زندگی تلخ و خونین ما و آینده کشور درهم فروریخته و پرآشوب مان نباید بیش از این تکراری و دچار واپسگرائی های پیشین باشد و درجابماند، و یا پیاپی و بیخود پی گذشته های تجربه شده و سنتی و سرسام آور تاکنونی بچرخد. چراکه این چرخش های ساختاری شاه و شیخ، تنها به ژرفش واماندگی ها، تکروی ها، خودکامگی ها، گمراهی ها، تباهی ها، ویرانی ها و نسل کشی های پی در پی انجامیده و تاکنون جز به جابجائی های خودکامان در آن بالاها نینجامیده است و دستکم در یک قرن گذشته، این سیاست ها امکان شکوفائی و بهروزی و سرافرازی ما را در این ساختارهای فردی و بی آبرو، بی کم و کاست بربادرفته است. آری ما فرصت زندگی و سازندگی را یکجا به شاه و شیخ دادیم و خود باختیم. ما باختیم، چون نه بسود منافع خویش و خاستگاه اجتماعی مان، که تنها برای سرسپردگی و نادانپروری شاهان و شیخان فرومایه وجودمان بکاررفت و برباد رفتیم، و جز گوش بفرمانی چاره ای نداشته و اسیروار در پی سرورسازی ناآگاهانه آنها، پیوسته سرگردان بودیم و بی هوده می چرخیده ایم؛ نرمش و چرخشی سرزنش آمیز، و راهرفتی نوکرمآبانه و خودکم بینانه که برای زندگی بهتر و بهینه سازی کشورمان هرگز مفید نبود و بی گمان نمی توانست باشد!
بنابرین ساختارهای شاه و شیخ بدرد ما نمی خورند، و ما نیاز به یک دگرگونی ساختار فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و مردمی نو و متکی بر اراده و اداره از پائین و شورائی داشته و داریم. نیاز پایه ای و زیرساختی ایکه در دوران شاهان و شیخان هیچگاه جامه ی مناسب فرهنگی برای ملیت های سرکوبشده ی خود ندوخت، ابزاری درست برای دریافت آزادی های فردی، انسانی و حقوق بشری نداشت، و همچنین ساختاری اقتصادی که بسمت منافع نیروی کار و کارمزدان باشد وجودنداشت تا بتواند سازگار با حق داشتن برابریخواهی کارگران و مردم ستم کش باشد. ضرورت گریزناپذیری که شاه و شیخ بدان تن ندادند و جامعه چنددست نیز برای دگرگونی این نیاز حیاتی، هرگز امکان ناچیزی هم برای فراروئی نیافت. از همینرو دوران بهره کشی، ستمگری، چپاولگری و تکسواری آنها تاکنون سپری نشده و بیاری امپریالیست های یاورشان پیوسته دم و دستگاه قلدری شان دوام آورده است.
با شناخت تاریخی پیشین از شاه و شیخ از یکسو، و اینک پس از تجربه ی نسل کشی دو روزه ی دیماه از دیگرسو روبروئیم که آمیخته ای از ترفندها و دسیسه های ایجاد سرکردگی دوباره پهلوی، و یا امید به پابرجائی دکان خامنه ای را در درون خود پنهان داشت؛ که دردا برنامه و هدف آنها از چشم توده های بجان آمده و بپاخاسته پنهان بود، با اینوجود، فریبکاری دوباره شان، شناخت بهتر ما از آنها را بالابرد، گرچه با هزینه فراموش نشدنی و گزاف جانی ما را روبروساخت. همزمان دیدیم که وعده ی رضا پهلوی فریب بود و برایمان بسیار آموختنی تر شد تا بخودآئیم و بر اراده ی اجتماعی خویش تکیه کنیم و در برابر نیرنگ هردوی آنها ایستادگی کنیم و امروز ایستاده ایم. و دوباره و هرگز گول وعده هاشان را نخواهیم خورد و هرگز به بازگشت یکه تازی هیچکدام از آنها دیگربار تن نداده، و به سوی دوباره گردی به گذشته های ننگین آنان گامی برنخواهیم داشت. چراکه ما نیاز به یک یافتن یک راه پیشروی و نوزایش، یا یک” رنسانس” ایرانی پویای فرهنگی، سیاسی و خردورزی اجتماعی و همبستگی طبقاتی نه تنها در ایران که برای خاورمیانه وامانده و فناتیسم زده دینی داریم. ما می توانیم موتور کوچک این جهش و پویش آینده ساز “نوع انسان” باشیم.
مگر نه که تاریخ پراوج و فرود ما به دانش تجربی آکنده شده و با آگاهی تاریخی آن قرن ها پیوند بلندخورده؟! و از همینرو فرهنگ گشاده رو و رنگین نگاه کشورمان نه تنها برای خود، که ای بسا برای کشورهای منطقه و جهانیان نوعدوست و هموندان طبقاتی مان نیز آموزه های فراوان دارد و پیشینه ای ژرف، گسترده و پرباری برای آموختن و آموزاندن و راه درست یافتن و برگزیدن را درین گذار ژرف و پرفراز در زمینه های تاریخی خویش پرورانده است.
آری ما این توان تجربی، آموزنده و پژوهشگرای انسانمداری را در کنه تاریخ خویش داریم که قرن ها سرگردان میان شیوه های تکراری و ضدمردمی شاهان و شیخان، توسری خور بارآمده ولی امروز باید بدنبال خودباوری، جمعگرائی و دوری جستن از فردپرستی باشد و می باشد. برای نسل امروز و فردا بی گمان تن ندادن به برتریجوئی های فردی، فرقه ای، عقیدتی گام نخست این فراروئی ست، و آن نیز برای تک تک مان ابزاری پایه ای و سازه ای نو می تواند باشد که رو بسوی فردا دارد. همچنانکه پرهیزکردن از جنگ هائی بی هوده و بی پایان دینی و خونین که برای ما و ملت های ستمزده و ناتوانشده ی منطقه راهکاری ست برای دوستی و تنش زدائی. مگرنه که جنگ ۱۴۰۰ ساله سنی و شیعی تاکنون تاوان های بسیار سنگین و دردباری برای قربانیان ساده دل داشته و دارد، و خود همین تاریخ خونبار انگیزه ای ست برای دوری جستن از دشمنی های عقیدتی و بدورریختن دلایل فجایع اش! که آن نیز نیاز به آگاهی تاریخی بیشتر، افشاگری ها و روشنگری های بهتردارد تا بتوان از این رو، یک الگو جوئی سازنده ای یافت و داشت و بکار خردورزی تاریخی و مردمی برد که ما و کشورمان آن وظیفه اخلاقی و انقلابی را بدون شاه و شیخ دارد و داریم و و می شود اهداف صلح جویانه آنرا اگرچه به بهائی گزاف و مرگباری بدست آورده ایم در خدمت به نوعدوستی به نوع انسان دردمند هدیه کنیم.
سرگذشت هولناک و سرنوشت دردبار مردمان این دیار که مای دیروز و امروز باشیم، نه بخواست خدا و نه بدست خود ما که تنها برای یکه تازی ها و خودکامگی های این و آن دوره ای شیخان و شاهان رقم خورده که بسیار تلخ، بلند و شرم انگیز می باشند. تجربه ها ئی که بایسته و شایسته تک تک ماست آنرا هرچه بیشتر و بهتر بشناسیم و بشناسانیم تا بشود هرچه بیشتر و آسان تر از تجربه های ناآگاهانه به آگاهی کلان و توده ای رسید، و از آزمون های نادرست و از فرجام های رو به تباهی آنها با خردورزی جمعی دوری کرده و از اسارت پذیری های ننگین پرهیزجوئیم؛ و از ناآموخته های گذشته، امروز بیآموزیم و آموخته های مان را بکار تجربه مندی گیریم، تامگردرین پگاه رو بفردا، دیگربار درجانزنیم و از تجربه های تاکنونی و یاریرسان نه تنها برای خودمان که برای نسل جوان امروز و فردا نیز بگذاریم تا که آنها هم از این سازه ی نو بهره ورشوند و بتوانند به نسل فردای پس از خود نیز بیآموزاند. تا آنجا که بجای باور و توهم، زندگی خویش را برپایه دانش رو به پیش و خرد جمعی بپیمایند و راه فراروئی خردمندانه را بیش از پیش مهیا و هموارتر کند و بتواند بسهم خود بر توان تاریخی نیروی کار و کارمزدی بیفزایند و دانش طبقاتی شان را بالابرند و هر فرد پشتوانه ای باشد برای بهبود زندگی خود و هموندانش و راه دوری جستن از گمراهی و تباهی را با همبستگی و همکاری از پائین جستجوکند و در گستره کلان راه رهائی از ساختار بهره کشی انسان از انسان را بجوید و سازمان شورائی را در محل کار و زندگی رونق دهد و خودباورانه تر از پیشنیان راه بهتر فردا را در همبستگی اجتماعی طبقاتی بپوید.
بهنام چنگائی ۱۵ بهمن ۱۴۰۴




