مردم سالهاست بهای تصمیمهای سیاستمداران نابکار آمده را میپردازند.
برای سیاستمدارانی که در خواب خرگوشی فرو رفتهاند و فاصلهشان با پیامد تصمیمها، هر روز بیشتر میشود.
ترازوی عدالت، وقتی کفه ناعدالتیاش سنگینتر شود،
دیر یا زود بهای سنگینتری مطالبه خواهد کرد.
کشورهای جهان سوم نه «ناکام»اند و نه «ناتوان».
آنچه آنان را زمینگیر کرده، زنجیرهای از سیاستهای نادرست، بدهیهای تحمیلی، مداخلات پنهان و قراردادهاییست که نام همکاری دارند، اما کارکردشان قلاده است؛
قلادهای نامرئی که حرکت را محدود میکند، نفس را میگیرد و آینده را میدزدد.
در چنین شرایطی، جوانی که هر روز با بیکاری، تحقیر، بیافقی و نابرابری روبهروست،
بهتدریج ایمان خود را به زبان سیاست، گفتوگو و اصلاح از دست میدهد.
این خشم، ناگهانی نیست؛
انباشته است.
ساخته میشود.
پرورش مییابد.
و اگر دیده نشود، به انفجار میرسد.
اما خطر واقعی اینجاست:
وقتی سیاست شکست میخورد، خشونت جای آن را میگیرد؛
و خشونت، هرگز دقیق نیست.
قربانی آن، تصمیمگیرندگان نیستند؛
مردم عادیاند؛
کسانی که تنها گناهشان تلاش برای یک زندگی ساده است.
آنان قربانی ناعدالتیهای شما میشوند.
هیچ جوانی با رؤیای کشتن انسانهای بیگناه به دنیا نمیآید.
او به آن نقطه رانده میشود؛
با دیوارهای بسته،
با وعدههای توخالی،
با آیندهای که هر روز کوچکتر میشود.
امنیت با سرکوب ساخته نمیشود.
ثبات با تحقیر بهدست نمیآید.
و صلح، بدون عدالت،
تنها یک وقفه کوتاه پیش از بحران بعدی است.
اگر میخواهید جهان امنتر باشد،
اگر نمیخواهید خشم نسلها به انتقام کور بدل شود،
باید شجاعت بازنگری داشته باشید:
در سیاستهای اقتصادی نابرابر،
در حمایت از حکومتهای ناکارآمد،
در بیتوجهی به کرامت انسانی ملتها.
این متن هشدار است، نه تهدید.
آگاهی است، نه توجیه خشونت.
پیش از آنکه دیر شود،
پیش از آنکه نسلی دیگر سیاست را دشمن انسان بداند،
بشنوید؛
زیرا تاریخ، همواره از بیتوجهی قدرتمندان،
نوشتن فاجعه را آغاز کرده است.
—————
۲۰۲۵/۱۲/۱۶







یک پاسخ
این مقاله روشن و پرمعناست. نشان میدهد که تصمیمهای ناعادلانه چگونه بهمرور زمان به مردم آسیب میزنند و چرا اهمیت دارند