعتی)  و جنبش کارگری با هدایت چپ گرایان، عامل محوری دگرگونی های بنیادی درجوامع معاصردر لحظه کنونی هستند، متعلق به گذشته و تاریخ است.

ب- عامل محوری دگرگونی های بنیادی در جوامع معاصر در لحظه کنونی، جنبش های اجتماعی جدید هستند، که جنبش کارکری نیز نیروی موثر درون این جنبش است  و در مواردی می تواند  نقش تعیین کننده ای در ایجاد دکرگونی های اساسی ایفا کند.

ب- افق استراتژیک گذار دموکراتیک مسالمت آمیز

افق استراتژیک گذار دموکراتیک مسالمت آمیز درایران، در شرایط کنونی مبتنی بر دو سناریو است:

سناریوی اول: اصلاحات رادیکال ساختاری تحمیلی با دست یابی به “پیمان دموکراتیک” از طریق مذاکره.  وقوع و امکان آن، وابسته به وجود اپوزیسیونی منسجم با ائتلافی رهبری کننده ، تکوین نوعی از بن بست منازعات سیاسی میان رژیم و اپوزیسیون و همچنین وجود میانجیانی مصالحه جو در پیرامون رژیم است.

سناریوی دوم: انقلاب دموکراتیک (برکناری)،  درشرایط وجود یک اپوزیسیونی منسجم با ائتلافی رهبری کننده ، و برآمد رهبری سراسری در جنبش های مدنی، صنفی و اتحادیه ای و همچنین در جنبش های متعلق به طبقات متوسط، همراه با رادیکالیزه شدن بسترهای اجتماعی،که منجربه برتری اپوزیسیون گردد، وقوع یک انقلاب دموکراتیک درایران با سقوط رژیم و پیروزی دموکراسی خواهان، ممکن است.

تردیدی در این نیست که بروز یک انقلاب دموکراتیک یا به عبارت دیگر سناریوی مطلوب و برنامه ریزی شده ، یک راه حل

 ایده الی گذاردموکراتیک درایران است، زیرا دراین سناریو تعادل دو نیروی حکمرانی ( دولت موقت) و دموکراتیزاسیون درسطح ایده ال خواهد بود، لذا امکان نهادینه شدن دموکراسی در ایران، در این سناریو بسیار بالا است.

اپوزیسیون بیرون از قدرت و دو افق استراتژیک

” اپوزیسیون رقیب ” و ” اپوزیسیون مخالف ” در راه گذاردموکراتیک مسالمت آمیز

– اپوزیسیون رقیب

اپوزیسیون رقیب مجموعه گسترده ای از نحبگان سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی اند، که در این بیش از چهل سال حیات جمهوری اسلامی، از رژیم فاصله گرفته و به مبارزه با رژیم روی آورده اند. گروه رقیب در داخل کشور به صورت نیمه قانونی فعالیت می کند. آنها حاضر به مشارکت سیاسی در رژیم نیستند، زیرا خود را نیروی جایگزین رژیم تلقی می کنند. این گروه سعی در بسیج شهروندان ناراضی در ایران دارد. نخبگان سیاسی رقیب، مدام در معرض سرکوب و دستگیری و زندان قرار دارند. به مشروعیت سیاسی این گروه هر روز افزوده می شود و این کیفیت در ادامه مبارزه این گروه با رژیم، سرمایه اجتماعی مهمی برای آن و کل اپوزیسیون خواهد بود.

بیانیه میرحسین موسوی در رابطه با اعلام پشتیبانی ازجنبش ژینا و گذراز جمهوری اسلامی و همچنین تغییر فرم قدرت سیاسی در ایران، تحت عنوان “استقرار نظامی مبتنی بر حاکمیت قانون و مطابق با موازین حقوق اساسی و برخاسته از ارادۀ مردم”  را می توان نقطه عطف مهمی در مبارزه اپوزیسیون رقیب تلقی نمود.

میر حسین موسوی با انتشار بیانیه ای دیگری در بیستم تیر ماه۱۴۰۴ مجددا  خواهان همه یرسی آزاد ، تشکیل مجلس موسسان شد.  

۱۷نفرازفعالان مدنی و سیاسی  با انتشار بیانیه ای درداخل کشو، تحت عنوان ” ما نگران سرنوشت ایرانیم” ” خواهان برگزاری رفراندوم آزاد، شفاف و تحت نظارت نهادهای مستقل بین المللی و تشکیل مجلس موسسان در راستای شکل‌گیری یک دولت ملی و فراگیر، برای «گذار دموکراتیک»  شدند”.

نقش برجسته زنانی مانند نرگس محمدی برنده جایزه صلح نوبل، نسرین ستوده، زهرا رهنورد و ده ها زن و مرد زندانی دیگر در زندان های جمهوری اسلامی یا در بیرون از زندان در دفاع از جنبش ژینا  وانتشار بیانیه ها به اپوزیسیون رقیب اعتبار خاصی بخشیده است.

ب- اپوزیسیون مخالف 

فعالیت این گروه ازجانب رژیم،غیرقانونی تلقی می شود. هدف این گروه از اپوزیسیون تغییر فرم قدرت سیاسی در ایران به شیوه مسالمت آمیز و بدون خشونت است. گسترش  پایگاه اپوزیسیون رقیب و شکاف میان اصلاح طلبان و سمت گیری  تحول طلبانه بخشی از آنها می تواند موقعیت بهتری را برای اهداف اپوزیسیون مخالف، یعنی گذار مسالمت آمیز فراهم کند. 

اپوزیسیون مخالف  در مجموع در داخل کشور فعالیت سازمان یافته ای ندارد. جبهه ملی  ایران درسطح یک گروه رهبری در داخل حضور دارد، ولی بدنه اجتماعی قابل ملاحظه ای ندارد.  

 کنشگران منفرد با سویه سیاسی اپوزیسیون مخالف در داخل کشور، نیروی پر جمعیتی از نخبگان، کارشناسان و دانشگاهیان هستند، که بشدت زیر فشار امنیتی نیروی های سلطه قرار دارند.

اپوزیسیون مخالف در خارج مجموعه وسیعی از چپ های دموکرات، ملی – دموکراتها ( سکولار و مذهبی) و لیبرال – دموکراتها و … را شامل می شود.

با اعلام موجودیت اتحاد جمهوریخواهان ایران در همایش برلین، بخش بزرگی از نیروهای نامبرده به این سازمان پیوستند.

 جمهوری خواهان  با بیش از بیست سال فعالیت مستمر و با وجود داشتن هژمونی بر فضا های سیاسی و رسانه ای در دو دهه گذشته در خارج ازکشور: الف- توانایی ایجاد سازمان سیاسی برای نهادینه کردن نفوذ شان را نداشتند. ب- آنها در برپایی یک هماهنگی ساده میان خود شکست خوردند. ج- و همچنین فاقد برنامه، راهکار، بدنه اجتماعی و سازماندهی مطلوب بودند..

اپوزیسیون دشمن در راه سرنگونی و براندازی

اپوزیسیون دشمن شامل دو گروه متضاد: الف-  بلوک راست و راست افراطی( سلطنت طلبان و مجاهدین) وب- چپ سنتی رادیکال که تنها در سرنگونی رژیم یا براندازی رژیم با شیوه های خشو نت زا، اشتراک نظر دارند.

بلوک راست و راست افراطی( سلطنت طلبان و مجاهدین)  به حمایت ازجنگ افروزان بیگانه وابسته اند و بهره گیری از حمایت جنگ افروزان دولت های بیگانه را، برای رسیدن به هدف مجاز می دانند. 

چپ سنتی رادیکال به عنوان اپوزیسیون دشمن، با هرنوع حمایت از نیروی بیگانه برای سرنگونی یا براندازی رژیم مخالف است.  این جریان سیاسی در صدد رادیکالیزه کردن اعتراضات و برپایی قیام مسلحانه و انقلاب حشونت زا، برای سرنگونی و براندازی رژیم تلاش می کند.

نکات آموختنی در کارنامه تمامی تجربیات انقلابات، سرنگونی و گذارها

در این ۱۱۳ سال اخیر، جهان شاهد بیش از صد ها کارزار اعتراضی و خیزش های مردمی بوده است، تحقیقات قابل مقایسه ، نشانگر این موضوع است که در ۳۲۳ خیزش با و بدون خشونت ، میزان موفقیت خیزش های مسالمت آمیز در مقابل خیزش های خشونت زا دو برابر بوده است، به عنوان مثال از سال های ۱۹۷۰ تا کنون حداقل ۲۱ خیزش موفقیت آمیز،  به تغییر قدرت سیاسی منجر گشته است. ( شارون اریکسون ،اریکا ، اشتفان و..)

از سال های ۱۹۷۰خیزش های مسا لمت آمیز علیه رژیم های توتالیتر و اقتدارگرا رو به افزایش نهاد. براندازی دیکتاتورها در یونان درسال ۱۹۷۴، اسپانیا ۱۹۷۵، پرتغال ۱۹۷۶، ایران ۱۹۷۹ و فیلیپین ۱۹۸۶ اتفاق افتاد.

 به موازات فروپاشی بلوک شرق در سال ۱۹۸۹، اعتراضات و خیزش ها درتمامی اروپای شرقی آعاز گشت.

خیزش های مسالمت آمیزدر صربستان ۲۰۰۰ و کشورهای پسا شوروی، گرجستان ۲۰۰۳ ، اوکراین ۲۰۰۴، قزاقستان 

۲۰۰۵

در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا نیز در سال های اخیر، درکشورهای مانند تونس، مصر، لیبی، بحرین ، یمن و سوریه شاهد شکل گیری اعتراضات و خیزش های گسترده و فراگیر بوده ایم . در تونس و مصر خیزش مسالمت آمیز به سرنگونی حکومت های بن علی  و حسنی مبارک منجرگشت. اگرچه معمر قذافی و علی عبدالله صالح درمدت کوتاهی سقوط کردند، اما خیزش در لیبی و یمن به خشونت و جنگ داخلی کشیده شد. در بحرین خیزش موفقیتی نداشت و در سوریه نیز خیزش بدون موفقیت به جنگ داخلی تمام عیار فرا روئید.

در همین رابطه است که  طرفداران چپگرای سرنگونی، قادر نیستند به این سئوالات پاسخ  دهند:  

۱-  چه رابطه ای میان انقلاب خشونت زا  و دموکراسی وجود دارد؟

۲-آیا انقلاب خشونت زا، در صورت سرنگونی حکومت، می تواند به دموکراسی ختم شود؟

۳-آیا سرنگونی خشونت زای رژیم با ایجاد فضای نا آرام، پتانسیل ساخت یک سیستم پیچیده مانند دموکراسی را مختل نمی کند و امکان بازگشت یک اتوکراسی جدید را محتمل نمی سازد؟

۴- آیا سرنگونی خشونت زا یک رژیم اقتدارگرا، خشونت استراتژیک و سازمان یافته را مشروعیت نمی بخشد؟

انقلابات خشونت زا و تجربیات تاریخی

تجربیات تاریخی ناشی از انقلابات خشونت زا حاکی از آن است  که این انقلابات نظم و پیچیدگی سیستماتیک جامعه را در یک زمان کوتاه به هم می ریزند، قوانین به سرعت لغو می شوند، بخشی ازکارکنان رسمی در بورکراسی دولتی برکنار می گردند، گروه های مختلف در گیر بازی های سیاسی غیر دموکراتیک می شوند.

در این شرایط مردم نیزانتظارات گسترده و بالایی دارند، از سوی دیگراما به دلایل مختلف، دولت تازه قادر به پاسخ گویی نیست  در نتیجه راه برای اتوکراسی و چرخه جدید اقدارگرایی باز می گردد.

شواهد عینی و تجربی بین سال های ۱۹۴۵ تا ۲۰۰۰ و همچنین ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۳ ، نشانگر این واقعیت است، که هرچه درصد خشونت بالاتربوده به همان نسبت احتمال روی کار آمدن یک حکومت اتوکراسی نیز بیشتر بوده است.

نتایج تاریخی تغییرات حکومتی ۲۰۰۰-  1945

نموداربالا در چارچوب سناریوهای مختلف شامل: ” کناره گیری قدرت” ،” ازدست دادن قدرت ” ،” قیام” ،” شورش”، ” جنگ داخلی ” و ” انقلاب”،  درجه  دستیابی به اتوکراسی و دموکراسی را نشان می دهد.

بیانیه ۱۷ نفره و بیانیه میرحسین موسوی و دو افق استراتژیک 

اکنون با انتشار این بیانیه ها از جانب  ” اپوزیسیون رقیب” در داخل ایران و همراهی “اپوزیسیون مخالف” در داخل و خارج،  افق استراتژیک مسیر گذار دموکراتیک و مسالمت آمیزدر ایران تا حدودی روشن شده است.

از سوی دیگر بلوک راست و راست افراطی( سلطنت طلبان و مجاهدین) نیز با حمایت از جنگ طلبان خارجی، هرچه بیشتر متکی بر حمایت از نیروهای بیگانه، برای سرنگونی رژیم شده اند.

سئوال این که چپ سنتی و رادیکال  با موضع  سرنگونی رژیم،  درمسیرگذاردموکراتیک و مسالمت آمیز آغاز شده، درکجا خواهد ایستاد؟

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

6 پاسخ

  1. نویسنده محترم چه اصراری دارد که یک گروه جمهوریخواه که بارها در پارلمان اروپا مخالفت با جنگ و دخالت خارجی را تکید کرده به جریان سلطنت بچسباند . ۲ نفر از دستگیر شدگان جنبش ۴۰۱ دو روز پیش در ارتباط با سازمان مجاهدین خلق ا عدا م شد. چرا وقت را انکار میکنید ؟ پاسیو بودن شما چه ربطی به مجاهدین خلق دارد . برنامه خودتان برای سرنگونی چیست ؟

  2. آقای هاشمی تنها جریان اپوزیسیون سراسری که در طول جنگ ۱۲ روزه علیه جنگ با شعار نه جنگ -نه سازش -زنده باد انقلاب دمکراتیک در دو پایتخت اروپایی یعنی برلین و استکهلم همزمان تظاهرات برگذار کرد مجاهدین بودند. همچنین در همین راستا در واشنگتن و تورنتو با برگذاری اکسیون اعتراضی علیه جنگ را سامان دادند. کور ذهنی تا کجا که مجاهدین را در کنار سلطنت طلبان قرار میدهید.راستی کارنامه شما در مخالفت با جنگ برای سرنگونی بطور مادی کجا بروز یافته است ؟ در درون پسنوها و یا در سایتهای مجازی؟
    سیروس

  3. درپاسخ به شکه
    زهرا رهنورد یک چهره مهم در” اپوزیسیون رقیب” است. در دموکراسی در چارچوب پرنسیب های دموکراتیک ، اولا: برای انتقاد از احزاب راست و چپ، لازم به اجازه از کسی نیست و ثانیا: فرد منتقد نباید ثابت کند، که ” آگاهی دقیق” از این احزاب دارد.

    درپاسخ به نیک و آرمین
    برای اپوزیسیون در خارج نقش بسیار محدود و کمک کننده ای در سطح اطاق های فکر و همچنین انعکاس صدای داخل در مجامع بین المللی قائل هستم. در پرتو تجربیات شخصی ام در انقلاب بهمن، در لحظه کنونی با توجه به نقش زنان و نیروی پرجمعیت نخبگان، کارشناسان و دانشگاهیان و کنشگران مدنی در عرصه های مختلف در ایران، بسیار امیدوار هستم.
    موضوع این نوشته محدود به دو افق استراتژیک در اپوزیسیون بود . صد البته در شرایط کنونی مسائل منطقه ای، فرامنطقه ای و بین المللی به عبارت دیگر ژئوپلیتیک منطقه و جهان، نقش بسیار موثری در سرنوشت ایران دارد و با ید در جای مورد توجه قرارگیرد.

  4. در هیچ جایی قید نشده که خانم زهرا رهنورد از نامه ۱۷ نفر حمایت کرده باشند!! در ثانی شما بهتر است اول از مواضع گروه های چپ دقیق آگاهی پیدا کنید و سپس به خودتان اجازه دهید مواضع احزاب سیاسی ایران را به نقد بکشید! و لطفا تاریخ و مواضع سیاسی احزاب را تحریف نکنید.

  5. جناب هاشمی, شما شقوقی برشمردید در نفی حمله نیرو های خارجی و یا انقلاب خشونت آمیز برای سرنگونی و در تائید حرکتی دموکراتیک و مسالمت آمیز که شرط آن “وجود اوپوزوسیونی منسجم با ائتلافی رهبری کننده” است. مگر در جریان جنبش “سبز” یا “رای من کو ” چنین ائتلافی و انسجامی به رهبری موسوی فرم نگرفت؟ مردم در حمایت از آن پایدار نماندند. حال که رهبر آن ائتلاف در حصر است و اصلاح طلبان با رئیس جمهوری که لایحه “خفقان” به مجلس میفرستد چگونه میتوانند اپوزوسیونی منسجم فراهم کنند که مورد حمایت مردم قرار بگیرند؟ اگر هم که از اوپوزوسیون خارج نشین چنین توقع دارید که در این صورت باید گفت شوخی میکنید.

  6. جناب هاشمی همه تخم مرغهای تان را در سبد اپوزیسیون گذاشتید در حالیکه در براندازی رژیم ملایی انقدر هم که فکر می‌کنید نقش مهمی تا حالا بازی نکردند و نمی‌کنند. جای تعجب است شما با سالیان طولانی در فعالیت سیاسی هنوز نقش تصمیم گیری ابرقدرت های خارجی مهم مثل آمریکا و انگلیس و فرانسه یا روسیه را همیشه نادیده میگیرید؟ عجیبه که از مردم ایران که ۴۷ سال توسط رژیم شیعه فاشیستی ملاها توسری خوردند و آرامش را بر انقلابی‌گری ترجیح می‌دهند هنوز انتظار معجزه تغییر رژیم را دارید آنهم از داخل؟ در خارج اپوزیسیون هم که جگر زلیخا است و هر گروهی ساز خودش را می‌زند. خوش باوری یا خوش خیالی شما در ممکنات تغییر رژیم ملایان شاید ناشی از شناخت ضعیف تان از شرایط عینی واقعا موجود ایران سرچشمه می‌گیرد و کمتر با واقعیت تطابق دارد.ببینید ما مخالفین رژیم چقدر بدبختیم که روی کمک اسرائیل فسقلی در براندازی رژیم امیدواری بسته ایم چون در توان خودمان نمی‌بینیم که اولا علیه رژیم متحد شویم چه برسد بتوانیم رژیم اسلامی را براندازیم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی