زمینِ مُرده نَفَس می‌کشد! – محمّدرضا مهجوریان

زمینِ مُرده نَفَس می‌کشد، چه ایستادی!

میانِ این خس و خاشاک، اِی خس و خاشاک!

زمینِ مُرده نَفَس می‌کشد،  چه می‌لولی

میانِ ریخت و پاشی که از تو مانْد به خاک

.

زمین ِ مُرده نَفَس می‌کشد، چه ایستادی!

میانِ این خس و خاشاک، اِی خس و خاشاک!

از آن دوا  که در آن دوره در بساطِ تو بود

بیاب قطره‌ای، تَر کُن ازآن دوا لبِ خاک!

.

زمینِ مُرده نَفَس می‌کشد -گمان نداری اگر،

میانِ این خس و خاشاک، اِی خس و خاشاک!

برای آن که  دَمِ گَرمِ  او به چشم ببینی

بیاب شیشه‌ای،  بگذار زیرِ بینیِ خاک!

.

زمینِ مُرده نَفَس می‌کشد -گمان نداری اگر،

ببین که از نَفَسِ گَرمِ او بخار نشسته است

به‌رویِ هر یکی از تکّه‌های آینه‌ای

که در درون و برونِ تو، سال‌هاست شکسته است

.

زمینِ مُرده نَفَس می‌کشد، هم از این‌روست

بنفشه، مُژده به‌لب، شادمانه می‌خوانَد

نسیمِ شیفته با تازیانه‌ی بوسه

ز دیده‌گانِِ زمان، خوابِ کهنه می‌رانَد

.

به چشم‌های درختان نگاه کن، زآن‌جا

نگاهِ گَرمِ هزاران جوانه جانبِ توست

ز/هَمْ/‌گسیخته از زیرِ شاخه‌ها مگذر

هزار چشم ز هَر شاخه‌ای مراقبِ توست!

.

شتاب می‌کن و دستی بکش به زلفِ بهار!

شتاب گیر! تو اِی مُرده در درنگ! شتاب!  

بِهِل روانه شود جویِ رَنگِ او در تو

شتاب گیر، شتاب، اِی پریدهْ‌رنگ، شتاب!

.

گِرِه ز هَم بِگُشا! اِی گِرِه، ز هَم بِگُشا!

و مرغِ دل‌شده بگذار بال و پَر بِگُشایَد

به کارزار درآ، اِی به کارِ زارِ درون

و جانِ سوخته بگذار تا به‌رقص در آید!

ــــــــــ

محمّدرضا مهجوریان

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

اشتراک
اطلاع از
guest

0 نظرات
جدیدترین
قدیمی ترین
بازخورد درون خطی
مشاهده همه نظرات

آگهی

0
لطفا اگر نظری دارید برای ما ارسال کنید.x