چشم‌انتظاری – خسرو باقرپور

چون بادی دیوانه در تو وزیدم
و غبارِ غَمان از بلورِ نگاهت روفتم
تا تعظیمِ سرو را
بر بلندی‌ی بالای این دخترک بنگری؛
که ترمه‌ی قالی را
بر این “ساروقِ دختر باف” *
نقشِ فرش می‌کند
و آن را سجّاده‌ی خدا 
بر عرش می کند.

چون آفتابی شوریده در نیمروزِ تشنه‌ی صحرای تُرکمن؛
بر تو تابیدم:
تا سینه‌ی داغِ “مختومقُلی” را دریابی ** 
و کرنشِ گندمزار را
در مقامِ “نوایی” بشنوی. ***

چون بارانی بی‌امان بر تو باریدم:
تا دشتِ یادهات؛
از لاله‌های سرخ؛
تا سهره‌هایِ شاد؛
خالی نمانَد.
اینک، ای خورشیدِ شاد!
من چشم‌انتظارِ بهارم
بر من بتاب!
و آب کُن این کوهِ اندوهِ برف را.

*  “ساروق”، روستایی است نزدیک اراک که قالیچه‌هاش معروف است. “ساروقِ دخترباف” آنقدر ظریف است که تنها دستان نازکِ دخترکانِ قالی‌بافِ ساروقی قادر به بافتنِ آن است.

** “مختومقلی فراقی” از بزرگانِ شعر ترکمنی است. سروده‌های او در ستایش عشق و آزادی است.

*** “نوایی” گوشه‌ای از موسیقی‌ی مقامی‌ی ترکمنی است. این گوشه‌ی موسیقایی، اینک از محدوده‌ی ترکمن‌صحرا فراتر رفته و در شمال و جنوبِ خراسان، محبوب شده است. این گوشه‌ی موسیقایی، منسوب به “امیر علیشیر نوایی”، وزیر “سلطان حسین بایقرا” ست. “اوزان” ها و “بخشی” ها، راویانِ ترانه‌های شورانگیزِ ترکمنی، داستان‌های خود را در این گوشه‌ی موسیقایی به گوش اهلِ دل می‌رسانند.

**** تصویرِ متن: از “هوش مصنوعی” برای این شعر.

برچسب ها

مردم ايران غم بسیار دارند و شور و سرور اندک، اما نمی‌توان سنتِ گرامی‌داشتنِ شعله‌ی امید را در دل ایرانیان پاس نداشت. پس، می‌روم تا در این هنگامه‌ی غم، با قلم؛ به سپاس و ستایش امید برخیزم و یلدای پُر امید را گرامی بدارم

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی