چرا چین، علیرغم برتری ژئوپولیتیکی و صنعتی، نمی‌تواند جایگزین هژمونی آمریکا شود؟ ترجمه ی: نوید اخگر

آنچه برای شرایط چین بسیار شاخص است این است که حزب بالاتر از شرکت‌ها قرار دارد. منافع سرمایه آخرین مرجع تصمیم‌گیری نیست. در حالی که در آمریکا، به‌ویژه در دوره ترامپ، نوعی تسخیر دولت توسط کنسرن‌های فناوری پیشرفته رخ داد، پروژه شی جین‌پینگ در چین با این ویژگی شناخته می‌شود که بازیگران بخش خصوصی دوباره تحت کنترل قرار گرفته‌اند…

چین اکنون هر سال تقریباً به همان اندازه‌ای ظرفیت جدید انرژی خورشیدی ایجاد می‌کند که کل اتحادیه اروپا در اختیار دارد. در سه حوزه بزرگ ــ خودروهای برقی، فناوری باتری و انرژی‌های تجدیدپذیر ــ این کشور از غرب پیشی گرفته است. آیا می‌توان گفت رقابت ژئوپولیتیکی میان چین و غرب عملاً به نبردی میان دو الگوی اقتصادی تبدیل شده است؛ یعنی میان «سرمایه‌داری برق‌محور» و سرمایه‌داری فسیلی؟

بی‌تردید این یکی از مؤلفه‌های بسیار مهم است. چین خیلی زود به‌طور هدفمند از انرژی‌های تجدیدپذیر و حمل‌ونقل برقی پشتیبانی کرد و اکنون در صنایع کلیدی به رهبر بازار جهانی تبدیل شده است. بخشی از عقب‌گرد فسیلی‌ای که این روزها در کشورهای غربی شاهد آن هستیم ــ مثلاً فاصله‌گرفتن از پایان موتورهای درون‌سوز ــ به این برمی‌گردد که دولت‌ها می‌خواهند از شرکت‌های خودشان محافظت کنند. شاید بتوان این‌طور صورت‌بندی کرد: از آن‌جا که سرمایه‌های چینی و اروپایی در حوزه‌های متفاوتی تخصص یافته‌اند، منافع آن‌ها نیز در سطح ژئوپولیتیک به‌شکل متفاوتی از هم جدا شده است.

اگر درست باشد که خودروهای برقی و انرژی‌های تجدیدپذیر از نظر فناورانه در حال غلبه بر رقبای فسیلی هستند، آنگاه کشورهای صنعتی غربی جایگاه خود را در بازار جهانی از دست می‌دهند. و واقعاً هم می‌توان در جنوب جهانی مشاهده کرد که تعداد خودروها و سامانه‌های خورشیدی چینی با سرعت زیادی در حال افزایش است.

بله، اما بزرگ‌ترین مسئله خودِ بازار چین است. خودروسازان آلمانی مدت‌ها از بازار چین سود کلانی به دست می‌آوردند. اما امروز دو سوم خودروهای سواری فروخته‌شده در آن‌جا ــ در سال ۲۰۲۴ بیش از ۳۱ میلیون خودرو ــ محصول شرکت‌های چینی است. افزون بر این، شرکت‌های چینی به‌سرعت در حال بین‌المللی‌شدن هستند و در بازارهای جنوب جهانی رشد چشمگیری داشته‌اند. با این حال، این جابه‌جایی روندی خودکار و تضمین‌شده نیست. شرکت‌هایی مانند فولکس‌واگن می‌توانند عقب‌ماندگی‌های خود را دوباره جبران کنند. من فکر نمی‌کنم که خودروسازان آلمانی به‌سادگی از بازار جهانی حذف شوند.

در عین حال، باید با این تصور هم مخالفت کرد که چین در حال انجام یک تحول زیست‌محیطی اساسی است. استفاده از حامل‌های انرژی فسیلی، به‌ویژه زغال‌سنگ، همچنان در حال گسترش است و میزان انتشار سرانه گازهای گلخانه‌ای اکنون از آلمان هم بالاتر رفته است.

کاملاً درست است. ممکن است نقطه اوج انتشار CO₂ همین حالا پشت سر گذاشته شده باشد، اما ما با یک حرکت دوگانه روبه‌رو هستیم: از یک‌سو، گسترش انرژی‌های تجدیدپذیر در چین بسیار سریع‌تر از حد انتظار بوده است؛ از سوی دیگر، استفاده از زغال‌سنگ نیز همچنان افزایش یافته است. در نهایت، هر دو برداشت نادرست‌اند: از یک طرف، چین «ابرآلاینده» محیط زیست نیست ــ این کشور گذار انرژی را بسیار قاطع‌تر از غرب پیش می‌برد. اما از طرف دیگر، نیاز انرژی چین آن‌قدر سریع رشد می‌کند که تا کنون تغییر واقعی و بنیادینی از سوخت‌های فسیلی رخ نداده است. البته چنین چرخشی می‌تواند در سال‌های آینده اتفاق بیفتد؛ دولت ـ حزب چین برنامه‌ریزی کرده است که تا سال ۲۰۳۵ انتشار گازهای گلخانه‌ای را بین ۷ تا ۱۰ درصد کاهش دهد.

رقابت بزرگ دیگر، رقابت میان شرکت‌های فناوری پیشرفته است. در فناوری تراشه، چین از تایوان عقب‌تر است ــ از جمله به این دلیل که شرکت‌های غربی اجازه ندارند اجزای فناوری‌ای را که شرکت تایوانی TSMC در سطح بین‌المللی خریداری می‌کند، به چین بفروشند. اما در حوزه هوش مصنوعی، به نظر می‌رسد چین اکنون به غول‌های آمریکایی رسیده است.

در حوزه نیمه‌رساناها، چین واقعاً برای مدت طولانی عقب‌ماندگی فناورانه قابل‌توجهی داشت. با این حال، اکنون می‌توان اثرات جبرانی و روندهای سبقت را مشاهده کرد. شرکت فناوری هواوی، که سال‌ها در کانون تحریم‌های آمریکا قرار داشت، امروز با موفقیت قابل توجهی تراشه‌های خود را تولید می‌کند. در زمینه فناوری هوش مصنوعی نیز شرکت‌های چینی اکنون کاملاً توان رقابت دارند. تفاوت در این است که کنسرن‌های غربی همچنان به دلیل تثبیت پلتفرم‌هایشان بر بازارهای جهانی مسلط‌اند. اما از زمان موفقیت «دیپ‌سیک» روشن شده است که چین تا چه اندازه به غرب نزدیک شده است.

اما موفقیت هوش مصنوعی چین خود یکی از دلایل تعیین‌کننده‌ای است که چرا انتشار گازهای گلخانه‌ای این کشور کاهش پیدا نمی‌کند؛ مصرف برق شرکت‌های فعال در حوزه هوش مصنوعی به‌شدت در حال انفجار است.

بله، مراکز داده مصرف انرژی عظیمی دارند. گوگل اخیراً اعلام کرده است که قصد دارد یک نیروگاه هسته‌ای ازکارافتاده را دوباره راه‌اندازی کند تا بتواند مصرف برق خود را تأمین کند. گسترش عظیم انرژی‌های تجدیدپذیر در چین طبعاً تا حد زیادی به نیاز شرکت‌های هوش مصنوعی هم مربوط می‌شود. اما این نکته هم جالب است: شرکت‌های اروپایی تا امروز مراکز داده اختصاصی خود را راه‌اندازی نکرده‌اند و به ارائه‌دهندگان آمریکایی متکی هستند، در حالی که شرکت‌های چینی زیرساخت‌های مستقل خود را ایجاد کرده‌اند. این‌که آیا انتشار گازهای گلخانه‌ای چین کاهش خواهد یافت یا نه، در نهایت به این بستگی دارد که آیا مصرف این مراکز داده همچنان با همین سرعت افزایش خواهد یافت یا خیر. با این حال باید گفت که بدون تلاش‌های چین، جهان احتمالاً اساساً هیچ شانسی برای پایبندی به اهداف اقلیمی نداشت.

موفقیت‌های چین با توانایی این کشور در هدایت سیاسی انباشت سرمایه‌داری مرتبط است. این چه نوع نظامی است؟ سرمایه‌داری دولتی؟ یا نظامی مستقل با سرمایه‌داران، اما بدون سرمایه‌داری؟

آنچه برای شرایط چین بسیار شاخص است این است که حزب بالاتر از شرکت‌ها قرار دارد. منافع سرمایه آخرین مرجع تصمیم‌گیری نیست. در حالی که در آمریکا، به‌ویژه در دوره ترامپ، نوعی تسخیر دولت توسط کنسرن‌های فناوری پیشرفته رخ داد، پروژه شی جین‌پینگ در چین با این ویژگی شناخته می‌شود که بازیگران بخش خصوصی دوباره تحت کنترل قرار گرفته‌اند. از این منظر می‌توان واقعاً از «سرمایه‌داری دولتی» سخن گفت. در عین حال، منطق‌های بازار در چین نیز وجود دارد و سرمایه‌گذاری خطرپذیر مستقل هم شکل گرفته است. رابطه میان دولت و سرمایه خصوصی مدام از نو تنظیم می‌شود. من می‌گویم با یک دولت ـ حزب مواجهیم که در آن انباشت سرمایه جریان دارد.

اما به هیچ‌وجه نمی‌توان از سوسیالیسم صحبت کرد: سهم هزینه‌های اجتماعی بسیار پایین است. گفته می‌شود که برزیل نظام سلامت عمومی و همگانی بهتری نسبت به چین دارد.

برزیل البته مشکلات دیگری دارد، مثلاً در نظام آموزشی. اما این درست است: سهم هزینه‌های اجتماعی در چین بسیار پایین است. هرچند دولت به‌طور غیرمستقیم ــ مثلاً از طریق سیاست‌های مسکن و قیمت‌ها ــ یارانه می‌دهد، اما نظام‌های تأمین اجتماعی همچنان بسیار ضعیف‌اند.

در نظریه نظام جهانی، که همواره یکی از نقاط ارجاع مهم شما بوده، فرض بر این است که در سرمایه‌داری جهانی همواره یک قدرت هژمون وجود دارد. سلطه ایالات متحده در حال افول است. در عین حال، موانع زیادی بر سر راه صعود چین وجود دارد. وضعیت این رقابت را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

من فکر می‌کنم چین از نظر توسعه اقتصادی و فناوری به‌زودی قادر خواهد بود به هژمونی آمریکا پایان دهد. اما هم‌زمان این کشور احتمالاً نخواهد توانست نقش کنترلی مشابهی را بر عهده بگیرد و این دلایل متعددی دارد. نخست این‌که چین، برخلاف آمریکا، به‌عنوان «سرمایه‌دار کل ایدئال» جهانی عمل نخواهد کرد. شرط چنین نقشی آن است که یک کشور به مرکز مالی جهانی تبدیل شود و سرمایه بین‌المللی را در خود جذب کند. اما در چین، دولت ـ حزب ادعاهای تنظیم‌گرانه بسیار قوی دارد و تضمین مالکیت در اولویت نخست قرار ندارد. یک میلیاردر که با حزب درگیر شود، می‌تواند دارایی خود را از دست بدهد. اما برای ایفای نقش هژمون جهانی، تضمین مالکیت امری کلیدی است. دوم این‌که چین تا امروز تقاضای داخلی قدرتمندی ندارد. دستمزدها افزایش یافته‌اند، اما نه به اندازه‌ای که کافی باشد؛ از این‌رو وابستگی به صادرات همچنان بسیار بالاست. و سوم این‌که چین با یک مشکل جمعیتی روبه‌روست: جمعیت این کشور سریع‌تر از حد انتظار در حال کاهش است. این موضوع دلایل فرهنگی دارد، اما به هزینه‌های بالای زندگی و قیمت بسیار بالای مالکیت مسکن هم مربوط می‌شود. در نتیجه، در حال حاضر با یک دگرگونی ناتمام در اقتصاد جهانی روبه‌رو هستیم که با آشوب، نااطمینانی و خشونت فراوان همراه است. احتمالاً ابتدا وارد دوره‌ای بدون مرکز روشن خواهیم شد. به‌احتمال زیاد بلوک‌هایی شکل می‌گیرند که کاملاً از هم جدا نیستند و حتی می‌توانند هم‌پوشانی‌های قابل‌توجهی داشته باشند.

نکته بسیار چشمگیر این است که چین تا کنون تمایل چندانی به گسترش نظامی در مقیاس جهانی نشان نداده است. آمریکا ۸۰۰ پایگاه نظامی خارجی دارد، فرانسه و بریتانیا هنوز ده‌ها پایگاه دارند، اما چین فقط یک پایگاه. این امر چین را به‌طور بنیادین از قدرت‌های سرمایه‌داری پیشین متمایز می‌کند؛ قدرت‌هایی که همواره بازگشت سرمایه خود را به‌طور نظامی تضمین می‌کردند. آیا چین در این زمینه مسیر آن‌ها را دنبال خواهد کرد؟

چین از نظر تاریخی هرگز راهبرد یک گسترش خارجی کلاسیکِ امپریالیستی را دنبال نکرده است. برخی بر این باورند که دلیلش آن بوده که در چین، سرمایه تجاری هرگز نتوانست بر دولت مسلط شود. به نظر من، چین واقعاً بیش از آن‌که بر قدرت نظامی تکیه کند، بر قدرت اقتصادی اتکا دارد. با این حال، پرسش اصلی این است که اگر منافع اساسی چین در خارج از کشور مورد تهدید قرار گیرد، چه اتفاقی خواهد افتاد. چرا که چین در حال حاضر به‌شدت در حال تسلیح نظامی است: به‌تازگی سومین ناو هواپیمابر خود را معرفی کرده و زیردریایی‌ها و جنگنده‌های جدیدی نیز در حال ورود به خدمت هستند. با این همه، تمرکز فعلی عمدتاً بر همسایگی مستقیم است ــ پیش از همه تایوان. حتی اگر خودم در این مورد تردیدهایی داشته باشم، برخی آشنایان من در چین معتقدند که به‌دلیل مسئله تایوان، احتمال وقوع یک درگیری نظامی در آینده نزدیک واقعاً وجود دارد.

*پروفسور اشتفان شمالتس Stefan Schmalz جامعه‌شناسی را در دانشگاه ینا تدریس می‌کند. حوزه‌های اصلی پژوهشی او همچنین شامل اقتصاد سیاسی و جامعه‌شناسی توسعه است. شمالتس پیش‌تر در رساله دکترای خود به بررسی صعود چین در بستر بحران مالی جهانی از سال ۲۰۰۸ به این‌سو پرداخته است.

منبع:nd

برچسب ها

کشورهای عضو اتحادیهٔ اروپا در بروکسل راه را برای نهایی‌شدن توافق تجارت آزاد با کشورهای مرکوسور هموار کردند. اورزولا فون‌درلاین، رئیس کمیسیون اروپا، این توافق را «بازاری که باید آن را به تصرف خود درآوریم» توصیف کرد. در مقابل، اتحادیه‌های کارگری، فراکسیون چپ و سبزهای پارلمان اروپا نسبت به پیامدهای اجتماعی و زیست‌محیطی آن مخالفت خود را اعلام کردند.
ترامپ روز سه‌شنبه اعلام کرد که ونزوئلا بین ۳۰ تا ۵۰ میلیون بشکه نفت خامِ تاکنون تحریم‌شده به ارزشی حدود دو میلیارد دلار، به ایالات متحده تحویل خواهد داد. این حجم تقریباً معادل کل تولید یک تا دو ماه این کشور است. به گفتهٔ ترامپ، نفت با نفتکش‌ها مستقیماً به بنادر آمریکا منتقل شد...

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی