
آنچه در مشهد در روز جمعه ۲۱ آذر رخ داد، نه «اختلاف نظر» بود و نه «واکنش خودجوش»؛ بلکه نمایش عریانِ اوباشگری سازمانیافته بود. حمله به هفتمین روز قتل حکومتی وکیل خیزشگران، خسرو علیکردی، سنگباران سپیده قلیان و نرگس محمدی، تعرض به خانوادهی علیکردی و ایجاد رعب عمومی، حلقهای از زنجیرهای آشناست: حذف حافظه، ارعاب زنان و آمادهسازی میدان برای خشونت عریان و اوباشیگری.
امروز همقطاران همان منطق، با لباسشخصیها، سپیده و نرگس محمدی را سنگباران میکنند؛
یاد خسرو علیکردی و برادرش را لگدمال میکنند؛
و جوخهدار بهدستان، عربدهکشان مرگ و قتلعام میپراکنند.
از همین حالا بوی جنگ داخلی میآید؛ جنگی که این لمپنهای گردِ «شازده» میسازند، همانها که به مصداق خانزادگی و خانهپایی، مأموریت میگیرند نفرت تولید کنند.
این سنگباران، بازتولید «نوع خمینی» و حزبالله است؛ خشونتی نمادین و واقعی علیه پیکر زنان. سنگها فقط به انسانها پرتاب نشدند؛ به تاریخ، به کرامت انسانی و به امکان رهایی پرتاب شدند. نخست زنان را نشانه میگیرند، زیرا میدانند آزادی از بدن زن آغاز میشود.
هدف این اوباش روشن بود: ایجاد بهانه برای خشونت سازمانیافته؛ مجروحسازی، پراکندن جمع، بازداشتِ پسینیِ هدفمند و انتقال آسیبدیدگان و دستگیرشدگان به شکنجهگاهها. همانهایی که با شعارهای «جاوید شاه» عربده میکشیدند و تهدید میکردند، همانها در نقش جارچیان سلطه ظاهر شدند؛ چه سلطهی دینیِ حاکم و چه سلطهی سلطنتیِ نوستالژیک. این دو، دو روی یک سکهاند.
در مشهد، اوباشِ داعشصفتِ حکومت و اوباشِ سلطنتطلب دوشادوش هم ایستادند؛ یکی با نام دین، دیگری با نام تاج. هر دو با یک منطق مشترک: نفرتپراکنی، حذف، و مشروعسازی خشونت. سکهای که با آن خون میخرند و میفروشند تا قتلعام را عادی کنند و سینهی مردمان حکومتشونده و آزادیجو را نشانه بگیرند.
از شعبان جعفری تا وارثان کودتا
این پیوستگی شوم تازه نیست. وارثان ایرونساید و قزاقِ لیاخوفی، همان تبارِ ضدِ جنبش آزادیخواهانهی هستند که مجلس مشروطه را به توپ بست، میرزا جهانگیرخان شیرازی (صوراسرافیل) سوسیالیست را به دار سپرد و دهخدا را برای دار میخواست و به تبعید پناه گرفت. همان سنتی که در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ با شعبان جعفری و دارودستهاش و ملکه عضدیها و با دخالت مستقیم سیا و امآی۶ و آیت الله کاشانی ها و اوباشان او بازتولید شد.
مدعیان امروز سلطنت، که هیچ ویژگیای ندارند جز ژن قزاقی و تبار کودتا، همان خط را ادامه میدهند: اتاق فکر میچینند، پروژه میسازند و با اوباشگری مصداق و اسمال و همان رمضان یخی ها و هفت کچلان ها و طیبها میکوشند فقدان مشروعیت تاریخی و اجتماعی خود را پنهان کنند.
ساعدی، شاملو و هراس فاشیسم از حافظه
از همینروست که تعرض سازمانیافته به آرامگاه غلامحسین ساعدی در پرلاشز، با شعارهای «خدا، شاه، میهن»، ممکن میشود و جارچیان سلطنت با ماشین امنیتی جمهوری اسلامی همصدا میشوند. اینجا سلطنت و حکومت اسلامی، دو لبهی یک قیچی، به هم میرسند.
ساعدی، پزشک تهیدستان و نویسندهای که زیر شکنجهی ساواک نشکست، حتی پس از مرگ نیز هدف قرار میگیرد؛ زیرا فاشیسم از چهره میترسد. همانگونه که از شاملو میترسید؛ شاعری که به پیشوای جلادان گفت:
«ابله مردا، دشمنِ تو نیستم؛ انکارِ توأم.»
اهانت به سنگ گور ساعدی در پاریس و سنگباران نمادین گور شاملو در تهران، ادامهی همان منطق است: حذف حافظه، تحقیر کلمه و سنگباران حقیقت.
زنستیزی، دشمنی با شادی، نفرت از زندگی
دشمنی با رقص و شادی، دشمنی با زنان و نفرت از هنر و اندیشه، نخ تسبیح این تبار است: از ساواک و شکنجهگاههای شاه، تا اوین و لاجوردی و حاجرحمان، و امروز در هیأت سلطهطلبانی که با ترور شخصیت به جان نرگس محمدی، توماج صالحی، هنرمندان، نویسندگان و دادخواهان میافتند.
اینها همانهاییاند که به صمد بهرنگی دشنام میدهند، به سیاهکل شلیک میکنند و «مرگ بر چپ» را در خیابانها و رسانهها فریاد میزنند. همان پروژهی کهنه، با نقابهای تازه.
پایان یک توهم
ما اوباشگری را ـ با هر نام و پرچمی ـ قاطعانه محکوم میکنیم: چه اوباشِ داعشصفتِ حکومت، چه اوباشِ سلطنتطلب.
سلطهگری ـ چه دینی و چه سلطنتی ـ در ایران آیندهای ندارد. آنان که با خون دستوپا میزنند، به آخرین نفس رسیدهاند.
زن، زندگی، آزادی را نمیتوان سنگباران کرد.
عباس منصوران







9 پاسخ
@ سهراب گرامی
با سپاس بخصوص اشاره کاملا درست و منطقی شما در مورد آشنا شدن تعداد بیشتری با ماهیت و مواضع چنین افرادی !
یک تصحیح در کمنت پیشین: کودک کُشان بجای کحودک کشاهن.
« خرده بورژوا، در یک جامعه پیشرفته و بر اثر جبر وضع خود از یک سو، سوسیالیست و از سوی دیگر اقتصاد دان می شود. به این معنی که او از عظمت بورژوازی بزرگ خیره شده است و با آلام و مصائب خلق نیز، همدردی می کند. او هم بورژوا و هم خلق است» ( کارل مارکس . فقر فلسفه ص ۳۲)
« نباید تصور کرد که تمام نمایندگان دموکراسی، دکاندار و یا مفتون دکانداران هستند، اینان از نظر معلومات و موقعیت فردی خویش می توانند زمین تا آسمان با آنها تفاوت داشته باشند،.. » (کارل مارکس ۱۸ برومر ص ۵۰
«” ما از گذشتۀ آموخته ایم و در زمان کنونی می بینیم که فقط انواع نوین جنبش و یا بیداری بخش های نوین توده ها به مبارزه ای، مستقل( طبقه کارگر – من) است که واقعا روحیه مبارزه و مقاومت را در همگی بر می انگیزد» (لنین آوانتوریزم انقلابی ص ۱۰)
شعار پرولتارها در جنگ طبقاتی انقلاب قهری (مداوم) کمونیستی جهانی می تواند باشد و نه چیز دیگری!
رفیق عباس منصوران زن زندگی آزادی با حامیان و پشتیبانان جهانی یعنی امپریالیست ها و کحودک کشاهن و فاشیست های مثل جورجیان ملونی و دولت های سوسیال دموکرات و معاون رئیس جمهوری باید و ۵ وزیر امور خارجه دولت های امپریالیست، خودبخود سنگسار شده است و نیازمند به شعبان بی مخان و امثالهم که برای بازار گرمی و اتفاقا باز سر زبان انداختن چنین شعارهای همه باهمی اعمال جنایت کارانه شان را تکرار می کنند، نیست. شما هم مثل هر خرده بورژوا ترسان از انقلاب قهری کمونیستی و خشمگین از ارتجاغع اسلامی پا جای پای همان دولت مداران امپریالیستی گذاشته اید! برای امثال شما که روزگاری دم از انقلاب پرولتری ( البته نه انقلاب قهری کمونیستی – پرولتری) می زدید، فقط می توان تأسف خورد، ولی نمی شود کاری کرد به قول کارل خرده بورژوائی در یک جامعه سرمایه داری که آبستن و نیازمند انقلاب قهری پرولتارهای متحد، سازمان یافته – متحزب و مسلح است، راه دیگری نیست.
کمونیستها تنها میتوانند . میبایست شعار انقلاب قهری را عملی نمایند
دوستان گرامی، آقایان شریفی و کهنسال، با درود و سپاس بابت پاسخ مناسب به “آرش“ نماینده بر حق شریعتمداری و بیت رهبری در سایت اخبار روز و ممنون از اخبار روز که کامنتهای این فرد منتشر تا تعداد بیشتری به ماهیت چنین افرادی آشنا شوند.
آقای منصوران گرامی،
محور مقاومتی ها مثل حزب توفان(پارکاب خمینی وسپاه در جنگ ایران-عراق و بعدا، از گروههای شورای ملی مقاومت رجوی)، راه توده، پیک نت،سرداران سپاه و کیهان حسین بازجو و حزب الله….که حامی نیروهای ارتجاعی نیابتی محور مقاومت هستند، از سنگباران کنندگان زن-زندگی-آزادی میباشند.
با افشای فاشیستهای شمشیر بدست سلطنت(سربازان نتانیاهو) و قمه کشان خون آشام ولایت باید اینان را نیز رسوا نمود.
از قدیم گفته اند:چو دزدی با چراغ(زیر پرچم م.ل) آید گزیده تر برد کالا!
مبارزات زنان ایران برای زندگی-آزادی نه از شهریور ۴۰۱ بلکه از جنبش مشروطیت با رزم زنانی آغاز شد که با لباس مردانه و در ۵۰ سال گذشته در خانه های تیمی و کف خیابان و در زندان ها جانفشانی کردند.
شریفه،پخشان کنار وریشه یادآور کمونیستهایی مانند خواهران محبوبه و رفعت افراز هستند، که بعنوان پزشک و در جنبش آزادیبخش خلق ظفار(دهه ۵۰) به یاری آنان شتافته بودند.با درود بر انترناسیونالیسم صادقانه همه آنها!
هدف و عملکرد ارتجاع و محور مقاومتی این سایت ارش، نفرت پراکنی علیه جنبش زن،زندگی آزادی و تطهیر جنایات ج.ا است.
این فرد با جرئت و اعتماد بنفس در بسیاری از مقالات اخبار روز از طریق تئوری های توطئه ،مطالب بی ربط و بی پایه به مقالات ، تلاش میکند تا حد امکان بحث ها را به انحراف بکشد تا به فاشیسم اسلامی مشروعیت بخشد !
۱_”حزب کارگران کردستان پکک (Partiya Karkerên Kurdistanê) با اقدام عملی و نظری – موجودیت خود را اعلام کرد …
۲_ بنیانگذاران این حزب، به رهبری عبدالله اوجالان….
۳_پکک اینک به این جمعبندی رسیده است که …. به صورتبندی مفاهیم و بدیلهای فکری نوینی دست یافته است؛ از جمله «ژن، ژیان، آزادی» (زن، زندگی، آزادی)، «ژینئولوژی» (زنپژوهی)، دفاع از زیستبوم و مبارزه با اشکال مدرن بردهداری و سرمایهداری جهانی…
از مقاله:
( پشتیبانی از فراخوان و کنگرهی تاریخی دوازدهم حزب کارگران کردستان (پ ک ک) – عباس منصوران )
تحولات و رویدادهای چند دهه اخیر در ترکیه و بیانیه عبدالله اوجالان و خلع سلاح وانحلال” پ ک ک” و سرانجام سیاست ادغام کردهای سوریه “روژوایی” درحکومت داعشی تروریستی و نو استعماری الجولانی دست پخت ترکیه ومورد تایید آمریکا بود .
آقای عباس منصوریان :؛ آیا شعار ” ژن ژیان نازای” یک شعار وارداتی نیست؟
فاشیسم مذهبی ,حاکم چنان ناتوان، ضعیف و بدون اینده و بدون برنامه، حتا برای بقا حکومت نکبت خود است که دیر یا زود توسط زنان، کارگران و جوانان به زباله دانی تاریخ فرستاده خواهد شد .
زن، زندگی ،ازادی هم پایان حاکمیت فاشیسم مذهبی خواهد بود و هم پایان تصورات ابله هانه فاشیسم مرد سالار ،نژادپرست، ناسیونالیست سلطنت طلب وابسته به اسرائیل !
وقتی زهرا خانوم،فرزند شعبان تاجبخش و ملکه اعتضادی کنار هادی غفاری و چماقداراش نعره زدند:
“مرگ بر کمونیست،که میگه خدا نیست”و زمانیکه پس از انقلاب،ماشاالله قصاب(رئیس کمیته انقلاب در سفارت آمریکا)و امت همیشه در صحنه الله اکبر گویان شهرنو را سرصاحباش خراب کردند، و دختران و زنان جوان کنار او به «مراکز کارآموزی» و «خانههای عفاف» منتقل تا از آنجا به صیغه وعقد دائم برادران پاسدار دربیایند
زهرا خانوم بود که پیام “یا روسری یا توسری” امام “خوبیها” را از ۱۷ اسفند۵۷ به زن و دختر ایرانی رساند.
چند دهه بعد حسن نصرالله با دریافت میلیونها $ قتل حکومتی مهسا را فوت نامید.
و حالا مشهد رئیسی و علم الهدی پذیرای پاسدارانی میشود که به گارد جاویدان “پدر ملت ایران” پیوسته اند و پیام یاسمین خانوم: “مرگ بر ملا-چپی-مجاهد” را به زندانیان سیاسی و خانواده های دادخواه و انسانهای آزاده میرسانند.
“کینگ رضا” را فرا خوانده تا شاید فریاد”نه سلطنت-نه رهبری،آزادی-برابری” دوران خیزش ژینا را خاموش کنند