
یلدا در فرهنگ ایرانی صرفاً یک آیین کهن یا مناسبت فصلی نیست؛ یلدا زبان تاریخی مردمی است که قرنها در دل تاریکی زیستهاند و با اینحال، از امکان نور دست نکشیدهاند. بلندترین شب سال، در سنت ایرانی، نه جشن تاریکی، بلکه لحظهی آگاهی از گذر آن است؛ لحظهای که جامعه، پیش از دمیدن سپیده، تصمیم میگیرد دوام بیاورد، گرد هم بنشیند و امید را حتی اگر شکننده، زنده نگه دارد. یلدا، در معنای عمیق خود، تمرین جمعیِ بقا و مقاومت است. امروز اما یلدا برای جامعهی ایران معنایی فراتر یافته است. یلدای امروز، بازتاب یکی از طولانیترین شبهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی تاریخ معاصر ایران است؛ شبی که در آن فقر، نابرابری، سرکوب و سوگ، همزمان بر زندگی میلیونها انسان سایه انداختهاند. در چنین وضعیتی، یلدا دیگر صرفاً یک نماد فرهنگی نیست، بلکه به استعارهای زنده از وضعیت موجود بدل شده است؛ استعارهای که بدون رجوع به اقتصاد سیاسی حاکم قابل فهم نیست.

ریشههای یلدا به سنتهای پیشااسلامی و باور به زایش نور از دل تاریکی بازمیگردد. در تاریخ ایران، این شب همواره در بستر بحران معنا یافته است: قحطی، جنگ، استبداد، فروپاشی اقتصادی و ناامنیهای ممتد. در چنین شرایطی، یلدا به سیاست غیررسمیِ بقا بدل شد؛ کنار هم نشستن، تقسیم منابع محدود، قصهگویی، شعرخوانی و حافظخوانی، راههایی برای حفظ پیوند اجتماعی در برابر فروپاشی بودند. یلدا، از این منظر، آیینی علیه تنهایی و اتمیزهشدن جامعه است. همین ویژگی است که آن را در ایران امروز تحت حاکمیت جمهوری اسلامی عمیقاً سیاسی میکند؛ جامعهای که بار دیگر، نه بهصورت مقطعی، بلکه به شکلی ساختاری در وضعیت بقا قرار گرفته است.
آمارهای بینالمللی نشان میدهند که بیش از ۸۰ درصد خانوارهای ایرانی زیر خط فقر جهانی قرار دارند. بر اساس این ارزیابیها، حدود هفت میلیون نفر در وضعیت فقر مطلق و گرسنگی پنهان و نزدیک به ۴۰ میلیون نفر در فقر نسبی بهسر میبرند. این ارقام، نه حاصل اغراق سیاسی، بلکه محصول سقوط ارزش پول ملی و پیامدهای مستقیم سیاستهای اقتصادی حاکم هستند. در چارچوب اقتصاد سیاسی رژیم جمهوری اسلامی، دولت نه بهمثابه تضمینکنندهی رفاه عمومی، بلکه بهعنوان بازیگر اصلی توزیع رانت، سرکوب نیروی کار و انتقال هزینههای بحران به فرودستان عمل میکند. تورم مزمن، سقوط ریال، حذف یارانههای واقعی، خصوصی سازیهای رانتی و سرکوب دستمزدها، اجزای یک نظم اقتصادیاند که فقر را نه بهعنوان شکست، بلکه بهعنوان نتیجهی قابل پیشبینی تولید میکند. جهش افسارگسیختهی نرخ ارز و بیثباتی دائمی بازار، تنها شاخصهای پولی نیستند؛ نشانههای فروپاشی قرارداد اجتماعیاند. وقتی حداقل دستمزد دیگر قادر به بازتولید نیروی کار نیست و پیشنهاد تعیین دستمزد بر مبنای طلا نه پول ملی مطرح میشود، این خود اعترافی رسمی به شکست سیاستهای اقتصادی و ناتوانی دولت در حفاظت از زندگی است.
گزارشهای جهانی نابرابری نشان میدهند که تمرکز ثروت در ایران، بخشی از روند جهانی سرمایهداری است، اما در بستر داخلی، با اقتدارگرایی سیاسی و اقتصاد رانتی تشدید شده است. در ایران، ده درصد بالای جامعه سهمی نامتناسب از درآمد و ثروت ملی را در اختیار دارند، در حالی که نیمی از جمعیت، سهمی ناچیز از آنچه تولید میشود میبرند. این نابرابری، نه طبیعی و نه اجتنابناپذیر، بلکه حاصل تصمیمهای سیاسی مشخص است: معافیت نهادهای قدرت از مالیات، سرکوب تشکلهای مستقل کارگری، حذف امنیت شغلی و تبدیل اقتصاد به ابزار کنترل اجتماعی. در چنین نظمی، فقر صرفاً پیامد سیاست نیست؛ ابزار سیاست است. ابزاری برای مطیع سازی، فرسایش مقاومت و جلوگیری از سازمانیابی جمعی.
یلدا در این بستر، نماد شبِ ممتد زندگی روزمره است. شبِ خانوادههایی که سفره هایشان هر سال کوچکتر میشود. شبِ اقشار مختلف کارگرانی که میان اجاره خانه، درمان و غذا باید انتخاب کنند. شبِ کادر درمان و پرستارانی که زیر فشار معیشتی، روانی و شغلی، به مرز فروپاشی میرسند. بازتاب خودکشی پرستاران و فرودستان اجتماعی را نمیتوان به بحرانهای فردی تقلیل داد. اینها نشانههای عریان اقتصاد سیاسی ضد زندگی هستند؛ نظمی که از نیروی کار تا مرز فرسودگی استفاده میکند و سپس، مسئولیت فروپاشی را بر دوش فرد میاندازد. زندگی روزمره، در این نظم، به میدان جنگی فرسایشی بدل شده است؛ جنگی خاموش اما ویرانگر.
اقتصاد سیاسی بحران، بیش از همه بر بدن و زندگی زنان تحمیل میشود. زنان در ایران و در سایه حاکمیت زن ستیز جمهوری اسلامی در تقاطع فقر، تبعیض جنسیتی و سرکوب سیاسی قرار دارند. افزایش بار کار مراقبتی، حذف از بازار کار رسمی، ناامنی شغلی، دستمزدهای نابرابر و خشونت ساختاری، یلدای زنان را به شبی طولانیتر تبدیل کرده است. از این منظر، انقلاب «زن، زندگی، آزادی» نه یک واکنش احساسی یا صرفاً فرهنگی، بلکه پاسخی سیاسی به نظم اقتصادی سیاسی ضد زن بود. این انقلاب، زندگی را به مرکز سیاست بازگرداند و نشان داد بدون آزادی بدنها، بدون کرامت زنان و بدون بازتوزیع قدرت و ثروت، هیچ سپیدهای در کار نخواهد بود. یلدای امروز، ناگزیر با یاد جانباختگان انقلاب «زن، زندگی، آزادی» گره خورده است. آنان که در برابر نظم مرگ ایستادند و هزینهی آن را با جان خود پرداختند. در اقتصاد سیاسی سرکوب، مرگ استثنا نیست؛ ابزار است. از اینرو، یادآوری جانباختگان کنشی سیاسی است؛ مقاومتی آگاهانه در برابر عادی سازی خشونت.
یلدا، آیین فراموشی نیست؛ آیین حافظه است. حافظهای که اجازه نمیدهد شب، بینام، بیچهره و بیمسئول بماند. هر نام، هر خاطره، شکافی است در دیوار تاریکی. در برابر اقتصاد سیاسی فقر و مرگ، شعار «غنیسازی زندگی حق مسلم ماست» معنایی رادیکال مییابد. این شعار، مطالبهی بازگشت سیاست به زندگی است؛ مطالبهی اقتصادی که در خدمت انسان باشد، نه قدرت. یلدا یادآور این حقیقت تاریخی است که هیچ شب تحمیلشدهای ابدی نیست، اما سپیده، خود به خود نمیرسد. سپیده، محصول کنش و مبارزه جمعی، بازتوزیع قدرت، برهم زدن نظم نابرابر و ایستادگی در برابر عادی سازی فقر و مرگ است. زن، زندگی، آزادی نام دیگر همین سپیده است؛ سپیدهای که از دل بلندترین شبهای اقتصاد سیاسی سرکوب، راه خود را باز میکند. یلدا میگذرد. آنچه میماند، حافظهی جانباختگان، خشم زندهی جامعه و ارادهای است که هنوز با وجود همه چیز برای زندگی میجنگد.
“به امید پایان شبِ تحمیلشدهی یلدای جمهوری اسلامی
و زندهباد سپیدهی زن، زندگی، آزادی”






