
شناسنامه فیلم:
کارگردان: فیشر استیونز
نویسنده: مارک مونرو
راوی و تهیهکننده: لئوناردو دیکاپریو
موسیقی: گوستاوو سانتائولایا، ترنت رزنر، آتیکوس راس، گروه Mogwai
مدت زمان: ۹۶ دقیقه
توزیعکننده :National Geographic Documentary Films
سال انتشار: ۲۰۱۶
مضمون و روایت
فیلم Before the Flood ۲۰۱۶ مستندی است دربارهی بحران تغییرات اقلیمی که با روایت لئوناردو دیکاپریو ساخته شد. او بهعنوان «پیامآور صلح سازمان ملل» در زمینه تغییرات آبوهوایی، به نقاط مختلف جهان سفر میکند تا اثرات مستقیم گرمایش زمین و راهحلهای ممکن برای مقابله با آن را نشان دهد. دیکاپریو طی سه سال به مناطق مختلف جهان سفر میکند: از گرینلند و قطب شمال تا چین، هند و جزایر کوچک اقیانوس آرام. او با دانشمندان، سیاستمداران، فعالان محیطزیست و رهبران مذهبی دیدار میکند تا ابعاد بحران را از زوایای مختلف بررسی کند. فیلم با الهام از نقاشی «باغ لذات زمینی» اثر هیرونیموس بوش آغاز میشود؛ استعارهای از وضعیت سیاره و خطر نابودی آن. فیلم با استقبال گسترده روبهرو شد و بهعنوان یکی از مستندهای مهم دهه اخیر در زمینه محیطزیست شناخته میشود.
موضوعات کلیدی:
– ذوب یخهای قطبی و بالا آمدن سطح دریاها
– نابودی جنگلهای بارانی و زیستگاهها
– وابستگی شدید اقتصاد جهانی به سوختهای فسیلی
– نقش سیاست و لابیهای نفتی در کند کردن اقدامات مقابلهای
– راهحلها: انرژیهای تجدیدپذیر، تغییر الگوهای مصرف، فشار اجتماعی و سیاسی برای اصلاح سیاستها
اهمیت فیلم
– آگاهی عمومی: فیلم تلاش میکند بحران اقلیمی را از سطح علمی به سطح عمومی و احساسی بیاورد.
– نقد سیاسی: نشان میدهد چگونه منافع اقتصادی و سیاسی مانع اقدام جدی علیه تغییرات اقلیمی میشوند.
– پیام اخلاقی: تأکید دارد که هر فرد و هر جامعه مسئول است و باید در تغییر سبک زندگی و فشار بر سیاستمداران نقش داشته باشد.
Before the Flood نه فقط یک هشدار علمی، بلکه روایتی شاعرانه و سیاسی دربارهی آیندهی زمین است. این فیلم میگوید: اگر دیوارهای سکوت و منافع فرو نریزند، سیارهی ما همانند نقاشی بوش، به باغی از ویرانی بدل خواهد شد. بهرغم اینکه فیلم به راهکارهایی همچون تغییر سبک زندگی و رژیم غذایی از گوشتخواری به گیاهخواری و حتی از خوردن گوشت گاو به گوشت مرغ، اشاره میکند ولی تاکید محوری فیلم بر نقش نظامهای اقتصادی سودمحور حاکم است. چنانچه نظام سرمایهداری از یک سو بر سود کوتاهمدت و بلافاصله بنا شده، اما از طرف دیگر بقای زمین و مردم نیازمند تغییرات بلندمدت است. راهحلهایی که فیلم مطرح میکند بیشتر بر این مرکز دارد که چگونه میشود منطق سود را با منطق بقا همراستا کرد. از جمله راهحلهایی که در این رابطه در فیلم مطرح میشود: نوآوری در فناوری مثل استفاده از خودروهای برقی یا کشاورزی پایدار، سرمایهگذاری برای انرژیهای تجدیدپذیر همچون انرژی خورشید، باد و منابع پاک و غیره که نه فقط برای محیط زیست، بلکه برای اقتصادی سودآور در آینده است. .
یکی از راهحالهای فوری و بلافاصله که در فیلم مطرح میشود قیمتگذاری واقعی کربن است. با این توضیح که اگر هزینههای زیستمحیطی (مثل آلودگی و تخریت) وارد محاسبات اقتصادی شوند، شرکتها مجبور میشوند به سمت انرژی پاک بروند. شاید یکی از اساسیترین راهحلهای فیلم فشار سیاسی و اجتماعی از جانب مردم به سیاستمداران است. دیکاپریو بارها میگوید که مردم باید از سیاستمداران بخواهند قوانین سختگیرانهتری علیه سوختهای فسیلی وضع کنند.
ولی واقعیت این است که در نظامی که بینانش بر سود است، تغییر زمانی رخ میدهد که بقا هم سودآور شود. نظام سودمحور کنونی به رفاه زمین بیتفاوت است، به همین دلیل در مقابل سرمایهداری کنونی برخی از مدافعان سرمایهداری نوآورانه (Green Capitalism) تلاش میکنند ثاثت کنند که میتوان سود را از مسیر انرژی پاک و پایدار به دست آورد. اما مشکل اصلی این است که منافع کوتاهمدت شرکتهای نفتی و لابیهای قدرتمند، مانع تغییر میشوند و حتی با نقاب «سرمایهداری سبز» هم منافع خود را دنبال میکنند. برای نمونه: شل (Shell) : در سال ۲۰۲۱ سهم خود را از یک میدان نفتی در نیجریه فروخت و آن را بهعنوان «پیشرفت در اهداف اقلیمی» معرفی کرد. اما تحقیقات نشان داد که پس از واگذاری، میزان انتشار گازهای گلخانهای در همان میدان افزایش یافت. این نمونه نشان میدهد که شرکت توانست ظاهر سبز پیدا کند، در حالی که اثر واقعی بر محیطزیست منفی بود. و یا بیپی (BP) : گزارش گرینپیس در سال ۲۰۲۲ نشان داد که بیپی و شل در تبلیغات خود بر انرژیهای تجدیدپذیر تأکید میکنند، اما در واقع بخش بسیار کوچکی از تولیدشان از منابع پاک است. بیشتر سرمایهگذاریها همچنان در نفت و گاز باقی مانده و اهداف «سبز» عملاً عقبنشینی کردهاند. در فهرست شرکتهای متهم به گرینواشینگ، نامهایی مثل مکدونالدز (با تغییر به نیهای کاغذی بدون اصلاح ردپای بزرگتر کربنی) و فولکسواگن (با رسوایی دیزلگیت و در عین حال تبلیغ خودروهای برقی) هم دیده میشوند. این نشان میدهد که گرینواشینگ فقط محدود به نفت نیست، بلکه منطق سود کوتاهمدت در صنایع مختلف تکرار میشود. بنابراین
«سرمایهداری سبز» اغلب بیشتر شبیه یک نقاب تبلیغاتی است تا تغییر واقعی.. شرکتها با پروژههای کوچک یا تغییرات سطحی، خود را «دوستدار محیطزیست» معرفی میکنند، در حالی که بخش اعظم فعالیتشان همچنان بر پایه سوختهای فسیلی و منطق سود کوتاهمدت باقی میماند. بنابراین اگر دیوارهای منافع کوتاهمدت فرو نریزند، زمین همان «باغ ویرانی» خواهد شد که فیلم هشدار میدهد.
اگر راهحلهای مطرحشده در Before the Flood را کنار نقدهایی بگذاریم که به «سرمایهداری سبز» وارد میشود، این مقایسه نشان میدهد کدام راهحلها واقعاً عملیاند و کدام بیشتر در حد شعار باقی ماندهاند:
۱. جایگزینی انرژیهای تجدیدپذیر (خورشید، باد) به جای سوختهای فسیلی و ایجاد شغلهای جدید: نیاز به سرمایهگذاری اولیه سنگین دارد و با مقاومت صنایع نفتی و لابیهای قدرتمند. روبرو خواهد شد ۲. قیمتگذاری واقعی کربن، نتیجهاش وادار کردن شرکتها به حساب کردن هزینههای زیستمحیطی در نظام سرمایهداری است که اغلب به شکل «مالیات بر مردم» اجرا میشود و شرکتهای بزرگ راههای فرار پیدا میکنند . ۳. تغییر الگوهای مصرف فردی ( فشار اجتماعی، تغییر فرهنگ مصرف ) در مقیاس جهانی تأثیر محدود دارد؛ بدون تغییر ساختار اقتصادی نتیجهای ندارد. ۴. فشار سیاسی و اجتماعی بر دولتها، میتواند قوانین سختگیرانه ایجاد کند، سیاستمداران تحت نفوذ لابیهای نفتی و مالی هستند؛ بنابراین تغییر کند و پرهزینه است . ۵. نوآوری و فناوری (خودرو برقی، کشاورزی پایدار) هم سودآور است و هم پایدار اما خطرش این است که «سرمایهداری سبز»؛ یعنی شرکتها فقط ظاهر سبز پیدا میکنند، اما منطق سود کوتاهمدت همچنان باقی بماند.
بنابراین راهحلهایی وجود دارد اما در نظام سرمایهداری، فقط زمانی عملی میشوند که سودآور باشند و اگر منطق سود تغییر نکند، حتی «سرمایهداری سبز» هم بیشتر راهگریزی خواهد بود برای منطق سودهای کوتاه مدت، زیرا سرمایهداری سبز نیز همچنان بر رشد اقتصادی بیپایان بنا شده است، درحالی که زمین ظرفیت محدود دارد و حتی اگر رشد «سبز» باشد، باز هم مصرف منابع ادامه دارد. افزون بر این سرمایهداری سبز اغلب فقط به کشورهای ثروتمند سود میرساند و جوامع فقیر و آسیبپذیر که بیشترین ضربه را از تغییرات اقلیمی میخوردند کمتر از این سیاستها بهرهمند میشوند. بنابراین، تغییر واقعی نیازمند آگاهی و فشار اجتماعی و سیاسی گسترده است تا سود و بقا همراستا شوند.
آگاهی اگر عمومی و نه صرفا فردی باشد حتی تغییر الگوی مصرف و سبک زندگی نیز میتواند فشاری جدی بر شرکتهای سودمحور ایجاد کند. آگاهی عمومی نه تنها سیاست که فرهنگ مصرف و ارزشهای اجتماعی را هم دگرگون میکند. بنابراین اگر مردم بخواهند، حتی نظامی که بر سود بنا شده مجبور میشود به سمت بقا حرکت کند. نمونههایی همچون جنبش ضد دخانیات (دهههای ۱۹۶۰-۲۰۰۰)، جنبش حقوق مدنی امریکا (دههی ۱۹۶۰)، جنبش ضد آپارتاید در آفریقای جنونی (دهههای ۱۹۷۰-۱۹۹۰)، جنبش محیطزیستی مدرن (از دههی ۱۹۷۰)، جنبش زنان برای حق رای (اوایل قرن ۲۰) از نمونههای موفق حرکت و خواست مردمی است. این نمونهها نشان میدهند که آگاهی عمومی فقط شعار نیست؛ بارها در تاریخ، مردم با صدای جمعیشان توانستهاند دیوارهای سکوت، تبعیض و منافع کوتاهمدت را فرو بریزند.
اما حرکت مردمی بعد از آگاهی، نیازمند غلبه بر ترسها و موانعی است که مانع حرکت آنان میشود. موانعی همچون ترس از دست دادن امنیت، جایگاه یا حتی آرامش روزمره، عادت و بیتفاوتی، احساس ناتوانی، وابستگی به منافع شخصی، سکوت درونی و نهایت امید واهی به اینکه «دیگران درستش میکنند». وقتی مردم بفهمند که ترس و سکوتشان ناشی از همان ساختاری است که میخواهند با آن مبارزه کنند، اولین ترک در دیوار پدید خواهد آمد.
چشم عام، نگاه خاص
آذر ماه ۱۴۰۴
(ما گروهی از زنان و از مخاطبان عام سینما هستیم که نه نکات فنی و حرفهای بلکه عمدتا محتوا و پیام فیلمهایی را که میبینیم مورد بررسی و تحلیل قرار میدهیم و خاصتر اینکه فیلمهایی که انتخاب میکنیم عمدتا در حوزهی زنان و محیط زیست است. آدرس کانال ما در تلگرام: https://t.me/commoneyes)





