
با تهاجم نظامی تجاوزکارانه اسرائیل به ایران، جنگ دولت دست راستی افراطی نتانیاهو با رژیم اقتدارگرای شیعی، در بامداد جمعه سیزده ژوئن آغاز شد.
برای مردم ایران و اسرائیل، نتایج این جنگ، که اکنون وارد دومین هفته شده است، چیزی جز کشتار و زخمی شدن و نابودی خانه و کاشانه نیست.
این جنگ تجاوزکارانه که به مردم ایران و اسرائیل تحمیل شده است، حاصل سیاستهای ماجراجویانه، دو رژیم بغایت افراطی و رادیکال مذهبی است.
واقعیت این است، که جنگ کنونی از یک سو حاصل ژئوپلیتیک تشیع، با صرف میلیاردها دلار برای نیروهای نیابتی و پهیاد و موشک پراکنی مستقیم به اسرائیل است و از سوی دیگراز جانب اسرائل نیز حاصل عملیات سایبری، جاسوسی و ترور مانند: سرقت اسناد هسته ای، ترور متخصصین هستهای ، حمله های پهیادی به مجتمع های نظامی و صنعتی و غیره در داخل خاک ایران است.
در این رابطه ضلع سومی نیز وجود دارد و آن هم ایالات متحده آمریکا است. ایران تا پیش از سال ۱۳۵۷ در منطقه غرب آسیا، بعنوان کشور متحد آمریکا و اسرائیل روابطه دوستانه ای با هر دو کشور داشت. با قبضه قدرت توسط سنت گرایان شیعی بعد از انقلاب۱۳۵۷، و با گروگانگیری اعضای سفارت آمریکا، مخالفت با “استکبار”، نفی “نظام سلطه” و “تجدیدنظرطلبی بین المللی”، با اهتمام به صدور انقلاب، در دستورکار قرارگرفت. عکس العمل آمریکا در این رابطه، مهار ایران، یعنی دفاع از امنیت ملی و متحدان منطقه ای به خصوص اسرائیل بود.
با افشای محل های تولید مواد اولیه سوخت هسته ای در نطنز و اراک، موضوع انرژی هسته ای، موضوع اصلی مخالفت آمریکا و اتحادیه اروپا با ایران شد. مهمترین دلایل مخالفت آمریکا و اتحادیه اروپا در رابطه با انرژی هسته ای این بود، که برنامه هسته ای جمهوری اسلامی دارای مقاصد صلح آمیز نبوده و جمهوری اسلامی در صدد تولید سلاح هسته ای است.
از این دوره به بعد، جمهوری اسلامی نیز حضور آمریکا و ایجاد پایگاه ها در اطراف ایران توسط این کشور را، تهدید قلمداد نموده و راهبرد بازدارندگی منطقه ای را در دستور کار گذاشت.
در جهت عملیاتی کردن بازدارنگی منطقه ای، ولی فقیه و “میدان” مبادرت به شبکه سازی و ایجاد پیوندهای اقتصادی، تقویت نیروهای نیابتی، گسترش برنامه های موشکی و استراتژی فعال دریایی و همچنین در صدد ایجاد پیوندهای چند جانبه با بازیگران ضدهژمونی آمریکا در منطقه، به ویژه چین و روسیه بر آمدند. شکل گیری و گسترش محور مقاومت، منجر به افزایش عمق استراتژیک جمهوری اسلامی شد.
توسل به استراتژی گروه های نیابتی برای ایجاد آشوب در منطقه، منجر به ائتلاف ها و راهبردهای مقابله جویانه با ژئوپلیتیک تشیع شد. آمریکا با متحدانش به خصوص اسرائیل و کشورهای محافظه کار عربی به مقابله با رژیم جمهوری اسلامی برخاستند.
در چنین شرایطی نوعی از هماهنگی فرامنطقه ای عربی- اسرائیلی- ترکی در کنار آمریکا، با حمایت اروپا، علیه نیروهای نیابتی رژیم جمهوری اسلامی شکل گرفت.
نتیجه بسیج نیروهای نیابتی رژیم جمهوری اسلامی علیه آمریکا و به خصوص اسرائیل و مقابله به مثل اسرائیل باعملیات نظامی، چرخه خشونت و بی ثباتی در منطقه بود. با این وجود اما نوعی مدیریت منازعه بر کانون های بحرانی برای جلوگیری از درگیریهای مستقیم ایران با اسرائیل حاکم بود.
حمله تهاجمی حماس گروه اسلام گرای مسلح به اسرائیل، منجر به کشتار بیش از ۱۲۰۰ نفر و همچنین گروکان گیری حدود ۲۰۰ نفراز شهروندان اسرائیل شد. اقدامات تهاجمی متقابل دولت راست گرای اسرائیل، شروع جنگ در غزه بود. جنگی که با هدف تامین امنیت سیاسی و اجتماعی اسرائیل آغاز شده بود، تاکنون منجر به کشته شدن بیش از ۵۴ هزار نفر که بیش از ۱۴ هزار نفر آن کودک بوده اند و همچنین بیش از ۷ هزار نفر نیز مفقود شده اند. اکنون روشن شده است که این جنایات هولناک دولت راستگرای اسرائیل، جنایت علیه بشریت است.
با بمباران کنسول گری ایران در دمشق و حملات تلافی جویانه ایران، درگیری مستقیم جمهوری اسلامی و اسرائیل آغاز شد. ترور اسماعیل هنیه در تهران و همچنین نابودی اکثریت رهبران حزب الله در لبنان و همچنین رهبران حماس در غزه، ماجرا را به اوج رساند. پاسخ جمهوری اسلامی به این ضربات هولناک به گروه های نیابتی رژیم، حمله با موشک های بالستیک به اسرائیل بود.
اکنون بیش از یک هفته است که تهاجمات هوایی هواپیماهای ویرانگر بمب افکن اسرائیلی با حمایت ضمنی آمریکا و همچنین پرتاب موشک های بالستیک جمهوری اسلامی ادامه دارد. ترامپ رئیس جمهور آمریکا تصمیم به مداخله مستقیم در این جنگ خانمانسوز را برای دوهفته دیگر به تعویق انداخته است. سئوال این است که آیا یک جنگ تمام عیار آغاز خواهد شد؟
تغییر چشم انداز استراتژیک، در سایه تهاجمات نظامی اسرائیل
نتیجه سیاسی شماره یک این جنگ تا اینجا، حاکی از این است که حکومت جمهوری اسلامی باید به پایین ترین هدفش تن دهد: عقب نشینی کامل همراه با تعامل و سازش با آمریکا.
مشکل این چشم انداز استراتژیک برای حکومت جمهوری اسلامی این است که:
الف – آمریکا اکنون بالاترین هدف را دنبال می کند: یعنی در بهترین حالت سقوط رژیم، در غیراین صورت تغییر راهبردی رژیم در سیاست های تسلیحاتی – هسته ای و منطقه ای است.
ب- این تغییر راهبردی در عمل یعنی پایان غنی سازی، پایان کمک مالی و تسلیحاتی به نیروی نیابتی و پایان دادن به تولید موشک های بالستیک و غیره است.
گرچه هدف اصلی اسرائیل سقوط رژیم است، ترامپ در رابطه با سقوط رژیم، متزلزل است.
نتایج سیاسی دیگر تهاجمات نظامی اسرائیل این است:
الف- نتانیاهو توانسته ترامپ را متقاعد کند، که فعلا زمان ختم جنگ نیست.
ب- ترامپ و نتانیاهو در موضوع نابودی تاسیسات فردو و نطنز هم نظر شده اند.
ج- نتانیاهو اکنون بازیگر ضلع سوم هر نوغ توافقی است.
ترامپ در پایان این دو هفته، سه گزینه برای انتخاب دارد:
گزینه اول (مطلوب): دست یابی به توافق با ایران، گزینه دوم (ممکن): یک حمله برق آسای موردی و محدود برای نابودی تاسیسات فردو و نظنز با بمب های“ ب ۲ و گزینه سوم (نامطلوب): جنگ تمام عیار.
گزینه اول (مطلوب): دست یابی به توافق با ایران
امکان عملی شدن این گزینه در شرایط کنونی بسیار کم است، زیرا که ابتدا باید آتش بس برقرار شود و سپس هر سه بازیگر یعنی آمریکا، ایران و اسرائیل بر سر تغییر راهبردی، یعنی پایان دادن غنی سازی، پایان دادن به کمک های مالی و تسلیحاتی به نیروی نیابتی و محدودسازی تولید موشک های بالستیک و پهیاد به توافق برسند.
گزینه دوم (ممکن و محتمل): یک حمله برق آسای موردی و محدود برای نابودی تاسیسات فرود و نظنز با بمب های“ب ۲”
محتمل ترین گزینه، گزینه دوم خواهد بود. در این رابطه بازیگر سومی یعنی جمهوری اسلامی در کار نیست و به نظر می رسد که ترامپ و نتانیاهو در این رابطه به توافق رسیده باشند.
سئوال اساسی دراینجا این است که با فرض توقف جنگ بعد از این حمله موردی و محددود از جانب آمریکا و اسرائیل، ایران چه موضعی خواهد گرفت؟ در صورت عدم حمله تلافی جویانه علیه آمریکا و توقف حمله به اسرائیل، سناریوی ادامه وضعیت به شکل سابق در چارچوب توازن شکننده برای مدتی ادامه خواهد یافت. اما اگر جمهوری اسلامی اقدام به حمله تلافی جویانه علیه آمریکا و حمله به اسرائیل را ادامه دهد، گزینه سوم یعنی جنگ تمام عیار در منطقه آغاز خواهد شد.





