بازگشت یا عبور؟ تأملی انتقادی بر بیانیه‌ی میرحسین موسوی – رضوان مقدم

بیانیه‌ تازه‌ی میرحسین موسوی، نخست‌وزیر دوران جنگ، پس از رخدادهای خون‌بارجنگ دوازده روزه، بار دیگر اورا به صحنه عمومی بازگرداند و همزمان باعث بروز پرسش‌هایی اساسی شد: او اکنون دقیقاً در کجا ایستاده است؟ آیا با این بیانیه، مرزبندی روشنی با گذشته خون‌بار جمهوری اسلامی انجام داده یا هنوز به دنبال بازتولید نسخه‌ای «اخلاقی‌تر» از همان نظم دینی است که خود زمانی جزئی از آن بود؟ و حمایت بی‌قید و شرط برخی از کنشگران سیاسی و مدنی از او، بر مبنای چه تحلیلی صورت می‌گیرد؟

این نوشته کوتاه  تلاشی است برای بازخوانی انتقادی بیانیه اخیر، بررسی سکوت‌های معنادار موسوی، و دعوت به صراحت، شفافیت و مسئولیت‌پذیری در مسیر عدالت انتقالی و دموکراسی  ایران آینده‌.

سکوت درباره دهه‌ی سیاه؛ مسئولیتی که تاکنون پذیرفته نشده: دهه‌ی شصت و تابستان ۶۷

میرحسین موسوی در فاصله‌ی سال‌های ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۸، در کسوت نخست‌وزیر، یکی از عالی‌ترین مقامات اجرایی نظام جمهوری اسلامی بود. این دوره، بی‌شک یکی از تاریک‌ترین و خونین‌ترین فصول تاریخ معاصر ایران است. دهه‌ای که با سرکوب سازمان‌یافته دگراندیشان، پاکسازی دانشگاه‌ها، اعدام‌های گسترده، و نهایتاً فاجعه‌ی ملی تابستان ۱۳۶۷ شناخته می‌شود؛ فاجعه‌ای که طی آن، هزاران زندانی سیاسی با حکم‌های مشخص، و حتی کسانی که حکم زندانشان پایان یافته بود، در سکوت کامل رسانه‌ای، در پشت درهای بسته به جوخه‌های مرگ سپرده شدند.

در تمام این سال‌ها، موسوی هیچ‌گاه نسبت به آنچه در دوران مسئولیتش رخ داد موضع‌گیری نکرد. او هرگز از خانواده‌های قربانیان عذر نخواست، و حتی در دوران جنبش سبز (۱۳۸۸) نیز از «بازگشت به دوران طلایی امام» سخن گفت؛ عبارتی که برای هزاران بازمانده‌ی داغدارسرکوب‌شدگان دهه‌ی شصت، طنین زنگ‌دار توهین و تحقیر داشت. 

میرحسین موسوی در بیانیه‌ای ، که پس از ۱۵ سال حصر خانگی منتشر شده، از ضرورت برگزاری رفراندوم و تشکیل مجلس مؤسسان برای گذار از وضعیت کنونی سخن گفته است. موسوی در این بیانیه از احیای حقوق ملت، تأسیس یک نظم سیاسی جدید و بازگشت به اراده‌ی مردم دفاع می‌کند و به این نکته اشاره می کند که :« تجربه جنگ دوازده روزه نشان داد که ضامن نجات کشور احترام به حق تعیین سرنوشت همه شهروندان است و ساختار کنونی نظام نماینده همه ایرانیان نیست.»

 آیا «ساختارکنونی» با آنچه طی این ۴۷سال رژیم اسلامی به ملت ایران تحمیل کرده تفاوت ماهوی دارد یا تداوم «دوران طلایی امام » است؟! متاسفانه در بیانیه‌ی اخیر اقای موسوی، همچنان هیچ نشانی از شجاعت اخلاقی در مواجهه با گذشته نیست. در حالیکه، بسیاری از چهره‌های درون ساختار، از جمله اعضای سابق اطلاعات و امنیت، در سال‌های اخیر لب به افشاگری گشوده‌اند، موسوی هنوز هم ترجیح می‌دهد سکوت پیشه کند و با کلی‌گویی از «خطاهای گذشته» عبور کند، بی‌آنکه سهم خود را به رسمیت بشناسد.

اقای موسوی، دراین بیانیه‌، با بهره‌گیری از همان زبان و ادبیات دینی که مشروعیت‌بخش بسیاری از جنایات رژیم بوده، تلاش کرده به سخن خود اعتبار ببخشد.در بخشی از بیانیه، طبق روال همیشگی او، جمله‌ای از روایات اسلامی در متن می‌آید: «إنّ لربّکم فی ایام دهرکم نفحات، ألا فتعرضوا لها» این زبان، نه‌تنها در ساختار واژگان، بلکه در جهان‌بینی موسوی همچنان نقش مرکزی دارد. در حالی که جامعه‌ی امروز ایران با گفتمان‌های متکثر، باورهای متنوع، و نسلی روبه‌روست که یا به‌کلی از دین عبور کرده یا خواهان مرز روشن میان دولت و دین است. زنان، جوانان، اقلیت‌های دینی، قومی و جنسی، همگی خواهان پایان دادن به حکومتی هستند که در آن «قرائت رسمی دینی» مبنای قانون‌گذاری، مجازات، و تبعیض قرار گرفته است.سوال اینجاست: آیا موسوی هنوز هم در همان جایگاه پیشین ایستاده، یا صرفاً لباس جدیدی بر تن همان اندیشه‌ پیشین پوشانده است؟

آیا موسوی هنوز هم بر آن باور است که «نسیم‌های فرصت» از دریچه‌ تفسیر دینی عبور می‌کنند؟ اگر او به رفراندوم برای تغییر قانون اساسی باور دارد، چرا زبان بیانیه‌اش همچنان بر پایه‌ی مفاهیم شرعی و الهی‌ است؟ چگونه می‌توان با زبانی که همواره ابزار حذف و سرکوب بوده، از دموکراسی و حق تعیین سرنوشت سخن گفت؟

آیا آقای موسوی متوجه نیستند که زبان قرآن و مفاهیم شرعی، زبان مشترک مردم ایران نیست؟نسل جوان، زنانی که با حجاب اجباری مبارزه می‌کنند، اقلیت‌های مذهبی‌ای که در سایه‌ این گفتمان سرکوب شده‌اند، و میلیون‌ها ایرانی که با بی‌دینی زندگی می‌کنند، دیگر با این زبان احساس نمایندگی نمی‌کنند. 

از ساختار سخن می‌گوید، اما ساختار را نقد نمی‌کند

در بخش‌هایی از بیانیه، موسوی از ضرورت تجدیدنظر در ساختار نظام، برگزاری رفراندوم برای تأسیس مجلس مؤسسان، و حق تعیین سرنوشت مردم سخن می‌گوید. ظاهراً گامی رو به جلوست؛ اما این مفاهیم در غیاب نقد صریح از گذشته، بی‌معنا می‌مانند. نظامی که موسوی خواستار بازنگری در آن است، همان نظامی است که خود در بنیان‌گذاری‌اش نقش مستقیم داشت. او پانزده سال در حصر خانگی بوده است؛ فرصتی طلایی برای تأمل، بازاندیشی و مرور گذشته‌ی سیاسی‌ خود داشته است. آیا در این سال‌ها از خود نپرسیده که چگونه و چرا نظامی که خود یکی از معماران آن بود، اکنون او را زندانی کرده است؟ اگر از منظر اخلاقی و سیاسی هنوز هم به آن نظام وفادار است، چگونه حصر خود را توجیه می‌کند؟ و اگر به این نتیجه رسیده که نظام جمهوری اسلامی از بنیاد فاسد، سرکوبگر و ضد مردمی‌ست، چرا در این بیانیه سخنی از نقد صریح آن به میان نمی‌آورد؟ اگر او امروز به تغییر قانون اساسی باور دارد، باید مشخص کند.

آیا همچنان به اصل ولایت فقیه پایبند است؟

آیا به نظارت استصوابی، حجاب اجباری، تبعیض جنسیتی و اعدام به‌عنوان ابزار حکمرانی باور دارد؟

آیا اعتقاد دارد که دین باید از سیاست و قانونگذاری جدا شود یا نه؟

پاسخ ندادن به این پرسش‌ها، یعنی مخفی شدن پشت واژه‌های زیبا ولی مبهم.در حالیکه شفافیت، پیش‌شرط دموکراسی است.

بیانیه‌ای که نقد صریح گذشته و ساختار نظام سیاسی را در خود ندارد، نه‌تنها راهگشا نیست، بلکه تکرار همان دور باطل اصلاح‌طلبی از درون نظام است که بارها ناکارآمدی‌اش را نشان داده است.

امضاکنندگان: از تطهیر گذشته تا بازتولید خطا

اما نگران‌کننده‌تر از خود بیانیه، واکنش‌هایی است که با استقبال و تحسین آن را بازنشر می‌کنند. برخی از فعالان سیاسی، مدنی و حتی روشنفکران، از بیانیه به‌عنوان «صدای عقلانیت» یاد کرده‌اند. اما باید پرسید: عقلانیتی که با گذشته‌ی خونین خویش مواجه نمی‌شود، عقلانیت است یا انکار؟ اگر رهبران سابق نظام بدون پاسخ‌گویی به مردم، تنها با ادبیاتی جدید وارد صحنه شوند، چگونه می‌توان از عبور از جمهوری اسلامی سخن گفت؟ آیا نباید از موسوی خواست که پیش از نسخه پیچیدن برای آینده، برای گذشته نیز پاسخگو باشد؟

امضاکنندگان بیانیه باید مسئولانه به این پرسش‌ها بیندیشند: پشتیبانی از چهره‌هایی که در سکوت‌شان هزاران صدا خاموش شده، چه پیامدی برای اعتبار مبارزات عدالت‌خواهانه‌ی امروز خواهد داشت؟ حمایت بدون شرط، تنها به تحریف حقیقت تاریخی و ایجاد مانع در مسیر عدالت منتهی می‌شود.

امروز در میانه‌ی خون، خیزش و سرکوب، ملت ایران با وجدان تاریخی خود پیوند خورده است. دیگر نه «امام» اسطوره است، نه افسانه «دوران طلایی» قابل پذیرش. مردم، حقیقت را می‌خواهند، نه روایت. شجاعتِ عبور از گذشته، نه در شعار بلکه در صداقت و مسئولیت‌پذیری معنا می‌یابد.

آقای موسوی، باید با مردم درباره‌ی گذشته‌ سخن بگوید. درباره تابستان ۶۷، درباره «طلایی» خواندن سال‌هایی که برای بسیاری جز زندان، اعدام و تبعید چیزی نداشت. باید از زبان دین به زبان مردم بازگردد. اگر از مجلس مؤسسان می‌گوید، باید صریحاً بگوید کدام اصول قانون اساسی را ناعادلانه و ناکارآمد می‌داند.

ملتی که خون فرزندانش در اعتراضات  دی۹۶ ، آبان ۹۸  وجنبش زن‌،زندگی‌،آزادی ۱۴۰۱ بر سنگفرش خیابان های کشور نقش بست ، برای آینده‌ای روشن‌تر، خواستار صداقت و پاسخ‌گویی است، نه فراخون های  آراسته به زبان دینی. اگر قرار است رفراندومی برگزار شود، پیش از آن باید رفراندومی در وجدان عمومی ما برگزار گردد.

آیا به گذشته‌ای که هنوز از نقد آن ناتوانیم، بازخواهیم گشت، یا با شهامت از آن عبور خواهیم کرد؟و ما، به‌عنوان جامعه‌ مدنی، وظیفه داریم که هیچ‌کس را فراتر از نقد ندانیم. هیچ‌ چهره‌ای مقدس نیست، هیچ رنجی نباید فراموش شود.

آینده از آنِ کسانی است که هم گذشته را می‌بینند و هم شهامت عبور از آن را دارند.

بی‌تردید، مطالبه‌ی تغییر ساختار حکومت از طریق رفراندوم و تشکیل مجلس مؤسسان، سال‌هاست از سوی گروه‌های متنوعی از فعالان مدنی، حقوق‌دانان، زنان، روشنفکران، و نیروهای عدالت‌خواه مطرح شده و امروز نیز یکی از خواسته‌های بنیادین بخش بزرگی از جامعه ایران است. مشکل از آنجا آغاز می‌شود که این مطالبه‌ی مشروع، اکنون از زبان فردی مطرح می‌شود که خود، یکی از چهره‌های کلیدی در شکل‌گیری همان نظمی‌ست که امروز مردم در پی عبور از آن‌اند.

پذیرفتن رفراندوم از سوی موسوی، بدون هیچ پیش شرطی وبدون بازخواست گذشته‌اش، به‌معنای دفن عدالت انتقالی و خاک پاشیدن بر چشم خانواده خاوران و خانواده‌های قربانیان دهه‌ی نخست انقلاب است. دنباله‌روی از او، بدون نقد، یعنی تکرار چرخه‌ای از فراموشی، مصونیت و بی‌عدالتی که ملت ایران، بارها قربانی آن شده است.

دعوت موسوی به برگزاری رفراندوم می‌تواند درسطح شعارجذاب باشد. اما تاریخ ایران یک بار تجربه‌ای تلخ از «رفراندوم زیر سایه استبداد» را از سر گذرانده است؛ جایی که روح‌الله خمینی در سال ۱۳۵۸، با نظارت کامل نهادهای تازه پا گرفته انقلابی، پرسشی دو گزینه‌ای و جهت‌دار را به ملت تحمیل کرد و نتیجه‌ی آن، تثبیت یک نظام ایدئولوژیک و تمامیت‌خواه بود. اگر قرار است امروز رفراندومی برگزار شود، باید دقیقاً مشخص شود که چه نهادی برگزارکننده خواهد بود؟ چه پرسشی مطرح خواهد شد؟ آیا این رفراندوم با وجود نهادهای سرکوبگر فعلی، مانند شورای نگهبان و سپاه پاسداران، اصلاً امکان‌پذیر است؟  و چه تضمینی وجود دارد که اراده ملت به درستی بازتاب یابد؟ گفتنِ صرفِ واژه‌ی «رفراندوم» بدون تضمین شفافیت، نظارت بین‌المللی، آزادی رسانه‌ها و امنیت سیاسی شرکت‌کنندگان، ما را به همان مسیر خمینی خواهد برد، نه به دموکراسی.

سخنی با اپوزیسیون؛ زمان همگرایی است

سخنی نیز باید با اپوزیسیون، چه در خارج و چه در داخل کشور، داشت. امروز که جامعه ایران تشنه‌ی بدیلی روشن، اخلاق‌مدار، عدالت‌خواه و مردم‌محور است، چرا اپوزیسیون متکثر، هنوز نتوانسته با کنار گذاشتن اختلافات خُرد و گفتمان‌محور کردن کنش سیاسی، حرکتی مشترک و تحول‌آفرین را رقم بزند؟ چرا به‌جای ایستادن بر سر اصول روشن عدالت انتقالی، حقوق بشر و گذار واقعی از نظم سیاسی موجود، برخی ترجیح می‌دهند با چهره‌هایی چون میرحسین موسوی که گذشته‌ای سنگین و پاسخ‌ناگفته بر دوش دارند، ائتلاف بسازند و فرصت‌های تاریخی را از دست بدهند؟ اگر قرار است گذار از جمهوری اسلامی نه تنها تغییر چهره‌ها، بلکه تغییر ساختارها، مناسبات و ارزش‌های آن باشد، پس وقت آن رسیده که اپوزیسیون نقشی ایجابی و پیشرو ایفا کند، نه دنباله‌روی از بیانیه‌ ای که ابهامات بسیار دارد.

اگر امروز نجنبیــم، فردا ممکن است دیر باشد. لحظه‌ای تاریخی در برابر ماست: یا با ایستادن بر اصول، شفافیت و پاسخ‌گویی، آینده‌ای عادلانه و آزاد برای ایران رقم خواهیم زد، یا با تکرار گذشته و چشم بستن بر خطاهایش، چرخه‌ی سرکوب و بی‌عدالتی را تداوم خواهیم بخشید. انتخاب با ماست.

رضوان مقدم ۱۸ جولای ۲۰۲۵

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

14 پاسخ

  1. محور مقاله ی خانم رضوان مقدم، بیانیه ی موسوی و تعارض آن با عدم انتقاد از خود و نقد انجام نشده از عملکرد گذشته ی خود توسط آقای موسوی بود.
    به عبارتی، پیش نیاز صدور این بیانیه، تحلیل آقای موسوی از دهه ۶۰ و عملکرد خودشان در زمان نخست وزیری شان است.
    اما گویا برخی از کامنت نویسان فرصت را غنیمت شمرده ضمن انحراف از جان کلام مقاله، به جریان های وزین، مطرح و عمده ی چپ ابران حمله کردند.

    انسان به یاد اخوندهایی می افتد که در بالای منبر در مورد هر مسئله ای که می خواهند صحبت کنند حتمن در ابتدا باید چند لعنت و بد و بی راه نثار یزد کنند!

  2. مقاله خوب خانم رضوان مقدم دارای نکات اساسی است، نکته اول اشاره به میرحسین موسوی است که بدون پذیرش اشتباهات خود در گذشته و بخصوص در دهه ۶۰، پیشنهاد رفرندام میدهد ولی میداند که بدون اجازه خامنه ای این امر امکان ندارد، پس در این کار شفافیت وجود ندارد. نکته دوم انتقاد صریح ایشان به کسانی است که پای بیانیه امضا گذاشته اند، بصراحت میتوان گفت، همین افراد هستند که در کنار اصلاح طلبان باعث ماندگاری رژیم شده اند و در آینده باید پاسخگو باشند و نکته سوم هشدار به اپوزیسیون وامانده و پراکنده است که اگر با خود دارای تعامل و همگرایی و اتحاد عمل بودند، فرد سوخته رژیم میدان اعلام برگزاری رفرندام را شلوغ نمیکرد. کی میخواهیم از اشتباهات درس بگیریم؟؟؟؟

  3. اشتباه خانم مقدم و همفکرانشان در این است که پیشنهاد موسوی برای رفراندوم را با پیشنهاد برای رهبری ایشان اشتباه گرفته اند. آخر این چه منطقیست؟ آیا اگر خود خامنه ای فردا بگوید که رفراندوم را قبول میکند پاسخ شما این خواهد بود که اول باید به جنایت های او رسیدگی شود؟ از قدیم گفته اند ببین چه میگوید نبین که میگوید. همین دیدگاه است که اتحاد چپ را به یک فاجعه تبدیل کرده چون نه به ماهیت مطلب بلکه به شخص گوینده و نویسنده مطلب می پردازیم. سوال دیگری که باید به آن پاسخ داد این است که آیا ما خواهان ریزش نظام هستیم یا نه و اگر هستیم قرار است با آنانی که حتا برای این ریزش در زندان رژیم اند چه کنیم. با چنین تفکری آیا ریزشی رخ خواهد داد؟

  4. رضوان عزیز ، بار دیگر ، با تحلیلی زیبا نشاندهنده باورهایت که آزادی و عدالت بر پایه کرامت انسانی است ، نقدی بسیار زیبا و مهم کردی. امیدوارم بار دیگر مردم گول نخورند و نه میبخشیم و نه فراموش نمیکنیم تبدیل به هم میبخشیم و هم فراموش می‌کنیم تبدیل نشود.

  5. آقای کنعانی گرامی،
    نقد عملکرد گروه‌های سیاسی در دهه‌ی نخست انقلاب کاملاً بجاست و انکار نمی‌شود. اما نوشته‌ی رضوان مقدم نه دفاع از آن گروه‌هاست، نه بازتولید روایت‌های شکست‌خورده. او از جایگاه یک بازمانده‌ی دادخواه کشتار ۶۷، به نقد چهره‌ای پرداخته که تاکنون از گذشته‌ی خود شانه خالی کرده است.
    گر او در گذشته به سازمانی نزدیک بوده که امروز از آن فاصله گرفته یا در نشریه‌ای مطلب نوشته که به آن وابسته است—اتفاقاً همین فاصله‌گیری و پذیرش نقد تاریخی است که اهمیت دارد. تضاد اینجاست: کسانی مثل موسوی، بدون پذیرش مسئولیت، با همان گفتمان دینی گذشته، می‌خواهند نماینده‌ «گذار» از نظمی باشند که خود در ساختنش نقش داشته‌اند.

    مسئله ریاکاری نیست اگر کسی از گذشته‌اش عبور کرده باشد؛ ریاکاری آنجاست که کسی از گذشته‌ خود عبور نکرده، اما می‌خواهد آینده را رهبری کند. برای عبور واقعی، نه فقط موسوی، که همه ما باید مسئولیت‌پذیر باشیم—و با صداقت، تاریخ را نقد کنیم، نه مصادره.

  6. قبل بهمن ۵۷ و با آغاز شبهای شعر و خیزش حاشیه نشینان و جنبش دانشجویی و با شنیده شدن صدای پای انقلاب نامه نگاری ها به شاه از سوی ملیون  و حاج سید جوادی،سحابی،سنجابی…آغاز شد.
    و سرانجام بازرگان شد:”نخست وزیر ایران-مجری حکم قرآن”! او هم که  باران میخواست با سیل کنار آمد و  کنار مثلث بیق و یاری دادن به خمینی در سرکوب کردستان و کشتار در دانشگاه قدرت را به لاجوردیها-محمدی  گیلانی  و تعدادی از ۸۰۰ بیانیه نویس امروزی سپردند تا کشتارها جنایات و نسل کشی از سال ۶۰ آغاز و به اشکال مختلف تاکنون ادامه یابد.
    حالا که بطور متوسط سالیانه دو هزار اعتصاب جریان دارد چرا زیر بیانیه تشکلات مستقل کارگر،فرهنگی،پرستار، بازنشسته و…که برای گرفتن حق خود از پا نمی نشیند نمیروند؟
    “چپ”خط امام و یاران سرکوبگر دیروزشان زیر بیانیه موسوی که از خمینی بعنوان“پدر دلسوز”،“امام روشن ضمیر ما” و “امام دوراندیش”نام میبرد، بسیج شده،تا با انقلاب زحمتکشان  مقابله  و مافیای ثروت پاسداران مسلح به موشک را در قدرت نگاه دارند.

  7. قبل بهمن ۵۷ و با آغاز شبهای شعر و خیزش حاشیه نشینان و جنبش دانشجویی و با شنیده شدن صدای پای انقلاب نامه نگاری ها به شاه از سوی ملیون  و حاج سید جوادی،سحابی،سنجابی….آغاز شد و سرانجام بازرگان شد:”نخست وزیر ایران-مجری حکم قرآن”!
    او هم که  باران میخواست با سیل کنار آمد و  کنار مثلث بیق و یاری دادن به خمینی در سرکوب کردستان و کشتار در دانشگاه قدرت را به لاجوردیها-محمدی  گیلانی  و تعدادی از ۸۰۰ بیانیه نویس امروزی سپردند تا کشتارها جنایات و نسل کشی از  سال ۶۰ آغاز و به اشکال مختلف تاکنون ادامه یابد.
    حالا که بطور متوسط سالیانه دو هزار اعتصاب جریان دارد چرا زیر بیانیه تشکلات مستقل کارگر،فرهنگی،پرستار، بازنشسته و…که برای گرفتن حق خود از پا نمی نشیند نمیروند؟
    “چپ”خط امام و یاران سرکوبگر دیروزشان زیر بیانیه موسوی که از خمینی بعنوان“پدر دلسوز”،“امام روشن ضمیر ما” و “امام دوراندیش”نام میبرد، بسیج شده،تا با انقلاب زحمتکشان  مقابله  و مافیای ثروت پاسداران مسلح به موشک را در قدرت نگاه دارند.

  8. من خانم رضوان را نمیشناسم ولى اگر واقعیت دارد که ایشان در نشریه کار اکثریت مطلب مینویسد، میشود تصور کرد که ایشان با اعضاى سازمان اکثریت حداقل یک نزدیکى دارد و اگر چنین هست میخواهم که ایشان لطف کرد مقاله خود را به اعضاى اکثریت داده و مقایسه کند با اعلامیه اکثریت از حمایت موسوى. دنیا را چه دیده اید، شاید (آرى شاید) نورى بتابد بر تاریکى هاى مسلط
    ضمنن نمیدانم چرا برخى مثل آقاى على کنعانى اصرار عجیبى دارند که کلیه اعضا و فعالین سازمان چریکهاى فدایى خلق را همانا “فدائیان ” (اکثریت) بداند و عملکرد فاجعه بار اکثریت را به کل این سازمان تعمیم دهند. میدانیم که راستگرایان،سلطنت طلبان چنین میگویند. آیا ایشان هم از زمره این افراد هستند؟

    1. جناب نادر،
      خانم رضوان مقدم، یکی از خانواده‌های قربانیان کشتار ۶۷ است؛ همسرش در خاوران اعدام شد. نوشته‌اش نقدی مستقل و اخلاق‌محور به بیانیه موسوی است، نه حزبی.
      بیایید به محتوای این مقاله بپردازیم، نه به شایعاتی که پیرامون نویسنده شنیده می‌شود.
      کسی که در دهه‌ی ۶۰ در رأس قدرت بود و هنوز از آن دوران مرزبندی نکرده، نمی‌تواند بدون پاسخگویی نسخه‌گذار آینده باشد.
      دعوت به بازخوانی گذشته، حمله به چپ نیست؛ اتفاقاً گامی‌ست برای بازسازی اعتبار نیروهای عدالت‌خواه.

  9. میرحسین موسوی نخست وزیر، رییس یکی از سه قوه یعنی قوه مجریه(دولت) بود. دادگاهها همگی تحت نظر قوه قضاییه بوده اند. و مدیریت شان پس از مقام رهبری با رییس قوه قضاییه بوده و می‌باشد.

  10. با تشکر از خانوم مقدم و روشنگری خوبشان در این نوشته که احترام به شعور ما گذاشتند. موسوی که از معماران رژیم شیعه فاشیستی ملاها بوده و از خدمتکاران نظام سرکوبگر از جمله کسانیست که باید در دادگاه خلقی محاکمه شود. امثال او دغدغه و نگرانی دارند که مبادا بساط اسلام با خشم مردم اکثریت مخالف ج.ا. جمع شود و نجات اسلام نکبتی در ایران برایشان در صدر الویت است که باید حفظ شود وگرنه سرنوشت ایران پشیزی نمی‌ارزد. سوال های عالمانه خانم مقدم که سوالات ما هم هستند یقینا جوابی از سوی طرفداران رفراندوم داده نمی‌شوند، مطمئنا! هدفشان درست کردن ذهن انحرافی است وگرنه خوب می‌دانند طبق اصل ۱۷۷ قانون اساسی ج.ا. اصلا ساختار سیاسی ایران که ولایت فقیهی است قابل رفراندوم یا همه پرسی شدن نیست، که خانم شیرین عبادی حقوقدان در این‌باره نوشته خوبی در سایت‌های دیگر دارد که ایده رفراندوم چرا احمقانه است و غیرممکن! آخه تا حالا شده دیکتاتوری بیاید وجود خودش را با رای مردم اکثریت مخالف خودش به نابودی بگیرد؟ خودکشی سیاسی بکند؟؟

  11. خانم رضوان مقدم که در نشریه کار اکثریت هم مطلب نوشته اند
    اول به عملکرد گروه وابسته بپردازند
    که در این دهه شعارهایشان چه بود:
    تایید اعدام های اول انقلاب
    سپاه پاسداران را به سلاح سنگین مجهز کنید
    و . . .
    باید درک از جامعه و وضعیت مردم داشته باشند
    بدانند که درحال حاضر هیچکدام از گروه‌های سیاسی چپ و… داخل کشور وزنی ندارند و همه اطمینان دارند افراد ساکن در خارج ایران بیا نیستند
    در غرب زندگی کردن و فرمول صادر کردن سخت نیست

    1. ایشان اپوزوسیون متکثر صحبت می‌کنند
      متاسفانه اکثریت قریب به اتفاق این اپوزوسیون مثلا متکثر با عملکردشان در دهه اول انقلاب خصوصا دیگر جایگاهی ندارند
      حزب توده با تایید اعدامها
      فدائیان از انواع خودش باشعاراعدام بیشت تجهیز کردن سپاه به سلاح های سنگین
      نه تنها به تاریخ پیوستند بلکه در تاریخ گم شدند
      مجاهدین که توصیح واضحات است
      و . . .

      اول از همه باید به نقد از خودشان بپردازند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی