ضرورت مبرم سازماندهی تشکل‌ها وفعالیت‌های مدنی – جهانگیر ایزدپناه

 اینکه انسانها از ابتدا زندگی اجتماعی را برگزیدند نشان ازلزوم  اتکا به همدیگر ،منافع مشترک ومتقابل  آنها دارد که با این زندگی مشترک بهتر بتوانند زندگی فردی واجتماعی خود را ارتقاع دهند ودر مقابل هجوم دیگرموجودات وگروهها سلطه جو وبیشینه طلب ازخود دفاع وامنیت زندگی خود را تأمین نمایند. با تغییرزندگی انسانها وقراردادهای اجتماعی روسوگونه، برهمین منوال برای دفاع ازمنافع جمعی بتدریج تشکلها وفعالیت مدنی  شکل گرفت .

تشکل ها  ازنظر مارکس از چنان اهمیتی برخوردار بودند که مارکس به هر کشوری که تبعید میشد با تشکلها، بخصوص تشکل های سیاسی ارتباط برقرار میکردو در لندن با اتحادیه عدالت تماس بر قرار کرد.

هابرماس معتقد استکه  جامعه دارای درهم  رفتگی وتنیدگیِ  سیستمهای گوناگون اقتصادی، سیاسی،حقوقی وقضایی، فرهنگی ،دینی و… است و جامعه مدنی  از تشکلهای مدنی گوناگون شکل میگیرد که در سپهر عمومی مسائل ومشکلات جامعه را مطرح وبا کمک قدرت همین تشکل ها به حل آنها می پردازدوتعدیل قدرت می نماید. هابرماس حوزه عمومی را حوزه عقلانی  وحقیقت یاب وحقیقت ساز می داند و معتقد  استکه که گردش نهاد قدرت تنها به شرطی محفوظ  میماند که سیستم سیاسی “مرکز” به “حاشیه” یعنی حوزه عمومی دائما  پاسخگو باشدوپویایی دمکراسی باید توسط خود شهروندان  تولیدوباز تولید شود .

 گرچه جوامع  مورد نظر هابرماس بیشتر جوامع غربی  ومتاثر ازسوسیال دمکراسی اروپا ومکتب فرانکفورت  است و وی منتقد مارکس است وضرورت مبارزه طبقاتی را در نظر نمیگیرد اما ضرورت  فعالیت مدنی وحوزه عمومی آزاد و تعالی دانش وفرهنگ وحق خواهی وبرابری حقوق انسانی وی را یاد آور شدیم تا بر ضرورت تشکل سازی وسازماندهی و آگاهی بخشی  بخصوص در جوامع استبداد زده ای  نظیر ایران تأکید کنیم. 

تشکلها وسازماندهی اقشارمختلف جامعه بخصوص جوامع گرفتار استبداد ازچنان اهمیتی برخوردارند که برای ارزیابی کارنامه هر  نیروی سیاسی باید به میزان دستاورد وموفقیتش  را درتوان سازماندهی و تشکل سازی وفعالیت مدنی بخصوص در بین فرودستان واقشارمتوسط  نگریست. در تشکلهای گوناگون مدنی وصنفی است که آحاد مردم به حقوق خود آگاهی می یابند، دانش وآگاهی آنها تعالی مییابد وبه عنوان نیرویی متشکل با تکیه بر فشار وتاثیر افکار عمومی ،حکومتها را  به احقاق حق زیست سعادتمند خود وآزادی اندیشه وبیان وامیدارند ویا زمینه را برای گذر ازحکومتها فراهم میسازند وباعث نهادینه شدن جامعه مدنی  وتعمیق دمکراسی وآزادیهای  فردی واجتماعی ورفاه وسعادت زندگی عمومی  میگردند وحق جایگزینی حکومتها را برای خود تضمین میکنند. تشکلها بسترلازم برای آزادی ودمکراسی را فراهم  وآنرا تضمین می نمایند.

با توجه به فعالیتهای حزب کمونیست ایران  دردوران مشروطیت  درتشکل سازی وساز ماندهی ،همچنین  فعالیت پربار و وسیع  حزب توده ایران در سازماندهی و تشکل سازی در دهه ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ و تلاش نیروی چپ در برهه کوتاه اوایل انقلاب ۵۷ درتشکل آفرینی وسازماندهی مثبت بوده وهیچ نیروی دیگری چنین نقشی را نداشته است.

               یاد آوری یک نکته مهم وشاید هم  اشتباه نیروی چپ:

تجربه وماهیت استبداد نشان داده است  که حکومتهای استبدادی هیچ تشکل مستقلی ومخالفی(بخصوص تشکلهای سیاسی) را تحمل نمیکنند و سر کوب نیروهای سیاسی برابر است با پایان حیات تشکلهای صنفی مدنی مستقل از حکومتی که شائبه ارتباط با احزاب وسازمانهای سیاسی را دارد.  بنا براین لازم است این تشکلها دارای استقلال باشند وشائبه وابستگی به تشکلهای سیاسی را ایجاد نکنند تاشاید کمتر یا دیرتر مورد سرکوب وانحلال قرار گیرند و دوام بیشتری در جامعه یابند . متاسفانه  در ایران این  پنهانکاری رعایت نشده و بجای هدایت نامرئی حتی افرادی شناخته شده ای از رهبری حزب و یا سازمان سیاسی  در راس این تشکلها قرار گرفته که حیات آنها را ضربه پذیر تر ساخته است. چه لزومی دارد اهل هنر وشعر وادب  وروشنفکران چنان وابستگی سیاسی علنی به سازمانها واحزاب یابند که فورا مورد سرکوب استبداد قرار گیرند که در نتیجه درون جامعه از حضور پربار آنها محروم گردد.

همین اشتباه در  تضعیف ارتباط نیروی چپ با  جامعه کارگری  و… بی تاثیر نبود .

با کمال تأسف باید گفت که جامعه ما دچار یک تناقض مخرب است،  همهنگام  فریاد دمکراسی خواهی به ضرورت تشکلها بخصوص تشکلهای سیاسی توجهی ندارد و در جامعه میراث شوم حکومتهای استبدادی یعنی تشکل ستیزی وروشنفکرستیزی موج میزند.  نمی توان بر روی باد هوا بنای عظیم دمکراسی  ومشارکت عمومی را برپا ساخت!!!  به این واقعیت  بدرستی پی نبرده اند  که وجود دمکراسی وآزادی وعدالت اجتماعی با وجود تشکلهای مدنی وسیاسی گره خورده است وارتباط متقابل دارد.  چگونه ممکن است در عمل ضد کثرت گرایی و تشکلات سیاسی وضد روشنفکران بود ودر عین حال خواهان برپایی دمکراسی وآزادی بیان وعقیده بود؟؟ در این پدیده شوم و زیان آور،مردم  خود رژیم های دیکتاتوری را قبول ندارند وبشدت هم مخالفند اما میراث شومِ تبلیغات سوء وپیاپی آنها را که  برعلیه نیروی چپ وبخصوص حزب توده ایران مکرر ومکرر بیان شده در ذهن شان گویا  چنان حک شده  که پس از به زباله سپردن وتنفر از آن رژیمهای دیکتاتوری ، باز بسختی زدوده خواهد شد. این پدیده شوم متاسفانه دامن بخشی از نیروی چپ را هم گرفته است که بدون نظر افکنی  به کارنامه وچنته نه چندان پر خود، تحت تاثیر جو مسموم جامعه  وعدم توانایی دردرک پیچیدگی های مسائل اجتمایی سوگیری میکنند و بجای وفاق وهمدلی نا خودآگاه بر طبل نفاق ونقار میکوبند وبه قطبی شدن جامعه ونیروی چپ  دامن میزنند. بررسی منطقی اشتباهات هرجریانی باید با توجه به جمیع نکات مثبت ومنفی آن صورت گیرد وباید دید خود آن باصطلاح منتقد بجرهیاهو در چنته اش چیزی هست.  

میزان صلاحیت  و کارآیی  یک حزب یا سازمان ونیروی سیاسی را باید با نظری برکارنامه اش درزمینه توان سازماندهی وتشکل آفرینی سنجید .

 می توان گفت رسالت  نیروی چپ بردو رکن است یکی نشر وگسترش ایده خود ودیگری فعالیت وتشکل سازی و آگاهی بخشی در جامعه است . باید دید که کدام نیرواز پیروان مارکس درنشروگسترش افکار مارکس دستاورد ارزنده تری داشته ودرتشکل سازی وفعالیت مدنی موفق تربوده. 

  بررسی علمی ومنطقی عامل مهمی  استکه  میتواند نکات اشتراک احزاب وسازمانهای سیاسی را فزونی واتحاد بخشد. اگر معیار  درست وحقیقی برای شناخت وکارنامه فعالیت احزاب وسازمانهای سیاسی مشخص شودوپایبندی به حقایق حاصل گردد بدون شک احزاب وسازمانهای چپ وملی به نکات مشترک بیشتری خواهند رسید  واین امر به اتحاد نیروهای مترقی کمک شایانی خواهد کرد وجای چندانی برای هیاهوها وفرافکنی ها نخواهد ماند.

عقل سلیم حکم میکند  که نباید با هیاهو  وشعارهای تند وغیر منطبق باشرایط ،همانند بازرس خشک وبیروحی  سایر نیروها را زیر ذره بین  برد و اشتباه  دیگران در مقاطع گوناگون را مدام در شیپور دمید .  چنین کسانی کارنامه  باصطلاح خالی از اشتباهشان نه ناشی از درایت وتدبیر ساسی شان بلکه از بی عملی است.  اگر ادعای مبرا از اشتباه میکنند وشمشیرشان اگر براق است  ناشی از در دل جامعه ومبارزه نبودن و بی عملی وبه جنگ نا رفتگی است.

بیایید دستاوردها را بسنجیم.آن کتابها ونشریاتی که الفبای مارکسیسم را  از آنها آموختید نتیجه تلاش وترجمه چه  جریانی بود؟ کدامتان به اندازه آن  حزب که بیرحمانه بر آن میتازید سازماندهی و تشکل آفرینی در میان طبقه کارگر ودهقان واهل هنر وموسیقی کردید. کدامتان همانند آن جریان برای هر صنفی از جمله دانش آموزان توانستید نشریه منتشر کنید. این تجارب از هر کسی که باشد باید از آن آموخت وعمل کرد وکمتر بر بانیان آن تاخت و تنها نکات منفی را برجسته کرد.  

این چند کلام نه برای زیر مهمیز کشیدن نیرویی بلکه یاد آوری اهمیت فراوان بررسی منطقی و سازماندهی، تشکل آفرینی وفعالیت مدنی بخصوص  دربین فرودستان وزنان است که نیروی چپ باید این امررا سرلوحه خود قرار دهد.  وقت آن استکه گفت ای دوستان وهمرزمان عزیز دست وفاق وهمدلی به سوی  همدیگر دراز کنیم و وجود همدیگر را غنیمت شمریم  تاشاید به کمک همدیگر از این مخصمه ویرانگرِ جامعه رهایی یابیم.

                        جهانگیر ایزدپناه

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی