جهانیشدن در ظاهر مفهومی بیطرف و تکنولوژیک است؛ گسترش بازارها، ارتباطات، حملونقل، دانش و سرمایه در سطح جهانی. اما در واقعیت سیاسی و اقتصادی، جهانیشدن کنونی زیر سلطه ساختارهای نئولیبرالی و قدرتهای امپریالیستی پیش میرود. این فرآیند، بر خلاف وعدههای عدالت و توسعه همگانی، عملاً منجر به تعمیق شکاف شمال و جنوب، وابستهسازی اقتصادهای ضعیف، و استثمار منابع انسانی و طبیعی در جهان پیرامونی شده است.
جهانیشدن نئولیبرالی از دهه ۱۹۸۰ به این سو، با هدایت نهادهایی چون بانک جهانی، صندوق بینالمللی پول، و سازمان تجارت جهانی، قواعدی را بر جهان تحمیل کرده که به سود سرمایهداران کلان و دولتهای مرکزی سرمایهداری، بهویژه ایالات متحده و متحدان اروپایی آن، عمل میکنند. در چنین نظمی، دولتها در جهان جنوب تحت فشار قرار میگیرند تا سیاستهای ریاضت اقتصادی، خصوصیسازی، و آزادسازی تجاری را اجرا کنند؛ سیاستهایی که نتیجه آن، فقر، بیکاری، تخریب خدمات عمومی و وابستگی ساختاری است.امپریالیسم نوین، برخلاف استعمار کلاسیک، ضرورتی به حضور مستقیم نظامی ندارد (گرچه در مواردی نیز از زور استفاده میکند). بلکه با ابزارهای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اطلاعاتی، سلطه خود را اعمال میکند. شرکتهای چندملیتی، رسانههای جهانی، نظامات بانکی و شبکههای اطلاعاتی، همگی در خدمت تثبیت سلطه این ساختار امپریالیستی هستند.
در ژوئن ۲۰۲۵، جهان شاهد یکی از نگرانکنندهترین تجاوزهای نظامی در خاورمیانه بود: حملات مشترک و گسترده آمریکا و اسرائیل به خاک ایران. بهرغم ادعاهای امنیتی و پیشگیرانهای که از سوی این دولتها مطرح شد. حقیقت ماجرا چیزی جز یک تهاجم هدفمند و برنامهریزیشده نبود که با هدف تضعیف موقعیت ژئوپلتیک ایران، سرکوب قدرتهای منطقهای مستقل و تثبیت هژمونی نظامی-سیاسی آمریکا در خاورمیانه انجام شد.
این حملات، که بیش از ۴۰۰ نقطه نظامی، زیربنایی و حتی صنعتی را هدف قرار دادند، با سکوت کامل یا همراهی برخی قدرتهای غربی انجام گرفت. پیامدهای انسانی این تجاوز هنوز در حال آشکار شدن است؛ صدها کشته، هزاران زخمی، نابودی تأسیسات زیربنایی و شوک روانی سنگین بر مردم ایران.
نکته مهم در تحلیل این تهاجم آن است که ایران نه بهمثابه تهدیدی واقعی، بلکه بهعنوان حلقهای از زنجیره مقاومت در برابر نظم تکقطبی جهانی هدف قرار گرفت. این تجاوز، بخشی از پروژه بزرگتری است که طی دههها از سوی آمریکا و متحدانش در منطقه دنبال شده: بیثباتسازی، مهندسی ژئوپلتیک، و نابودی هرگونه قدرت مستقل.
امپریالیسم آمریکایی و متحدانش، طی دههها سیاست مشخصی را در منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا پی گرفتهاند: حفظ سلطه از طریق ایجاد و تداوم جنگها، بحرانها، کودتاها، و تحریمهای اقتصادی. این سیاست بر پایه اصل “تفرقه بینداز و حکومت کن” استوار است: شعلهور کردن شکافهای قومی، مذهبی، زبانی و سیاسی؛ پشتیبانی از رژیمهای استبدادی وابسته؛ و از سوی دیگر، تلاش برای تضعیف جنبشهای مردمی و چپگرای منطقهای.
از اشغال عراق و افغانستان گرفته تا حمله به لیبی و سوریه، تا حمایت آشکار از رژیم آپارتاید اسرائیل و اعمال تحریمهای گسترده بر ایران، کوبا، ونزوئلا و دیگر کشورها، همگی بیانگر تداوم یک سیاست ساختاری و نه موقت هستند. خاورمیانه، به دلیل موقعیت ژئواستراتژیک و منابع انرژی، نقطه ثقل این سیاست امپریالیستی است.
در این میان، ایران بهعنوان کشوری با تاریخ مبارزه ضد استعماری، موقعیت خاصی دارد. گرچه سیاستهای داخلی جمهوری اسلامی و سرکوبهای آن بر کسی پوشیده نیست، اما در تحلیل خالص از جایگاه بینالمللی ایران، باید به درک پیچیدگیها و مقاومت در برابر سلطه خارجی نیز توجه داشت. هرگونه مخالفت با امپریالیسم نباید به دفاع از استبداد داخلی منجر شود و برعکس، مخالفت با حکومتهای استبدادی نباید به همراهی با تهاجم امپریالیستی بیانجامد.
در این چشمانداز تیره، نور امیدی وجود دارد: جنبشهای مدنی، کارگری، زنان، معلمان، بازنشستگان، و دانشجویان ایران. این مبارزات، برخلاف برخی جریانهای اپوزیسیون خارجنشین که به قدرتهای خارجی چشم دوختهاند، بهدنبال تغییر از پایین و بهدست مردم هستند. آنها در عین نقد ساختار استبدادی، مخالف هرگونه دخالت خارجی نیز هستند و همین ویژگی، آنها را به بخشی از موج جهانی مقاومتهای مردمی علیه امپریالیسم، نئولیبرالیسم و اقتدارگرایی تبدیل میکند.
در این مبارزات، مفاهیمی چون برابری، عدالت اجتماعی، آزادیهای اساسی، صلح و حق تعیین سرنوشت توسط مردم، برجسته هستند. وظیفه نیروهای ترقیخواه، چپ و دمکرات آن است که صدای این جنبشها را بازتاب دهند، از آنها حمایت کنند و بکوشند تا این صداها در هیاهوی رسانهای جهانی گم نشود.
جهانیشدن نئولیبرالی، همانگونه که چهرهای مدرن از امپریالیسم است، بسترهای نوینی نیز برای مقاومت فراهم کرده است. شبکههای همبستگی جهانی، رسانههای مردمی، و آگاهی فزاینده نسل جوان در سراسر جهان، از جمله در ایران، نشان میدهد که سلطه امپریالیستی و استبدادی شکستناپذیر نیست.
تجاوز ۱۲روزه به ایران نه یک حادثه، بلکه حلقهای از زنجیره طولانی سیاستهای امپریالیستی در منطقه بود. در عین حال، تنها راه مقابله با این وضعیت، تقویت مبارزات مستقل، مدنی و صلحجویانه است؛ مبارزاتی که نه وابسته به قدرتهای جهانی هستند و نه اسیر سرکوب داخلی.
مهرزاد وطنآبادی



4 پاسخ
آنچه حمله امپریالیست های ناتوئی را به یوگسلاوی عراق ، لیبی و ….ایران از دیگر تجاوزات امپریالیسم متمایز می سازد، نه ضربه زدن و بی اعتبار ساختن حقوق ملل، حاکمیت و استقلال دیگران در سطح جهانی، بلکه اعلام صریح آنان به “کهنه شدن” این مفاهیم ، شروع دوران جدیدی از جنگهای امپریالیستی برای درهم شکستن مقاومت ملتها و دولتهای “مزاحم” به منظور حفظ “نظم نوین جهانی” است. همه اینها تحت لوای “دفاع از دموکراسی و حقوق بشر”…. به عبارت دیگر امپریالیسم گویا از عدم وجود دموکراسی و تعرض به حقوق بشر در کشورهای دیگر چنان در عذاب افتاده است و دچار ناراحتی وجدان گشته که ناچار شده برای حفظ این امر خطیر انسانی و اخلاقی، برای دفاع از انسانها و ملتها و حقوق دموکراتیک و بشری آنان، سرانجام حقوق ملل و استقلال و حاکمیت دولتهای آنان را قربانی کرده به خاک آنان حمله و تجاوز نموده و سرزمین آنان را ویران سازد .
جناب آرش میشود شما یک جمله از ترامپ بیاورید که دلیل حمله به ایران را برقراری “دموکراسی و حقوق بشر” عنوان کرده باشد؟ اتفاقا ایشان صریحا گفت که نه به مسائل داخلی ایران کار دارد و نه قصدش رژیم چنج است. این طرز تفکر نشانه فریز شدن در گذشته است.
اینهم ترفند جدیدی شده برای حامیان رژیم که با اضافه کردن جمله ای همچون “ هرگونه مخالفت با امپریالیسم نباید به دفاع از استبداد داخلی منجر شود“ سعی در پاک کردن دامان خود دارند. بانی این جنگ رژیمیست که بمدت ۴۶ سال با شعار و مسلح کردن نیروهای نیابتی در گرداگرد اسرائیل دشمنی برای خود تراشید که از ایگوی خودش بزرگتر و قوی تر است و از پس آن برنمیاید. ترامپ با تمام دیوانگیش با حمله به سایت های غنی سازی، به کشور ایران و رژیم لطفی بزرگ کرد چرا که هم بهانه ادامه جنگ را از اسرائیل گرفت و هم کشور خودش را در گیر جنگی طولانی نکرد و هم به مسئله غنی سازی که عامل تمامی تحریم ها بر علیه ایران بود پایان داد. اکنون ایران میتواند با خاتمه دادن به این بی خردی غنی سازی و شفافییت در آن با رفتاری مسئولانه به جامعه جهانی باز گردد و بدون دشمن تراشی به آبادانی کشور بپردازد.
فقط دیدگاههای قرن بیستمی چپهای ایرانیست که ادعا میکند “جنبش های مدنی کارگری زنان معلمان بازنشستگان به مقاومتهای مردمی علیه امپریالیسم” میپیوندند. نگاهی به تلفات نظامی امنیتی از یک طرف و تاسیسات هستهای بیندازید و مطمئن باشید در جنگ بعد ایران به طور کل فلج خواهد شد. دونالد ترامپ نه به خاطر ترحم به ایرانیان بلکه به خاطر اختلاف با نتانیاهو بر سر قدرت از یک طرف و تحمیل قرارداد های آمریکایی بر رژیم ایران از طرف دیگر آتش بس برقرار کرد. در جنگ آینده که مسبب آن باز هم رژیم خامنهای خواهد بود اسرائیل بر صنایع نفتی و گازی ایران که در فضای باز و در تیررس قرار دارند رحم نخواهد کرد. به خاطر اعتقادات ایدئولوژیک پسمانده و بیطرفدار ایران را به سمت یک مهلکه خطرناک هل ندهید. محور مقاومت در خاورمیانه نابود شد و ایران پشتیبانی نظامی روسیه و چین را نخواهد داشت.به جای نگاه به شرق ترامپ از ایران خواسته با آمریکا قرارداد هستهای امضا کند! قبول کنید که در این تمهیدات شکست خوردهاید.