هم‌پوشانی منافع ناخواسته، بررسی کارکرد سیاسی حرکت ملی آذربایجان در راهبرد بقاگرای جمهوری اسلامی – فرهاد کریمی (ر-الف)

جنبشی که در ادبیات سیاسی ایران با عنوان «حرکت ملی آذربایجان» شناخته می‌شود، در دو دههٔ اخیر از یک جریان هویت‌طلب مدعی مطالبات فرهنگی و زبانی، به پدیده‌ای دچار استحالهٔ کارکردی بدل شده است، استحاله‌ای که نه الزاماً از سر نیت آگاهانه، بلکه در نتیجهٔ هم‌زمانی خطاهای راهبردی این جریان و نیازهای امنیتی جمهوری اسلامی شکل گرفته است.

پرسش محوری این نوشتار آن است که آیا این جنبش در عمل و نه در ادعا به ابزاری کم‌ هزینه در زمین بازی جمهوری اسلامی تبدیل شده است یا نه؟ نخستین نشانهٔ این استحاله را باید در کارنامهٔ عملی مبارزه جست‌وجو کرد. برخلاف دیگر جنبش‌های قومی-منطقه‌ای ایران، از کردستان و بلوچستان گرفته تا خوزستان عرب‌نشین، حرکت ملی آذربایجان فاقد سابقهٔ مشخص و ثبت‌شده‌ای از پرداخت «هزینهٔ نهایی» در قالب کشته‌شدگان سازمان‌یافته‌ مبارزاتی است. این گزاره نه نفی بازداشت، فشار امنیتی یا احکام قضایی است و نه انکار رنج فردی فعالان این جریان سیاسی-اجتماعی، بلکه بیان یک واقعیت میدانی است که جمهوری اسلامی این جریان را هرگز در سطح «تهدید امنیتی حیاتی» تعریف نکرده است. در منطق قدرت، این تمایز تصادفی نیست.

دومین مؤلفه جهت‌گیری گفتمانی این جریان است، بخش قابل‌ توجهی از بدنهٔ فعال حرکت ملی آذربایجان، به‌ جای تمرکز بر نقد ساختار قدرت موجود، انرژی سیاسی خود را صرف ایران‌ستیزی فراگیر و نفی کلیت تاریخ، هویت و مفهوم ایران کرده است. این جابه‌جایی کانون دشمنی از «نظام سیاسی حاکم» به «ایدهٔ ایران و ایران‌گرایی» دقیقاً همان نقطه‌ای است که منافع این جریان را ناخواسته اما عینی با منافع جمهوری اسلامی هم‌راستا می‌کند. نظامی که مشروعیتش در داخل فروپاشیده، بیش از هر چیز از تضعیف ایدهٔ ایران واحد سود می‌برد. سوم آرایش جدید نیروهای اپوزیسیون است، شکست عملی و نظری جریان‌های کلاسیک اپوزیسیون از اصلاح‌طلبی درون‌ساختاری تا سازمان مجاهدین خلق و از چپ‌های مستعمل تا جمهوری‌خواهان لیبرال بی‌پایگاه اجتماعی، فضای سیاسی ایران را به‌ سمت یک دو قطبی جدید سوق داده است. در این دو قطبی بخش وسیعی از جامعهٔ فارسی‌زبان ایران (از خراسان تا خوزستان و از گیلان تا هرمزگان، با صرف‌نظر از تنوعات قومی درون این پهنه) خواستهٔ حداقلی و فوری خود را نه در اتوپیاهای ایدئولوژیک، بلکه در بازگشت به یک نظم آشنای پیشا جمهوری اسلامی جست‌وجو می‌کند، نظمی که در حافظهٔ جمعی با نام پادشاهی پهلوی گره خورده است. در چنین بستری جریان پادشاهی‌خواه (خواه مورد پسند باشد یا نه) به پرچمدار فعلی «ایران‌گرایی تاریخ‌محور» بدل شده است. دشمنی تند و گاه وسواس‌گونهٔ بخشی از بدنهٔ حرکت ملی آذربایجان با این جریان، نه از موضع رقابت سیاسی سالم، بلکه از زاویهٔ نفی کامل مفهوم ایران قابل فهم می‌شود و درست در همین نقطه است که جمهوری اسلامی با همان منطق قدیمی «دشمنِ دشمنِ من» از این شکاف حداکثر بهره‌برداری را می‌کند. نکتهٔ کلیدی آن است که این سوءاستفاده جغرافیامند است و جمهوری اسلامی در داخل مرزهای ایران ترک‌گرایی آذربایجانی را تا جایی تحمل و حتی مدیریت می‌کند که به تضعیف اپوزیسیون ایران‌گرا بینجامد، اما در خارج از این مرزها و به‌ ویژه در قبال ترک‌گرایی جمهوری آذربایجان همین رژیم اسلامی آن را یکی از تهدیدات بالقوه علیه دکترین صدور انقلاب اسلامی و شبکهٔ نیروهای نیابتی تروریستی شیعه‌محور خود تلقی می‌کند و بی‌وقفه در پی مهار و تضعیف آن است. این دوگانگی رفتاری، خود گویاترین سند بر ماهیت ابزاری نگاه جمهوری اسلامی به جریان‌ حرکت ملی آذربایجان هست.

در جمع‌بندی نهایی باید بادقت سخن گفت، لذا شاید نتوان کل «حرکت ملی آذربایجان» را یک‌پارچه و آگاهانه بازیچهٔ جمهوری اسلامی نامید، اما شواهد میدانی و تحلیل کارکردی نشان می‌دهد که بخش قابل‌ توجهی از فعالان سیاسی-اجتماعی این جریان، دست‌کم در کانون‌های شهری چون تبریز و ارومیه عملاً در خدمت راهبرد تفرقه‌افکنانهٔ جمهوری اسلامی عمل می‌کنند، خواه با نیت خیر و خواه با تحلیل نادرست و حتی خواه با دشمن‌پنداری نادرست مسئلهٔ اصلی. تاریخ سیاسی بی‌رحم است، نیت‌ها را ثبت نمی‌کند و نتایج را ثبت می‌کند و نتیجهٔ فعلی برای هر ناظر منصف بیش از آنکه نشانهٔ یک جنبش رهایی‌بخش باشد، تصویر یک نیروی مصرف‌شده در بازی بقای یک نظام فرسوده و درمانده به‌نام جمهوری اسلامی است.

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

7 پاسخ

  1. جمله ای از نویسنده محترم:
    «حرکت ملی آذربایجان فاقد سابقهٔ مشخص و ثبت‌شده‌ای از پرداخت «هزینهٔ نهایی» در قالب کشته‌شدگان سازمان‌یافته‌ مبارزاتی است.»
    واقعا «سابقه» و در نهایت اعتبار و موفقیت هر جریان سیاسی را به تعداد کشته شدگان آن جریان تقلیل دادن را، چطور باید ارزیابی کرد؟ تقدس فرهنگ «شهید پروری»؟
    از قرار نویسنده از تجارب انقلابات خونین و رنگارنگ در جهان و پژوهشهای علمی در باره موفقیت جنبش‌ها و انقلابات برای رسیدن به دموکراسی پایدار، بیخبرند.
    جنبش ضد تبعیض ترکهای ایران یک جنبش خشونت پرهیز مدنی ست. این در حالیست که نوک تیز حمله مرکزگرایان، چه حکومتی چه اپوزیسیونی، به طرف این جنبش گرفته شده است و زندان و شکنجه و سرکوب در این مناطق کمتر از مناطق دیگر قومی نیست. احکام سنگین زندان و تبعید علیه فعالین مدنی شاهد این مدعاست.
    برخلاف نویسنده من خشونت پرهیزی را نه نقطه ضعف یک جریان سیاسی، بلکه برعکس نشانه پختگی این جریان و سطح بالای مدنیت و پیشرفت فرهنگی جامعه مربوطه میدانم.
    متشکرم

    1. در این نوشتار به بررسی نسبت جریان سیاسی-اجتماعی آذربایجان با جمهوری اسلامی پرداخته و تحلیل خودم رو ارائه کردم. به‌ عنوان فردی که بسیاری از چهره‌های شاخص حرکت ملی آذربایجان رو از نزدیک میشناسم، تصریح میکنم افرادی که خود رو «نخبگان سیاسی-اجتماعی آذربایجانی» معرفی میکنن اما پس از بازداشتی عادی و بدون تحمل کوچک‌ترین شکنجه‌ای در بازداشتگاه به نماز شب می‌ایستن و به تظاهر مذهبی و درخواست کتب دینی از بازجوها روی می‌آورن، فاقد هرگونه سابقهٔ روشن و معتبر مبارزاتی‌ هستن. با این حال در تحلیل خودم به رنج و هزینه‌هایی که فعالان دلسوز واقعی متحمل شده‌ان نیز اشاره کرده‌ام

  2. به نویسنده محترم باید یادآوری کرد که حرکت ملی دموکراتیک آذربایجان عملا قسمت عمده بار سنگین مقاومت در مقابل جریان ایرانشهری، باستانگرایی، نژادپرستی آریایی و پهلویگرایی را در کنار گروه‌های دیگر چپ و دمکرات مرکز و متعلق به سایر ملیتهای غیرفارس، را حمل می‌کند. شما با کدام منطق مخالفت با ایرانشهریگرایی را با ایرانستیزی یکی میگیرید؟ منطق شما با منطق ایرانشهریگرایان سرکوبگر همپوشانی ندارد؟ شما با این استدلالتان جنبش‌های مردمی ضدتبعیض را در مقابل مرگزگرایان و طرفداران ادامه سیستم تبعیض در ایران، که هر صدای مخالف ایرانشهریگرایی را با انگ و تهمت تجزیه طلبی، ایرانستیزی و … سرکوب می‌کنند، خلع سلاح نمیکنید؟
    در ضمن حرکت ملی دموکراتیک آذربایجان بنابر ماهیت جامعه پیشرفته و مدرن آذربایجان و بر خلاف بعضی از جوامع ملیتهای همسایه، در برگیرنده جریان‌های متنوعی ست، که از گروهای چپ گرفته تا جریانات لیبرال دمکرات را در بر می‌گیرد. کوبیدن کلیت این جریان با اتهامات از نوع امنیتی برازنده همان امنیتیهاست. تشکر

  3. می نویسید: “ بخش وسیعی از جامعهٔ فارسی‌زبان ایران (از خراسان تا خوزستان و از گیلان تا هرمزگان، با صرف‌نظر از تنوعات قومی درون این پهنه) خواستهٔ حداقلی و فوری خود را نه در اتوپیاهای ایدئولوژیک، بلکه در بازگشت به یک نظم آشنای پیشا جمهوری اسلامی جست‌وجو می‌کند …” شما بر اساس کدام رای گیری یا آمار چنین ادعایی می کنید؟ “بخش وسیع” چه تعداد یا درصد است؟
    مبنا را نباید تبلیغات یکجانبه و‌ مشکوک‌ در شبکه ها قرار داد و در گزینش واژه ها هم مخصوصا در این موارد باید با فکر و تامل قدم برداشت و احتیاط کرد.

    1. بخش وسیعی که در تحلیل خودم اشاره کردم و نوشتم، براساس شواهد میدانی و رفتار جمعی جامعه، بخش گسترده‌ای از مردم ایران رسماً و عملاً از جمهوری اسلامی عبور کردن، در غیاب یک آلترناتیو منسجم، معتبر و قابل اتکا طی دهه‌های اخیر، این جامعهٔ جان‌به‌لب‌رسیده ناگزیر برای رهایی از وضعیت موجود به فراخوان پهلوی پاسخ مثبت داده، این انتخاب نه از سر دلبستگی، بلکه محصول فقدان گزینه‌ای کارآمدتر بوده، بدیهی هست که در صورت ظهور آلترناتیوی عقلانی‌تر، مؤثرتر و قابل اعتمادتر، همان جامعه بدون تردید به اون نیز پاسخ مثبت خواهد داد.

      1. کدام‌منابع؟ کدام آمار یا بررسی آماری ملاک شما است؟ مشکل شما این است که بر ذهنی قضاوت می کنید و سازماندهی و تشکیل و تجهیز تیم ها را برای ایجاد فضا و تبلیغ کردن به بخش وسیعی از جامعه ناراضی بسط می دهید. اینکه مردم ناراضی چه در داخل، یا خارج بویژه، در خیابان راه می افتند و یک تیم چند نفره خود را با عربده و شعار واحد تحمیل می کند معنی اش این نیست که آن جمع مردم با آنها همفکر و همراه هستند. اشتباه و توهم‌شما این است که مسئله و‌معضل حرکات خود جوش فاقد سازماندهی مردم در خیابان ها را نمی بینید و ظاهرا تجربه حضور در خیابان را هم‌ ندارید.

        1. نیازی به پاسخ دادن بیش از این به شما نمیبینم، با نهایت احترام نظرات شما محترمانه و مودبانه نیست و پرخاشگرانه و تهاجمی هست و این نوع گفتار رو شایسته پاسخ‌گویی نمیبینم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی