پنجشنبه ۷ فروردین ۱۴۰۴

پنجشنبه ۷ فروردین ۱۴۰۴

راه برون رفت از بن بست کنونی – جابر حسینی

“مقاومت امرجاودانه و پایدار و مستمر در جوامع است که متناسب با شرایط تاریخی هر جامعه در اشکال متفاوتی پدیدار می شود .” آنتونیو نگری

یکی از ویژگی های خاص لحظه تاریخی فعلی ما ظهور راست افراطی است .این پدیده در اقصی نقاط جهان در حال گسترش است .جامعه ضعیف ودولت قوی ،یکی از عوامل مهم ظهور این پدیده است . در غیاب جامعه پر توان شرایط جهانی راطوری صحنه آرایی کرده اند ،که گویی در مقابل دیکتاتورهایی مثل ترامپ ،پوتین،اردوغان، …همه ی راهها بسته و تقدیری جز تسلیم شدن وجود ندارد .در وضعیتی که سازمانها ونهادهای بین المللی نا کارآمد شده اند و نیروی بازدارنده موثری وجود ندارد .چگونه و توسط چه نیروهایی اژدهای دوران رامی توان مهار کرد؟

فردریش فون هایک ،استاد خانم تاچر ،نخست وزیر انگلستان می گفت :”اقتصاد انگلستان مانند مرغی است که تخم طلا می گذارد .اما اتحادیه های کارگری گلوی این مرغ را گرفته و فشار می دهند “خانم تاچر برای رهایی این مرغ تخم طلا ،به بیرحمانه ترین شکل به سرکوب اعتصابات تاریخی کارگران انگلستان توسط نیروهای نظامی پرداخت و ضمن به حراج گذاشتن دستاوردهای مبارزات تاریخی جامعه اعلام کرد “چیزی به عنوان جامعه وجود ندارد .”فردگرایی و محوریت منافع فردی به اساس کار تبدیل شد. سود و زیان فردی به معیار حقیت تبدیل شد .و بتدریج دولتهای نِئولیبرالی جایگزین دولتهای رفاه شدند . بعد از حدود نیم قرن فاجعه ،هنوز روح و الگوی سیاسی خانم تاچر بر جهان ما حکم رانی می کند و از جامعه بعنوان ارگانیسمی زنده چیزی باقی نمانده و پیرو آن امر سیاسی به محاق رفته و حقیقتی جز حقیقت صاحبان قدرت که در دولت متجلی میشود وجود ندارد. ارتش اسرائیل بی محابا قتل وعام می کند  .ترامپ به شکل شاهنشاهی فرمان می راند .پوتین و اردوغان در آرزوی احیای امپراطوریهای گذشته خود هستند .رژیم ایران مردم و کشور را فدای توهمات هسته ای خود ساخته است .هیچ کس و هیچ نیرویی یارای مهار این دیوانگان عصرحاضر را ندارند.

در چنین فضایی اغلب سیاسیون حرفه ای ونخبه گرا از طریق رسانه های جریان اصلی و فاقد هویت مستقل ، بسان تکنوکراتهای دولتی تلاش می کنند از طریق توصیه به قدرتهای حاکم گوش شنوایی را پیدا کنند تا از این طریق به حل مشکلات و بی نظمی های  موجود برسند .بعبارتی نقش  مشاوران دولتها را بازی میکنند . جز تحلیل رفتار روزانه حاکمان چیزی برای گفتن ندارند و جامعه و تحولات آن حلقه مفقوده تحلیلی این به اصطلاح کارشناسان سیاسی و روابط بین الملل میباشد .بیش از سه دهه است که در ایران اصلاح طلبان قدرت محور، با پند و اندرز میخواهند رفتار نظام را تغییر دهند. مدام درگیر تحلیل رفتارهای روزمره قدرت مستقر هستند .گویا مردم برای آنها وجود ندارد. قدرت برایشان همه چیز و مردم هیچ چیز است در صورتیکه 

قدرت بی مهار حکومتها را تنها قدرت جامعه است که می تواند مهار کند. 

محمدرضا نیکفر و روشنفکر اندیشمند چپ گرا، چندین دهه است که با نقد تفکر دولت محور سعی می کند در نوشته ها و مصاحبه ها به روشنگری ، آگاه بخشی ، وقوی کردن جامعه از پایین تاکید و محوریت قائل شود تا از این طریق چشم انداز نوینی را بگشاید . در سالی که طیف های متشکل فدایی برای همگرایی کنگره مشترکی تشکیل داده بودند آقای نیکفر طی چندین مقاله با عنوان “آیا راهی دیگر ممکن است” ؟ ضمن تبیین نظر و راهکارهای خود جریانات چپ را هم مورد نقادی قرار داد که متاسفانه جدی گرفته نشد و چه بسا با جدی گرفته شدن هشدارهای او و شکل دادن گفتگوهای راهگشا حول نظرات ایشان جریان چپ امروز موقعیت و جایگاه بهتری ، هم به لحاظ نظری و هم تشکیلاتی پیدا میکردند .

وی در سلسله مقالات فوق بر مواردی تاکید میکند ازجمله: 

– راه دیگر یعنی سمت گیری اجتماعی و اتکا بیشتر بر نیروهای اجتماعی 

– تمرکز تحلیل بر محور چهار موضوع همبسته بهره کشی ، تبعیض ، خشونت ، و حفظ محیط زیست

-تمرکز نیروی اصلی بر آگاه شدن و آگاه کردن و سازمان یابی ، 

– دخالت برانگیزاننده و فعال در حرکت های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی ، آن هم نه با هدف شرکت در بازی قدرت در بالا ، بلکه با هدف تقویت سطوح پایین جامعه برای فتح سنگرهای هر چه بیشتر به منظور خودگردانی مدنی و مردمی و همچنین تقویت همبستگی اجتماعی 

و این موارد اولویتهایی میباشد که چپ امروز بایستی به آنسو سمت گیری نماید.

آقای نیکفر معتقد است نیروی چپ متاسفانه مبتلا به نوعی افسردگی گشته که موجودیت آن را بعنوان نیرویی تاثیرگذار بر تحولات اجتماعی تحت الشعاع قرار داده و باعث گردیده که طرح هیچ موضوعی از طرف هیچ کس به بحث های جدی دامن نمی زند .سیاست ورزی هم مثل پدیده های روزمره دیگر به امری از روی عادت تبدیل شده که ترک آن سخت ودشوار شده .

یکی از موضوعات مهم دیگر که اخیرا از طرف آقای نیکفر مورد توجه قرار گرفته “ضرورت پایان دادن به برنامه ی هسته ای جهت رفع خطر جنگ و فشارهای تحریمی “می باشد که این موضوع هم متاسفانه بین جریانات سیاسی چپ واکنشی جدی را برنیانگیخته و آن به این دلیل است که در ایران امروز هیچ موضوع جدی ، جدی گرفته نمی شود و دولت محوری و سیاست ورزی قدرت محور به ساده ترین شکل سیاست ورزی تبدیل شده است . 

چرا جامعه محوری مهم است ؟

در عصر جدید افکار عمومی نقشی بی بدیل در توجیه سیاست های رژیم های اقتدارگرا دارند . گرامشی میگوید دولتها فقط دستگاه سرکوب نیستند که سلطه خود را اعمال می کنند ، آنها سعی می کنند در حوزه فرهنگ و ایدئولوژی  هم سلطه معنوی خود را اعمال کنند . بدترین حکومتها نیز نیاز دارند برای توجیه برنامه های خود و نیز حفظ تداوم سلطه خود ، افراد تحت سلطه  از قدرت زور و یا اقتدار به زعم خودشان اطاعت نمایند برای این منظور با انواع ترفندهای تبلیغاتی و سیاسی به برنامه های خود مشروعیت بخشیده و برای آنها توجیه عقلانی می تراشند . توان توجیه نظامها بستگی مستقیم به آگاهی و توانایی جامعه دارد هر چه جامعه ای قوی و از ساختار مدنی توانمندی برخوردار  باشد اعمال سلطه و مشروع سازی سخت و دشوار میشود .  جنبش زنان به روشنی این موضوع را نشان داد .مبارزه پر توان زنان موجب شده که رژِیم نتواند هیچ توجیهی برای سرکوب زنان داشته باشد تا جایی که مجبورشده قانون حجاب اجباری را مسکوت بگذارد . سطح بالای آگاهی مدنی و نیز تشکلهای مدنی و سیاسی قوی  ،سد راه اعمال سلطه مستبدین است .

 عوامل متعدد به هم پیوسته ای برای وضع اسفبار کنونی وجود دارد که برنامه هسته ای نظام نقش کانونی در بین عوامل مختلف را ایفا میکند . برنامه هسته ای  موجبات فقر گسترده ، بیچارگی فزاینده مردم را فراهم و به غیر از این که سایه جنگ را بر سر کشور گسترده ، هیچ دستاورد دیگری  برای مردم نداشته است. در مقابل کنش سیاسی نیروهای سیاسی به این برنامه ویرانگر چه بوده ؟ وچقدر توانستند جامعه را به این موضوع حساس کنند ؟

آقای نیکفر با درک عمق فاجعه برنامه هسته ای نظام معتقد است  “خواست پایان دادن به برنامه ی هسته ای ، رفع خطر جنگ و ایستادگی در برابر گسترش فقر و فلاکت با چشم انداز توانمندتر شدن حرکت های اعتراضی بر محور مطالبات صنفی و امکان همگرایی جریان های اعتراضی پیرامون مطالبه محوری پایان برنامه هسته ای کارزار اساسی است که باید سامان داده شود . 

 طرح اخیر آقای نیکفر موضوعی جدی است که بقا و نجات ایران به آن بستگی دارد . گام اول ، جدی گرفتن این موضوع و گسترش بحث وگفتگو پیرامون آن در میان نیروهای آزادی خواه و عدالت جوست .تا آنجا که تئوری و نظریه ای با محوریت تغییر جامعه محور ، پرورده و شکل بگیرد .

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

متاسفانه برخی از کاربران محترم به جای ابراز نظر در مورد مطالب منتشره، اقدام به نوشتن کامنت های بسيار طولانی و مقالات جداگانه در پای مطالب ديگران می کنند و اين امکان را در اختيار تشريح و ترويج نطرات حزبی و سازمانی خود کرده اند. ما نه قادر هستيم اين نظرات و مقالات طولانی را بررسی کنيم و نه با چنين روش نظرنويسی موافقيم. اخبار روز امکان انتشار مقالات را در بخش های مختلف خود باز نگاه داشته است و چنين مقالاتی چنان کاربران مايل باشند می توانند در اين قسمت ها منتشر شوند. کامنت هایی که طول آن ها از شش خط در صفحه ی نمايش اخبار روز بيشتر شود، از اين پس منتشر نخواهد شد. تقسيم يک مقاله و ارسال آن در چند کامنت جداگانه هم منتشر نخواهد شد.

یک پاسخ

  1. راه که تو می‌روی به پوچستان است . (منظور چپ است) .
    حمله به کمونیسم با حمله به استالین شروع می‌شود و سپس نوبت سر بریدن لنین و به سر نهادن سر تروتسکی بر تن لنین ! انگلس و مارکس هم برای چپ نامیدن خود می‌خواهند و گرنه محتوایی در کار نیست ، همه ترتسکیست شده اند . سوسیالیسم ، دیگر همان شیر خالکوبی شده در حمامی است که نه سر دارد ، نه دم و نه اشکمی . جدیدا هم سوسیالیستی را می‌خواهند که مارکس در آن نباش از نوع سوسیالیسم اسکاندیناوی ها . از چپهای چپی پرسیدیم که شما چگونه چپی هستید ؟ فرمودند از نوع چپ مجلس دومای فرانسه که سمت چپ‌ نشسته بودند ! سرانجام شنیدیم ؛ هرکس که گفت من چپ هستم ، خوب چپ است دیگر !

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *