حرکت ملی آذربایجان در آینه و سپهر سیاسی ایران، از نقد تا بازتولید انسداد – فرهاد کریمی (ر-الف)

این نوشته در مقام یک نقد ساختاری و تحلیلی به بررسی مجموعه‌ای از ناکامی‌های نظری، عملی و راهبردی در ساحت حرکت ملی آذربایجان می‌پردازد، ناکامی‌هایی که نه‌ تنها امکان گذار این جریان سیاسی-اجتماعیِ قومی-منطقه‌ای ایران از سطح واکنش‌گری هویتی به کنش‌گری سیاسی مؤثر را مسدود کرده‌اند، بلکه در مواردی خود به بازتولید منطق انسداد و سرکوب در سپهر سیاسی ایران یاری رسانده‌اند. استدلال محوری این نوشتار آن است که تقلیل مسئله به «روایت امنیتی» یا «بدفهمی منتقدان» به‌ جای مواجهه با بحران‌های درونی، نوعی فرار نظری از مسئولیت سیاسی و تاریخی است.
حرکت‌های قومی-منطقه‌ای در جوامع متنوع اتنیکی بمانند ایران زمانی می‌توانند به کنشگرانی مؤثر در فرآیندهای دموکراتیک بدل شوند که واجد حداقلی از عقلانیت سیاسی، سازمان‌یافتگی نهادی و افق راهبردی باشند. در فقدان این مؤلفه‌ها چنین حرکت‌هایی نه‌ تنها توانایی اثرگذاری بر توازن قوا را از دست می‌دهند، بلکه مستعد آنند که ناخواسته در خدمت بازتولید سازوکارهای سلطه قرار گیرند. حرکت ملی آذربایجان در وضعیت کنونی بیش از آنکه قربانی صرف سرکوب بیرونی باشد، گرفتار مجموعه‌ای از بحران‌های درونی است که نقد صریح آنها شرط هرگونه سیاست‌ورزی مسئولانه است.
۱- ترویج شارلاتانیزم و زوال عقلانیت سیاسی: یکی از مهم‌ترین آسیب‌های حرکت ملی آذربایجان رواج نوعی شارلاتانیزم سیاسی است که خود را در قالب گفتمان‌های هیجانی، شبه‌ایدئولوژیک و فاقد انسجام نظری بازتولید می‌کند. این وضعیت نه حاصل فشار بیرونی بلکه نتیجه غیبت نهادهای تولید فکر، سازوکارهای پالایش گفتمانی و مسئولیت‌پذیری تشکیلاتی است. در چنین بستری مرز میان کنشگر سیاسی و مروج توهم جمعی مخدوش می‌شود و سیاست به عرصهٔ نمایش خیمه‌شب‌بازی بدل می‌گردد.
۲- تقلیل جنبش به محفل‌های زیرزمینی و کافه‌ای: جریان سیاسی-اجتماعی که فاقد پیوند ارگانیک با طبقات اجتماعی، شبکه‌های صنفی و نهادهای مدنی باشد، ناگزیر به محفل‌گرایی فروکاسته می‌شود. تقلیل حرکت ملی آذربایجان به جمع‌های محدود، غیرشفاف و عمدتاً مصرف‌کنندهٔ گفتمان، نه نشانهٔ مقاومت بلکه علامت انسداد اجتماعی است. این وضعیت امکان بسیج توده‌ای و تبدیل مطالبات هویتی به برنامه سیاسی را از اساس منتفی می‌کند.
۳- فقدان راهبرد گذار و افق پسا جمهوری اسلامی: هیچ حرکت سیاسی-اجتماعی بدون تصور روشن از دورهٔ گذار و نظم پساسرکوب قادر به ایفای نقش تاریخی نیست. حرکت ملی آذربایجان تاکنون فاقد هرگونه سند راهبردی معتبر درباره نحوهٔ کنش در دورهٔ گذار، نسبت خود با ساخت قدرت آینده و جایگاهش در معماری سیاسی ایران پس از جمهوری اسلامی بوده است. این خلأ راهبردی حرکت ملی آذربایجان را به واکنش‌های مقطعی و سیاست‌زدگی مزمن سوق داده است.
۴- بحران استراتژی و ناتوانی در ائتلاف‌سازی: در میدان سیاست، انزوا فضیلت نیست. یکی از نشانه‌های بلوغ سیاسی توانایی ایجاد ائتلاف‌های پایدار براساس منافع مشترک است. حرکت ملی آذربایجان نه‌ تنها فاقد استراتژی روشن برای همکاری با سایر جریان‌های اتنیکی و الخصوص سرتاسری ایران است، بلکه در مواردی با بازتولید گفتمان دسیسه‌نگر خود را از هرگونه همبستگی قومی-منطقه‌ای و سرتاسری بالقوه محروم کرده است.
۵- فقدان احزاب نهادینه: مقایسه تطبیقی با تجربه احزاب کردستان ایران نشان می‌دهد که تفاوت اصلی نه در شدت سرکوب، بلکه در سطح نهادسازی، انضباط تشکیلاتی و پیوند با جامعه است. نبود احزاب تأثیرگذار در آذربایجان نتیجهٔ تاریخی بی‌توجهی به سیاست نهادی و جایگزینی آن با کنش‌های فردمحور و هیجانی است.
۶- شکست در میدان رسانه و دیپلماسی منطقه‌ای: در عصر سیاست رسانه‌ای، ناتوانی در ایجاد رسانه‌های تصویری فراگیر به‌ معنای حذف خودخواسته از عرصهٔ رقابت گفتمانی است. افزون بر آن فقدان هرگونه دیپلماسی مؤثر با بازیگران منطقه‌ای هم‌نام در آن‌سوی مرزها (جمهوری آذربایجان و ترکیه) نشان‌دهندهٔ درک محدود از سیاست به‌ مثابه عرصهٔ تعامل قدرت‌هاست.
۷- بازتولید منطق انسداد: در قامت نقد، زمانی که نقد به‌ جای واکاوی ریشه‌های ناکامی به نفی امکان نقد بدل شود، خود در خدمت بازتولید انسداد سیاسی قرار می‌گیرد. مصون‌سازی گفتمانی حرکت از نقد، نه نشانهٔ مقاومت بلکه علامت بحران مشروعیت درونی است.


در پایان جمع‌بندی مسئلهٔ اصلی حرکت ملی آذربایجان نه سوءنیت منتقدان و نه صرفاً فشار ساخت قدرت بلکه فقدان عقلانیت سیاسی، نهادسازی و افق راهبردی است. بدون مواجهه صریح با این واقعیت‌ها هر نقدی از انسداد، ناخواسته به بازتولید همان منطق انسداد و انزوا یاری خواهد رساند.

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

2 پاسخ

  1. همین ملاها که معرف حضور هستند، در کلاسهای فقهی اول مسئله های غیر واقعی من درآوردی که واقعیت شان یک در میلیون هست مطرح میکنند و بعدا از خودشان جواب های بازهم من درآوردی درست میکنندو این میشود مکملی برای ساختار فکریشان که از قبل داشته اندو برایش دنبال دلیل و منطق هستند.
    از نویسنده مقاله که این دومین مقاله ایست که اخبارروز آنرا نشر میدهد،میپرسم،اصلا واقعیت وجودی حرکت ملی آذربایجان چیست؟ شما براساس کدام سند و مدرک و علامیه این مقاله را برعلیه جنبش مدنی و
    ملی دمکرات آذربایجان نوشته اید.شما مطالبات همگام مردم آذربایجان بامردم سراسر ایران را با کج فهمی مغرضانه،مثلا هم طراز محافل لمپن لیدرهای باشگاههای تراکتور ویا معدودی دارودسته های امنیتی رژیم را که درهیئت معدودی پانترکیست جعلی و منحرف همسان گرفته اید،لذا اگر بخواهید سوال جوابتان را وانتظارتان را از منطق جنبش مدنی آذربایجان دریابید ،جواب،«نه» به رضاپهلوی وسلطنت و ایرانشهری مبتذل و سطحی است،

  2. یک‌دست‌سازی «حرکت ملی آذربایجان» درست نیست
    حرکت ملی آذربایجان شبکه‌ای، ناهمگون، چندلایه و عمدتاً غیرمتمرکز است ،این نوشته ضعیف‌ترین و پرخطاترین کنشگران را به کل جنبش تعمیم می‌دهد. در ضمنا نویسنده هیچ مسیر عملی، هیچ مدل جایگزین، هیچ پیشنهاد اجرایی مشخصی ارائه نمی‌دهد.این متن بیش از آن‌که یک «نقد مسئولانه» باشد، یک «کیفرخواست از بالا» و آغشته به تحقیر گفتمانی است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی