
در جنگ با جمهوری اسلامی ایران، که با حملهی نظامی اسرائیل به تاسیسات اتمی و نطامی ایران در روز جمعه ۱۳ زوئن ۲۰۲۵ (۲۳ خرداد ۱۴۰۴) آغاز شد – و با ورود احتمالی ایالات متحده آمریکا به صحنه میتواند ابعاد گستردهتری به خود گیرد – جمهوریخواهانِ آزادیخواه، دموکرات، لائیک و رهاییخواه، که در درازای ۴۶ سال دیکتاتوریِ تئوکراتیک اسلامی در ایران همواره خواهان سرنگونی این نظام در تمامیت آن بوده و هستند، چه موضعی را باید در پیش گیرند؟ در این شرایط تاریخی و بحران جنگی، مردمان ایران را به چه اقدامی باید فرا بخوانند؟
ما در 10 نکتهی زیر، به بیان و توضیح این موضع میپردازیم.
۱- حمله نظامی اسرائیل به ایران، چون یکی از کشورهای عضو سازمان ملل متحد، با حقوق و موازین روابط بینالمللی و منشور این سازمان مغایرت آشکار دارد. در نتیجه، حمله اسرائیل به ایران از دیدگاه این موازین محکوم است. اختلافها میان دولت - ملتها باید از راه مسالمت آمیز، مذاکره و دیپلماسی حل و فصل شوند و نه با توسل به جنگ، تجاوز، خشونت و دخالتگری نظامی.
۲- عامل اصلی این جنگ در درجه اول و بهطور اساسی و عمده، خودِ رژیم جمهوری اسلامی است و نه اسرائیل، نه آمریکا، نه اروپا و نه هیچ کشور یا قدرت خارجی. ریشه و مسبب اصلی این جنگ را باید در درون خودِ ایران پیدا کرد و نشان داد. یعنی در نزدیک به نیم قرن سیادتطلبی، بنیادگرایی اسلامی، نظامیگری و تروریسم حکومت ایران برای صدور انقلاب اسلامی به خاورمیانه و جهان و اِعمال سلطه بر مردم و کشورهای ایران و منطقه.
۳- دشمنی جمهوری اسلامی ایران با اسرائیل، از روز اول شکل گیری و استقرار این رژیم در پی انقلاب بهمن ۵۷، با قطع رابطهی دیپلماتیک ایران با این کشور و اعلام رسمی خواست نابودی آن و بیرون راندن مردم آن به دریا، آغاز میشود. این دشمنی همواره طی این سالها با شدت ادامه مییابد. از جمله با تشکیل و تقویت مستمر یک جبهه نظامی اسلامی، با ایجاد سپاه قدس به سرپرستی سپاه پاسداران، که محاصره و نابودی اسرائیل را هدف رسمی و مشخص خود قرار میدهد. یک هدف دیگر این جبهه، با نام کذایی «محور مقاومت»، اِعمال هژمونی اسلامی- شیعی ایران بر خاورمیانه تبیین میشود. این جبهه نظامی تشکیل میشود از حزب الاه لبنان، سازمان های اسلامی – تروریستی فلسطینی چون حماس، شبهنظامیان اسلامی در عراق، حوثیها در یمن و بالاخره رژیم بعثیِ بشار اسد در سوریه تا قبل از فروپاشیاش.
۴- برای رسیدن به اهداف سلطهطلبانه خود، از همان ابتدای تشکیل جمهوری اسلامی، یک برنامه مستمر هستهای و نظامی به منظور دست یافتن به بمب اتم و موشکهای بالیستیکِ دوربُرد با کلاهک اتمی، در دستور کار رژیم قرار میگیرد. در این راستا، رژیم دست به تقویت و رشد مستمر سانتریفوژها و چرخههای غنی سازی اورانیوم میزند. هم از لحاظ بالا بردن نرخ غنای آن و هم به لحاظ مقدار مواد غنی شده به کیلوگرم. این کار را نیز هم به صورت مخفی در پناهگاههای بتنی زیر زمینی و هم به صورت آشکار انجام میدهد. در جریان همین اقدامات، رژیم ایران از همکاری شفاف با سازمان انرژی اتمی، به گفتهی مسئولان این نهاد، خودداری میکند. این همه با هدف رسیدنِ سریع به ساخت چند بمب اتم در کوتاهترین زمان.
۵- دسترسی رژیم اسلامی ایران به سلاح و جنگ افزارهای اتمی، یک خطر وجودی (اگزیستانسیال) به شمار میرود. خطر وجودی به ویژه و بهطور عمده و حیاتی برای خود مردم و کشور ایران. خطر وجودی برای کشور اسرائیل. خطر وجودی برای حفظ محیط زیست در ایران و خاورمیانه. خطر وجودی برای امنیت کشورها و مردمِ منطقه. خطر وجودی، به طور کلی، برای همهی جوامع آزاد و دموکراتیک جهانی.
۶- صلح، امنیت و آرامش در ایران و منطقه خاورمیانه تنها و تنها زمانی میتواند برقرار و تامین شود که رژیم جمهوری اسلامی ایران در تمامیتاش توسط مردم ایران سرنگون شود. این سرنگونی، نه از طریق جنگ و دخالتگری خارجی، با همدستیِ نیروهای وابسته چون سلطنتطلبان، پادشاهیخواهان و یا مجاهدین، بلکه تنها و تنها به دست و با ارادهی توانا و آزادِ خودِ مردم ایران و قیامشان میتواند و باید انجام پذیرد.
۷- مردم ایران، در این شرایط بحرانی و تاریخی کنونی، با دخالتگری و قیام خود میتوانند رژیم ورشکسته، پوسیده و تاریکاندیش اسلامی ایران را سرنگون کنند و به جای آن یک رژیم جمهوریِ مستقل از قدرتهای جهانی (روسیه، چین، آمریکا و غیره)، آزاد، دموکراتیک؛ پایبند به حقوق بشر و اصل جدایی دولت (سه قوای اجرائی، مقننه و قضایی) و دین… برقرار کنند. نخستین اقدام فوری و عاجل این جمهوری نوین، برچیدن تام و تمام تأسیسات انرژی هستهای و سانتریفوژها برای غنی سازی اورانیوم با نظارت کامل آژانس انرژی هستهای و نهادهای بین المللی است. جمهوریِ ایران جدید، با برچیدن سپاه پاسداران و نهادهای سرکوبگر، ایرانی صلحطلب خواهد شد. ایرانی بدون نظامیگری و هژمونیطلبی منطقهای و در نتیجه بدون نیازمندی به موشکهای دوربُرد بالیستیک و دیگر سلاحهای تهاجمی و نابودکنندهی انسان. جمهوری ایران جدید در همزیستیِ مسالمتآمیز با همهی کشورهای عضو سازمان ملل، روابط دیپلماتیک، اقتصادی و فرهنگیِ متعارف با همهی کشورها، از جمله با اسرائیل و آمریکا، برقرار میکند.
۸- جمهوری ایران جدید در راه همزیستی، صلح و رفاه مردم در منطقه خاورمیانه عمل میکند. صلح پایدار در خاورمیانه زمانی میتواند برقرار و تامین شود که سرانجام پس از چندین دهه جنگ و مناقشه، یک دولت مستقل فلسطینی، در کنار دولت کنونی اسرائیل، در کرانه باختری و منطقه غزه تشکیل شود. این دو دولت مستقل، دموکراتیک، غیر بنیادگرا و غیر هزمونی طلب، یکی اسرائیلی و دیگری فلسطینی، هم از سوی یکدیگر و هم از سوی جامعه جهانی باید به رسمیت شناخته شوند.
۹- در اوضاع کنونی، اپوزیسیون جمهوریخواه ایران به دو بیراههی مرگبار و انحرافی میتواند کشانده شود. یکی، همکاری و همسویی با رژیم جمهوری اسلامی به بهانهی ضرورت اتحاد ملی دربرابر تجاوز خارجی، صیهونیستی و آمریکایی است. در این میان و در همسویی و مماشات با جمهوری اسلامی، بخشهایی از چپ سنتی و توتالیتر میتوانند گوی سبقت را از جریانهای افراطی ملیگرا بربایند. دیگری، همدستی با اسرائیل و آمریکا برای تغییر رژیم در ایران از راه وابستگی به این قدرتهای خارجی و همکاری با آنها ست، که از سوی پادشاهیخواهان تجویز میشود. این بیراههها، هر دو، جز رسوایی، ورشکستگی و انحطاط سیاسی و نظری در برابر تاریخ، حاصلی برای چنین “اپوزیسیونی”؟ به بار نخواهند آورد.۱۰- در اوضاع جنگ کنونی که میتواند به درازا کشد و با مشاهدهی شرایط اسفبار کشور و احتمال سقوط رژیم و فروپاشی ایران، امر همکاری جمهوریخواهان در خارج از کشور، بیش از هر زمان دیگری ضروری، مبرم و شتابنده میگردد. نهادهای جمهوریخواه با حفظ استقلال نظری و تشکیلاتی خود، با پذیرش سه اصل اساسی چون مشترکات لازم و کافی، میتوانند دست به همکاری میان خود زنند. یکی، پذیرش اصل ضرورت سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی ایران در تمامیت آن است. دوم، پذیرش جمهوری، دموکراسی، جدایی دولت و دین، اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاقهای حقوق بشری بینالمللی است و سومی، پذیرش اصل استقلال و یکپارچگی کشور میباشد.







نوشته ای که دوغ و دوشاب را با هم قاطی کرده است. ابتدا مینویسد: “درجنگ با جمهوری اسلامی ایران که با حمله اسرائیل.. آغاز شد”، اما در بند اول، “حمله نظامی اسرائیل به ایران را “مخالف موازین بین المللی” سازمان ملل میداند! بدون این “حمله نظامی اسرائیل”، اصلاً جنگی در نمیگرفت؛ و اکنون که جنگ درگرفته، ضرباتِ اسرائیل فقط بر
جمهوری اسلامی نیست، بلکه بیشتر بر مردم ایران و ایران است، و به این بیّنه و دلیل، حمله اسرائیل، حمله به کشور ایران نیز هست است؛ همانگونه که موشک پرانی ملایان، فقط جنگ با رژیم نتانیاهو نیست. جنگ را اسرائیل، به هر بهانه، شروع کرده، پس چرا “نویسنده” در بند دوم، عامل اصلی این جنگ را “در درجه اول و بطور عمده..” رژیم اسرائیل نمیداند؟ اسرائیل میتوانست شروع نکند، اما چرا جنگ را شروع کرد؟ درین رابطه “نویسنده” به پروژه های اهریمنی اسرائیل و امریکا نمی پردازد، او تنها گفتمان نتانیاهو را به دیگر وجهی، تکرار و حمله جنایتکارانه او به مردم ما و ایرانِ ما را، ماستمالی میکند.
ممنون از آقای شیدان وثیق که از موضع چپ مترقی و مستقل وضعیت فعلی را به بهترین وجه توصیف کردند. با نابودی محورهای تروریستی نیابتی رژیم در خاور میانه از یک طرف و موضعگیریهای این قبیل از طرف اکثریت چپها بود که محور مقاومت چپ در ایران مروز انگشت شمار شدهاند.
این نوشته می تواند بهترین جایزه را از نتانیاهو، رضا ربع پهلوی، و شونیستهای عرب که این روزها از خوشحالی در پوست خود نمی گنجند دریافت کند! ایران با داشتن شهروندهایی همانند شیدان وثیق نیازی به دشمنی چون ترامپ و نتانیاهو ندارد!
نویسنده با چسب دو قلو اصرار دارد سازمان مجاهدین خلق را به سلطنت طلبان چسبانده و موافق حمله خارجی قلمداد کند. پروسه عملی شما در برابر حکومت اسلامی چیست ؟ که به خود اجازه میدهید برای دیگران نسخه ببیچید ؟ مردم ایران میزا بنویس کم ندارند نیاز به روشنگران میدانی است. روز ۱۸ جون در دوجلسه مختلف تعداد قابل توجهی در پارلمان اروپا با رجوی نشست داشتند که یکی از خوا سته ها راه نه به جنگ خارجی و برسمیت شناختن مقاومت مردم بر علیه حکومت اسلامی بود. بعد از صاف شدن تهران حتمن در مرد چگونگی خاک برداری مقاله مینویسید.
جناب mstafa،
مجاهدین با سلطنت طلبان، در جلبِ حمایت خارجی برای به قدرت رساندنشان، رقابت دارند، و درین رابطه هردو، به پای بیگانگان، ” چسبیده اند” و التماس و استغاثه میکنند! بیش از سی سال است که رجوی ها، با بیگانگان در “پارلمان اروپا” و کریدور های مجالس امریکا، “نشست” میگذارند و به خود و اجانب، اجازه فضولی و تصمیم گیری و دخالت در امور ایران و سرنوشت مردم میدهند، و ازین رهگذر ناقض حق حاکمیت ملی ایرانیان بوده از بالا سر برایشان تصمیم میگیرند. تعجب میکنم که شما چرا از خود نمی
پرسید که چرا مجاهدین از بیگانگان تقاضای “برسمیت شناخته شدن” دارند؟! چرا بجای اینکه خواهان پذیرفته شدن و برسمیت شناخته شدن توسط مردم ایران باشند، “برسمیت” شناخته شدن را از سیاستمداران اروپائی و امریکائی گدایی میکنند؟ چرا؟ آنها میتوانند از طریق اینترنت، از مردم ایران رای گیری کنند تا معلوم شود که چقدر در میان مردم طرفدار دارند. رضا پهلوی یکبار از مردم “وکالت” طلبید و خوب رسوا شد:-)
شیدان گرامی درود،
در این مقاله بجز در بند اول بطور سرسری فقط به یک طرف معادله ” اسراییل” پرداخته شده، و جای متجاوز و حمله شونده عوض شده. این جنگ تشابه زیادی به تجاوز روسیه به اوکراین است. در آن تجاوز شما شدید روسیه را محکوم کردید، بدون اشاره به ریشه حمله که گسترش ناتو و تهدید روسیه بود. این مقاله از یک منطق دوگانه به یک پدیده مشابه است.
مسئله رژیم و اپوزیسیون و موضوع سرنگونی یک مسئله داخلی است و نمیشود بهانه ایی گردد که بعنوان یک شهروند ایرانی نسبت به تجاوز خارجی موضع ضعیفی ارائه داد
جناب بهرمان, آیا اوکراین همچون ایران بر علیه اسرائیل چندین و چند سال نیروهای نیابتی بدور روسیه سازمان داده بود و آنها را با موشک و پهپاد مجهز کرده بود و از نظر مالی حمایت میکرد و فاجعه حمله حماس و سپس حمله حزب الله مانند و حوثی مانند بر علیه روسیه انجام داده بود و سپس با موشک دوبار به خاک روسیه با شعار نابودی روسیه حمله کرده بود؟ خیر. پیوستن اوکراین به ناتو نه تهدید بلکه مانع کشورگشایی روسیه و ضمیمه کردن اوکراین به امپراتوری پوتین میشد, همین. دلیل دشمنی ایران و خواست نابودی اسرائیل از زمان انقلاب چیست که این ملت باید بابت آن اینهمه بپردازد؟ هنگامی که علت تجاوز خارجی خود رژیم حاکم است و با پایان دادن به غنی سازی میتواند آن را خاتمه دهد, با تحریک احساسات ملی گرایانه آدرس غلط دادن کمکی به پایان جنگ نمیکند.
شیدان گرامی، درود
آقا شما چقدر خوش خیالی .سرنگونی جمهوری اسلامی در جریان جنگ اخیر و در فقدان یک آلترناتیو دموکراتیک آماده برای کسب قدرت اگر به تجزیه وجنگ داخلی دراز مدت نیاننجامد در بهترین حالت بازگشت نظام سلطنتی وابسته به آمریکا واسرائیل را در پی خواهد داشت
ضمنا در بند پنجم از مانیفیست خو د به کشور های آزاد ودمکراتیک اشاره کرده اید.که با افول شدید لیبرالیسم وگسترش دولتهای راستگرا اروپا در حال واگذاری کلیه ارز شهای خود است.وباید با ذره بین بدنبال کشور های دموکراتیک گشت.