
سرمایهداری در روزگار ما کار تولید بنجل را به آنجا رسانیده است که هر برندی نسبت به برند پیشین از کیفیت پستتری برخوردار است.
این روال نه همان درباره تولید فرآوردههای مادی و مصرفی، که در باره فرآوردههای فرهنگی و سیاسی، و حتی بازتولید کارگزاران نظام حاکم راست میآید.
از باب مثال فاشیستهای سده گذشته را با باورمندان امروزی این نحلهی سیاسی در نظر بگیرید. بیگمان فاشیسم در جای یک گرایش- گاه پنهان و گاه آشکار- در بن نظام سرمایه جا خوش کرده است و همزاد آن است. اما اگر با سنجهی انصاف داوری کنیم؛ فاشیستهای دیروز یک سروگردن از همکیشان کنونی خود بالاتر بودند. هیتلر، هیملر و آیشمن کجا و فردریش مرتس کجا، رایش سوم کجا و جمهوری فدرال آلمان در حاکمیت راستگرایان کجا، درست است که پایوران در هر دو زمان در سرشت خود همسان و این همانند. هر دو نژادپرست و تا بن دندان ضدبشر و پاسداران نظم انسانستیز سرمایه بوده اند و هستند؛ اما انصاف را فاشیست داریم تا فاشیست.
نخست آن که: پیشگامان جنبش فاشیستی به اندازهی همتایان امروزیشان فریبکار و دغل نبودند. هیچکس از زبان “پبشوا” نشنید که از آرمان دموکراسی سخن گفته باشد. یا سربازاناش را برای دفاع از ارزشهای دموکراتیک!! “در جهان آزاد”! به جبهههای جنگ گسیل کرده باشد. آنها از چنان اعتماد به نفسی برخوردار بودند که نشانهای شرارت و نژادپرستی را آشکارا به سینه و گردن بیآویزند و به آن مباهی باشند.
فاشیستها از هر دست و در هر زمان، بیگمان در انجام “کارهای کثیف” سرآمد جانیان روزگارند. با این تفاوت که در گذشته “کارهای کثیف” را با عاملیت خود انجام میدادند و دستهای آلوده به چرک و خون را زیر هیچ پردهای، از جمله نقاب آزادی و دموکراسی پنهان نمیکردند.
حمایت بیدریغ و ستایش از نتانیاهو از سوی راستگرایان غرب از جمله رهبران آلمان حاوی اعترافی روشن است. همواره کارهای کثیفی هست که میباید انجام شود. کار سرمایه و گذران امور آن بدون دست یازیدن به “کارهای کثیف” به سامان نمیرسد. اما شاید برخی ملاحظات، قوانین دست وپاگیر، بازدارندههای حقوقی، نق نق گاه و بیگاه مدافعان حقوق بشر و زیستبوم ، انجام آنها را دشوار میکند. اینجاست که دموکراسی در پدافند از خود نیازمند سگهای هاری از قماش نتانیاهو و خروس جنگی اوکراین است که بههمین منظور و در راستای ایفای این نقش پرورده میشوند.
از تفاوت دیگری نیز میتوان سخن گفت: فاشیستهای رایش سوم نمایندهگان بورژوازی تحقیر شدهی آلمان بودند. استناد به برتری نژادی از سوی فاشیستها چیزی نبود مگر پوششی ایدیولوژیک برای اثبات برتری سرمایهداری ژرمنتبار بر رقیبان فاتح در عصر امپریالیسم، به ویژه سرمایهداری با شناسنامهی آنگلوساکسون، از هم اینرو نازیها فراتر از مرزهای جنون، ملیگرا و میهنپرست بودند و به چیزی کمتر از سروری آلمان بر جهان آن روز خشنود نبودند. آیا فریدریش مرتس و همگنان او نیز برای آلمان امروز چنین خیالی در سرمی پرورانند؟ پاسخ منفی است. نه بورژوازی آلمان آن سرمایهداری نیمهی نخست سده گذشته است که در پی برتری هژمونیک بر اردوگاه سرمایهداری جهانی باشد و نه نمایندهگان سیاسی آن از چنان وزنی برخوردارند. سقف آماجهای آنها در راستای ملیگرایی آلمانی سخت زبونانه است: به رسمیت شناختن دستی برتر برای آنها در اتحادیه اروپا از سوی ایالات متحده. اگر نه چنین بود؛ نقش تحقیرآمیز تدارکچی در کارزار غرب با روسیه و سرکیسه شدن مردم خود از سوی “امپراطور ترامپ” را نمیپذیرفتند و هزینه اردوکشی در اوکراین را به گردن نمیگرفتند.
ارتشهایی که راه را بر رایش سوم بستند و ماشین جنگیاش را در همشکستند و پیشاپیش آنها “ارتش سرخ”، کاری کارستان را به انجام رسانیدند. بشریت نجات خود را وامدار آنهاست و تاریخ با افتخار از آن یاد خواهد کرد. اما پیروزی بر زلنسکی و حامیان او چه افتخاری است؟ آنها تا پایهای قرین حقارتاند که حتی چیرهگی بر آنها برای فاتحان، مایهی کمترین غرور وسربلندی نیست. ارتشی که بر آنها پیروز شود شرم دارد که رژهی پیروزی برگزار کند. مانند آن است که “قلعهی روسپیان” را گشوده باشد.
مراد این نیست که نباید در برابر اوباشی از این دست ایستادهگی کرد. که اگر چنین باشد هر قدارهبندی که چند پیاله ودکا نوشیده باشد یا به امید نوالهای، جلو خانهی شما سبز میشود و عربده میکشد.
گفت وگو بر سر گستره و ژرفای حقارت باندهای شبهفاشیست و حامیان آنهاست.
موضوع این است که چهگونه یک به اصطلاح رهبر میتواند کشورش را به ورطهی ویرانی رهنمون شود و مردماش را قربانی کند تا نقشههای شوم ناتو لباس واقعیت بپوشد و نفرت از جنوب جهانی و عطش اسلاوستیزی امثال بایدن، شولتس، مرتس و بولتن فروکش کند؟
در پیروزی این جماعت چه سودی برای مردم اوکراین و هم سایهگاناش نهفته است؟
فردریش مرتس اگر به راستی به باورهای فاشیستیاش پایبند است؛ بهرهجویی ابزاری از دیگران را کنار بگذارد. “رویکردهای کثیف” را به تن خویش انجام دهد. به پیروی از اسلافاش به روسیه نیرو بفرستد و حساباش را با پوتین صاف کند. نه این که پشت جنایتکاران بینالمللی پنهان شود و با رنج مردمان اوکراین، غزه و ایران جنون عظمتطلبانهی خود را تسکین دهد.
نمونه دیگری از فاشیستهای شرمگین امروز را میتوانیم در سیمای شاهزاده مفلوک خود ببینیم. ژرفای زبونی این “هیولی زاده” را با واژهگانی که در اختیار ماست نمیتوان به تصویر کشید.
درست در لحظاتی که دود و بوی پیکرها و موهای سوخته دختران و پسران ما آسمان تهران و شماری از شهرهای کشور را درنوردیده بود و همچنان سازهها و زیرساختهایی که با رنج و عرق مردم برپاشده بودند فرو میریختند؛ والاحضرت با لباس آراسته در جمع خبرنگاران قلم بهمزد نمایان شدند. چنان آراسته و شاهوار که گویی قرار است همین امشب یکی از دختراناش را به خانهی بخت روانه کند. تاریخ، این نمایش کمیک را فراموش نخواهد کرد. لحظهای که والاحضرت گویی فرمانده ارتشی آزادیبخش است که پشت دروازههای تهران اردو زده است و گوش ایستاده است تا با سایهی دستی از سوی شاهزاده، پای تخت را فرو گیرد.
هم او مدافعان و نظامیان کشور را فرا میخواند تا به میهن خود پشت کنند و به دشمن بپیوندند. در چهره و چشمان والاحضرت از ویرانی کشور چنان وجد و شوری موج میزد که گویی در داوی شبانه در یکی از قمارخانههایش ، صدها هزار دلار نصیباش شده است.
این روزهای تلخ بیگمان فرا خواهد گذشت. مردم بلاکشیدهی ما رنجهای سالیان دور و نزدیک را پس پشت خواهند گذاشت. در این میان اما یک نکته قطعی و ناگزیر است. وطنفروشان را نخواهند بخشید و گریبان آنها را رها نمیکنند. دادخواهی به فرجام خواهد رسید.
ع – روستایی – ۲۳ تیرماه ۱۴۰۴






8 پاسخ
آقای صبوری جهرمی سانسور چاره کار نیست.هر چند آنها رسانه های “خاص” خود را دارند.
بیچاره چپ که نه پول دارد نه رسانه و مهمتر نه وحدت!
در جنگ بین “نتانیاهوی اژدها” و “خامنه ای سر مار”(بقول شما ارتجاع حاکم) مواظب رضا و یاسمین-عبدالله و مریم و مسعود هم باشیم و آنها را هم افشا کنید.
مقاله ای منتشر میشود از خانواده های دادخواه که یا اصلا مذاکره را قبول ندارد و یا مقاله ای که ۲ بار در ۲ پاراگراف به “اژدها” پناه میبرد و خواهان بمباران “سر مار” در تهران میشود.
و یا بالعکس دادخواه دیگری که برای جنگ با “اژدها ” به “سر مار” پناه می برد.
کجای کاری؟ برو کلاهت را هوا بینداز که یکی از هر ۳ کامنت ۶ سطری که انهم بیشتر بازنشر و صدای تشکلهای مستقل کارگری و بازنشستگان، فرهنگیان، زندانیان سیاسی….است منتشر شود.
اگر کمی دقت کنید اکثر مقالات و تحلیلهای منتشره در سایت هم اختصاص به “چپهای” محور مقاومت و طرفداران بنی صدر و مجامع اسلامی ایرانیان و لیبرالها و….دارد.
سلامت باشید.
در سه تا چهار سال اخیر، تنها دو گروه هستند که حمله به رضا پهلوی به اولویت درجه یک آن ها تبدیل شده است: مجاهدین خلق، و رژیم ایران.
علت هم ترس و وحشتی است که از رضا پهلوی سراپای وجود این دو را گرفته است. مجاهدین از رضا پهلوی می ترسند چون بر خلاف او که مورد علاقه جمع وسیعی از مردم داخل کشور است، مورد نفرت عمومی مردم در ایران هستند.
رژیم ایران از او می ترسد برای این که می داند نه از ناحیه مجاهدین بلکه از ناحیه رضا پهلوی است که ضربه خواهد خورد، و بسیاری از کسانی که از رژیم جدا می شوند هم به سمت او گرایش پیدا می کنند.
خیلی ها با رضا پهلوی موافق نیستند و حتی شدیدا مخالف او هستند، اما به صورت پیگیر و مداوم و بی وقفه، به او حمله نمی کنند چون دلیلی برای ترسیدن از او ندارند و او را هم مثل یکی از افراد و نیرو های متنوع اپوزیسیون می بینند.
رفیق تابان. در سایت حضرت عالی بدون هیچ شرمی از بند تنبان بوس ناتانیاهو ی جنایت پیشه یعنی گدای شاه شدن رضا پهلوی انهم بدون هیچ رودرواسی حمایت می شود . ایا وقت ان نرسیده که رجویست ها شاه پرست ها و ارتجاع حاکم بر ایران را واضح گروه های ضد مردمی بخوانید و برای حفظ سلامت روحی و جسمی چپ های مستقل از درج اراجیفشان امتناع ورزید . دوست عزیزم نگذارید وطن فروشی و خیانت عرفی شود. ایا زمان ان نرسیده که گروههای ارتجاعی مذهبی و ارتجاعی کراوات زن بایکوت شوند اینها جایی میان نیروهای مستقل ترقی خواه ندارند. نگذارید به اسم لیبرالیسم حساسیتمان را به خیانت و وطن فروشی از دست دهیم رضا پهلوی دوست مردم ما نیست حتی اگر بخشی گمراه باشند ما وظیفه داریم به ان دامن نزنیم. اشتباه خمینی را تکرار نکنیم پهلوی و خامنه ای و رجوی هر سه دشمنان مردم ایرانند
چرا باید رژیم از این دو گروه وحشت داشته باشد
مجاهدین خلق نگهدارنده مذهب شیعه می شود
پهلوی ها نگهدرانده روحیه استبداد خواهی خواهد بود
اگر چه برای مدتی آخودیسم به حاشیه برود
اما با وجود مجاهدین در راس حکومت بعدی
و یا پهلوی ها
این دو باعث حذف همیشگی آخوندیسم نخواهند شد
در مراحل بعدی آخوندیسم بطریق دیگر باز خواهد گشت،
تثبیت آزادی و دمکراسی
آخوندیسم برای همیشه یا در حاشیه خواهد بود
و یا بدلیل نرسیدن منابع مالی برای همیشه حذف خواهد شد
این دوست عصبانی ما جناب احمد صبوری، ظاهرا خیال کرده است که من از طرفداران رضا پهلوی هستم. خیر! من فقط ضدیت هیستریک با او ندارم و شب و روزم را در ضدیت با او سپری نمی کنم.
در مورد جنایتکار پلید و خون آشام و نسل کش و ضد بشری مثل نتانیاهو و یا کابینه پلید تر از خودش:
من واقعا نمی دانم که چگونه خواهم توانست حتی یک روز را بدون لعنت ابدی و ازلی بر او سپری کنم؟
در پاسخ به دوست دیگرمان امیر ایرانی هم باید بگویم شاید یک نفر آنطور که شما می گویید فکر کند، اما در هر حال، روی کار آمدن هر مخالفی به معنای پایان کار رژیم است، و رژیم چون واقعا ایدئولوژیک و ارزشی نیست و تظاهر می کند، طبیعی است که چنان چیزی را نخواهد.
چون ظاهراً هر کسی بیشتر از دو کامنت نمی تواند بگذارد، یا من اینطور فکر می کنم، از پاسخ به کامنت های بعدی معذورم.
با احترام
تجربه های مبارزاتی در سرزمینمان می گوید
مبارزات یکروند تحولخواهی را دنباله می کرده و می کند
که نتیجه آن روند هم چیزی نبوده و نیست جز اینکه شهروندان کشور به ازادی و دمکراسی برسند.
اما در این میان رفتار هایی بنام مبارزه گری مطرح می شود که به روند اصلی کاری ندارند آرزو های خود و یا ماموریت خود را دنبال می کنند.
در این سرزمین چیزی بنام مذهب شیعه فریبکارانه خود را رهایی بخش معرفی کرده است و در مبارزات علیه استبداد های وقت بگونه ای وارد مبازه مردم می شد و و بعدن آنرا روند را به انحراف می برد اگر زمینه حذفش بصورت درست انجام نشود در آینده همین نقش فریبکارانه را خواهد داشت،
در بازی مبارزاتی علیه رژیم حاکم بهترین گزینه برای بقای آخوندیسم و شیعه همین مجاهدین و استبداد پهلوی است، اینکه آینده چه می شود پیش گویی های خود خواسته بی فایده است اما باید موجودات و گروه هایی که در خدمت انحراف روند مبارزاتی هستند باید افشا شوند.
اما رژیم حاکم فعلی این مجوز را نمی دهد که مبلغ هر شیادی شویم
با درود بر ع. روستایی
باید بگویم که فاشیسم هیتلری زاییده بحران سرمایه داری عصر سرمایه داری لیبرال و امپریالیسم است و فاشیسم امروزه محصول دوره امپراتوری و نئولیبرالیسم است .در ضمن شما از فاشیسم سرمایه داری اسلامی وطنی چیزی ننوشتی .فاشیسم اسلامی چهل و هفت سال است که آتش بیار فاشیست اسراییل است
خطرناک تر بودن فاشیست های دوران ما نسبت به فاشیسم هیتلری ویارانش همان نکته ای است که شما به درستی اشاره کرده اید.اینان پشت حمایت از جهان آزاد وگاه ژست های بشر دوستانه پنهان شده اندوهمین ویژگی مبارزه با آنها را بسیار سخت تر کرده است.خطر اینجا است که جریانهای راست افراطی چنان زیرکانه مرز های حود را با تمایلات میانه روانه به هم ریخته اند که هوادارانشان در عین عملکرد بعنوان یک فاشیست احساس فاشیست بودن نداشته باشند.نوشه تان عالی بود.روان وقوی .ممنون از شما