پروژه‌ی تجزیه، نقشه‌ی امپریالیسم. نگاهی به واگرایی قومی، فدرالیسم، و مسأله تمامیت ایران – مهرزاد وطن‌آبادی

در دل بحران‌های سیاسی و اجتماعی‌ای که امروز ایران با آن‌ها روبه‌روست، گاه صداهایی بلند می‌شوند که به ظاهر از عدالت، حقوق اقوام و آزادی سخن می‌گویند، اما در بنیان، خواهان گسستن رشته‌های پیوند تاریخی مردم ایران‌اند. این صداها، چه در قالب احزاب قوم‌گرا، چه در شکل شبکه‌های رسانه‌ای برون‌مرزی، حامل مفاهیمی‌اند که در نگاه نخست ممکن است فریبنده به‌نظر برسند: «حق تعیین سرنوشت»، «فدرالیسم قومی»، «رفع سلطه‌ی مرکزگرایی»و نظایر، اما در واقع، پروژه‌هایی‌اند در راستای همان سیاستی که سال‌هاست امپریالیسم جهانی در خاورمیانه دنبال می‌کند: تکه‌تکه‌کردن کشورها، تضعیف دولت‌های مستقل و هموار کردن راه برای سلطه‌ی اقتصادی، نظامی و ژئوپلتیک خود.

ایران کشوری‌ست با پیشینه‌ی تمدنی و سیاسی یگانه در منطقه؛ کشوری که اقوام، زبان‌ها و مذاهب گوناگون در آن طی قرن‌ها در چارچوب یک ساختار تاریخی، به‌هم آمیخته و زیسته‌اند. ایران، هم‌چون بسیاری از کشورهای جهان، مشکلات مزمن در توزیع عادلانه‌ی منابع، تبعیض در حوزه‌ی فرهنگی و زبانی و شکاف‌هایی در ساختار قدرت داشته است، اما راه‌حل این مسائل، تکه‌تکه‌کردن کشور نیست. آن‌چه برخی از گروه‌های ناسیونالیست قومی و تجزیه‌طلب پیشنهاد می‌کنند، نه اصلاح، که فروپاشی است.

در جریان تجاوز دوازده‌روزه‌ی آمریکا و اسرائیل به ایران، در حقیقت بسیاری از این جریان‌ها چهره‌ی اصلی خود را آشکار ساختند. همان هنگام که شهروندان سراسر ایران، فارغ از قومیت یا زبان، در برابر تجاوز ایستادند و تمامیت ارضی کشور را فریاد زدند، اغلب این گروه‌ها سکوت کردند یا به‌روشنی از اقدام نظامی بیگانگان استقبال نمودند. برای آن‌ها که سال‌ها از «رهایی» سخن می‌گفتند، این رهایی نه در دست مردم، بلکه در بمباران ایران توسط ارتش‌های امپریالیستی تجسم یافته بود.

این یک استثناء نبود، بلکه ادامه‌ی روندی است که از دهه‌ها پیش توسط دستگاه‌های اطلاعاتی غربی طراحی شده است. تقسیم عراق، تخریب سوریه، انفصال سودان جنوبی، حمایت از پان‌کردیسم، پان‌ترکیسم و تجزیه‌طلبی مذهبی در پاکستان و لبنان، همگی در چارچوب سیاست «بالکانیزه‌کردن خاورمیانه» عمل کرده‌اند. در تمام این پروژه‌ها، اقلیت‌های قومی یا مذهبی به‌صورت مصنوعی برجسته شدند، رسانه‌های اختصاصی برای آن‌ها ساخته شد و چهره‌هایی در خارج کشور به عنوان «رهبر ملت مظلوم فلان قوم» به جهان معرفی شدند. ایران، هدف بعدی این نقشه است.فدرالیسم، واژه‌ای است که این روزها از سوی گروه‌هایی خاص مطرح می‌شود؛ گاه با لحنی اصلاح‌طلبانه، گاه با زبانی رادیکال. اما در فضای امروز ایران، فدرالیسم – به‌ویژه از نوع قومی – عملاً پوششی‌ست برای تجزیه‌طلبی مرحله‌ای. تقسیم ایران بر مبنای خطوط قومی، نه‌تنها غیرعملی و بی‌ثبات‌کننده است، بلکه در غیاب نهادهای دموکراتیک واقعی، به سرعت به درگیری‌های داخلی منجر خواهد شد. کسانی که از فدرالیسم دفاع می‌کنند، آگاهانه یا ناآگاهانه، در حال بازکردن جاده‌ای هستند که انتهای آن ممکن است چیزی شبیه به یوگسلاوی، لیبی یا سودان باشد.

در این میان، نقش رسانه‌ها، اندیشکده‌های غربی، و بودجه‌های چندمیلیونی نهادهای وابسته به دولت‌های آمریکا و اسرائیل نیز قابل انکار نیست. پروژه‌هایی هم‌چون «آزادی اهواز»، «کردستان مستقل»، «ترکمن‌صحرا متحد»، همگی بخشی از یک استراتژی ژئوپلتیک‌اند؛ استراتژی‌ای که هدفش تضعیف کانون‌های مقاومت ملی، از بین بردن همبستگی مردم منطقه، و تسهیل سلطه‌ی نظامی و اقتصادی بلوک غرب است.

اما آن‌چه در دل جامعه‌ی ایران می‌جوشد، چیزی دیگر است. در سال‌های اخیر، جنبش‌هایی مدنی، پراکنده اما ریشه‌دار، از جنوب تا شمال، از کردستان تا سیستان، از خوزستان تا خراسان، شکل گرفته‌اند که خواست مشترک‌شان نه تجزیه، بلکه اصلاح، عدالت، کرامت انسانی و مشارکت سیاسی است. آنان با صدای بلند اعلام کرده‌اند که ایران خانه‌ی همه‌ی اقوام است و راه آینده، نه از شکستن این خانه، بلکه از بازسازی آن می‌گذرد.

تمامیت ارضی ایران، تنها یک شعار نیست. این یک سنگر تاریخی در برابر تهاجم امپریالیستی‌ست. در جهانی که قدرت‌های بزرگ به‌دنبال تجزیه و تسلط‌اند، ایستادگی بر یکپارچگی ملی، به‌معنای مقاومت است. به‌همین دلیل، نقد جریان‌های تجزیه‌طلب، نه یک وظیفه‌ی ناسیونالیستی کور، بلکه بخشی از مبارزه‌ی ضد امپریالیستی‌ست. و مبارزه‌ی ضد امپریالیستی، بدون ایستادگی در برابر پروژه‌های واگرایانه، ناقص و بی‌نتیجه است.

از این رو، وقت آن است که نیروهای سیاسی مستقل، مترقی، و عدالت‌خواه ایران، ضمن تمایز با هرگونه استبداد داخلی، صف خود را از جریاناتی جدا کنند که خواسته یا ناخواسته، در خدمت نقشه‌های شوم امپریالیسم برای ایران‌اند. استقلال، دموکراسی، عدالت و تنوع فرهنگی، همه در چارچوب ایران متحد ممکن است. ایران را می‌توان ساخت – اما نه با دشنه‌ی قوم‌گرایی و سیاست تفکیک، بلکه با همبستگی، گفت‌وگو و بازتعریف رابطه‌ی مردم با قدرت.

مهرزاد وطن‌آبادی

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

4 پاسخ

  1. با درود
    جناب وطن ٱبادی در رابطه با “تجزیه طلبی” نمد انم چرا از جمهوری اسلامی بعنوان یکی از عوامل اصلی در بوجود ٱوردن زمینه مناسب برای تجزیه ایران چشم پوشی کرده اید ؟
    وقتی از تمامیت ارضی ایران صحبت می کنید فقط از زاویه ضد امپریالیسی به دفاع از تمامیت ارضی ایران می نگرید ، این نوع نگاه از نظر تاریخی درست نیست ، مثل اشغال ایران توسط شوروی در زمان جنگ جهانی دوم چون بعضی ها با تز شما ، شوروی را نه یک کشور امپریالیستی بلکه کشور دوست می دانستند و هیچ مبارزه ای برعلیه شوروی اشغالگر نکردند، و ما فقط شاهد همکاری با کشور اشغالگر توسط کسانی که عینک ضد امپریالیستیشون کورشون کرده بود، بودیم!
    وحدت و یکپاچگی ایران از عهده ی یک مذهب و ایدێولوژی و یک طبقه برمی ٱید چون ایران مال همه ی ایرانیان است با مذهبها و تفکرات و طبقه ها مختلف .
    وحدت و یکپارچگی ایران از طریق همکاری و توافق و ٱموزش و رفاه و …… بدست می ٱید .
    با ٱرزوی سلامتی

  2. تا کی قرار است با این انشاء نخ نمای تجزیه ایران که از شاه به جمهوری اسلامی به ارث رسید مردم را از قیام و انقلاب ترساند؟ کدام تجزیه عراق؟ مگر آمریکایی ها پس از فتح کاخ صدام نمیتوانستند آن کشور را به سه قسمت سنی و شیعه و کورد تجزیه کنند؟ آیا موضوع فدرالیسم در مقطع فعلی که جان زندانیان سیاسی در خطر یک فاجعه ملی دیگریست دادن آدرس اشتباه به مبارزان نیست؟ تمامیت ارضی و یکپارچگی ایران فقط و فقط از طریق دموکراسی و تأمین حقوق همه اتباع ایرانی امکان پذیر است که آنهم منوط به سرنگونی رژیم فعلیست.

  3. ضمن همراهی و هدمدلی با موضع نویسنده، اشاره نکردن به شونیسم برخی از ایرانگرایان که حر گونه حقوق فرهنگی و سیاسی و اقتصادی مردم پیرامون و جوامع غیرمرکزی را برنمیتابند و دست از سیاست های یکسان سازی و ذوب کردن فرهنگ ها نمیکشند را نیز باید مورد اشاره قرار داد. واقعیت اینجاست که همه چیز از بیرون و به صورت مصنوعی به وجود نمی آید. صرف میلیاردها دلار برای راه اندازی تلویزیون و حزب فقط زمانی ممکن است که شکافی در داخل شکل گرفته باشد و این شکاف با سیاستهای حکومتهای باستانگرا و شونیست و مذهبی و احزاب و نیروهای سیاسی مرتجع شونیست مرکزگراست که امکان تحقق می یابد. بسیار مهم است که ضمن مرزبندی با جریانات مدافع تکه تکه ساز قومی، از نیروهای چپ کورد و تورک و بلوچ و عرب که به دنبال حقوق ملی و دموکراتیک ملتهایشان هستند دفاع کرده و طوری صحبت نکنیم که در نهایت روی سیاستهای شونیستی و مذهبی پهلوی و جمهوری اسلامی سفید شود.

  4. عجب اوضاع در بر هم است!

    آیا کشورهای فدرال در جهان تجزیه شده اند!

    فدرالیسم درست در مقابل تجزیه قرار دارد با تقسیم قدرت و حکومت مرکزی فدرال.
    حال چپ را هم در کنار سلطنت‌طلبان و جمهوری اسلامی قرار می‌دهیم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی