
اخبار روز: این گزارش تحقیقی بلند، نوشتهی آدام انتوس برای نیویورک تایمز، پرده از یکی از پنهانترین و پیچیدهترین همکاریهای نظامی در عصر معاصر برمیدارد: مشارکت گسترده، مخفی و تدریجی میان ایالات متحده و اوکراین در طول جنگ علیه روسیه از ۲۰۲۲ تا ۲۰۲۵. با بیش از ۳۰۰ مصاحبه از میان مقامات سیاسی، نظامی و اطلاعاتی کشورهای مختلف، نویسنده داستانی مستند و گامبهگام از شکلگیری و تحول این همکاری را روایت میکند؛ از روزهای نخست یأس و بیاعتمادی تا تأسیس «نیروی ویژه اژدها» در ویسبادن آلمان، که به قلب هماهنگی عملیات و انتقال اطلاعات حیاتی میان غرب و اوکراین بدل شد.
این همکاری پنهان، با هدف حمایت از اوکراین بدون ورود مستقیم آمریکا به میدان نبرد، مرزهای سنتی درگیریهای نیابتی را جابهجا کرد. آمریکا در ابتدا تنها اطلاعات ارائه میداد، اما به تدریج در طراحی عملیات، تعیین اهداف، برنامهریزی ضدحملات، و حتی تعیین زمان شلیک توپخانهها با سیستمهای HIMARS و ATACMS مشارکت پیدا کرد. در میانهی جنگ، زمانی که اختلافات سیاسی در واشنگتن بالا گرفت و فرماندهان اوکراینی و آمریکایی دچار شکافهای استراتژیک شدند، این اتحاد به لرزه افتاد و آیندهاش نامعلوم شد.
«شراکت» نه تنها روایتی از جنگی پیچیده، بلکه تصویری دقیق و بیسابقه از آن چیزی است که وقتی دیپلماسی رسمی خاموش میشود، در زیر پوست مناسبات جهانی شکل میگیرد: یک ائتلاف سایهای، شکلگرفته از ضرورت، اعتماد، خشم، و امید. این متن با جزئیاتی خیرهکننده، نشان میدهد که چگونه پیروزیها و شکستهای جنگ، فقط حاصل شلیک گلولهها نیستند، بلکه محصول رقابتهای شخصی، محاسبات سیاسی و گفتگوهای پنهانی در اتاقهایی هستند که رسانهها به آنها راه ندارند.
در یک صبح بهاری، دو ماه پس از حمله ارتش مهاجم ولادیمیر پوتین به اوکراین، کاروانی از خودروهای بدون علامت به گوشهای در خیابانهای کییف نزدیک شد و دو مرد میانسال با لباس غیرنظامی را سوار کرد.
این کاروان که توسط کماندوهای بریتانیایی هدایت میشد، بدون یونیفرم اما به شدت مسلح، از شهر خارج شد و ۶۴۰ کیلومتر به سمت غرب، تا مرز لهستان حرکت کرد. عبور از مرز با گذرنامههای دیپلماتیک بدون مشکل انجام شد. در ادامه، آنها به فرودگاه ژشوف-یاسیونکا رسیدند، جایی که یک هواپیمای باری C-130 آماده پرواز منتظر بود.
مسافران آن، ژنرالهای عالیرتبه اوکراینی بودند. مقصد آنها پایگاه کلی کسرنه، مقر فرماندهی ارتش ایالات متحده در اروپا و آفریقا در ویسبادن آلمان بود. مأموریت آنها کمک به شکلگیری یکی از محرمانهترین همکاریهای نظامی در جنگ اوکراین بود.
یکی از آن مردان، سپهبد میخایلو زابروتسکی، به یاد میآورد که او را از پلهها بالا بردند تا از یک راهرو مشرف به تالار اصلی قرارگاه، سالن تونی باس، نگاهی بیندازد. پیش از جنگ، این مکان سالن ورزشی بود، محلی برای جلسات عمومی، اجرای گروه موسیقی ارتش و مسابقات دربی چوبی پیشاهنگان. اما حالا، زابروتسکی شاهد بود که افسران کشورهای متحد در اتاقکهایی موقت در حال سازماندهی نخستین محمولههای توپخانه M777 و گلولههای ۱۵۵ میلیمتری برای اوکراین بودند.
سپس او را به دفتر سپهبد کریستوفر تی. دوناهیو، فرمانده سپاه ۱۸ هوابرد بردند. او پیشنهاد یک شراکت را مطرح کرد.
این شراکت – که روند شکلگیری و جزئیات آن فقط برای دایره کوچکی از مقامات آمریکایی و متحدانشان قابل مشاهده بود – تبدیل به سلاح مخفی در آنچه دولت بایدن آن را تلاشی برای نجات اوکراین و محافظت از نظم بینالمللی پس از جنگ جهانی دوم توصیف میکرد، شد.
امروزه، این نظم – به همراه دفاع اوکراین از سرزمین خود – در آستانه سقوط است، در حالیکه دونالد ترامپ به دنبال آشتی با پوتین است و وعده پایان دادن به جنگ را میدهد. برای اوکراینیها، نشانهها امیدوارکننده نیستند. در رقابت بزرگ قدرتها برای امنیت و نفوذ پس از فروپاشی شوروی، اوکراین مستقل تبدیل به کشوری در میانه شد، تمایلش به غرب به شدت موجب ترس مسکو بود. اکنون، با آغاز مذاکرات، رئیسجمهور آمریکا بیدلیل اوکراینیها را آغازگر جنگ دانسته، آنها را تحت فشار قرار داده تا بخش زیادی از منابع معدنی خود را واگذار کنند و از آنها خواسته با آتشبس بدون هیچ تضمین امنیتی از سوی آمریکا موافقت کنند – صلحی بدون تضمین ادامه صلح.
ترامپ پیشاپیش آغاز به تضعیف برخی اجزای این شراکت کرده است که در بهار ۲۰۲۲ در ویسبادن مهر و موم شد. اما با دنبال کردن تاریخچه آن، میتوان بهتر فهمید که چگونه اوکراینیها موفق شدند سه سال جنگ را در برابر دشمنی بهمراتب بزرگتر و قدرتمندتر، دوام بیاورند. همچنین از دریچهای مخفی، میتوان دید که این جنگ چگونه به وضعیت بحرانی امروز رسیده است.
پنتاگون با شفافیتی چشمگیر، فهرستی عمومی از ۶۶.۵ میلیارد دلار تسلیحات ارسالی به اوکراین ارائه داده – از جمله بیش از نیم میلیارد فشنگ و نارنجک، ۱۰ هزار موشک ضدزره جاولین، ۳ هزار سامانه ضدهوایی استینگر، ۲۷۲ هویتزر، ۷۶ تانک، ۴۰ سامانه موشکی HIMARS، ۲۰ هلیکوپتر Mi-17 و سه سامانه دفاع هوایی پاتریوت.
اما یک تحقیق از نیویورک تایمز نشان میدهد که آمریکا بسیار عمیقتر و گستردهتر از آنچه قبلاً تصور میشد در این جنگ درگیر بوده است.
در لحظات حساس، این شراکت ستون فقرات عملیاتهای نظامی اوکراین بود؛ عملیاتی که بنا به آمارهای ایالات متحده، به کشته یا زخمی شدن بیش از ۷۰۰ هزار سرباز روس انجامیده است. (اوکراین آمار تلفات روسیه را ۴۳۵ هزار نفر اعلام کرده است.)
افسران آمریکایی و اوکراینی در مرکز فرماندهی ویسبادن، دوشادوش یکدیگر ضدحملات کییف را طراحی کردند. یک شبکه گسترده اطلاعاتی آمریکایی، هم استراتژی کلان جنگ را هدایت میکرد و هم اطلاعات هدفگیری دقیق را به دست سربازان اوکراینی در خط مقدم میرساند.
یکی از روسای اطلاعاتی اروپا از میزان درگیری ناتو در عملیاتهای اوکراین شگفتزده شد و گفت: «آنها حالا بخشی از زنجیره کشتار هستند.»
ایده محوری شراکت این بود که همکاری نزدیک میتواند اوکراینیها را قادر سازد تا کاری به ظاهر غیرممکن را انجام دهند: وارد کردن ضربهای خردکننده به ارتش متجاوز روسیه. و در حمله پس از حمله، با کمک شجاعت و مهارت اوکراینیها و بیکفایتی روسها، این جاهطلبی نامحتمل به نظر میرسید که دارد امکان وقوع می یابد.
یکی از دلایل اولیه این مفهوم، کارزار علیه یکی از مخوفترین واحدهای نظامی روسیه، یعنی ارتش مشترک ۵۸ام بود. در میانه سال ۲۰۲۲، با استفاده از اطلاعات و دادههای هدفگیری آمریکایی، اوکراینیها حملهای موشکی به مقر این ارتش در منطقه خرسون انجام دادند که منجر به کشته شدن چندین ژنرال و افسر ارشد شد. این گروه بارها جابجا شد، اما هر بار آمریکاییها موقعیت آن را پیدا کردند و اوکراینیها آن را نابود کردند.
در جنوب، شرکای اوکراینی-آمریکایی تمرکز خود را بر بندر سواستوپل در کریمه گذاشتند، جایی که ناوگان دریای سیاه روسیه موشکهایی را که قرار بود علیه اهداف اوکراینی استفاده شود، بر روی ناوها و زیردریاییها بارگیری میکرد. در اوج ضدحمله اوکراین در سال ۲۰۲۲، دستهای از پهپادهای دریایی در سحرگاه به این بندر حمله کردند؛ حملهای که با حمایت سازمان سیا صورت گرفت و چندین کشتی جنگی را آسیبزد. پس از آن شناورهای روسها شروع به عقبنشینی کردند.
اما در نهایت این شراکت تحت فشار قرار گرفت – و مسیر جنگ نیز تغییر کرد – دلیل: رقابتها، دلخوریها و تفاوت در اهداف و برنامهها.
اوکراینیها گاهی آمریکاییها را مغرور، متکبر و کنترلگر میدیدند – آمریکاییهایی با نگاه پدرانه رفتار میکردند. از سوی دیگر، آمریکاییها نمیتوانستند درک کنند چرا اوکراینیها توصیههای «خوب» آنها را به سادگی نمیپذیرند.
در حالیکه آمریکاییها بر اهداف قابل دستیابی و حسابشده تمرکز داشتند، اوکراینیها همواره به دنبال پیروزی بزرگ و درخشان بودند. اوکراینیها احساس میکردند که آمریکاییها آنها را عقب نگاه میدارند. آنها میخواستند جنگ را یکسره ببرند، اما آمریکاییها فقط میخواستند اوکراینیها بازنده نباشند.
با بهدست آوردن استقلال بیشتر در این شراکت، اوکراینیها بهتدریج نیات و برنامههای خود را از آمریکاییها پنهان میکردند. آنها دائماً از اینکه ایالات متحده نمیتوانست – یا نمیخواست – همه تسلیحات و تجهیزاتی را که آنها میخواستند، در اختیارشان بگذارد، خشمگین بودند. در مقابل، آمریکاییها نیز از آنچه خواستههای غیرواقعگرایانه اوکراینیها و امتناعشان از انجام اقداماتی سیاسی پرریسک برای تقویت نیروهای بشدت کمتعدادشان میدیدند، ناراضی بودند.
در سطح تاکتیکی، این شراکت دستاوردهای چشمگیری داشت. اما در نقطهای که شاید حساسترین لحظه جنگ بود – در اواسط سال ۲۰۲۳، زمانی که اوکراینیها ضدحملهای را برای تداوم پیروزیهای سال اول آغاز کردند – استراتژی شکلگرفته در ویسبادن قربانی سیاستهای داخلی پرتنش اوکراین شد: کشمکش میان رئیسجمهور ولودیمیر زلنسکی و فرمانده کل ارتش (که بالقوه رقیب انتخاباتیاش نیز بود)، و اختلاف میان این فرمانده نظامی و یکی از زیردستان مستقل و سرسختش.
وقتی زلنسکی طرف زیردست را گرفت، نیروهای اوکراینی منابع عظیم انسانی و لجستیکی را صرف کارزاری کردند که در نهایت بینتیجه ماند: بازپسگیری شهر ویرانشده باخموت. تنها چند ماه بعد، تمام ضدحمله به شکست کامل انجامید.

شراکت در سایه ترسهای ژئوپولیتیک عمیق عمل میکرد – ترس از اینکه پوتین ممکن است آن را نقض یک خط قرمز درگیر شدن نظامی تعبیر کند و تهدیدهای هستهای خود را عملی سازد. داستان این شراکت نشان میدهد که آمریکاییها و متحدانشان تا چه اندازه به این خط نزدیک شدند، چگونه حوادث وخیم و فزاینده آنها را – برخی میگویند با کندی بیش از حد – مجبور کرد که خط قرمز را به مناطق خطرناکتری منتقل کنند، و چطور با دقت تمام، پروتکلهایی طراحی شد تا از عبور از این خط پرهیز شود.
دولت بایدن بارها و بارها عملیاتهایی را که پیشتر ممنوع کرده بود، مجاز دانست. مشاوران نظامی آمریکایی ابتدا به کییف اعزام شدند و سپس اجازه یافتند تا به مناطق نزدیکتر به خطوط نبرد بروند. افسران ارتش و سیا در ویسبادن به طراحی و پشتیبانی کارزار حملات اوکراینیها در کریمه الحاقشده به روسیه کمک کردند. در نهایت، ارتش و سپس سازمان سیا مجوز یافتند تا حملات دقیق را حتی در عمق خاک روسیه ممکن سازند.
در برخی جنبهها، جنگ اوکراین نمایشی بزرگتر از تاریخ درازمدت جنگهای نیابتی ایالات متحده و روسیه بود – ویتنام در دهه ۱۹۶۰، افغانستان در دهه ۱۹۸۰، سوریه سه دهه بعد.
اما این جنگ، همچنین آزمایشگاهی بزرگ در عرصه جنگآوری بود؛ آزمونی که نهتنها به اوکراینیها کمک میکرد، بلکه برای آمریکاییها نیز درسی بود برای هر جنگ احتمالی آینده.
در دوران جنگ با طالبان و القاعده در افغانستان و با داعش در عراق و سوریه، نیروهای آمریکایی خودشان در میدان حضور داشتند و عملیاتهای زمینی را رهبری یا پشتیبانی میکردند. اما در اوکراین، ارتش آمریکا اجازه نداشت هیچکدام از نیروهای خود را وارد میدان نبرد کند، و باید از راه دور کمک میکرد.
آیا هدفگیری دقیق که در نبرد با گروههای تروریستی به کار گرفته شده بود، در برابر یکی از قدرتمندترین ارتشهای جهان نیز کارآمد میشد؟ آیا توپچیهای اوکراینی بدون تردید، به مختصاتهایی که افسران آمریکایی از ۲۰۰۰ کیلومتر دورتر برایشان ارسال میکردند، شلیک میکردند؟ آیا فرماندهان اوکراینی، صرفاً با صدای سرد یک افسر آمریکایی که اصرار میکرد «هیچکس آنجا نیست، بروید»، دستور ورود پیادهنظام به روستایی در پشت خطوط دشمن را میدادند؟
پاسخ این پرسشها – و در حقیقت، سرنوشت تمام این شراکت – بستگی داشت به اینکه افسران آمریکایی و اوکراینی تا چه حد بتوانند به یکدیگر اعتماد کنند.
ژنرال زابرودسکی به یاد میآورد که ژنرال دوناهیو در نخستین دیدارشان به او گفته بود: «من هرگز به تو دروغ نمیگویم. اگر تو به من دروغ بگویی، همه چیز تمام است.»
و پاسخ اوکراینی چنین بود: «من دقیقاً همین حس را دارم.»

فصل اول (فوریه تا مه ۲۰۲۲): ساختن اعتماد — و یک ماشین کشتار
در اواسط آوریل ۲۰۲۲، حدود دو هفته پیش از جلسه ویسبادن، افسران نیروی دریایی آمریکا و اوکراین در یک تماس اطلاعاتی معمول بودند که ناگهان چیزی غیرمنتظره روی رادارشان ظاهر شد. به گفته یک افسر ارشد سابق ارتش آمریکا: «آمریکاییها گفتند: “اوه، این موسکواست!” و اوکراینیها گفتند: “خدای من، خیلی ممنون. خداحافظ.”»
موسکوا، ناو پرچمدار ناوگان دریای سیاه روسیه بود. اوکراینیها آن را غرق کردند.
این اتفاق پیروزی نمادینی بود — نمایش مهارت اوکراینیها و بیکفایتی روسها. اما همچنین نشاندهنده وضعیت آشفته روابط اوکراین و آمریکا در هفتههای آغازین جنگ بود.
برای آمریکاییها، این اقدام با عصبانیت همراه بود چون اوکراینیها هیچ اطلاع قبلی نداده بودند؛ با شگفتی همراه بود چون اوکراین موشکهایی داشت که میتوانستند به چنین کشتیای برسند؛ و وحشتناک بود، چون دولت بایدن قصد نداشت این حد از حمله را به چنین نمادی از قدرت روسیه امکانپذیر کند.
از دید اوکراینیها، همه چیز از بدبینی ریشهدار خود آمریکایی ها نشئت میگرفت.
جنگ از نظر آنها در سال ۲۰۱۴ شروع شده بود، زمانی که پوتین کریمه را تصرف کرد و شورشهای جداییطلبانه را در شرق اوکراین دامن زد. رئیسجمهور وقت آمریکا، باراک اوباما، این اقدام را محکوم کرد و تحریمهایی علیه روسیه وضع نمود. اما چون میترسید که مداخله آمریکا باعث شروع جنگی تمامعیار شود، فقط اجازه تبادل اطلاعات محدود را صادر کرد و ارسال تسلیحات دفاعی را رد نمود. رئیسجمهور وقت اوکراین، پترو پوروشنکو، شکایت کرده بود: «پتو و عینک دید در شب مهماند، اما با پتو نمیشود جنگ را برد.»
در نهایت، اوباما کمی از محدودیتهای اطلاعاتی کاست و ترامپ در دوره نخست ریاست جمهوری خود این محدودیتها را بیشتر برداشت و اولین موشکهای ضدتانک جاولین را به اوکراینیها داد.
اما در روزهای حساس پیش از حمله تمامعیار روسیه در ۲۴ فوریه ۲۰۲۲، دولت بایدن سفارت آمریکا در کییف را بست و همه پرسنل نظامی را از کشور خارج کرد. (تنها یک تیم کوچک از مأموران سیا اجازه ماندن یافتند.) اوکراینیها، می گویند یکی از افسران ارشد ارتش آمریکا گفت: «ما بهشان گفتیم “روسها دارند میان — خداحافظ.”»
وقتی ژنرالهای آمریکایی بعد از حمله پیشنهاد کمک دادند، با دیواری از بیاعتمادی مواجه شدند. فرمانده نیروهای زمینی اوکراین، ژنرال اولکساندر سیرسکی، به آنها گفت: «ما داریم با روسها میجنگیم، نه شما. چرا باید به حرف شما گوش کنیم؟»
اما ژنرال سیرسکی خیلی زود نظرش عوض شد: آمریکاییها میتوانستند اطلاعات میدانیای را فراهم کنند که نیروهای اوکراینی هرگز قادر به جمعآوری آن نبودند.
در آن روزهای ابتدایی، این به معنی این بود که ژنرال دوناهیو و چند مشاورش، با چیزی بیشتر از تلفنهایشان، اطلاعات حرکت نیروهای روسی را به سیرسکی و تیمش منتقل میکردند. با این حال، حتی این همکاری بداهه هم باعث تحریک رقابتهای داخلی در ارتش اوکراین شد، بهویژه میان ژنرال سیرسکی و مافوقش، فرمانده کل ارتش، ژنرال والری زالوژنی. طرفداران زالوژنی نگران بودند که سیرسکی از این رابطه به نفع خودش استفاده کند.
موضوع با روابط تند زالوژنی با همتای آمریکاییاش، ژنرال مارک میلی، پیچیدهتر هم میشد. در تماسهای تلفنی، میلی درخواستهای اوکراینیها برای تجهیزات را زیر سوال میبرد یا مشاورههایی درباره میدان جنگ میداد که مبتنی بر اطلاعات ماهوارهای دفتر پنتاگون خودش بود. معمولاً سکوتی سنگین برقرار میشد و بعد زالوژنی تماس را قطع میکرد. گاهی اصلاً تماسها را پاسخ نمیداد.
برای اینکه بتوانند این مکالمات را ادامه دهند، پنتاگون یک زنجیره تماس پیچیده طراحی کرد: یک دستیار ژنرال میلی با ژنرال دیوید بالدوین از گارد ملی کالیفرنیا تماس میگرفت. او به ایگور پاسترناک، سازنده زپلین اهل لسآنجلس که با اولکسی رزنیکوف، وزیر دفاع اوکراین، بزرگ شده بود، زنگ میزد. رزنیکوف ژنرال زالوژنی را پیدا میکرد و به گفته ژنرال بالدوین به او میگفت: «میدونم از میلی ناراحتی، ولی باید باهاش تماس بگیری.»
به سرعت، این اتحاد پارهپاره به شراکتی واقعی تبدیل شد.
در ماه مارس، زمانی که حمله روسها به کییف متوقف شده بود، آنها نقشه جنگی خود را تغییر دادند و نیروهای بیشتری را به شرق و جنوب فرستادند — اقدامی لجستیکی که آمریکاییها فکر میکردند ماهها طول میکشد اما تنها دو هفته و نیم طول کشید.
ژنرال دوناهیو و ژنرال کریستوفر کاولی، فرمانده ارتش آمریکا در اروپا و آفریقا، به این نتیجه رسیدند که اگر ائتلاف هدفهای خود را تغییر ندهد، اوکراینیهای با نفرات و تجهیزات بسیار کمتر جنگ را خواهند باخت. پس ائتلاف باید شروع به ارسال تسلیحات تهاجمی سنگین میکرد — توپخانههای M777 و گلولههای ۱۵۵ میلیمتری.
ارسال این توپها جهشی بزرگ بود. پیش از آن، دولت بایدن فقط تسلیحات ضد هوایی و ضد تانک اضطراری ارسال کرده بود. این توپها نشانه ورود جدی به جنگی زمینی بود.
وزیر دفاع، لوید آستین، و ژنرال میلی، فرماندهی تحویل تسلیحات و آموزش اوکراینیها را به نیروهای چترباز سپرده بودند. وقتی بایدن با ارسال M777 موافقت کرد، سالن تونی باس به مقر فرماندهی کامل تبدیل شد.
یک ژنرال لهستانی معاون دوناهیو شد. ژنرالی بریتانیایی مدیریت لجستیک در زمین بسکتبال سابق را به عهده گرفت و یک کانادایی سرپرست آموزش شد.
زیرزمین سالن به مرکز هماهنگی اطلاعاتی تبدیل شد، جایی که اطلاعات درباره موقعیتها، تحرکات و نیات روسها تولید میشد. مأموران سیا، NSA، DIA، و آژانس اطلاعات جغرافیایی-فضایی آمریکا در کنار افسران ائتلاف در آنجا فعالیت میکردند.
عملیات جدید با نام «نیروی ویژه دراگون» (Task Force Dragon) آغاز شد. تنها چیزی که برای تکمیل آن لازم بود، فرماندهی عالی و نگران اوکراین بود که باید پای کار میآمد.
در کنفرانسی بینالمللی در ۲۶ آوریل در پایگاه رامشتاین در آلمان، ژنرال میلی وزیر دفاع رزنیکوف و معاون ژنرال زالوژنی را به ژنرالهای کاولی و دوناهیو معرفی کرد و گفت: «اینها آدمای شما هستن. باید باهاشون کار کنید. اونها بهتون کمک میکنن.»
اعتماد در حال شکلگیری بود. رزنیکوف قول داد با زالوژنی صحبت کند. در کییف، او گفت: «ترکیب هیأت اعزامی به ویسبادن را مشخص کردیم. و اینگونه بود که آغاز شد.»
در قلب این شراکت، دو ژنرال قرار داشتند — ژنرال اوکراینی، میخایلو زابروتسکی، و ژنرال آمریکایی، کریستوفر تی. دوناهیو.
ژنرال زابروتسکی، اگرچه در آن زمان به طور رسمی عضو پارلمان اوکراین بود، اما به عنوان رابط اصلی اوکراینیها در ویسبادن عمل میکرد. از هر نظر دیگر، او انتخابی طبیعی برای این نقش بود.
مثل بسیاری از همدورهایهایش در ارتش اوکراین، ژنرال زابروتسکی دشمن را خوب میشناخت. در دهه ۱۹۹۰، او در آکادمی نظامی سنپترزبورگ تحصیل کرده بود و پنج سال در ارتش روسیه خدمت کرده بود.
او همچنین با آمریکاییها هم آشنا بود: از سال ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۶ در کالج فرماندهی و ستاد ارتش در فورت لِوِنوُرث، کانزاس، تحصیل کرده بود. هشت سال بعد، او مأموریتی خطرناک را در خطوط پشت نیروهای حامی روسیه در شرق اوکراین رهبری کرد — مأموریتی که بخشی از آن از عملیات شناسایی معروف ژنرال کنفدراسیون، جِی.ای.بی. استوارت، در جنگ داخلی آمریکا الهام گرفته بود؛ عملیاتی که در فورت لوِنوُرث دربارهاش مطالعه کرده بود. همین باعث شد که توجه برخی از چهرههای تأثیرگذار در پنتاگون به او جلب شود؛ ژنرالی که آنها حس میکردند میتوان با او کار کرد.
ژنرال زابروتسکی نخستین روز خود در ویسبادن را اینطور به یاد میآورد: «مأموریت من این بود که بفهمم این ژنرال دوناهیو کیست؟ اختیاراتش چقدر است؟ و چقدر میتواند به ما کمک کند؟»
ژنرال دوناهیو ستارهای در دنیای مخفی نیروهای ویژه آمریکا بود. او همراه با تیمهای ترور سازمان سیا و شرکای محلی، به دنبال شکار رهبران تروریستی در عراق، سوریه، لیبی و افغانستان بود. در مقام فرمانده نیروی دلتا، او در سوریه با جنگجویان کرد شراکت مؤثری علیه داعش ایجاد کرده بود. ژنرال کاولی یک بار او را به «قهرمان کتابهای کمیک» تشبیه کرده بود.
حالا، دوناهیو به ژنرال زابروتسکی و همراهش، ژنرال الکساندر کیریلنکو، نقشهای از شرق و جنوب محاصرهشده کشورشان نشان داد که در آن نیروهای روسیه بهوضوح از نظر تعداد و تجهیزات برتری داشتند. او با اشاره به شعار معروف اوکراینیها «شُکوه بر اوکراین»، چالش را مطرح کرد: «میتونید هر چقدر خواستید ‘شُکوه بر اوکراین’ بگید. من اهمیتی نمیدم چقدر شجاع هستید. این اعداد را ببینید.» سپس برنامهای را برای به دست آوردن برتری میدانی تا پاییز، برایشان شرح داد.
مرحله اول از پیش آغاز شده بود — آموزش توپچیهای اوکراینی برای استفاده از توپهای M777. نیروی ویژه دراگون سپس به آنها کمک میکرد تا با این تسلیحات، پیشروی روسها را متوقف کنند. بعد، اوکراینیها باید ضدحملهای را آغاز میکردند.
همان شب، ژنرال زابروتسکی برای فرماندهانش در کییف نامهای نوشت.
«میدونید، خیلی از کشورها میخواستند به اوکراین کمک کنند.» او به یاد میآورد که نوشته بود: «اما یک نفر باید هماهنگکننده میشد، همهچیز را سازماندهی میکرد، مشکلات فعلی را حل میکرد و نیازهای آینده را مشخص میکرد. من به فرمانده کل ارتش گفتم: “ما شریکمان را پیدا کردیم.”»
خیلی زود، تقریباً ۲۰ اوکراینی — افسران اطلاعاتی، برنامهریزان عملیات، متخصصان ارتباطات و کنترل آتش — در ویسبادن مستقر شدند. هر روز صبح، افسران به یاد میآورند، اوکراینیها و آمریکاییها با هم جمع میشدند تا سیستمهای تسلیحاتی و نیروهای زمینی روسیه را ارزیابی کنند و ارزشمندترین اهداف را مشخص کنند. فهرستهای اولویتدار سپس به مرکز همگرایی اطلاعاتی داده میشد، جایی که افسران دادهها را برای یافتن موقعیت دقیق اهداف تحلیل میکردند.
در مقر فرماندهی اروپا، این روند باعث بحثی ظریف اما جدی شد: با توجه به حساسیت مأموریت، آیا استفاده از واژه “هدف” برای روسها تحریکآمیز نیست؟
برخی از افسران معتقد بودند «هدف» واژهای مناسب است. دیگران آنها را «نشانههای اطلاعاتی» مینامیدند، چون روسها دائماً در حال جابهجایی بودند و اطلاعات باید روی زمین تأیید میشد.
سرانجام، ژنرال تیموتی دی. براون، رئیس اطلاعاتی فرماندهی اروپا، این واژهها را رسمی کرد: موقعیتهای نیروهای روسی، «نقاط مورد علاقه» (points of interest) نامیده شدند. تهدیدهای هوایی نیز «ردیابیهای مورد علاقه» (tracks of interest) نام گرفتند.
یکی از مقامات آمریکایی توضیح داد: «اگر کسی از شما بپرسد “آیا شما هدفی به اوکراینیها دادید؟” میتونید با صداقت بگید: “نه، من ندادهام.”»
هر «نقطه مورد علاقه» باید مطابق با مقررات اشتراکگذاری اطلاعات طراحی میشد تا خطر تلافی روسها علیه شرکای ناتو کاهش یابد.
هیچ نقطهای روی خاک روسیه نباید مشخص میشد. اگر فرماندهان اوکراینی میخواستند در خاک روسیه حمله کنند، باید از اطلاعات و تسلیحات داخلی خود استفاده میکردند. یک مقام ارشد آمریکایی گفت: «پیام ما به روسها این بود که این جنگ باید در داخل خاک اوکراین انجام شود.»
کاخ سفید همچنین اشتراکگذاری اطلاعات درباره محل حضور رهبران “استراتژیک” روسیه، مانند فرمانده کل نیروهای مسلح، ژنرال والری گراسیموف، را ممنوع کرده بود. یک مقام ارشد آمریکایی گفت: «تصور کنید اگر ما بفهمیم روسها به کشوری دیگر کمک کردهاند که رئیس ستاد ارتش ما را ترور کند، چه حالی خواهیم داشت. یعنی، ما وارد جنگ میشویم.»
بههمین ترتیب، نیروی ویژه دراگون اجازه نداشت اطلاعاتی را که موقعیت سربازان خاص روس را مشخص میکرد، در اختیار اوکراینیها بگذارد.
سیستم به این صورت کار میکرد: نیروی ویژه دراگون به اوکراینیها اطلاع میداد که نیروهای روس در چه موقعیتی مستقر هستند، اما بهمنظور محافظت از منابع اطلاعاتی و روشهای جمعآوری اطلاعات از جاسوسان احتمالی روسی، نمیگفت چگونه آن را به دست آوردهاند. تمام چیزی که نیروهای اوکراینی در فضای ابری امن میدیدند، زنجیرهای از مختصات بود که در سبدهایی مانند اولویت ۱، اولویت ۲ و … دستهبندی شده بودند.
ژنرال زابروتسکی به یاد میآورد که وقتی اوکراینیها میپرسیدند چرا باید به این اطلاعات اعتماد کنند، ژنرال دوناهیو میگفت: «نگران اینکه چطور فهمیدیم نباشید. فقط اعتماد کنید که وقتی شلیک میکنید، به هدف میخورد و از نتیجه خوشتان خواهد آمد، و اگر خوشتان نیامد، بگویید تا بهترش کنیم.»
سیستم در ماه مه راهاندازی شد. اولین هدف یک خودروی زرهی مجهز به رادار به نام “زوپارک” بود که روسها میتوانستند با آن سامانههای تسلیحاتی مثل توپخانه M777 اوکراینیها را شناسایی کنند. مرکز همگرایی اطلاعاتی یک زوپارک را نزدیک دونتسکِ اشغالی یافت.
اوکراینیها تلهای طراحی کردند: ابتدا به سوی خطوط روسیه آتش گشودند. وقتی روسها زوپارک را روشن کردند تا مسیر شلیک را ردیابی کنند، مرکز همگرایی مختصات دقیق آن را ثبت کرد.
در روز مقرر، ژنرال زابروتسکی نقل میکند که ژنرال دوناهیو با فرمانده گردان تماس گرفت و گفت: «حالت خوبه؟» فرمانده پاسخ داد: «حالم خیلی خوبه.» دوناهیو سپس تصاویر ماهوارهای را بررسی کرد تا مطمئن شود هدف و توپ M777 در موقعیت درستی هستند. تنها پس از تأیید، توپچی شلیک کرد و زوپارک را منهدم کرد. یکی از مقامات آمریکایی گفت: «همه گفتند: ما میتونیم این کار را انجام بدیم!»
اما یک سؤال مهم باقی مانده بود: آیا میشد این سیستم را در یک نبرد واقعی و با چندین هدف، بهکار گرفت؟
این آزمایش واقعی در نبردی در شمال دونتسک در شهر سیویرودونتسک صورت گرفت، جایی که روسها قصد داشتند با ایجاد پل شناور از رودخانه عبور کنند و شهر را محاصره و تسخیر کنند. ژنرال زابروتسکی این موقعیت را «یک هدف لعنتی» توصیف کرد.
درگیریای که به دنبال آن رخ داد، در رسانهها بهعنوان یکی از نخستین پیروزیهای مهم اوکراین گزارش شد. پلهای شناور به تلههای مرگ تبدیل شدند؛ دستکم ۴۰۰ سرباز روس، بنا بر تخمین اوکراین، کشته شدند. آنچه گفته نشد، این بود که آمریکاییها اطلاعاتی را فراهم کرده بودند که به خنثیسازی حمله روسیه کمک کرد.
در این ماههای نخست، نبردها عمدتاً در شرق اوکراین متمرکز بود. اما اطلاعات آمریکا نیز تحرکات روسها در جنوب، بهویژه افزایش نیروها در نزدیکی شهر خرسون را رصد میکرد. بهزودی چند خدمه توپ M777 به آن منطقه منتقل شدند و نیروی ویژه دراگون نیز شروع به ارسال «نقاط مورد علاقه» برای حمله به مواضع روسها کرد.
با افزایش تجربه، مرکز دراگون توانست نقاط مورد علاقه را سریعتر تهیه کند و اوکراینیها نیز سریعتر شلیک کنند. هرچه آنها توانایی خود را در استفاده از توپهای M777 و سامانههای مشابه بیشتر نشان دادند، کشورهای عضو ائتلاف سامانههای جدیدتری را ارسال کردند — و ویسبادن نیز نقاط هدف بیشتری فراهم کرد.
ژنرال زابروتسکی گفت: «میدونید کی شروع کردیم به باور کردن؟» و ادامه داد: «وقتی دوناهیو گفت، ‘این فهرست موقعیتهاست.’ ما فهرست را بررسی کردیم و گفتیم: ‘این صدتا خوبه، ولی اون پنجاهتای دیگه رو هم میخوایم.’ و اونها همون پنجاهتا رو فرستادند.»
توپخانههای M777 به ستون فقرات ارتش اوکراین تبدیل شدند. اما از آنجایی که گلولههای ۱۵۵ میلیمتری آنها بیش از ۱۵ مایل برد نداشتند، در برابر برتری گسترده روسها در نفرات و تجهیزات کافی نبودند.
برای جبران این ضعف، و برای دادن برتری در دقت، سرعت و بُرد، ژنرال کاولی و دوناهیو پیشنهاد جهشی بزرگتر را دادند — ارسال سامانههای پرتاب موشک متحرک با دقت بالا، موسوم به هایمارس (HIMARS)، که با موشکهای هدایتشونده ماهوارهای میتوانستند تا ۵۰ مایل دورتر را هدف قرار دهند.
بحث پیرامون ارسال هایمارس، نشاندهنده تحول در تفکر مقامات آمریکایی بود.
در ابتدا، پنتاگون به شدت مخالف بود؛ چرا که موجودی این سامانهها در ارتش آمریکا محدود بود و از بین رفتن هر واحد میتوانست هزینهبر باشد. اما در ماه مه، ژنرال کریستوفر کاولی به واشنگتن رفت و دفاع قانعکنندهای ارائه کرد که در نهایت موجب تغییر نظر مقامات شد.
سلست والندر، معاون وزیر دفاع وقت در امور امنیت بینالملل، گفت: «ژنرال میلی همیشه میگفت: ‘شما یک ارتش کوچک روسی دارید که با یک ارتش بزرگ روسی میجنگد، و هر دو به یک سبک میجنگند. اوکراینیها هیچوقت نمیتونن برنده باشن.’» استدلال کاولی این بود: «با هایمارس، آنها میتونن مثل ما بجنگند — و این یعنی شروعِ پیروزی.»
در کاخ سفید، جو بایدن و مشاورانش این استدلال را با نگرانیهایی درباره احتمال واکنش شدید پوتین سنجیدند — اینکه این اقدام ممکن است باعث گسترش جنگ شود. یکی از مقامات به یاد میآورد که وقتی ژنرالها درخواست هایمارس کردند، فضا اینگونه بود: «احساس میکردیم روی یک خط ایستادهایم. اگر یک قدم جلو بگذاریم، ممکنه جنگ جهانی سوم شروع بشه.»
و وقتی کاخ سفید این قدم را برداشت، همان مقام گفت، «نیروی ویژه دراگون تبدیل شد به تمام بخش پشتیبانی جنگ.»
ویسبادن قرار شد هر حمله هایمارس را تحت نظارت بگیرد. ژنرال دوناهیو و تیمش فهرست اهداف پیشنهادی اوکراینیها را بررسی میکردند و درباره موقعیتگیری و زمانبندی حملات به آنها مشورت میدادند. اوکراینیها موظف بودند فقط از مختصاتی که آمریکاییها در اختیارشان گذاشته بودند استفاده کنند. برای شلیک هر موشک، اپراتورهای هایمارس به کارت الکترونیکی ویژهای نیاز داشتند که توسط آمریکاییها صادر و قابل غیرفعالسازی در هر زمان بود.
تقریباً هر هفته یک حمله با هایمارس صورت میگرفت که دستکم ۱۰۰ سرباز روس را کشته یا زخمی میکرد. نیروهای روس سردرگم و پریشان میشدند. روحیهشان به شدت سقوط کرد، و با آن، ارادهشان برای جنگیدن.
و هرچه تعداد هایمارسهای تحویلی از ۸ به ۳۸ افزایش یافت و تیراندازان اوکراینی ماهرتر شدند، یکی از مقامات آمریکایی گفت، آمار تلفات روسیه تا پنج برابر افزایش یافت.
ژنرال زابروتسکی گفت: «ما تبدیل شدیم به بخشی کوچک — شاید بهترین بخش نه، ولی بخشی کوچک — از سیستم شما.» او افزود: «بیشتر کشورها برای رسیدن به این سطح، ۱۰ یا ۲۰ یا حتی ۳۰ سال وقت گذاشتهاند. ولی ما مجبور شدیم این کار را در عرض چند هفته انجام بدهیم.»
همکاری آمریکا و اوکراین، حالا به شکل کامل، به یک «ماشین کشتار» تبدیل شده بود — سریع، دقیق، هماهنگ و مرگبار.

فصل دوم | ژوئن تا نوامبر ۲۰۲۲
«وقتی روسیه را شکست دهید، شما را برای همیشه آبی میکنیم»
در نخستین دیدارشان، ژنرال دوناهیو نقشهای رنگی از منطقه به ژنرال زابروتسکی نشان داد: نیروهای آمریکایی و ناتو به رنگ آبی، نیروهای روسی قرمز، و نیروهای اوکراینی سبز. زابروتسکی پرسید: «چرا ما سبزیم؟ ما باید آبی باشیم.»
اوایل ژوئن، در حالی که آنها برای طراحی ضدحمله اوکراین روی نقشههای میدان نبرد نشسته بودند، ژنرال زابروتسکی متوجه شد که بلوکهای کوچکی که موقعیت نیروهای اوکراینی را نشان میدادند، به رنگ آبی درآمدهاند — اشارهای نمادین به تقویت حس هدف مشترک. ژنرال دوناهیو به آنها گفت: «وقتی روسیه را شکست دهید، شما را برای همیشه آبی میکنیم.»
سه ماه از تهاجم گذشته بود و نقشهها این داستان را روایت میکردند:
در جنوب، اوکراینیها پیشروی روسها به مرکز کشتیسازی دریای سیاه، میکولایف، را سد کرده بودند. اما روسها هنوز خرسون را در اختیار داشتند و حدود ۲۵۰۰۰ سرباز در ساحل غربی رود دنیپرو مستقر بودند. در شرق، روسها در ایزیوم متوقف شده بودند، ولی منطقهای میان آنجا و مرز، از جمله دره استراتژیک رود اوسکیل را حفظ کرده بودند.
استراتژی روسیه از «قطع سر» — حمله بینتیجه به کییف — به «خفه کردن آهسته» تغییر یافته بود. اوکراینیها باید حمله میکردند.
فرمانده کل آنها، ژنرال زالوژنی، همراه با بریتانیاییها، طرفدار گزینهای جاهطلبانه بود: حملهای از نزدیکی زاپوریژیا در جنوب شرق، به سمت ملیتوپل اشغالی. آنها باور داشتند این مانور میتواند راههای زمینی میان روسیه و کریمه را قطع کند.
در تئوری، ژنرال دوناهیو موافق بود. اما او فکر میکرد ملیتوپل با توجه به وضعیت ارتش اوکراین و منابع محدود ائتلاف برای تأمین توپخانههای M777، عملی نیست. برای اثبات حرفش در شبیهسازی جنگ، نقش فرمانده روسها را بر عهده گرفت. هر بار که اوکراینیها سعی میکردند پیشروی کنند، او آنها را با قدرت نظامی خردکننده نابود میکرد.
در نهایت، بر یک حملهی دو مرحلهای که فرماندهان روسی را سردرگم کند، توافق شد. طبق اطلاعات آمریکا، روسها تصور میکردند اوکراین تنها برای یک عملیات بزرگ نیرو و تجهیزات دارد.
مرحلهی اصلی، بازپسگیری خرسون و تثبیت ساحل غربی رود دنیپرو بود — تا مانع حمله احتمالی بعدی به بندر اودسا و حتی کییف شود.
دوناهیو اصرار داشت یک جبهه دوم به همان اندازه مهم در شرق، از منطقه خارکیف به سمت دره اوسکیل ایجاد شود. اما اوکراینیها خواهان حملهای کوچکتر و انحرافی در شرق برای فریب روسها و تسهیل عملیات در خرسون بودند.
قرار بود مرحله انحرافی از حدود ۴ سپتامبر آغاز شود. سپس، دو هفته گلولهباران برای تضعیف روسها در جنوب انجام شود و بعد، از حدود ۱۸ سپتامبر، نیروهای اوکراینی به سوی خرسون پیشروی کنند.
اگر مهمات کافی داشتند، از رود دنیپرو عبور میکردند. ژنرال دوناهیو گفته بود: «اگر میخواهید به گردن کریمه برسید، پس این نقشه را دنبال کنید.»
اما آن نقشه خیلی زود تغییر کرد.
زلنسکی گهگاه با فرماندهان منطقهای مستقیماً صحبت میکرد. بعد از یکی از این گفتگوها، آمریکاییها مطلع شدند که آرایش نظامی تغییر کرده است.
خرسون باید زودتر آزاد میشد — و در اولویت نخست قرار گرفت: ۲۹ اوت.
دوناهیو به ژنرال زالوژنی هشدار داد که برای آمادهسازی خرسون زمان بیشتری نیاز است؛ این تغییر برنامه کل عملیات ضدحمله، و حتی سرنوشت کشور را به خطر میانداخت. بعدها آمریکاییها دلیل این تغییر را فهمیدند:
زلنسکی قصد داشت در نشست مجمع عمومی سازمان ملل در اواسط سپتامبر شرکت کند. او و مشاورانش باور داشتند که نمایش پیروزی در میدان نبرد، جایگاهش برای دریافت حمایت نظامی بیشتر را تقویت میکند. پس، طرح را در آخرین لحظه تغییر دادند — نشانهای از یک شکاف اساسی که بعدها در روند جنگ نیز نقشآفرین شد.
نتیجه، برخلاف انتظار بود.
روسها نیروهای خود را از شرق به سوی خرسون منتقل کردند. حالا زالوژنی متوجه شد که نیروهای تضعیفشده روس در شرق، ممکن است به اوکراینیها این فرصت را بدهند تا کاری را انجام دهند که دوناهیو پیشنهاد داده بود: رسیدن به دره اوسکیل.
ژنرال دوناهیو به فرمانده آنجا، ژنرال سیریسکی، گفت: «برو، برو، برو — داری اونا رو له میکنی!» (به نقل از یک مقام اروپایی)
نیروهای روس بسیار سریعتر از حد انتظار فروپاشیدند و تجهیزات خود را رها کردند. فرماندهی اوکراین هرگز انتظار نداشت که نیروهایش تا ساحل غربی اوسکیل برسند، ولی وقتی رسیدند، جایگاه سیریسکی نزد رئیسجمهور اوج گرفت.
در جنوب، اطلاعات آمریکا گزارش داد که نیروهای روسی در ساحل غربی رود دنیپرو دچار کمبود غذا و مهمات هستند.
اوکراینیها دودل شدند. ژنرال دوناهیو از فرمانده میدان، ژنرال آندری کووالچوک، خواست تا پیشروی کند. حتی فرماندهان ارشد آمریکایی — ژنرالهای کاولی و میلی — موضوع را به زالوژنی منتقل کردند.
ولی این هم کارساز نشد.
بن والاس، وزیر دفاع بریتانیا، از دوناهیو پرسید اگر کووالچوک زیردستش بود چه میکرد.
دوناهیو پاسخ داد: «او را قبلاً برکنار کرده بودم.»
والاس گفت: «من انجامش میدم.» بریتانیاییها نفوذ زیادی در کییف داشتند؛ آنها برخلاف آمریکاییها، بعد از تهاجم، تیمهای افسران خود را در اوکراین حفظ کرده بودند. حالا والاس از آن نفوذ استفاده کرد و خواستار برکناری فرمانده شد.
احتمالاً هیچ بخشی از خاک اوکراین برای پوتین باارزشتر از کریمه نبود. با پیشروی اوکراینیها در ساحل دنیپرو، مسئلهای پدید آمد که یکی از مقامات پنتاگون آن را «تنش هستهای محوری» نامید:
اگر اوکراین فشار بیشتری بر کریمه وارد میکرد، شاید پوتین مجبور به مذاکره میشد. اما همین فشار میتوانست او را به اقدامات «ناامیدانه» سوق دهد.
اوکراینیها همین حالا هم بر کریمه فشار میآوردند — هم در میدان نبرد و هم از دریا. دولت بایدن مجوز داده بود تا به اوکراینیها در توسعه، تولید و بهکارگیری ناوگانی از پهپادهای دریایی برای حمله به ناوگان دریای سیاه روسیه کمک شود. (آمریکاییها حتی نمونه اولیهای از یک پهپاد را که برای مقابله با حمله احتمالی چین به تایوان طراحی شده بود، در اختیارشان گذاشتند.)
در ابتدا، نیروی دریایی ایالات متحده اجازه داشت اطلاعات مکانیابی از کشتیهای جنگی روسیه در آبهای فراتر از مرزهای دریایی کریمه را به اشتراک بگذارد. اما در اکتبر، با گسترش محدوده عملیاتی به داخل خود کریمه، سیا به طور مخفیانه شروع به حمایت از حملات پهپادی به بندر سواستوپل کرد.
در همان ماه، سازمانهای اطلاعاتی ایالات متحده مکالمهای را شنیدند که در آن ژنرال سرگئی سوروویکین، فرمانده ارتش روسیه در اوکراین، از احتمال استفاده از سلاحهای هستهای تاکتیکی صحبت میکرد تا از عبور اوکراینیها از دنیپرو و پیشروی بهسوی کریمه جلوگیری کند.
تا آن زمان، تخمین ایالات متحده برای احتمال استفاده روسیه از سلاحهای هستهای در اوکراین تنها ۵ تا ۱۰ درصد بود. اما اکنون، آنها میگفتند، اگر خطوط دفاعی روسیه در جنوب فرو بریزد، احتمال استفاده از این تسلیحات به ۵۰ درصد میرسد.
این همان «تنش محوری» بود که در حال به اوج رسیدن بود.
در اروپا، ژنرالهای کاولی و دوناهیو از جانشین کووالچوک، ژنرال الکساندر تارناوسکی، میخواستند که تیپهایش را به جلو ببرد، بدنه اصلی ارتش روسیه را از ساحل غربی دنیپرو بیرون براند و تجهیزاتشان را مصادره کند.
اما در واشنگتن، مشاوران ارشد بایدن به عکس آن فکر میکردند: شاید لازم باشد اوکراینیها را تحت فشار بگذارند تا پیشرویشان را کند کنند.
شاید این بهترین لحظه اوکراین برای وارد آوردن ضربهای تعیینکننده به روسیه بود. شاید هم بهترین فرصت برای شعلهور شدن یک جنگ بزرگتر.
اما در نهایت، هیچکدام از اینها رخ نداد.
برای محافظت از نیروهای در حال عقبنشینی، فرماندهان روس گروههای کوچکی از سربازان را پشت سر گذاشتند. ژنرال دوناهیو به ژنرال تارناوسکی توصیه کرد این گروهها را یا نابود کند یا از آنها عبور کند و بر هدف اصلی یعنی واحد نظامی روسیه تمرکز کند. اما اوکراینیها هر بار که با یک گروه روبهرو میشدند، متوقف میشدند، چون فکر میکردند نیروی بزرگتری در کمین است.
دوناهیو به او گفت که تصاویر ماهوارهای نشان میدهد که نیروهای اوکراینی فقط توسط یکی دو تانک روسی سد شدهاند، ولی چون فرمانده اوکراینی آن تصاویر را نمیدید، از حرکت بازمیماند.
برای به حرکت درآوردن نیروهای اوکراینی، تیم Task Force Dragon مختصات اهداف را ارسال کرد و نیروهای توپخانه با استفاده از موشکهای دقیق Excalibur آن تانکها را نابود کردند — فرآیندی که وقتگیر بود و هر بار که اوکراینیها با گروهی از روسها مواجه میشدند، تکرار میشد.
با این حال، اوکراینیها موفق شدند خرسون را بازپس بگیرند و ساحل غربی دنیپرو را پاکسازی کنند. اما پیشروی همانجا متوقف شد. اوکراینیها، که مهمات کافی نداشتند، نتوانستند از دنیپرو عبور کنند. آنها، برخلاف آنچه امید داشتند و روسها از آن میترسیدند، به سوی کریمه پیشروی نکردند.
و وقتی روسها از رود عبور کرده و به مناطق اشغالی عقبنشینی کردند، ماشینآلات غولپیکر زمین را شکافتند و خطوط طولانی و عمیق سنگری حفر کردند.
با این حال، در اوکراین فضای جشن حکمفرما بود. و در سفر بعدیاش به ویسبادن، ژنرال زابروتسکی یک «یادگاری رزمی» به ژنرال دوناهیو داد: جلیقه تاکتیکی یک سرباز روسی — همرزمهایی که حالا به سمت شرق، به سوی میدان تعیینکننده جنگ در سال ۲۰۲۳ پیش میرفتند — جایی به نام باخموت.

فصل سوم: بهترین نقشهها
نوامبر ۲۰۲۲ تا نوامبر ۲۰۲۳
در آغاز برنامهریزی برای سال ۲۰۲۳، حال و هوایی از خوشبینی بیپایه در میان بود.
اوکراین کنترل سواحل غربی رودهای اوسکیل و دنیپرو را در اختیار داشت. در میان ائتلاف غربی، این باور رایج شده بود که ضدحمله ۲۰۲۳ پایان جنگ خواهد بود: یا اوکراین پیروزی کامل را به دست خواهد آورد، یا پوتین مجبور به درخواست صلح خواهد شد.
بنا بر نقل قول یک مقام ارشد آمریکایی؛ زلنسکی به اعضای ائتلاف گفت: «ما میخواهیم کل این قضیه را ببریم،»
برای رسیدن به این هدف، ژنرال زابردسکی در گردهمایی پاییزی در ویسبادن توضیح داد که ژنرال زالوزنی بار دیگر بر این باور است که تلاش اصلی باید بر تصرف ملیتوپل متمرکز شود، با هدف قطع تدارکات روسیه در کریمه — فرصتی که در سال گذشته از دست رفته بود و به نظر او ضربهای مهلک به دشمن در حال عقبنشینی میتوانست وارد کند.
و باز هم برخی ژنرالهای آمریکایی هشدار میدادند.
در پنتاگون، مقاماتی نگران تأمین کافی تسلیحات برای این عملیات بودند؛ شاید بهتر بود اوکراینیها، در موقعیتی که بیشترین قدرت را داشتند، به توافقی رضایت دهند. وقتی ژنرال میلی، رئیس ستاد مشترک ارتش، این ایده را در سخنرانیای مطرح کرد، بسیاری از حامیان اوکراین (از جمله جمهوریخواهان کنگره که در آن زمان عمدتاً حامی جنگ بودند) آن را تسلیمطلبی خواندند.
در ویسبادن، در گفتگوهای خصوصی با ژنرال زابردسکی و مقامات بریتانیایی، ژنرال دوناهیو به آن سنگرهای دفاعی روسیه در جنوب اشاره کرد. همچنین، به پیشروی متوقفشده اوکراینیها در دنیپرو فقط چند هفته پیشتر اشاره کرد و گفت: «اونا دارن سنگر میسازن، بچهها. چطور میخواهید از این رد بشید؟»
او به جای حمله فوری، پیشنهاد مکث داد: اگر اوکراینیها یک سال، یا بیشتر، صرف ساخت و آموزش تیپهای جدید کنند، در آینده در موقعیتی بسیار بهتر برای نبرد تا ملیتوپل خواهند بود.
بریتانیا از طرف خود گفت که اگر اوکراینیها به هر حال میخواهند حمله کنند، ائتلاف باید کمکشان کند. ژنرال کاولی گفت: «آنها لازم نیست به خوبی ما باشند؛ فقط باید بهتر از روسها باشند.»
مکثی در کار نبود. ژنرال زابردسکی به ژنرال زالوزنی گفت: «دوناهیو حق دارد.» اما اذعان داشت: «هیچکس پیشنهادهای دوناهیو را دوست نداشت، جز من.»
و در هر حال، ژنرال دوناهیو در حال خروج از صحنه بود.
حضور لشکر ۱۸ هوابرد همواره موقتی بود. اکنون سازمانی دائمی در ویسبادن تأسیس میشد: گروه کمکهای امنیتی اوکراین، با نام رمزی “ارِبوس” — که در اسطورهشناسی یونان نماد تاریکی است.
آن روز پاییزی، پس از پایان جلسه برنامهریزی، ژنرال دوناهیو ژنرال زابردسکی را تا فرودگاه کلی کیسِرن همراهی کرد. آنجا، یک سپر تزیینی به او اهدا کرد — نشان اژدهای لشکر ۱۸، در حلقهای از پنج ستاره.
غربیترین ستاره نمایانگر ویسبادن بود؛ کمی شرقتر، فرودگاه رزشو-یاسیونکا. ستارههای دیگر نشانگر کییف، خرسون و خارکیف بودند — برای ژنرال زالوزنی و فرماندهان جنوب و شرق.
و زیر آنها نوشته شده بود: «متشکریم».
ژنرال زابردسکی به یاد میآورد که پرسید: «چرا تو از من تشکر میکنی؟ من باید تشکر کنم.»
ژنرال دوناهیو گفت که اوکراینیها بودند که میجنگیدند و میمردند، تجهیزات و تاکتیکهای آمریکایی را آزمایش میکردند و درسهایی میآموختند که هرگز بدون آنها ممکن نبود. گفت: «به لطف شما، ما همه اینها را ساختیم.»
میان صدای باد و موتور هواپیما، درباره اینکه چه کسی بیشتر شایسته تشکر است بحث کردند، دست دادند، و ژنرال زابردسکی وارد هواپیمای C-130 شد.
ژنرال آنتونیو آگوتو جونیور، فرمانده جدید، شخصیتی متفاوت با مأموریتی متفاوت بود.
در حالی که دوناهیو مرد ریسک و عملیات مخفی بود، آگوتو در آموزش، احتیاط و عملیات بزرگ تخصص داشت. بعد از اشغال کریمه در ۲۰۱۴، دولت اوباما برنامههای آموزشی جدیدی برای ارتش اوکراین در غرب کشور آغاز کرده بود؛ ژنرال آگوتو آن برنامه را رهبری میکرد. اکنون در ویسبادن، مأموریت اصلیاش این بود: «باید برای نبرد آمادهشان کنی»، همانطور که وزیر دفاع، لوید آستین، به او گفته بود.
این یعنی، اعتماد بیشتر به اوکراینیها و نوعی توازن مجدد در روابط: در ابتدا ویسبادن تلاش میکرد اعتماد اوکراینیها را جلب کند، اکنون اوکراینیها خواستار اعتماد ویسبادن بودند.
فرصتی برای آزمودن این اعتماد خیلی زود پیش آمد.
اطلاعات اوکراینیها نشان میداد روسها در یک مدرسه در شهر اشغالی ماکیئیفکا پادگان موقتی تشکیل دادهاند. ژنرال زابردسکی به ژنرال آگوتو گفت: «به ما اعتماد کن.» و آمریکایی این کار را کرد. زابردسکی گفت: «ما فرآیند کامل هدفگیری را بهطور مستقل انجام دادیم.» نقش ویسبادن فقط دادن مختصات بود.
در این مرحله جدید از همکاری، افسران آمریکایی و اوکراینی همچنان هر روز با یکدیگر ملاقات میکردند تا اولویتها را مشخص کنند؛ اولویتهایی که در مرکز اطلاعات ترکیبی (Fusion Center) به نقاط مورد علاقه (points of interest) تبدیل میشدند. اما اکنون فرماندهان اوکراینی آزادی عمل بیشتری داشتند تا با استفاده از اطلاعات خود، از سامانههای هیمارس برای هدفگیری اهدافی فراتر از این نقاط استفاده کنند — به شرط آنکه آن اهداف در راستای اولویتهای مشترک تعیینشده باشند.
ژنرال آگوتو به اوکراینیها گفت:
«ما عقب میایستیم و فقط نظارت میکنیم که کار دیوانهواری نکنید. هدف نهایی این است که شما روزی بتوانید کاملاً مستقل عمل کنید.»
در تکرار برنامهریزیهای سال ۲۰۲۲، مانورهای جنگی در ژانویه ۲۰۲۳ به یک نقشه دوشاخه ختم شد:
حمله فرعی، توسط نیروهای ژنرال سیریسکی در شرق، متمرکز بر شهر باخموت بود — جایی که ماهها درگیری جریان داشت — همراه با یک فریب نظامی به سمت منطقه لوهانسک که در سال ۲۰۲۲ توسط پوتین ضمیمه شده بود. این عملیات قرار بود نیروهای روس را در شرق درگیر نگه دارد تا مسیر حمله اصلی، در جنوب و به سوی ملیتوپل، هموارتر شود — جایی که استحکامات روسی در سرمای زمستان در حال فروپاشی بود.
اما مشکلاتی از نوعی دیگر، پیش از شروع عملیات، در حال جویدن ستونهای این نقشه بودند.
ژنرال زالوزنی فرمانده کل نیروهای مسلح بود، اما سلطه او با رقابتش با ژنرال سیریسکی به چالش کشیده شده بود. به گفته مقامات اوکراینی، این رقابت از سال ۲۰۲۱ آغاز شده بود، زمانی که زلنسکی ژنرال زالوزنی را بر ژنرال سیریسکی ارجح دانست. پس از آغاز جنگ، این رقابت بر سر منابع و باتریهای هیمارس شدت گرفت. ژنرال سیریسکی، که در روسیه به دنیا آمده بود و در ارتش آن خدمت کرده بود، پیش از تسلط بر زبان اوکراینی، اغلب در جلسات به روسی صحبت میکرد. ژنرال زالوزنی او را با تحقیر “اون ژنرال روسی” مینامید.
آمریکاییها میدانستند ژنرال سیریسکی از نقش حمایتیاش در این ضدحمله رضایت ندارد. وقتی ژنرال آگوتو با او تماس گرفت تا مطمئن شود که طرح را درک کرده، پاسخ داد:
«من موافق نیستم، ولی دستوراتم را دارم.»
قرار بود ضدحمله در ۱ مه آغاز شود. ماههای باقیمانده صرف آموزش نیروها میشد. ژنرال سیریسکی قرار بود چهار تیپ کهنهکار را برای آموزش در اروپا بفرستد؛ این نیروها با چهار تیپ تازهنفس ترکیب میشدند.
اما ژنرال سیریسکی نقشه دیگری در سر داشت.
در باخموت، روسها در حال عقب نشینی و از دست دادن شمار زیادی سرباز بودند. سیریسکی این را فرصتی میدید برای محاصره آنها و برهم زدن روحیه دشمن. او به آگوتو گفت:
«همه نیروهای تازهنفس را بفرستید برای ملیتوپل.»
و وقتی زلنسکی از او حمایت کرد — برخلاف نظر فرمانده کل و آمریکاییها — یکی از پایههای کلیدی ضدحمله عملاً از بین رفت.
اکنون فقط چهار تیپ آموزشندیده به اروپا فرستاده میشدند. (هشت تیپ دیگر در داخل اوکراین آموزش میدیدند.) همچنین، سربازان تازهنفس، مسن بودند — اغلب بین ۴۰ تا ۵۰ ساله. یک مقام ارشد آمریکایی گفت:
«وقتی آنها به اروپا رسیدند، فقط این فکر در ذهنمان بود: این اصلاً خوب نیست.»
سن قانونی خدمت سربازی در اوکراین ۲۷ سال بود. ژنرال کاولی، که حالا فرمانده عالی نیروهای متحد ناتو در اروپا شده بود، از ژنرال زالوزنی خواست:
«باید جوانهای ۱۸ سالهات را وارد میدان کنی.»
اما آمریکاییها به این نتیجه رسیدند که نه زلنسکی و نه زالوزنی حاضر نیستند چنین تصمیم سیاسی پرهزینهای بگیرند.
در طرف آمریکایی نیز، معادلات تغییر کرده بود.
در سال قبل، روسها پستهای فرماندهی، انبار مهمات و مراکز تدارکاتی خود را در فاصلهای کمتر از ۵۰ مایل از خط مقدم قرار داده بودند — هدفهای آسان برای سامانههای هیمارس. اما حالا اطلاعات جدید نشان میداد روسها همه این زیرساختهای حیاتی را به جایی فراتر از برد هیمارس منتقل کردهاند.
در پاسخ، ژنرالهای کاولی و آگوتو توصیه کردند که گام بعدی برداشته شود — تحویل موشکهای ATACMS (سامانه موشکی تاکتیکی ارتش) به اوکراین، با بردی تا ۱۹۰ مایل. این میتوانست امکان ضربه به نیروهای روس در کریمه را فراهم کند.
اما ATACMS خط قرمزی برای دولت بایدن بود. ژنرال گراسیموف، فرمانده کل ارتش روسیه، بهطور غیرمستقیم در مه گذشته درباره آن هشدار داده بود. همچنین پنتاگون هشدار داده بود که ذخایر ATACMS محدود است و برای جنگ احتمالی خود آمریکا به آن نیاز است.
پیام پنتاگون روشن بود: دیگر درباره ATACMS چیزی نپرسید.
مفروضات تغییر کرده بود. اما آمریکاییها هنوز روزنهای برای پیروزی میدیدند — هرچند تنگ شده. کلید موفقیت، آغاز ضدحمله طبق برنامه در اول مه بود، پیش از آنکه روسها استحکامات خود را ترمیم و نیروهای بیشتری به ملیتوپل اعزام کنند.
اما اول مه گذشت و عملیات شروع نشد. برخی از ارسالهای مهمات و تجهیزات وعدهدادهشده تأخیر داشتند. با وجود اطمینان ژنرال آگوتو که «به قدر کافی دارید»، اوکراینیها حاضر نبودند شروع کنند تا زمانی که همه چیز کامل برسد.
در اوج ناامیدی، ژنرال کاولی به ژنرال زابردسکی گفت:
«میشا، من کشور تو رو دوست دارم. ولی اگه این کار رو نکنید، جنگ رو میبازید.»
زابردسکی پاسخ داد:
«کریستوفر، حرفت رو میفهمم. ولی من فرمانده کل نیستم. رئیسجمهور اوکراین هم نیستم.»
او به یاد میآورد که احتمالاً باید همانقدر که ژنرال کاولی اشک در چشمانش داشت، خودش هم گریه میکرد.
در پنتاگون، مقامات شروع کرده بودند به احساس اینکه شکافی عمیقتر در حال گشایش است. ژنرال زابردسکی به یاد میآورد که ژنرال میلی از او پرسید:
«حقیقت رو بگو. آیا شما نقشه رو عوض کردید؟»
او پاسخ داد:
«نه، نه، نه. ما نقشه رو تغییر ندادیم و قصدی هم برای تغییرش نداریم.»
و در آن لحظه، واقعاً باور داشت که دارد حقیقت را میگوید.
اما در اواخر ماه مه، اطلاعات جدید نشان داد که روسها به سرعت در حال تشکیل تیپهای جدید هستند. اوکراینیها همه آنچه میخواستند را نداشتند، اما باور داشتند که آنچه دارند، کافی است. بنابراین مجبور بودند دست به کار شوند.
ژنرال زالوزنی طرح نهایی را در جلسه ستاوکا، شورای عالی نظامی دولت، ارائه کرد. بر اساس آن، ژنرال تارناوسکی دوازده تیپ و عمده مهمات موجود را برای حمله اصلی به سمت ملیتوپل در اختیار داشت. فرمانده تفنگداران دریایی، ژنرال یوری سودول، نقش فریبندهای در جهت ماریوپول، بندر ویرانشدهای که سال گذشته به دست روسها افتاده بود، ایفا میکرد. ژنرال سیریسکی نیز مسئول تلاش پشتیبان در شرق و اطراف باخموت بود — شهری که به تازگی پس از ماهها جنگ خندقی از دست رفته بود.
سپس نوبت به ژنرال سیریسکی رسید. به گفته مقامات اوکراینی، او گفت که میخواهد از نقشه تعیینشده خارج شود و حملهای تمامعیار برای بیرون راندن روسها از باخموت انجام دهد. و البته برای این کار، نیرو و مهمات بیشتری لازم داشت.
آمریکاییها از نتیجه این جلسه مطلع نشدند. اما مدتی بعد، اطلاعات ایالات متحده مشاهده کرد که نیروها و مهمات اوکراینی در جهاتی متفاوت با نقشه اولیه در حال حرکتاند.
کمی بعد، در جلسهای اضطراری در مرز لهستان، ژنرال زالوزنی به ژنرالهای کاولی و آگوتو اعتراف کرد که تصمیم گرفتهاند بهطور همزمان در سه جبهه حمله کنند.
ژنرال کاولی فریاد زد:
«نقشه که این نبود!»
به گفته مقامات اوکراینی، پس از جلسه ستاوکا، زلنسکی دستور داد مهمات ائتلاف بین ژنرال سیریسکی و ژنرال تارناوسکی به طور مساوی تقسیم شود. ژنرال سیریسکی همچنین پنج تیپ از نیروهای تازهآموزشدیده را نیز دریافت کرد، که فقط هفت تیپ برای حمله اصلی به ملیتوپل باقی گذاشت.
یکی از مقامات اوکراینی گفت:
«دیدن فروپاشی عملیات ملیتوپل حتی قبل از آغازش مثل دیدن غرق شدن کشتی در اوقیانوس بود.»
پانزده ماه از آغاز جنگ گذشته بود و همه چیز به این نقطه رسیده بود.
یکی از مقامات ارشد آمریکایی گفت:
«ما باید از ماجرا کنار میکشیدیم.»
اما آنها این کار را نکردند.
یکی از مقامات ارشد دولت بایدن توضیح داد:
«این تصمیماتی که با مرگ و زندگی، و اینکه کدام سرزمین ارزش بیشتری دارد یا کمتر، سروکار دارد، تصمیماتی کاملاً حاکمیتی هستند. تنها کاری که میتوانستیم بکنیم، ارائه مشاوره بود.»
رهبر عملیات ماریوپول، ژنرال سودول، مشتاقانه از مشاورههای ژنرال آگوتو استفاده میکرد. این همکاری منجر به یکی از معدود موفقیتهای ضدحمله شد: پس از آنکه اطلاعات آمریکا نقطهضعفی در خطوط روسها شناسایی کرد، نیروهای سودول با استفاده از نقاط مورد علاقه ارائهشده از طرف ویسبادن، روستای استارومایورسکه و حدود هشت مایل مربع از قلمرو را بازپس گرفتند.
برای اوکراینیها، این پیروزی این پرسش را مطرح کرد: آیا جبهه ماریوپول امیدوارکنندهتر از مسیر ملیتوپل نیست؟ اما حمله به دلیل کمبود نیرو متوقف شد.
مشکل، درست در نقشه میدان جنگ اتاق ژنرال آگوتو قابلمشاهده بود: حمله ژنرال سیریسکی به باخموت در حال بلعیدن ارتش اوکراین بود.
ژنرال آگوتو از او خواست که تیپها و مهمات را به جنوب منتقل کند. اما ژنرال سیریسکی کوتاه نیامد — نه حتی زمانی که یوگنی پریگوژین، رهبر نیروهای واگنر، علیه رهبری نظامی پوتین شورش کرد و نیروهایش را به سوی مسکو فرستاد.
اطلاعات آمریکا ارزیابی کرده بود که این شورش میتواند روحیه و انسجام روسها را تضعیف کند؛ شنودها فرماندهان روسی را در حالی نشان میداد که از بیتحرکی اوکراینیها به سوی ملیتوپل در تعجب بودند.
اما از دید ژنرال سیریسکی، شورش واگنر، استراتژی او را تأیید میکرد — اینکه با فروبردن دشمن در باتلاق باخموت، انشعاب در صفوف آنها ایجاد کند. او به یکی از مقامات آمریکایی گفت:
«من حق داشتم، آگوتو. تو اشتباه میکردی. ما میرویم به سمت لوهانسک.»
زلنسکی بارها باخموت را «قلعه روحیه ما» نامیده بود. اما در نهایت، این شهر تبدیل شد به نمایش خونآلودی از وضعیت دردناک ارتش اوکراین.
اگرچه آمارها متفاوتاند، اما بیتردید تلفات روسها — دهها هزار نفر — از تلفات اوکراینیها بیشتر بود. اما سیریسکی هیچگاه نتوانست باخموت را بازپس بگیرد، و هیچگاه به سمت لوهانسک پیشروی نکرد. در حالی که روسها تیپهای خود را بازسازی کرده و در شرق مقاومت میکردند، اوکراینیها چنین امکانی نداشتند. (پریگوژین قبل از رسیدن به مسکو عقبنشینی کرد؛ دو ماه بعد، در سقوط هواپیمایی که اطلاعات آمریکا آن را نشانهای از ترور طراحیشده توسط کرملین دانست، کشته شد.)
در نهایت، فقط ملیتوپل باقی ماند.
یکی از مزایای اصلی ماشین ویسبادن، سرعت بود — کاهش زمان بین شناسایی «نقطه مورد علاقه» تا اجرای حمله اوکراینی. اما این مزیت، و در کنار آن عملیات ملیتوپل، تحت تأثیر تغییر بنیادی در نحوه استفاده ژنرال تارناوسکی از نقاط مورد علاقه، تضعیف شد. او مهمات بسیار کمتری نسبت به آنچه انتظار داشت در اختیار داشت؛ بنابراین به جای شلیک فوری، ابتدا با پهپاد صحت اطلاعات را تأیید میکرد.
این الگوی فرساینده — ناشی از احتیاط و کماعتمادی — به نقطه بحرانی رسید زمانی که، پس از هفتهها پیشروی کُند در جهنمی از میدانهای مین و آتش بالگردها، نیروهای اوکراینی به روستای اشغالشده روبوتینه نزدیک شدند.
مقامات آمریکایی صحنه نبرد را چنین بازگو کردند:
اوکراینیها مشغول کوبیدن مواضع روسها با توپخانه بودند؛ اطلاعات آمریکا نشان میداد که روسها در حال عقبنشینیاند.
ژنرال آگوتو به ژنرال تارناوسکی گفت:
«همین حالا زمین رو بگیر.»
اما اوکراینیها گروهی از روسها را در بالای یک تپه مشاهده کردند.
در ویسبادن، تصاویر ماهوارهای فقط یک گروه کوچک روسی — یک پلوتون، شاید ۲۰ تا ۵۰ نفر — را نشان میداد؛ چیزی که از دید ژنرال آگوتو نمیتوانست دلیل موجهی برای توقف پیشروی باشد.
ولی ژنرال تارناوسکی، تا زمانی که مطمئن نشد تهدید برطرف شده، حاضر به حرکت نشد. بنابراین ویسبادن مختصات آن گروه روسی را ارسال کرد و توصیه کرد همزمان با شلیک، پیشروی هم صورت گیرد.
در عوض، برای تأیید اطلاعات، ژنرال تارناوسکی ابتدا پهپادهای شناسایی را به بالای تپه فرستاد.
که زمانبر بود. فقط پس از آن، دستور شلیک داد.
و بعد از حمله، دوباره پهپاد فرستاد تا مطمئن شود که تپه واقعاً پاکسازی شده. سپس نیروهایش را وارد روبوتینه کرد، که در ۲۸ اوت به تصرف درآمد.
این تعلل، به گفته افسران آمریکایی، بین ۲۴ تا ۴۸ ساعت زمان از آنها گرفت. و در همین فاصله، در جنوب روبوتینه، روسها شروع به ساخت موانع جدید، کاشت مین، و فرستادن نیروهای تقویتی کردند تا جلوی پیشروی اوکراینیها را بگیرند.
ژنرال زابردسکی گفت:
«شرایط بهکلی تغییر کرده بود.»
ژنرال آگوتو سر ژنرال تارناوسکی فریاد کشید که:
«پیشروی کن.» اما اوکراینیها مجبور بودند نیروهای خستهشده را از خط مقدم به عقب ببرند، و چون فقط هفت تیپ در اختیار داشتند، نتوانستند سریعاً نیروهای تازهنفس جایگزین کنند.
پیشروی متوقف شد — ترکیبی از عوامل باعث آن شده بود، اما در ویسبادن، مقامات آمریکایی مدام درباره همان پلوتون بالای تپه صحبت میکردند.
یکی از افسران گفت:
«یک پلوتون لعنتی ضدحمله رو متوقف کرد.»
اوکراینیها به ملیتوپل نرسیدند. مجبور شدند هدفشان را کوچکتر کنند.
حالا هدف، شهر کوچک اشغالی توکماک بود — در میانه مسیر به سوی ملیتوپل، نزدیک به خطوط راهآهن و جادههای حیاتی.
ژنرال آگوتو به اوکراینیها استقلال بیشتری داده بود. اما حالا خودش طرح توپخانهای دقیقی به نام عملیات “رعد غلتان” (Rolling Thunder) طراحی کرد که دقیقاً تعیین میکرد چه اهدافی باید با چه چیزی و به چه ترتیبی زده شوند. ولی ژنرال تارناوسکی با برخی اهداف مخالفت کرد، اصرار داشت که پیش از حمله، آنها را با پهپاد بررسی کند، و در نتیجه عملیات رعد غلتان متوقف شد.
برای نجات ضدحمله، کاخ سفید مجوز انتقال مخفیانه تعداد اندکی از مهمات خوشهای با برد ۱۰۰ مایل را صادر کرد. ژنرال آگوتو و ژنرال زابردسکی عملیاتی علیه بالگردهای روسی طراحی کردند که تهدیدی جدی برای نیروهای اوکراینی بودند. دستکم ۱۰ بالگرد نابود شد، و روسها همه هواگردهایشان را به کریمه یا سرزمین اصلی عقب کشیدند. با این حال، اوکراینیها نتوانستند پیشروی کنند.
آخرین پیشنهاد آمریکاییها این بود که ژنرال سیریسکی فرماندهی نبرد توکماک را بر عهده بگیرد. این پیشنهاد رد شد. آنها سپس پیشنهاد کردند ژنرال سودول تفنگداران دریاییاش را به روبوتینه بفرستد تا خط روسها را بشکند. ولی به جای آن، ژنرال زالوزنی آن نیروها را به خرسون فرستاد تا جبهه جدیدی باز کنند — عملیاتی که آمریکاییها هشدار داده بودند بینتیجه است: تلاش برای عبور از رود دنیپرو و پیشروی به سوی کریمه. تفنگداران در اوایل نوامبر موفق به عبور شدند، اما با کمبود نیرو و مهمات مواجه شدند. ضدحملهای که قرار بود ضربهای مهلک وارد کند، با پایانی ناامیدکننده مواجه شد.
ژنرال سیریسکی از پاسخ به سؤالات در مورد تعاملش با ژنرالهای آمریکایی خودداری کرد. اما سخنگوی نیروهای مسلح اوکراین گفت:
«امیدواریم روزی برسد که پس از پیروزی اوکراین، ژنرالهای آمریکایی و اوکراینی داستان مذاکرات کاری و دوستانهشان در مقابله با تجاوز روسیه را با هم بازگو کنند.»
آندری یرماک، رئیس دفتر ریاستجمهوری اوکراین، به نیویورک تایمز گفت ضدحمله «در درجه اول» توسط «تردیدهای سیاسی» و «تأخیرهای مداوم» در ارسال تسلیحات از سوی متحدان خنثی شده است.
اما از دید یکی دیگر از مقامات ارشد اوکراینی:
«دلیل واقعی شکستمان این بود که نیروی کافی برای اجرای نقشه اختصاص نیافته بود.»
در هر صورت، نتیجه فاجعهبار ضدحمله برای هر دو طرف، احساسات تلخ بهجا گذاشت. سلست والندر، مقام ارشد وزارت دفاع آمریکا گفت:
«روابط مهم حفظ شد. اما دیگر آن برادری الهامبخش و مبتنی بر اعتماد سال ۲۰۲۲ و اوایل ۲۰۲۳ نبود.»

فصل چهارم: دسامبر ۲۰۲۳ – ژانویه ۲۰۲۵
نقض اعتمادها و مرزها
کمی پیش از کریسمس، ولودیمیر زلنسکی برای اولینبار وارد دروازههای ویسبادن شد؛ همان مرکز مخفیانهای که قلب مشارکت نظامی آمریکا و اوکراین بود.
او که وارد سالن آمفیتئاتر تونی باس شد، از کنار یادگارهایی از نبردهای مشترک گذشت — تکههایی پیچوتابخورده از خودروها، موشکها و هواپیماهای روسی. وقتی به بالکن بالا رفت، همانجایی که ژنرال زابروتسکی برای نخستین بار در ۲۰۲۲ ایستاده بود، افسران حاضر در پایین سالن برایش دست زدند.
اما زلنسکی برای جشن نیامده بود. پس از شکست ضدحمله، با ورود سومین زمستان سخت جنگ و افزایش تهدیدهای روسیه در شرق، اوضاع رو به وخامت بود. در آمریکا، دونالد ترامپ — شکاک به کمک به اوکراین — دوباره در حال اوجگیری سیاسی بود. برخی جمهوریخواهان در کنگره نیز خواستار قطع کمکها شده بودند.
یک سال قبل، ائتلاف درباره «پیروزی» صحبت میکرد. حالا، در آغاز ۲۰۲۴، دولت بایدن برای زنده نگه داشتن تلاشهای اوکراین، ناچار بود خط قرمزهای خود را یکییکی پشت سر بگذارد.
اما نخست، کاری فوری در ویسبادن: ژنرال کاوولی و ژنرال آگوتو توضیح دادند که هیچ مسیر واقعبینانهای برای بازپسگیری سرزمینهای گسترده در ۲۰۲۴ وجود ندارد. ائتلاف نمیتوانست تسلیحات کافی برای یک ضدحمله عمده فراهم کند، و اوکراین هم نیروی انسانی لازم را نداشت.
پس اوکراینیها باید انتظارات را کاهش دهند. هدف، باقیماندن در میدان نبرد بود، نه پیروزی کامل: ساخت خطوط دفاعی در شرق برای جلوگیری از پیشروی بیشتر روسها، بازسازی تیپهای فرسوده، و تشکیل تیپهای جدید که ائتلاف آموزش و تجهیزشان را به عهده میگرفت.
زلنسکی با این طرح موافقت کرد.
اما آمریکاییها میدانستند او این کار را از روی اجبار انجام داده. بارها آشکارا گفته بود که به پیروزی بزرگ نیاز دارد — هم برای روحیه مردم، هم برای ادامه حمایت غرب.
فقط چند هفته پیش، زلنسکی از ژنرال زالوژنی خواسته بود نیروهای روسیه را تا پاییز ۲۰۲۴ به مرزهای سال ۱۹۹۱ عقب برانند. ژنرال، در پاسخی که آمریکاییها را شوکه کرد، برنامهای ارائه داد که نیازمند ۵ میلیون گلوله و یک میلیون پهپاد بود. ژنرال کاوولی به زبان روسی گفته بود: «از کجا؟»
هفتهها بعد، در نشستی در کییف، زالوژنی ژنرال کاوولی را به آشپزخانه وزارت دفاع برد و با استرسی آشکار و سیگاری در دست، آخرین التماسش را بیان کرد. یکی از معاونانش گفت: «او بین دو آتش بود: رئیسجمهور، و شریکان غربیاش.»
برای مصالحه، آمریکاییها به زلنسکی طرحی پیشنهادی دادند که بتواند نوعی پیروزی نمایشی به ارمغان بیاورد — کمپین بمباران با موشکهای دوربرد برای وادار کردن روسها به عقبنشینی از کریمه. اسم رمز آن عملیات «بارش قمری» (Operation Lunar Hail) بود.
تا آن زمان، اوکراینیها با کمک سیا و ناوگانهای آمریکا و بریتانیا، از پهپادهای دریایی و موشکهای استورمشدو و اسکالپ فرانسوی برای ضربهزدن به ناوگان دریای سیاه استفاده کرده بودند. نقش ویسبادن ارائهی اطلاعات هدف بود.
اما برای اجرای این کمپین گستردهتر، اوکراین نیاز به موشکهای بیشتری داشت — صدها فروند ATACMS.
در پنتاگون، تردیدها هنوز از بین نرفته بود. اما پس از آنکه ژنرال آگوتو با جزئیات همه چیز را برای لوید آستین شرح داد، یکی از دستیاران یادآور شد که آستین گفته: «خب، اینبار یک هدف راهبردی واقعا متقاعدکننده وجود دارد. این فقط دربارهی زدن چند هدف نیست.»
زلنسکی بالاخره به آرزوی دیرینهاش رسید: موشکهای ATACMS را دریافت کرد. اما یکی از مقامهای آمریکایی گفت: «ما میدانستیم که ته دلش هنوز دنبال چیز بیشتری است.»
ژنرال زابروتسکی در اواخر ژانویه در مرکز فرماندهی ویسبادن بود که پیامی فوری دریافت کرد و از اتاق بیرون رفت.
وقتی برگشت، رنگش پریده بود. ژنرال آگوتو را به بالکن برد، سیگاری از پاکت لاکی استرایک بیرون کشید و گفت که اختلاف در رهبری اوکراین به نقطهی اوج رسیده است: ژنرال زالوژنی در آستانهی برکناری است. گمانهزنیها حاکی از آن بود که رقیبش، ژنرال سیریسکی، جانشین خواهد شد.
آمریکاییها چندان غافلگیر نشدند؛ مدتی بود که نشانههای نارضایتی رئیسجمهور را دریافت میکردند. اوکراینیها این تصمیم را به سیاست نسبت دادند — اینکه زالوژنی محبوبیت زیادی داشت و ممکن بود رقیب انتخاباتی زلنسکی شود. ماجرای جلسهی شورای نظامی (استاوکا) که زلنسکی در آن عملاً قدرت زالوژنی را تضعیف کرد، و سپس مقالهای که ژنرال در «اکونومیست» منتشر کرد — و در آن جنگ را بنبست توصیف کرده بود — نیز همه در این روند مؤثر بودند. آن هم در حالی که رئیسجمهور از پیروزی کامل سخن میگفت.
یکی از مقامهای آمریکایی گفت: «زالوژنی مثل یک مردهی متحرک بود.»
با انتصاب ژنرال سیریسکی، آسودگی مشروطی حاصل شد. آمریکاییها معتقد بودند که حالا طرفی دارند که هم گوش رئیسجمهور را دارد و هم اعتمادش را. امیدوار بودند تصمیمگیریها منسجمتر شود.
ژنرال سیریسکی، چهرهای آشنا بود. البته بخشی از این شناخت به خاطرهی تلخ سال ۲۰۲۳ بازمیگشت — نبرد باخموت، و رفتارهای گاهبهگاه غیرهمراهش با آمریکا. با این حال، ژنرالها کاوولی و آگوتو میگفتند ویژگیهای او را میشناسند، و برخلاف بعضی دیگر، او معمولاً به اطلاعات ارائهشده از سوی غرب اعتماد داشت.
اما برای ژنرال زابروتسکی، این تغییر یک ضربهی شخصی و یک مجهول راهبردی بود. او زالوژنی را دوست خود میدانست و حتی برای همکاری نزدیکتر با او، از کرسی پارلمان استعفا داده بود. (مدتی بعد از این تغییرات، زابروتسکی از سمت معاونت عملیات کنار گذاشته شد و از نقش خود در ویسبادن نیز برکنار شد. وقتی ژنرال آگوتو خبردار شد، با او تماس گرفت و او را به خانهاش در کارولینای شمالی دعوت کرد: «بیا برویم قایقسواری.» زابروتسکی جواب داد: «شاید در زندگی بعدیام.»)
این تغییر فرماندهی در اوکراین، همزمان با بحرانیترین مقطع شراکت با غرب رخ داد: جمهوریخواهان، تحت تحریک ترامپ، بستهی ۶۱ میلیارد دلاری کمک نظامی را در کنگره متوقف کرده بودند.
در میانهی نبرد برای ملیتوپول، فرمانده اوکراینی اصرار داشت که پیش از شلیک، برای هر هدف، از پهپادها برای تأیید استفاده شود. اکنون که گلوله و موشک بسیار کمتر بود، این روش در همهجا اجرا میشد. ویسبادن هنوز نقاط هدف (points of interest) تولید میکرد، اما اوکراینیها بهندرت از آن استفاده میکردند.
ژنرال زابروتسکی به آمریکاییها گفت: «الان به این چیزها نیاز نداریم.»
اما خط قرمزها یکییکی در حال جابهجایی بود.
ATACMSها رسیدند — در بهار، مخفیانه، تا روسها نفهمند که اوکراینیها حالا میتوانند تمام کریمه را هدف بگیرند.
و همچنین SMEها — همان تیم کوچک افسران آمریکایی که ژنرال آگوتو اجازه پیدا کرده بود به کییف بفرستد. آنها دیگر «کارشناس موضوعی» نبودند، بلکه بهوضوح مشاور نظامی بودند — گرچه هنوز تنها در منطقهی کییف اجازهی فعالیت داشتند.
اما دشوارترین خط قرمز، مرز روسیه بود. و اینهم بهزودی بازتعریف شد.
در ماه آوریل، پس از رفع انسداد مالی، ۱۸۰ موشک دیگر ATACMS، دهها خودروی زرهی، و ۸۵ هزار گلولهی ۱۵۵ میلیمتری از طریق لهستان به اوکراین ارسال شد.
اما اطلاعات ائتلاف، تحرکات نگرانکنندهای را رصد میکرد: اجزای ارتش تازهتشکیل روسیه، سپاه ۴۴، در حال حرکت به سوی بلگورود، در شمال مرز اوکراین بودند. روسها، که میدانستند اوکراین هنوز تجهیزات جدید را کامل دریافت نکرده، میخواستند جبههای جدید در شمال اوکراین باز کنند.
هدف، شهر خارکیف بود — دومین شهر بزرگ اوکراین، با بیش از یک میلیون نفر جمعیت.
عملیات روسها یک نامتقارنی بنیادین را آشکار کرد: روسها میتوانستند نیروهای خود را از آنسوی مرز با توپخانه پشتیبانی کنند؛ اما اوکراینیها مجاز نبودند با تجهیزات یا اطلاعات آمریکا به خاک روسیه شلیک کنند.
اما همانطور که تهدیدی شکل گرفت، فرصتی نیز نمایان شد. روسها به دلیل اطمینان از اینکه آمریکا اجازهی شلیک به خاک روسیه را نمیدهد، در تأمین امنیت نیروهایشان سهلانگاری کرده بودند. یگانها و تجهیزات کامل نظامی در دشتهای باز، بدون پناهگاه، رها شده بودند.
اوکراینیها از آمریکا درخواست کردند تا اجازه دهد با تسلیحات آمریکایی به آن سوی مرز شلیک کنند. نهفقط این، بلکه ژنرالها کاوولی و آگوتو پیشنهاد دادند که ویسبادن مثل داخل اوکراین و کریمه، نقاط هدف و مختصات دقیق برای این حملات را نیز فراهم کند.
کاخ سفید هنوز مشغول بررسی این درخواستها بود که در ۱۰ مه، روسها حمله را آغاز کردند.
این لحظهای بود که دولت بایدن قوانین بازی را تغییر داد. به ژنرالها کاوولی و آگوتو مأموریت داده شد که «منطقه عملیاتی» طراحی کنند — منطقهای در خاک روسیه که اوکراینیها بتوانند با سلاحهای آمریکایی در آن شلیک کنند و ویسبادن نیز از این حملات پشتیبانی کند.
در ابتدا، آنها از یک منطقه گسترده دفاع کردند — منطقه ای که شامل مواضعی بود که بمبهای گلاید (Glide Bombs) روسها از آنجا پرتاب میشد. این بمبهای قدیمی شوروی با بالها و سطوح کنترلی تبدیل به تسلیحات نقطهزن شده بودند و خارکیف را هدف میگرفتند. منطقه ای با عمق ۱۹۰ مایل امکان میداد که اوکراین با ATACMS به این مناطق حمله کند. اما وزیر دفاع، لوید آستین، این را نوعی انحراف از مأموریت اصلی دانست. او نمیخواست موشکها را از عملیات اصلی “Lunar Hail” منحرف کند.
در نهایت، ژنرالها دو گزینه ارائه دادند — یکی با بردی در حدود ۵۰ مایل (برد استاندارد HIMARS) و دیگری تقریباً دو برابر آن. دولت بایدن، برخلاف توصیهی ژنرالها، محدودترین گزینه را برگزید. اما برای محافظت از شهر سومی (Sumy) در کنار خارکیف، این منطقه بخش اعظم مرز شمالی اوکراین را شامل می شد — تقریباً به اندازهی ایالت نیوجرسی آمریکا. همچنین به سازمان سیا نیز اجازه داده شد تا افسران خود را به منطقهی خارکیف بفرستد و به عملیاتها در داخل منطقه کمک کند.
منطقه عملیاتی در پایان ماه مه فعال شد. روسها غافلگیر شدند: با استفاده از مختصات و اطلاعات ویسبادن، و همچنین دادههای اوکراینی، حملات HIMARS به داخل منطقه عملیاتی، از خارکیف دفاع کرد. ارتش روسیه یکی از سنگینترین تلفات خود در طول جنگ را تجربه کرد.
غیرقابلتصور، حالا واقعیت یافته بود: ایالات متحده اکنون در کشتن سربازان روسی بر روی خاک حاکمیتی روسیه، شریک مستقیم شده بود.
تابستان ۲۰۲۴: ارتشهای اوکراین در شمال و شرق بهطرز خطرناکی گسترده و پراکنده بودند. با این حال، ژنرال سیریسکی همچنان به آمریکاییها میگفت: «من به یک پیروزی نیاز دارم.»
پیشزمینهی آن به ماه مارس بازمیگشت، زمانی که آمریکاییها متوجه شدند سازمان اطلاعات نظامی اوکراین (HUR) پنهانی در حال برنامهریزی عملیاتی زمینی برای ورود به جنوبغربی روسیه است. رئیس ایستگاه سیا در کییف با ژنرال کیریلو بودانوف، فرمانده HUR، مواجه شد: «اگر وارد خاک روسیه شوی، بدون سلاح یا اطلاعات ما خواهی بود.» اما او رفت — و ناچار عقبنشینی کرد.
در چنین لحظاتی، مقامهای دولت بایدن با لحنی تلخ میگفتند: «ما از طریق جاسوسی، بیشتر از روسها خبر داریم تا از برنامههای شریکمان، اوکراین.»
اما از دیدگاه اوکراینیها، «نگو تا متوقفت کنند» بهتر از «بگو تا متوقفت میکنند» بود. ژنرال والری کندراتیوک، فرمانده سابق اطلاعات نظامی اوکراین، توضیح داد: «ما متحد هستیم، اما اهدافمان متفاوت است. ما کشورمان را حفظ میکنیم، و شما از ترسهای خیالی دوران جنگ سرد محافظت میکنید.»
در ماه اوت، مأموریت ژنرال آنتونیو آگوتو طبق برنامه به پایان رسید. او در تاریخ ۹ اوت از ویسبادن رفت. درست همان روز، اوکراینیها اشارهی رمزآلودی به اتفاقی در شمال کشور کردند.
در تاریخ ۱۰ اوت، رئیس ایستگاه سازمان سیا نیز به مقر اصلی در آمریکا بازگشت. در میانهی این تغییرات فرماندهی، ژنرال سیریسکی حرکت خود را انجام داد — او نیروهایی را از مرز جنوبغربی عبور داد و به منطقه کورسک در خاک روسیه وارد کرد.
برای آمریکاییها، این عملیات زمینی یک نقض جدی اعتماد بود. مسئله فقط این نبود که بار دیگر اوکراینیها آنها را در جریان نگذاشته بودند؛ بلکه آنها بهطور پنهانی از خط قرمز مشترک عبور کرده بودند: آنها تسلیحات و تجهیزات تأمینشده توسط ائتلاف را وارد خاک روسیه کردند — در محدودهای که بهوضوح، در زمان تعریف “منطقه عملیاتی”، قرار بود فقط برای دفاع از خارکیف مورد استفاده قرار گیرد.
این جمنطقه ایجاد شده بود تا جلوی یک فاجعه انسانی در خارکیف را بگیرد، نه اینکه به اوکراین اجازه دهد تا با استفاده از آن زمین روسیه را تصرف کند. یک مقام ارشد پنتاگون گفت: «این دیگر تقریباً باجخواهی نبود، خود ِ باجخواهی بود.»
آمریکاییها میتوانستند فعالیت این منطقه را متوقف کنند. اما آنها میدانستند که اگر این کار را انجام دهند، طبق گفتهی یکی از مقامات دولت بایدن، «ممکن است فاجعه رخ دهد»: سربازان اوکراینی مستقر در کورسک بدون پشتیبانی موشکهای هیمارس و اطلاعات ایالات متحده، به حال خود رها میشدند و نابود میشدند.
کورسک، به نظر آمریکاییها، همان پیروزیای بود که زلنسکی مدتها دربارهاش اشاره میکرد. این عملیات همچنین بازتابی از محاسبات سیاسی او بود: او هنوز از “پیروزی کامل” سخن میگفت. اما یکی از اهداف این عملیات، طبق گفتهی خودش به آمریکاییها، «اهرم» بود — تصرف و نگهداشتن بخشی از خاک روسیه که بتوان آن را در مذاکرات آتی با خاک اوکراین معاوضه کرد.
اکنون، عملیاتهایی که پیشتر تحریکآمیز و ممنوع بودند، مجاز شده بودند.
پیش از کنار گذاشتهشدن ژنرال زابرودسکی، او و ژنرال آگوتو اهداف عملیات “Lunar Hail” را مشخص کرده بودند. این کارزار، به سطحی از هدایت و دخالت نیاز داشت که از زمان ژنرال دوناهیو دیده نشده بود. افسران آمریکایی و بریتانیایی تقریباً در تمام مراحل عملیات مشارکت داشتند — از تعیین مختصات و مسیر پرتاب موشک گرفته تا انتخاب هدف.
در میان حدود ۱۰۰ هدف در سراسر کریمه، یکی از پرارزشترینها، پل تنگه کرچ بود که کریمه را به سرزمین اصلی روسیه متصل میکرد. برای پوتین، این پل نماد قدرتمند اتصال کریمه به «روسیه مادر» بود. و برای زلنسکی، نابود کردن این نماد، به وسواس شخصیاش بدل شده بود.
این هدف، تا همین اواخر، خط قرمز آمریکا محسوب میشد. در سال ۲۰۲۲، دولت بایدن کمک به اوکراین برای هدفگیری این پل را ممنوع کرده بود؛ حتی نزدیکی به بخشهایی از پل، در سوی کریمه، بهعنوان قلمرو حاکمیتی روسیه در نظر گرفته میشد. (سازمان اطلاعات اوکراین پیشتر با حملات خودجوش مقداری خسارت به پل وارد کرده بود.)
اما پس از توافق بر سر عملیات “Lunar Hail”، کاخ سفید مخفیانه به ارتش و سیا اجازه داد تا با اوکراینیها و بریتانیاییها روی نقشهی حمله به پل کار کنند: موشکهای ATACMS نقاط آسیبپذیر روی عرشهی پل را هدف قرار میدادند، و پهپادهای دریایی در نزدیکی پایههای آن منفجر میشدند.
اما در حالیکه آمادهسازی پهپادها ادامه داشت، روسها دفاع خود در اطراف پایههای پل را تقویت کردند.
اوکراینیها پیشنهاد دادند که فقط با موشکهای ATACMS حمله کنند. ژنرالهای کاوولی و آگوتو مخالفت کردند: ATACMS بهتنهایی قادر به نابودی کامل پل نبود. آنها گفتند اوکراینیها یا منتظر تکمیل پهپادها بمانند یا حمله را لغو کنند.
در نهایت، آمریکاییها کنار کشیدند و در اواسط اوت، با کمک محتاطانهی ویسبادن، اوکراینیها چند فروند ATACMS بهسمت پل شلیک کردند. اما پل فرو نریخت؛ حمله تنها چند “چاله” ایجاد کرد که روسها بهسرعت تعمیر کردند. یکی از مقامات آمریکایی با خشم گفت: «گاهی لازم است تلاش کنند و شکست بخورند تا ببینند که ما درست میگوییم.»
با وجود شکست در عملیات پل کرچ، همکاری در قالب (Operation Lunar Hail) از دید ایالات متحده موفقیتآمیز تلقی شد. ناوهای جنگی، هواپیماها، قرارگاههای فرماندهی، انبارهای مهمات و تأسیسات تعمیرات روسیه یا نابود شدند یا برای فرار از این حملات به سرزمین اصلی روسیه عقبنشینی کردند.
برای دولت بایدن، شکست در هدفگیری پل کرچ، بههمراه کمبود موشکهای ATACMS، اهمیت کمک به اوکراینیها برای استفاده از ناوگان پهپادهای تهاجمی دوربردشان را دوچندان کرد. چالش اصلی در این زمینه، عبور از سامانههای پدافندی روسیه و هدفگیری دقیق بود.
سیاست دیرینه ایالات متحده، سازمان سیا را از ارائه اطلاعات درباره اهداف داخل خاک روسیه منع کرده بود. پس، دولت اجازه داد تا سازمان سیا «استثنا» دریافت کند — مجوزهایی ویژه که به آژانس اجازه میداد در راستای اهداف مشخص، عملیاتهایی درون خاک روسیه را پشتیبانی کند.
اطلاعاتی به دست آمده بود از وجود یک انبار مهمات عظیم در شهر ساحلی «توروپتس» (Toropets)، در حدود ۴۶۵ کیلومتری شمال مرز اوکراین؛ انباری که وظیفه تأمین جنگافزار برای نیروهای روس در خارکیف و کورسک را بر عهده داشت. دولت با اعطای استثنا موافقت کرد. توروپتس قرار بود آزمونی برای این مدل همکاری باشد.
افسران سیا اطلاعاتی در اختیار اوکراینیها گذاشتند: درباره نوع تسلیحات انبارشده، نقاط آسیبپذیر، سامانههای دفاعی روسیه در مسیر و تعداد پهپادهای موردنیاز برای نفوذ و تخریب مؤثر. آنها حتی مسیرهای پروازی پیچیده و دور از رادارها را نیز طراحی کردند.
در تاریخ ۱۸ سپتامبر، گروهی از پهپادهای دوربرد بهصورت دستهجمعی به انبار مهمات توروپتس حمله کردند. انفجاری بهشدت قدرتمند، بهاندازه یک زلزلهی کوچک، در محل رخ داد. ویدئوهایی از صحنه، گلولههای آتش و ابرهای دودی عظیم بر فراز دریاچهی اطراف را نشان میدادند.
با وجود این موفقیت، همکاری در حوزهی پهپادها نشان از شکاف راهبردی میان دو طرف داشت.
آمریکاییها خواستار تمرکز حملات پهپادی بر اهداف حیاتی نظامی بودند — همان منطقی که سال پیش برای تمرکز روی عملیات ملیتوپل مطرح کرده بودند (که آن زمان نیز نادیده گرفته شد). اما اوکراینیها اصرار داشتند دامنه اهدافشان را گسترش دهند: از تأسیسات نفت و گاز گرفته تا سایتهای حساس سیاسی و نظامی در اطراف مسکو — هرچند بدون همکاری سیا.
زلنسکی در سپتامبر در کییف به آنتونی بلینکن، وزیر خارجه آمریکا، گفت: «افکار عمومی روسیه علیه پوتین خواهد چرخید. شما اشتباه میکنید. ما روسها را بهتر میشناسیم.»
در اکتبر، لوید آستین و ژنرال کاوولی به کییف سفر کردند. سالبهسال، دولت بایدن زرادخانهای پیچیدهتر از تسلیحات را در اختیار اوکراین گذاشته بود و خطوط قرمزش را یکییکی زیر پا گذاشته بود. اما اکنون، وزیر دفاع و ژنرال، نگران پیامهایی بودند که از وضعیت در حال وخامت جبههها میرسید.
نیروهای روس بهتدریج، اما پیوسته، در شرق و بهسمت شهر پوکروفسک پیشروی میکردند — «هدف بزرگ» آنها، به گفته یکی از مقامات آمریکایی. همچنین در کورسک نیز دوباره در حال تصرف برخی از مناطق بودند. بله، تلفات روسیه افزایش یافته بود — روزانه بین ۱۰۰۰ تا ۱۵۰۰ کشته یا زخمی. اما همچنان نیروهای آنها بیوقفه به میدان نبرد سرازیر میشدند.
لوید آستین بعدها بازگو کرد که در مسیر بازگشت از جلسه به محل اقامتش، از پنجرهی خودروی زرهیاش در کییف به بیرون نگاه میکرد، خیابانها را تماشا میکرد و یک نکته آزاردهنده به ذهنش رسید: تعداد زیادی مرد ۲۰ تا ۳۰ ساله در سطح شهر، بدون لباس نظامی. در یک کشور در حال جنگ، بهگفته خودش، مردان در این سن باید در جبهه میجنگیدند، نه در کافهها و خیابانها.
این یکی از پیامهای دشواری بود که آمریکاییها برای انتقال به کییف آمده بودند: اینکه در سال ۲۰۲۵، ایالات متحده چه کمکی میتواند بکند — و چه کارهایی دیگر از دستش برنمیآید.
زلنسکی یک گام کوچک برداشته بود: سن سربازی اجباری را از ۲۷ به ۲۵ کاهش داد. اما هنوز نتوانسته بود یگانهای فعلی را تکمیل کند، چه برسد به ایجاد تیپهای تازه.
لوید آستین با صراحت از او خواست تا قدم بزرگتر را بردارد و سربازگیری را از ۱۸ سالگی آغاز کند. اما طبق گفتهی یکی از مقامات حاضر، زلنسکی پاسخ داد: «چرا افراد بیشتری را به خدمت بگیرم؟ ما که تجهیزات کافی برایشان نداریم.»
آستین پاسخ داد: «اما ژنرالهای شما گزارش میدهند که یگانهایتان کمتعداد هستند. آنها حتی برای تجهیزات موجود هم سرباز ندارند.»
این همان بنبست همیشگی بود:
از دید اوکراینیها، آمریکا حاضر نبود آنقدر کمک کند که آنها واقعاً پیروز شوند.
و از دید آمریکاییها، اوکراینیها حاضر نبودند آنقدر فداکاری کنند که خودشان پیروز شوند.
زلنسکی بارها گفته بود که اوکراین برای آیندهاش میجنگد، و مردان ۱۸ تا ۲۵ ساله، پدران آیندهاند. اما از نگاه یکی از مقامات آمریکایی: «این دیگر جنگ بقا نیست، اگر حاضر نیستند مردمشان را به میدان بفرستند.»
در سپتامبر ۲۰۲۳، ژنرال دیوید بالدوین، که در آغاز جنگ نقش کلیدی در ارتباط دادن فرماندهان آمریکایی و اوکراینی ایفا کرده بود، به کییف سفر کرد. عملیات ضدحمله در حال شکست بود، انتخابات آمریکا در افق دیده میشد و نگرانی اوکراینیها درباره تجربه افغانستان دوباره سر برآورده بود.
بالدوین به یاد میآورد که مقامات اوکراینی وحشتزده بودند از اینکه شاید ایالات متحده نیز آنها را همانگونه ترک کند. آنها مداوماً تماس میگرفتند و میپرسیدند: «اگر جمهوریخواهان کنترل کنگره را بهدست بگیرند، چه خواهد شد؟ اگر ترامپ برنده شود، چه میشود؟»
او همیشه به آنها امید میداد، اما با خودش میگفت: «انگشتانم را پشت سرم به هم قلاب کرده بودم، چون دیگر واقعاً نمیدانستم چه اتفاقی خواهد افتاد.»
ترامپ پیروز شد — و ترسها فوران کرد.
در هفتههای پایانی دولت بایدن، او با عجله اقداماتی انجام داد تا دستکم موقتاً مسیر ادامهی حمایت از اوکراین را تثبیت کند.
او آخرین خط قرمز خود را نیز پشت سر گذاشت — گسترش «منطقه عملیاتی» برای مجاز کردن استفاده از موشکهای ATACMS و استورمشدو بریتانیایی جهت حمله به داخل خاک روسیه. این تصمیم پس از آن گرفته شد که کره شمالی هزاران نیروی نظامی به کمک روسها فرستاد تا آنها را در بیرون راندن نیروهای اوکراینی از کورسک یاری کنند.
یکی از نخستین حملات تحت حمایت آمریکا، فرمانده نیروهای کره شمالی، ژنرال کیم یونگ بوک را هدف قرار داد؛ زمانیکه او همراه با فرماندهان روسی در یک پناهگاه فرماندهی نشسته بود، مجروح شد.
دولت بایدن همچنین به پایگاه ویسبادن و سازمان سیا مجوز داد تا حملات موشکی و پهپادی به منطقهای در جنوب روسیه که بهعنوان پایگاه پشتیبانی برای حمله به پوکروفسک استفاده میشد، پشتیبانی کنند. همچنین به مشاوران نظامی آمریکا اجازه داده شد که از کییف خارج شوند و به پستهای فرماندهی نزدیکتر به خطوط نبرد بروند.
در دسامبر، ژنرال کریستوفر دوناهیو چهارمین ستارهاش را دریافت کرد و به ویسبادن بازگشت تا فرماندهی ارتش آمریکا در اروپا و آفریقا را بر عهده گیرد. او همان سرباز آمریکایی بود که در سقوط آشفته کابل در سال ۲۰۲۱، آخرین نفری بود که از افغانستان خارج شد. اکنون باید مسیر نامطمئن آینده اوکراین را هدایت میکرد.
وقتی دوناهیو به ویسبادن بازگشت، بسیاری چیزها تغییر کرده بود. اما درباره خود جنگ، نه چندان. در سال نخست، با کمک پنهانی ویسبادن، اوکراینیها دست بالا را به دست آوردند و بیش از نیمی از سرزمینهایی را که پس از تهاجم ۲۰۲۲ از دست داده بودند، بازپس گرفتند. اما اکنون، جنگ به نبردی فرسایشی برای تصرف قطعههایی کوچک در شرق تبدیل شده بود (و در کورسک نیز چنین بود).
یکی از اهداف اصلی دوناهیو در ویسبادن، بهگفتهی یک مقام پنتاگون، احیای حس برادری و دمیدن جان تازه در «ماشین» بود — شاید برای متوقف کردن یا حتی عقب راندن پیشروی روسیه. (در هفتههای بعد، با ارائه اطلاعات از سوی ویسبادن، پیشروی روسها به سوی پوکروفسک کند شد، و در برخی مناطق شرق، اوکراینیها حتی اندکی پیشروی کردند. اما در جنوبغرب روسیه، با کاهش حمایت دولت ترامپ، اوکراینیها بیشترِ امتیاز خود — یعنی کورسک — را از دست دادند.)
در اوایل ژانویه، ژنرالها دوناهیو و کاوولی به کییف سفر کردند تا با ژنرال سیرسکی دیدار کنند و مطمئن شوند که او درباره طرحهای تقویت تیپهای اوکراینی و استحکام خطوط دفاعی با آن ها همنظر است. سپس به پایگاه رامشتاین رفتند تا در آخرین نشست فرماندهان دفاعی ائتلاف قبل از تغییر دولت آمریکا شرکت کنند.
در پشت درهای بسته و بهدور از مطبوعات، همتایان وزیر دفاع آمریکا، لوید آستین را «پدرخوانده» و «معمار» این شراکت نامیدند — شراکتی که، با همهی بیاعتمادیها و شکافها، مقاومت و امید اوکراینیها را زنده نگه داشت؛ شراکتی که رسماً در بهار ۲۰۲۲، با ملاقات دوناهیو و ژنرال زابروتسکی در ویسبادن آغاز شد.
آستین، مردی آرام و استوار، هنگام پاسخ به این ستایشها، بغض در گلویش نشست.
او گفت: «بهجای خداحافظی، اجازه بدهید بگویم: متشکرم.» و در حالیکه اشک در چشمانش حلقه بسته بود، افزود: «برای شما همه آرزوی موفقیت، شجاعت و استقامت دارم. خانمها و آقایان، ادامه دهید.»
یک پاسخ
لطف کنید، لینک این ترجمه را هم ذکر کنید. من اصل مقاله را در نیویورک تایمز پیدا نمی کنم.