«تبعید بهای کار من است» – جعفر پناهی در گفت‌وگو با روزنامهٔ آلمانی taz، برگردان: گُلشن افتخاری

کارگردان ایرانی، جعفر پناهی، از نقش سینما در مقاومت می‌گوید. فیلم تحسین‌شدهٔ او «یک تصادف ساده» اکنون اکران شده است.

جعفر پناهی با وجود زندان، سانسور و محکومیت‌های پیاپی همچنان فیلم می‌سازد. او با «یک تصادف ساده» فیلمی ارائه می‌کند که به پیامدهای خشونت سیاسی می‌پردازد، بی‌آنکه هرگز به شعار یا اغراق متوسل شود. گروهی از زندانیان سیاسی سابق باور دارند که به‌طور اتفاقی در زندگی روزمره با شکنجه‌گرِ احتمالی خود روبه‌رو شده‌اند. آنچه در پی می‌آید، نه یک تریلر انتقام‌جویانه، بلکه تأملی چندلایه دربارهٔ حافظه، ترس و پرسش مسئولیت در یک نظام سرکوبگر مانند ایران است. پناهی تجربه‌های شخصی خود از زندان را در روایتی فشرده می‌کند که در آن صداها، اصوات و تصاویر درونی نقشی محوری دارند. این فیلم که به‌صورت مخفیانه ساخته شده، پس از دریافت نخل طلای کن در ماه مه، اکنون نامزد جایزهٔ سینمایی اروپا شده و شانس حضور در اسکار را نیز دارد.

taz: ایدهٔ اصلی فیلم جدید شما به‌شدت واقعی و ناآرام‌کننده به نظر می‌رسد. آیا بر تجربه‌های واقعی استوار است یا نوعی داستان‌پردازی است؟

جعفر پناهی: زندانیان سیاسی در دوران حبس تصاویر ذهنی بسیار قدرتمندی شکل می‌دهند. اغلب چشم‌هایشان بسته است و بازجوهایشان را نمی‌بینند. تخیل بی‌وقفه کار می‌کند: این آدم چه شکلی است؟ اگر بیرون ببینمش، می‌شناسمش؟ شاید از قبل او را می‌شناسم؟ این پرسش‌ها تقریباً همهٔ زندانیان سیاسی را همراهی می‌کند. وقتی در سال‌های ۲۰۲۲ و ۲۰۲۳ در زندان بودم، گوش‌هایم به‌شدت حساس شده بود. می‌توانستم آدم‌ها را فقط از روی صداشان تشخیص بدهم. شنیدن آن صدا، بدن را فوراً به حالت هشدار می‌برد. این تجربه نقطهٔ آغاز واقعی فیلم بود. فیلم کمتر بازسازیِ مشخص یک واقعه است و بیشتر فشرده‌سازیِ همین بازی‌های ذهنی درونی و تلاشی برای مشاهدهٔ این‌که وقتی چنین انتظاراتی با واقعیت روبه‌رو می‌شوند، چه رخ می‌دهد.

taz: در فیلم، از نسبت دادن گناه به‌طور صریح پرهیز می‌کنید و همه‌چیز در مرزهای خاکستری حرکت می‌کند.

پناهی: اگر تقصیر را فقط به گردن یک فرد بیندازیم، مسئلهٔ اصلی را از دست داده‌ایم. مشکل اصلی، ساختار است؛ سیستمی که چنین آدم‌هایی را تولید می‌کند. اگر زندانیان سابق شکنجه‌گر را می‌کشتند، فیلم به یک اثر انتقام‌جویانه تبدیل می‌شد، اما هیچ‌چیز را تغییر نمی‌داد. فیلم می‌پرسد: این آدم از کجا آمده است؟ او محصول یک ساختار قدرت است. بحث بر سر بخشش نیست، بلکه بر سر آگاه‌شدن است.

taz: تجربه‌های شخصی شما از زندان چه تغییری در نگاهتان به این ساختارهای قدرت ایجاد کرده است؟

پناهی: این رژیم از نظر سیاسی، ایدئولوژیک و اقتصادی شکست خورده است. پس از جنبش «زن، زندگی، آزادی»، این موضوع برای همه آشکار شد. با این حال، نظام همچنان با اتکا به پول، خشونت و سرکوب در قدرت باقی مانده است. از بیرون مشروعیت خود را از دست داده و از درون، فقط از طریق سرکوب به حیاتش ادامه می‌دهد.

taz: شما بار دیگر به‌صورت مخفیانه فیلم ساخته‌اید. این خطر برای شما و گروهتان چه معنایی دارد؟

پناهی: وقتی در چنین شرایطی کار می‌کنید، اغلب انتخاب دیگری ندارید. سانسور همچنان وجود دارد، حتی اگر به‌طور رسمی از آزادی صحبت شود. با اینکه ممنوعیت رسمی فیلم‌سازی من حالا برداشته شده، دولت هرگز برای ساخت چنین فیلمی به من مجوز نمی‌داد. بنابراین دوباره آن را مخفیانه ساختم. آدم یاد می‌گیرد چطور از خودش و از گروه محافظت کند تا اصلاً بتواند به کار ادامه دهد. شجاع‌تر نمی‌شویم؛ فقط باتجربه‌تر می‌شویم.

taz: با وجود سنگینی موضوع، فیلم‌های شما ظرافتی از طنز دارند؛ گاهی طنزی بسیار ملایم و حتی گذرا. آیا طنز برای شما ابزاری است برای سخن گفتن از تروما؟

جعفر پناهی: مسئله بر سر یک لحنِ واحد نیست، بلکه ترکیبی بسیار دقیق از لحن‌هاست. طنز می‌تواند چیزهایی را بیان کند که در غیر این صورت به‌سختی قابل گفتن‌اند. من به‌عنوان فیلم‌ساز با رئالیسم کار می‌کنم: با مکان‌های واقعی، آدم‌های واقعی و موقعیت‌های واقعی. و در زندگی روزمرهٔ ایران، طنز اغلب به‌طور طبیعی شکل می‌گیرد؛ از دل زبان، ژست‌ها و واکنش‌ها. وقتی سویهٔ تاریک را نشان می‌دهی، باید سویهٔ دیگر را هم نشان بدهی. یافتن این تعادل کاری بسیار دقیق است، تقریباً شبیه یک کارِ دستیِ ظریف.

taz: در فیلم شما شخصیتی هست ــ عکاسِ عروسی ــ که نمایندهٔ نوعی از زن است که پیش‌تر در سینمای ایران ندیده بودیم.

پناهی: او نماد تغییرات اجتماعی در کشور است. زنان جوان امروز دیده‌شده‌تر و بااعتمادبه‌نفس‌ترند و اغلب از گذاشتن حجاب سر باز می‌زنند. از زمان جنبش ۲۰۲۲، این انرژی زنانه در سراسر جامعهٔ ایران به‌روشنی قابل لمس است. می‌خواستم این را بازتاب بدهم.

taz: فیلم‌های شما در سطح بین‌المللی تحسین می‌شوند، اما در ایران ممنوع‌اند. این به‌رسمیت‌شناخته‌شدن در خارج از کشور برای شما چه معنایی دارد؟

پناهی: دردناک است. وقتی فیلمی را در جایی می‌سازی، پیش از هر چیز می‌خواهی همان‌جا دیده شود؛ توسط هم‌وطنانت. وقتی آن‌ها نتوانند فیلم‌هایت را ببینند، چیزی اساسی را از دست می‌دهی: واکنش‌ها و نقدهایشان را. این برای یک فیلم‌ساز نوعی محرومیت است.

taz: آیا جوایز بین‌المللی از شما محافظت می‌کنند یا خطر را بیشتر می‌کنند؟

پناهی: هر دو. شناخته‌شدن خطر را افزایش می‌دهد، اما در عین حال نوعی مصونیت هم ایجاد می‌کند. وقتی در زندان اعتصاب غذا کرده بودم، دنیا از آن خبر داشت. زندانیان دیگری هفته‌ها در اعتصاب غذا بودند، بی‌آنکه کسی مطلع شود. دیده‌شدن می‌تواند محافظت‌کننده باشد.

taz: در فیلم شما، انتقام و بخشش در تنشی دائمی با هم قرار دارند. به نظر شما، برای پیش‌رفتن پس از پایان رژیم‌های اقتدارگرا چه چیزی تعیین‌کننده است؟

پناهی: این بستگی دارد به این‌که این مفاهیم را چگونه تعریف کنیم. مثلاً آتش‌سوزی‌ای در زندان اوین رخ داد. برخی زندانیان توانستند فرار کنند و در این میان نگهبانانِ زخمی را دیدند که روی زمین افتاده بودند. بسیاری از این زندانیان، به‌جای فرار، به نگهبانان زخمی کمک کردند. آیا این بخشش است؟ من نامش را انسانیت می‌گذارم. تا زمانی که انسان‌ها انسانی رفتار کنند، جهان می‌تواند پیش برود. بخشش برای من به معنای بستن چشم‌ها نیست. حکومت کنونی می‌کوشد خشونت را به جامعه تحمیل کند. هرچه در این کار موفق‌تر باشد، واکنش جامعه نیز می‌تواند خشونت‌بارتر شود. این یک چرخه است. به همین دلیل باید از به‌کارگرفتن زبان آن‌ها سر باز زد.

taz: آیا این سیاسی‌ترین فیلم شما تا امروز است؟

پناهی: موضوع، سیاسی است، اما من خودم را فیلم‌سازی سیاسی به معنای ایدئولوژیک نمی‌دانم. در فیلم‌های من هیچ‌کس کاملاً خوب یا کاملاً بد نیست. من داوری نمی‌کنم. به همهٔ شخصیت‌ها فضا می‌دهم و نتیجه‌گیری را به تماشاگر واگذار می‌کنم.

taz: «یک تصادف ساده» اکنون چندین بار نامزد جایزهٔ سینمایی اروپا شده و شانس بالایی برای اسکار دارد. امیدوارید فیلمتان چه تأثیری بگذارد؟

پناهی: نباید سینما را ایدئالیزه کرد. ساخت یک فیلم سال‌ها طول می‌کشد. تأثیرش کندتر است، اما تاریخی‌تر. امروز هر زن و مردی رسانهٔ خودش را دارد تا فوراً خود را بیان کند. سینما فقط بخشی از این مقاومت است ــ اما بخشی که می‌ماند. من این تقدیر را بیش از هر چیز به‌عنوان به‌رسمیت‌شناختنِ کلیِ سینمای ایران می‌بینم. و برای خودم، بیش از همه انگیزه‌ای است برای فکر کردن به این‌که فیلم بعدی‌ام دربارهٔ چه خواهد بود.

taz: به‌تازگی دادگاهی در تهران شما را غیاباً به یک سال زندان محکوم کرده است. با این حال می‌خواهید به ایران بازگردید. چرا تبعید گزینهٔ شما نیست؟

پناهی: راستش را بخواهید، سؤال شما را نمی‌فهمم. من آنجا بزرگ شده‌ام. کارم، زندگی‌ام و زبانم در همان‌جا ریشه دارد. حتی اگر مثل حالا مدت طولانی را در خارج از کشور بگذرانم تا فیلمم را معرفی کنم، در تبعید نمی‌توانم برای همیشه خودم را تطبیق بدهم. هر کاری بهایی دارد، و من پیامدهایش را می‌پذیرم.

برچسب ها

سی‌ویکمین کنفرانس بین‌المللی رزا لوکزامبورگ روز ۱۰ ژانویه ۲۰۲۶ در برلین برگزار شد. سخنرانانی چون پابلو ایگلسیاس، ایرنه زوگاستی و فرانچسکا آلبانزه دربارهٔ نظامی‌گری، تبلیغات رسانه‌ای، شبه ژورناليسم و نسل‌کشی اسرائیل در فلسطین سخنرانی کردند. شرکت‌کنندگان با حضور بیش از ۳۰۰۰ نفر، بر ضرورت رسانه‌های مستقل و مقاومت علیه جنگ تأکید کردند...
«مسافران» از آن فیلم‌هایی است که همیشه بوده، اما انگار هرگز واقعاً دیده نشده است. در کارنامه‌ی بهرام بیضایی، معمولاً یا از کنارش با چند برچسب ازپیش‌آماده گذشته‌اند، یا آن را به‌عنوان اثری «نمادین» و «آیینی» دروتخته کرده‌اند  و خیال خودشان را راحت. نه مثل «باشو، غریبه‌ی کوچک» وارد حافظه‌ی جمعی شده و نه مثل «مرگ یزدگرد» محل تأمل جدی بوده است

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی