چند اشاره:
۱- سببِ اصلیِ نیرومندیِ ارتشِ رژیمِ اسرائیل در حمله به ایران -که روزِ جمعه، ۲۳/خرداد/۱۴۰۴ آغاز شده- و کُشتنِ فرماندهانِ نظامیِ رژیمِ حاکم بر ایران و کُشتنِ دهها تن از مَردُمِ بیگناه، نه حاصلِِ نیرومندیِ ارتشِ رژیمِ اسرائیل و نه حتّی حاصلِِ نفوذِ البتّه انکارناپذیرِ این رژیم در درون رژیمِِ حاکم بر ایران بلکه همانا حاصلِِ همکاریِ بسیار دقیقِ بخشِ اصلیِ رژیمِ حاکم بر ایران با رژیمِ حاکم بر اسرائیل- و در اصل، حاصلِ همکاری بسیار دقیقِ بخشِ اصلیِ رژیمِ حاکم بر ایران با سُلطهی جهانی است که خودِ این رژیم به شمولِ رژیمِ اسرائیل از همپالگیهای آن هستند. قدرتِ سیاسیِ کنونی در ایران که به طورِ رسمی در چنگِ رژیمِ ایران است، در عمل، دَربَست در اختیارِ میهنفروشانِ وابسته و به طریقِ اُولی در اختیارِ سُلطهی جهانی و به تَبَعِ آن رژیمهایی مانند اسرائیل است.
۲- دو رژیمِ حاکم بر ایران و اسرائیل، پیش و بیش از آن که دشمنِ هم باشند، همدستانِ قدیمیِ یکدیگر هستند. رژیمِ حاکم بر اسرائیل یکی از آن نیروهایی بود که -در پیروی از سیاستِ همپالگیهایش در سُلطهی جهانی و در همراهی با آن- نقشِ معیّنی در پشتیبانی از رژیمِِ وابستهی پهلوی و سپس – زمانی که تاریخِ مصرفِ آن رژیم به پایان رسیده بود- نقشِ معیّنی در رویِ کار آمدنِ حکومتِ اسلامی در ایران و در ماندگاریِ تاکنونیِ آن داشته است. در پس از انقلابِ ۱۳۵۷هم، نمونههای همکاری و همسوییِ این دو رژیم وجود داشتهاند. مهمترینِ آنها در جنگِ حکومتِ ایران با حکومتِ عراق (شهریور ۱۳۵۹ تا تیر ۱۳۶۷) بود، جنگی که ضربهی بسیار سنگینی به جامعه زد. همدستیِ این دو رژیم، هم در برافروختنِ آتشِ این جنگِ ویرانگر بود، هم در کشتارِ مَردُمِ عراق و ویرانکردنِ آن کشور، و هم در رساندنِ اسلحه به ایران در دورانِ این جنگ (ماجرای “ایران کُنترا” ۱۳۶۴/۱۳۶۵). نمونهی دیگر، موردِ جنبشِ آزادیِ فلسطین است: رژیمِ کنونیِ حاکم بر ایران بهرغمِ – و یا اگر درستتر گفته شود: درست به سببِ- به کارگیریِ آگاهانه و فریبکارانهی شعارهای ضدّ اسرائیلی و سازماندهیِ جریانهای ضدّ آزادیِ پنهان در حجابِ اسلامِ سیاسی در فلسطین -حتّی با همکاریِ ضمنیِ خودِ رژیمِ اسرائیل- کمکهای مهمّی را به رژیمِ حاکم بر اسرائیل برای سرکوبکردنِ مخالفانِ آزادیخواهِ در درونِ اسرائیل و نیز برای سرکوبکردنِ مخالفانِ جدّی و مَردُمیِ خود در جنبشِ آزادخواهیِ مَردُمِ فلسطین کرده است.
۳- جنگِ کنونیِ میانِ رژیمِ ایران و رژیمِ اسرائیل، اگرچه – همانطور که صاحبنظرها میگویند- بهراستی جنگِ میانِ دو حکومتِ ضدّ مردمی است ولی از آن مهمتر، جنگِ میانِ گروهبندیهای مخالف و موافق در درونِ سُلطهی جهانی است که مدّتها است در پیرامونِ دو پرسشِ در بارهی یک موضوعِ معیّن شکل گرفته است: ادامهیافتنِ بدونِ تغییر و تاکنونیِ این هر دو رژیمِ ضدّ مَردُمی، یا ضرورتِ تغییرهای بنیادی در این دو رژیم. بر پایهی مباحثی که در محافلِ وابستهی این سُلطه در جریان است، میتوان آشکارا دریافت کرد که از دیدِ منافعِ سُلطهی جهانی، هر دو رژیمِ کنونی در ایران و اسرائیل، تاریخِ مصرفِشان دیری است که به پایان آمده و هر دو به بُنبَست رسیدهاند.
شاید معرّفیکردنِ رژیمِ اسرائیل -ولی البتّه همچنین رژیمِ کنونیِ ایران- به عنوانِ رژیمهایی که «تاریخِ مصرفِ آنها به سر رسیده است»، چندان بدونِ اِشکال به نظر نیاید، آن هم در حالی که این رژیمها همچنان در میدان هستند و یا به سخنی دیگر: همچنان دارند فعّالانه «مصرف میشوند». بهرغمِ این ولی این واقعیت دارد که بسیاری از رژیمهای کنونی در جهان، که مثلِ رژیمِ اسرائیل و ایران «همچنان میدانداری میکنند» (و یا بگوییم: «همچنان مصرف میشوند»)، در حقیقت، تاریخِ مصرفِشان تمامشده به نظر میآید. منتهی البتّه خودِ سَر دَم دارانِ این رژیمها و بهویژه آن نیروهای اجتماعی/اقتصادی که این “رژیم”ها را برای نگهداریکردن از منافعِ خود هنوز «مصرف میکنند»، همواره کوشش میکنند تا با زور، ولی همچنین از راهِ دستکاریکردن در «تاریخِ مصرفِ» آنها و یا از راهِ تعبیر و تفسیرکردنهای مَن دَر آوردی از «تاریخِ مصرف»، نشان دهند که این «تاریخِ مصرفها» هنوز تمام نشدهاند.
در هر حال، ناتوانیِ سُلطهی جهانی برای یافتنِ یک راهِ حلّ بهموقع و مناسب با منافعِ خود برای این دو رژیم، سبب شده است که از دیدِ منافعِ این سُلطه، راهِ سرِ پا نگهداشتنِ این دو رژیم به کمکِ جابهجاییِ دولتها در آنها به بُنبَست خود رسیده است. راهی که اکنون دیری است خود را به عنوانِ یک راهِ ناگزیر در برابرِ سُلطهی جهانی نهاده است و دارد خود را بیش از پیش به این سُلطه تحمیل میکند همانا سرنگونساختنِ گریزناپذیرِ این هر دو رژیم است. البتّه یک سرنگونیِ استعماری و سُلطهجویانه:
از یکسو، اکنون -از دیدِ منافعِ سُلطهی جهانی- کار به جایی رسیده است که تحقّقِ سرنگونشدنِ گزیرناپذیرِ رژیمِ به بُنبسترسیدهی کنونیِ ایران حتّی اگر به دستِ رژیمی به بُنبَسترسیده مانند اسرائیل هم انجام بگیرد، باز بهمصلحت و بهصرفه است تا سرنگونشدنِ آن به دستِ مردمِ آزادیخواهِ ایران در یک خیزشِ مَردُمی و انقلابی؛ و از سویِ دیگر نیز، سرنگونشدنِ گریزناپدیرِ رژیمِ بهبُنبَسترسیدهی اسرائیل هم، حتّی اگر به دستِ رژیمِ بهبُنبَسترسیدهای مانندِ رژیمِ ایران نیز انجام بگیرد، باز بهصرفه است تا سرنگونشدن آن به دستِ مَردُمِ آزادیخواهِ اسرائیلی/فلسطینی.
ولی ناگزیریِ سرنگونیِ استعماریِ این دو رژیم فقط در برابرِ سُلطهی جهانی نیست که اکنون به طرزی گریزناپذیر قَد برافراشته است بلکه این سرنگونیِ ناگزیر، همچنین، در برابرِ سَر/دَم/دارانِ هر یک از دو رژیمِ ایران و اسرائیل نیز به طرزی گریزناپذیر قد بر افراشته است: از اینرو است شاید که: از یکسو، از دیدِ منافعِ سَر/دَم/دارانِ رژیمِ حاکم بر ایران که بر بُنبَستِ کاملِ رژیمِ خود آگاه هستند و راهی جز سرنگونشدنِ رژیمِ خود نمیبینند، سرنگونشدنِ رژیمِشان حتّی اگر به دستِ رژیمِ حاکم بر اسرائیل هم باشد باز بهمصلحت و بهصرفه است تا سرنگونشدنِ آن به دستِ مردمِ آزادیخواهِ ایران؛ و از دیدِ منافعِ سر/دَم/دارانِ رژیمِ حاکم بر اسرائیل نیز، سرنگونشدنِ رژیمِ حاکم بر ایران حتّی اگر به دستِ خودِ رژیمِ اسرائیل هم انجام بگیرد باز بهمصلحت و بهصرفه است تا سرنگونشدنِ این حکومت به دستِ مردمِ آزادیخواهِ ایران؛ و از سوی دیگر، از دیدِ منافعِ سَر/دَم/دارانِ رژیمِ وابستهی به بُن بَست رسیده ی حاکم بر اسرائیل هم، که بر بُنبَستِ کاملِ رژیمِ خود آگاه هستند و راهی جز سرنگونشدنِ رژیمِ خود نمیبینند، سرنگونشدنِ رژیمِشان حتّی اگر به دستِ رژیمِ به بُن بَست رسیدهی حاکم بر ایران هم انجام بگیرد باز بهمصلحت و بهصرفه است تا سرنگونشدنِ آن به دستِ مردمِ آزادیخواهِ آزاداندیشِ اسرائیلی/فلسطینی؛ و از دیدِ منافعِ سَر/دَم/دارانِ رژیمِ ایران نیز، سرنگونشدنِ رژیمِ به بُن بَست رسیدهی اسرائیل، حتّی اگر به دستِ رژیمِ ایران و یا همپالگیهایشان در اسلامِ سیاسی انجام بگیرد باز بهمصلحت و بهصرفه است تا سرنگونشدنِ این حکومت به دستِ مردمِ آزادیخواهِ آزاداندیشِ اسرائیلی/فلسطینی].
۴- تا آنجا که به رژیمِ ایران مربوط میشود، هدفِ اصلیِ همهی تلاشهای سُلطهی جهانی -به شمولِ همپالگیهای آن از جمله رژیمِ ایران و اسرائیل- این است که نحوهی انجامِ این سرنگونیِ ناگزیر و گریزناپذیرِ رژیمِ ایران چنان سازماندهی شود که در چارچوبِ یک سرنگونیِ استعماری و سُلطهجویانه بماند تا بتواند آن یگانهْ هدفِ آنان، آن «هدفِ مقدّسِ» استعماریِ آنان به دست آید: یعنی همانا ادامهی سُلطه بر ایران و بر مَردُمِ آزادیخواهِ ایران.
اگر چه به نظر میآید که دستِکم نیمی از طرحِ سرنگونساختنِ استعماریِ حکومتِ ایران در همین چند روزی که از حملهی رژیمِ اسرائیل و سُلطهی جهانی با کمکِ خودِ رژیمِ ایران سپری شده، به انجام رسیده باشد، ولی رسیدن به آن هدفِ نامقدّسِ استعماری، یعنی ادامهی سُلطه بر ایران و بر مَردُمِ آزادیخواهِ ایران، هرگز برای سُلطهی جهانی و همپالگیهایش به آسانیِ سرنگونساختنِ استعماریِ رژیمِ فرتوتِ به بُنبَسترسیدهی حاکم بر ایران نیست. هم ایران و هم مبارزهی پیوستهی مَردُمِ ایران بهویژه مَردُمِ زحمتکش و آزادیخواهانِ ایران آن دو نیروی یگانهای بودند و هستند که در برابرِ تلاشهای ایرانخوارانهی سُلطهی جهانی و به تَبَعِ آن، در برابرِ رژیمِ ایران ایستادند و هنوز ایستادهاند؛ و همانا همین دو نیروی یگانه بودند و هستند که پایههای کلّ ساختارِ رژیمِ حاکم بر ایران را -بهرغمِ همهی پشتیبانیهای آشکار و نهانِ سُلطهی جهانی و از جمله همین رژیمِ اسرائیل از رژیمِ ایران- به لرزه در آوردند و آن را اکنون به لبهی پرتگاهِ یک سرنگونیِ مَردُمی و انقلابی و ملّی رانده و کشاندهاند. و درست در همین لبهی پرتگاه است که باید گفت: هدفِ اصلیِ یورشِ کنونیِ رژیمِ اسرائیل -با پشتیبانیِ سُلطهی جهانی- به رژیمِ ایران، در ضمنِ سرنگونساختنِ استعماریِ این رژیم همانا و فقط تلاشِ به هر قیمت برای مصادرهکردنِ استعماریِ دستاوردهای مبارزاتِ طولانیِ ملّی و آزادهخواهانهی مَردُم ایران در راهِ سرنگونساختنِ آزادیخواهانه و مَردُمی و ملّیِ رژیمِ حاکم بر ایران است؛ مصادرهای به عُنف و خونین که معنای آن، فقط و فقط سرکوبکردنِ مبارزاتِ مَردُمِ آزادیخواهِ ایران هست و خواهد بود تا مگر راهِ انقلابِ مَردُمی و ملّی و آزادیخواهانهی ایران و مَردُمِ آن بند آید و به سمتِ منافعِ سُلطهی جهانی منحرف شود؛ رژیمِ اسرائیل اکنون نیز دارد همان کاری را انجام میدهد که در بهمنِ سالِ ۱۳۵۷ نیز به آن دست زده بود: یعنی، به طرزی فریبکارانه -به پیروی از سیاستِ سُلطهی جهانی- هم در استعماریساختنِ سرنگونیِ رژیمِ شاه کوشید، رژیمی که خودِ اسرائیل کمکهای بزرگی به تحکیمِ پایههای آن کرده بود، و هم، در رویِ کارآوردنِ رژیمِ کنونی در ایران، به پیروی از سیاستِ سُلطهی جهانی، به سهمِ خود نقش بازی کرده بود. اکنون هم، رژیمِ اسرائیل، در هماهنگی با همپالگیهای سُلطه، میکوشد تا با با سرنگونساختنِ استعماری رژیمِ کنونیِ ایران، که دیری است در اثرِ مبارزاتِ مَردُمِ ایران به پرتگاهِ یک سرنگونیِ مَردُمی و ملّی و انقلابی رانده شده است، نقش بازی کند تا بتواند در رویِ کار آمدنِ یک رژیمِ مُستَبِد دیگر در ایران سهم بگیرد.
ــــــــــ
محمّدرضا مهجوریان، ۲۷/خرداد/۱۴۰۴






یک پاسخ
در ایران بی عملگی و تضاد وحشتناک چه در حاکمیت نادان و چه در اپوزیسیون واگرا و متوهم حاکم است .
آزادی زندانیان سیاسی و تشکل و عمل را سازماندهی کنیم.