خوانشی انتقادی از حزب عهد ایران
تشکیل حزب «عهد ایران» (عدالت، همبستگی و دموکراسی) در دیماه ۱۴۰۴، در شرایطی صورت گرفت که جمهوری اسلامی یکی از بحرانیترین مقاطع حیات خود را تجربه میکند. فروپاشی سرمایه اجتماعی، انسداد ساختاری سیاست، ناتوانی مزمن در پاسخگویی به بحرانهای عمیق اقتصادی، زیست محیطی و اجتماعی، و اتکای فزاینده حاکمیت به ابزار سرکوب، فضایی را رقم زده که در آن حتی «سیاست رسمی» نیز به وضعیتی نیمه تعطیل فرو کاسته شده است .
در چنین بستری، ظهور حزبی جدید از دل جریان اصلاح طلبی، بیش از آنکه نشانهای از احیای سیاست ورزی باشد، پرسشی بنیادین را پیش میکشد :
آیا حزب عهد ایران تلاشی برای نجات کشور است، یا کوششی برای نجات یک جریان سیاسی از زوال تاریخی خود؟
اصلاح طلبی پس از ۱۴۰۱:
از بحران نمایندگی تا بحران معنا
اعتراضات سراسری ۱۴۰۱ نقطه عطفی تعیین کننده بود؛ نه فقط برای نظم سیاسی مستقر، بلکه برای اصلاحطلبی درون سیستمی. این اعتراضات آشکار ساخت که شکاف میان جامعه و ساختار قدرت به سطحی رسیده است که دیگر با مفاهیمی چون «اصلاح تدریجی»، «میانه روی»، یا «توافق نخبگان» قابل ترمیم نیست .
در این زمینه، اصلاحطلبی با دو بحران همزمان مواجه شد :
بحران نمایندگی: بخش وسیعی از جامعه، اصلاحطلبان را دیگر نماینده مطالبات، خشم و خواستهای خود نمیداند .
بحران معنا: اصلاحطلبی در چارچوب نظامی که ظرفیت اصلاح ساختاری را از دست داده، از نظر نظری و راهبردی دچار تهیشدگی شده است .
حزب عهد ایران دقیقاً در دل این دو بحران متولد میشود؛ نه بهعنوان پاسخی به آنها، بلکه به مثابه تلاشی برای مدیریت پیامدهای شان .
ترکیب مؤسسان: نوسازی ظاهری، تداوم هسته سخت
حضور چهرههایی چون بهزاد نبوی، محمدجواد ظریف، عباس آخوندی، حسین مرعشی، آذر منصوری و الیاس حضرتی، بهروشنی نشان میدهد که علیرغم تلاش برای جذب نیروهای جوانتر، هسته مرکزی حزب همچنان متشکل از اصلاحطلبی کلاسیک و استقرارطلب است؛ جریانی که بقای سیاسی خود را به بقای نظام گره زده و همواره «هزینه تغییر بنیادین» را بیش از «هزینه حفظ وضع موجود» ارزیابی کرده است .
انتخاب علی باقری بهعنوان دبیرکل – با سابقهای روشن در مدیریت اصلاحات درونحاکمیتی – این تداوم را بیش از پیش تثبیت میکند. تأکید او بر «اصلاحگری توافقساز» و «میانهروی»، نه نشانه نوآوری نظری، بلکه بازتولید گفتمانی است که طی دو دهه گذشته بارها آزموده شده و ناکامی آن بر کسی پوشیده نیست .
«توافق ملی»؛ مفهومی جذاب، کارکردی مبهم
تأکید مکرر رهبران حزب بر «توافق ملی» و «جلوگیری از فروپاشی»، در ظاهر مسئولانه و دغدغهمند به نظر میرسد. اما پرسش بنیادین همچنان بیپاسخ مانده است :
توافق با چه کسی و بر سر چه چیزی؟
در شرایطی که :
اعتراض اجتماعی با سرکوب پاسخ داده میشود، نهادهای انتصابی بر نهادهای انتخابی سیطره دارند،
توافق ملی» عملاً به معنای توافق و هیچ نشانهای از اراده واقعی برای اصلاح ساختاری وجود ندارد،
«اصلاحطلبان با ساختار قدرت برای مدیریت بحران به نفع بقای نظام است، نه توافقی میان مردم و حاکمیت برای تغییر قواعد بازی .
اصلاحطلبی استقرارطلب؛ سیاست بهمثابه مدیریت فروپاشی
حزب عهد ایران را میتوان نماد مرحلهای تازه از اصلاحطلبی دانست :
نه اصلاح برای تغییر، بلکه اصلاح برای جلوگیری از فروپاشی .
در این الگو :
مشارکت سیاسی نه ابزار تحقق اراده مردم، بلکه مکانیسم کنترل نارضایتی اجتماعی است؛
انتخابات نه میدان رقابت آزاد، بلکه سازوکاری برای تخلیه فشار سیاسی است؛
. و اصلاحطلبان به نقش «ضربهگیر نظام» در برابر بحران مشروعیت تنزل مییابند
اظهاراتی نظیر نگرانی از «سود بردن نتانیاهو از عدم مشارکت مردم»، بیش از آنکه بیانگر دغدغه ملی باشد، تلاشی است برای انتقال مسئولیت بنبست سیاسی از حاکمیت به جامعه .
جوانگرایی؛ بازتولید امید یا تزئین بحران؟
حضور چهرههای جوان تر در شورای مرکزی حزب، تلاشی آگاهانه برای بازسازی تصویر فرسوده اصلاحطلبی است. اما جوانگرایی بدون گسست نظری، سیاسی و راهبردی از گذشته، نمیتواند اعتماد ازدسترفته را بازسازی کند .
نسلی که خیابان را به صندوق رأی ترجیح داد، بهسادگی با تغییر چهرهها قانع نخواهد شد؛ مسئله اصلی، ساختار قدرت و افق تغییر است، نه سن و سال کنشگران .
جمعبندی: سیاست در بنبست، حزب در حاشیه
حزب عهد ایران بیش از آنکه نشانه تولد یک امکان تازه باشد، نشانه تداوم یک بنبست تاریخی است. اصلاحطلبی استقرارطلب، پس از سالها آزمون و خطا، اکنون به مرحلهای رسیده که وظیفه اصلیاش نه تغییر، بلکه توجیه عدم تغییر است .
این حزب شاید بتواند برای مدتی کوتاه حیات تشکیلاتی اصلاحطلبان را حفظ کند، اما بعید است بتواند :
اعتماد عمومی را بازسازی کند ، شکاف دولت–ملت را ترمیم نماید، یا چشماندازی معتبر برای گذار مسالمتآمیز ارائه دهد .
ضرورت بازآرایی اپوزیسیون: فراتر از اصلاحطلبی درون نظامی
در چنین شرایطی، جمهوریخواهان و نیروهای چپ خارج از کشور با یک مسئولیت تاریخی روبرو هستند. ادامه نزدیکی و همکاری با جریانهایی نظیر دفتر تحکیم وحدت یا دیگر طیفهای اصلاحطلب درونسیستمی، نه تنها کمکی به گذار سیاسی نمیکند، بلکه به بازتولید توهم اصلاحپذیری نظامی یاری میرساند که شواهد عینی، فساد ساختاری و انسداد اصلاح را در آن تثبیت کرده است .
ضرورت امروز، همکاری و همافزایی با نیروهای برانداز دموکراتی است که :
هم پایگاه اجتماعی واقعی دارند، هم به نادرستی اصلاحات دروننظامی آگاهاند، و هم افق روشنی برای گذار از نظم موجود ارائه میدهند .
در نهایت، پرسش اصلی همچنان پابرجاست :
آیا اصلاحطلبی درونسیستمی میتواند در نظامی که اصلاح را برنمیتابد، حامل تغییر باشد؟
پاسخ این پرسش نه در کنگرههای حزبی، بلکه در حافظه جمعی جامعه ایران شکل گرفته است؛ حافظهای که هر روز، بیاعتمادتر و رادیکالتر میشود .
ژانویه ۲۰۲۶






