چهارشنبه ۲۶ آذر ۱۴۰۴

طناب ناتو بر گردن کارگران؛ چرا صلح و سوسیالیسم اکنون اهمیت دارند – دیوید پستیو، ترجمه ی: الف. پویان

دیوید پستیو (حزب کارگران بلژیک – PVDA-PTB) در حال ایراد سخنرانی خود در نشست عمومی در مجمع اروپایی ۲۰۲۵ در وین

در طبقه کارگر، چه در اروپا و چه در آمریکا، «خشم» و «عصبانیت» رو به رشد است. مردم احساس می‌کنند شنیده نمی‌شوند، دیده نمی‌شوند و نماینده‌ای ندارند، و کاملاً حق دارند این احساس را داشته باشند. این انرژی باید به یک چشم‌انداز مثبت برای تغییر هدایت شود

در «فوروم اروپایی ۲۰۲۵» در وین، دیوید پستیو، رهبر سیاسی حزب کارگران بلژیک (PVDA–PTB)، در نشست عمومی «ریاضت اقتصادی و اقتصاد جنگ: مخالفت ما با ابتکار تسلیح‌مجدد اتحادیه اروپا؛ مبارزه با جنگ یعنی مبارزه با ریاضت» سخنانی تند و تحلیلی ارائه داد. او در این سخنرانی به شتاب‌گرفتن روند نظامی‌سازی اروپا پرداخت و توضیح داد چرا صلح، حقوق اجتماعی و سوسیالیسم بیش از هر زمان دیگری اهمیت یافته‌اند.

سخنرانان این نشست عبارت بودند از بنوآ تست (FSU، فرانسه)، ونسان اورل (FNTE-CGT، فرانسه), مایته مولا (چپ اروپایی)، و دیوید پستیو (PVDA–PTB). مدیریت جلسه را ورونیکا سوشووا-سالمینن (جمهوری چک) بر عهده داشت.

این بحث بر نیاز فوری به مقابله با نظامی‌سازی در اروپا و دفاع از سرمایه‌گذاری اجتماعی، صلح و همبستگی تأکید کرد. در ادامه متن کامل سخنرانی دیوید پستیو را می‌خوانید:

دوستان عزیز، رفقای گرامی،

نمی‌توانیم درباره نظامی‌گری در اروپا سخن بگوییم بدون آنکه بپذیریم بنیان‌های جهان ما گویی زیر پایمان در حال جابه‌جایی است. ما در لحظه‌ای از هم‌گرایی بحران‌ها به‌سر می‌بریم: بازگشت دونالد ترامپ و نسخه‌های مشابه او در اروپا، تشدید نظامی‌سازی در سراسر اروپا، و تهدید جنگ جهانی.

همانطور که در عنوان فرعی کتاب «شورش» نوشته پیتر مرتنس، دبیرکل ما، آمده است:: «جهان در حال تغییر است.» این جهانِ درحال‌تحول—به‌ویژه در اروپا—نیازمند تحلیل ما، درک ما و، مهم‌تر از همه، اقدام ماست.

نظم جهانی در حال دگرگونی و میدان‌های نبرد جدید

بنیادی‌ترین تغییر، جابه‌جایی مرکز ثقل اقتصاد جهانی است. این تغییر اکنون قاطعانه به سمت آسیا و به‌طور خاص به‌سوی چین در حرکت است. چین واقعاً برای اولین بار ایالات متحده آمریکا را به چالش می‌کشد. این یک چالش عظیم است و اصطکاک ناشی از آن به این معناست که صفحه‌های تکتونیک با یکدیگر در تماس قرار گرفته‌اند و لرزش‌هایی ایجاد می‌کنند که از هر آنچه در سه دهه گذشته دیده‌ایم شدیدتر است.

این نقطه‌عطف‌ها تنها به رقابت میان قدرت‌های بزرگ مربوط نمی‌شود؛ بلکه به‌طور بنیادی با دگرگونی شتابان فناوری پیوند خورده‌اند. ما در بحبوحه ی یک «گذار دوگانه» هستیم: یکی گذار به تولیدِ عاری از سوخت‌های فسیلی، و دیگری گذار به هوش مصنوعی. این گذار دوگانه صنایع را دگرگون می‌کند، زنجیره‌های تأمین را بازتعریف می‌کند، و ماهیت کار را تغییر می‌دهد.

این دگرگونی‌های فناورانه به تکنولوژی‌های حیاتی همچون باتری‌ها و نیمه‌رساناها، و همچنین مواد خام حیاتی لازم برای تولید آن‌ها وابسته‌اند. این عناصر، میدان‌های نبرد جدیدی می‌سازند. واقعیتی عریان برای غرب آشکار می‌شود: اروپا و آمریکا شدیداً به چین وابسته‌اند—تا ۹۵ درصد مواد معدنی حیاتی از چین وارد می‌شود.

این یورش برای دستیابی به منابع، پیامدهایی در همه‌جا دارد. حتی جنگ تراژیک اوکراین نیز بُعد منابع کمیاب دارد: ایالات متحده در ازای حمایت خود، توافق مواد خام با اوکراین امضا کرد. حتی گرینلند، با ذخایر قابل توجه لیتیوم و فلزات نادر معدنی، به‌سرعت به یک نقطه داغ ژئوپولیتیک بدل می‌شود.

این منطق را به‌روشنی در سیاست خارجی دولت ترامپ می‌بینیم. این صریح‌ترین شکل امپریالیسم و نئواستعمار است.

و امپریالیسم ناگزیر دوره‌ای از جنگ را به همراه می‌آورد—و این دوره همین حالا آغاز شده است. این دوره در اوکراین حضور دارد. در نبرد بر سر کنترل لیتیوم در آمریکای لاتین و کبالت آفریقا حضور دارد. در فلسطین حضور دارد—با جنایتی که جریان دارد. در زمانی حضور دارد که آمریکا به‌طور غیرقانونی کشتی‌ها را در سواحل ونزوئلا بمباران می‌کند.

بنابراین تهدید جنگ، یک تهدید فرضی نیست؛ واقعیتی سنگین و خردکننده است. بله، ما در آغاز یک مرحله جدید از جنگ هستیم—مرحله‌ای که توسط ایالات متحده پیش رانده می‌شود.

تفنگ به‌جای کره: همسویی اروپا و نظامی‌سازی فزاینده

انتخابی که اتحادیه اروپا در واکنش به این دگرگونی بی‌سابقه انجام داده، انتخاب «اقتصاد جنگی» و همسویی با ایالات متحده بوده است. اورزولا فون‌درلاین، رئیس کمیسیون اروپا، حتی پیش از حمله روسیه به اوکراین اعلام کرده بود که اتحادیه باید به یک «بازیگر ژئوپولیتیک بزرگ» تبدیل شود و «زبان قدرت» را بیاموزد. از زمان جنگ اوکراین تاکنون، «اقتصاد جنگی» به شعار غالب در اتحادیه اروپا تبدیل شده است.

کشورهای عضو اتحادیه اروپا اکنون ۳۲۶ میلیارد یورو صرف تسلیحات می‌کنند—معادل تقریباً دو درصد تولید ناخالص داخلی اروپا. این رقم طی ده سال گذشته دو برابر شده است. بنابراین اروپا همین‌ حالا یک دهه است که در حال تسلیح‌مجدد است و در سال‌های پیشِ رو بسیار فراتر خواهد رفت.

صدراعظم آلمان، مرتس، اخیراً گفت که ما «هنوز در جنگ نیستیم، اما دیگر در صلح هم نیستیم». فشار سیاسی شدیدی وجود دارد برای اینکه آلمان دوباره «بزرگ» شود، نظامی شود، و «برای جنگ آماده» گردد. آلمان در حال حاضر چهارمین هزینه‌کننده بزرگ دفاعی در جهان است. اتحادیه اروپا بسته ۸۰۰ میلیارد یورویی نظامی‌سازی—موسوم به «آمادگی ۲۰۳۰»—را پیش برده است؛ بسته‌ای که بخشی از آن با بدهی و بخشی با غارت صندوق‌های اجتماعی و اقلیمی موجود تأمین می‌شود. هدف صریح این بسته، ارتقای جایگاه سیاسی اتحادیه اروپا و امکان‌دادن به آن برای انجام مداخله‌های نظامی بیرون از اروپا است.

در فوریه ۲۰۲۴، اتحادیه اروپا ناوگان جنگی خود را به خاورمیانه اعزام کرد. هدف اعلام‌شده این بود که «عبور آزاد» در دریای سرخ و خلیج عدن تأمین شود و مسیرهای تجاری محافظت گردد. نکته مهم این است که این مأموریت برای فشار بر اسرائیل در مورد نسل‌کشی در غزه نبود. علاوه بر این، مأموریت‌های نظامی اتحادیه اروپا در ساحل، که غالباً به بهانه «ثبات» انجام می‌شوند، در واقع منجر به افزایش بی‌ثباتی شده‌اند. این امر به‌وضوح نشان می‌دهد که سیاست اتحادیه اروپا بر اساس منافع مربوط به مواد خام، مسیرهای تجاری و حوزه‌های نفوذ هدایت می‌شود و نه حقوق بشر، صلح یا دفاع واقعی از سرزمین‌های ما.

تابستان تحقیر اروپا

و سپس تابستان تحقیر اروپا فرا رسید؛ تابستانی که در آن اتحادیه اروپا به‌طور شرم‌آوری مستقیماً با دونالد ترامپ هم‌سو شد.

ابتدا، در پایان ژوئن، اجلاس ناتو در لاهه برگزار شد. در آنجا رئیس‌جمهور آمریکا «ضابطه ترامپ» را تحمیل کرد: استاندارد ۵ درصد از تولید ناخالص داخلی باید به تسلیحات اختصاص یابد و این برای تمام اعضای ناتو الزامی است. مسائل اجتماعی و اضطرار اقلیمی—همه باید در اولویت دوم قرار گیرند. دستورالعمل روشن است: تسلیح، تجهیز، خرید سلاح—سلاح‌های فراوان و سریع. وزیر جنگ ما، تئو فرانکن، حتی اعلام کرد که خواسته ترامپ را درک می کند، زیرا «ایالات متحده باید بر منطقه اقانوس هند و آرام متمرکز شود»—که به معنای مقابله با چین می باشد—و «ما باید سهم خود را برای جناح شرقی ناتو بپردازیم»—که به معنای مقابله با روسیه است.

هزینه این نظامی‌سازی شدید مستقیماً بر دوش طبقه کارگر است. همان‌طور که مارک روت، دبیرکل ناتو، صریحاً به نمایندگان پارلمان اروپا گفت: «به طور کلی، صرف هزینه بیشتر برای دفاع به معنای بودجه کمتر برای اولویت‌های دیگر است.» روت دقیقاً می‌داند پول را از کجا پیدا کند. او اشاره کرد: «به‌طور متوسط، کشورهای اروپایی به‌راحتی تا یک‌چهارم درآمد ملی خود را صرف بازنشستگی، بهداشت و تأمین اجتماعی می‌کنند. ما فقط به بخش کوچکی از این پول نیاز داریم تا دفاع را تقویت کنیم.»

رئیس ناتو به‌طور صریح به پارلمان‌های کشورهای عضو اتحادیه اروپا می‌گوید پولی که برای بازنشستگی، بهداشت و تأمین اجتماعی در نظر گرفته شده، باید صرف جنگ شود. یک اقتصاددان در تلویزیون عمومی بلژیک محاسبه کرد که مبلغ موردنظر برای استاندارد ۵ درصد سهم ناتو، تقریباً معادل کاهش ۲۰ درصدی تمام بازنشستگی‌هاست. بنابراین، قانون ۵ درصد به نسخه‌ای نظامی از قانون ماستریخت تبدیل شده است، طنابی به دور گردن طبقه کارگر.

در گام دوم، در پایان ژوئیه، توافق تعرفه‌های گمرکی میان فون‌درلاین و ترامپ—یا بهتر بگوییم، تسلیم کامل اروپا به ایالات متحده—صورت گرفت. شرایط این توافق بیان می‌کند که سرمایه داران آمریکا می‌توانند بدون هزینه به بازار مشترک اروپا کالا و خدمات صادر کنند، در حالی که شرکت‌های اروپایی که می‌خواهند به بازار داخلی آمریکا دسترسی داشته باشند، باید ۱۵ درصد مالیات وارداتی بپردازند. علاوه بر آن، اروپا متعهد شد صدها میلیارد دلار سلاح آمریکایی و صدها میلیارد دلار گاز طبیعی مایع گران و آلاینده آمریکا را خریداری کند.

و در نهایت، تصویر ویرانگر پایان ماه اوت: رهبران اروپایی در دفتر بیضی کاخ سفید گرد آمده بودند و ترامپ همه را مانند پدری که فرزندانش را تنبیه می‌کند، نصیحت می‌کرد. واضح است که رهبران اروپایی به دنبال ترامپ می‌دوند و این امر بسیار نگران‌کننده است.

افشای کینزیسم نظامی

اما رهبران ما می‌گویند، آیا این نظامی‌سازی اقتصاد ما را رونق نمی‌دهد؟

این استدلال که افزایش هزینه‌های نظامی اقتصاد را تحریک می‌کند، یک «روایت همیشه سبز» برای صنعت نظامی است که تلاش دارد آن را به عنوان «کینزیسم نظامی» جا بیندازد. آن‌ها برای حمایت گسترده دولت‌ها از صنعت تسلیحات بی‌تاب هستند. با مشکل در بخش خودروسازی اروپا و رکود سومین سال متوالی آلمان، پیشنهاد می‌دهند تولید از خودرو به تانک تغییر کند.

این کاملاً بی‌معناست، زیرا خانواده‌ها تانک نمی‌خرند. اگر سلاح و تانک تولید کنید، به‌طور ذاتی فشار برای استفاده از آن‌ها ایجاد می‌کنید؛ وگرنه صنعت ورشکسته می‌شود. بنابراین، نظامی‌سازی اقتصاد فشار دائمی برای جنگ ایجاد می‌کند. این جنگ قرار نیست برنده شود؛ بلکه طراحی شده است که مستمر باشد، دقیقاً به این دلیل که صلح سود این صنعت را تهدید می‌کند. تنها راه رسیدن به این حالت پایدار، وضعیت جنگ دائم است، همان مدلی که واشنگتن با پایگاه‌های جهانی و مداخلات بی‌پایان خود اجرا می‌کند. یا اسرائیل.

ما باید تأکید کنیم که افزایش هزینه‌های نظامی استاندارد زندگی را بالا نمی‌برد. تولید تانک، بمب یا سیستم موشکی هیچ سود قابل سنجشی برای سایر بخش‌های اقتصاد ندارد. افسانه ایجاد اشتغال زیاد توسط صنعت نظامی کاملاً نادرست است: یک یورو سرمایه‌گذاری در بیمارستان‌ها ۲.۵ برابر بیشتر شغل ایجاد می‌کند نسبت به یک یورو سرمایه‌گذاری در سلاح. میلیاردها دلاری که به جیب تولیدکنندگان تسلیحات می‌رود، به جامعه باز نمی گردد؛ مستقیماً به خود تولیدکنندگان برمی گردد.

فرصت‌های بسیج: سوسیالیسم به جای جنگ

جهان در حال خفه شدن توسط این مسابقه تسلیحاتی «توهم‌آمیز» است. این مارپیچ می‌تواند به راحتی به جنگی بزرگ با بازندگان بی‌شمار و برندگان بسیار کم منجر شود. تاریخ می‌آموزد که این وضعیت خطرناک تنها با پیمان‌های خلع سلاح متقابل، دیپلماسی واقع‌بینانه و، به‌ویژه، جنبش بین‌المللی ضدجنگ قوی که از پایین فشار وارد می‌کند، قابل شکستن است.

همان‌طور که برتولت برشت با خردمندی نوشت: «اگر برای جنگ آماده شویم، جنگ به‌دست خواهیم آورد.» واقعیت ساده است: هر که واقعاً خواهان صلح است، باید برای صلح آماده شود، نه جنگ. صرف میلیاردها برای جنگ در حالی که مردم از ابتدایی‌ترین نیازها محروم‌اند، جهان را وارونه می‌کند. ما به ناتو نیاز نداریم؛ ما به صلح نیاز داریم.

در طبقه کارگر، چه در اروپا و چه در آمریکا، «خشم» و «عصبانیت» رو به رشد است. مردم احساس می‌کنند شنیده نمی‌شوند، دیده نمی‌شوند و نماینده‌ای ندارند، و کاملاً حق دارند این احساس را داشته باشند. این انرژی باید به یک چشم‌انداز مثبت برای تغییر هدایت شود.

با وجود این چالش‌های عظیم، ناامیدی ممکن است وسوسه‌انگیز باشد، اما اساساً یک گزینه نیست. بخشی از چپ متخصص ایجاد افسردگی است. آن‌ها جلساتی برگزار می‌کنند که اگر بدون افسردگی وارد شوید، حتماً افسرده بیرون می‌روید. اما این رهایی نیست. رهایی یعنی دادن دوباره حس قوی بودن به طبقه کارگر.

بنابراین، وظیفه فوری ما بسیج مردم است. و بله، این دوران سختی خواهد بود. اما صلح نه با تسلیم شدن در برابر جزم تسلیحات و بت‌های نظامی امروزی، بلکه با ایجاد پویایی‌های جدید قدرت حاصل می‌شود. تاریخ به ما می‌آموزد که جنگ‌ها و تسلیحات از بالا متوقف نمی‌شوند، بلکه توسط کسانی از پایین متوقف می‌شوند – کسانی که هزینه تسلیحات را پرداخت می‌کنند و اولین کسانی هستند که از جنگ رنج می‌برند و فرزندانشان به جنگ فرستاده می‌شوند.

پتانسیل عظیمی وجود دارد وقتی جنبش کارگری و جنبش صلح دست در دست هم دهند و یکدیگر را تقویت کنند.

ما همین حالا شاهد آغاز این جنبش‌ها هستیم: در جبهه بسیج علیه ریاضت اقتصادی تحمیل‌شده به نام نظامی‌سازی فزاینده، تاکنون شاهد بسیج‌های بزرگ بوده‌ایم. این شامل اعتراضات و اعتصابات در فرانسه در سپتامبر، و در بلژیک، جایی که ۱۴۰,۰۰۰ نفر در ۱۴ اکتبر در بروکسل راهپیمایی کردند، و جایی که برای نخستین بار اعتصاب سراسری سه‌روزه برای ۲۴–۲۶ نوامبر [برگزار شد] در حال آماده‌سازی است.

در جبهه بسیج علیه جنگ، شاهد بسیج عظیم علیه نسل‌کشی در فلسطین هستیم: ۲۵۰,۰۰۰ نفر در آمستردام، ۱۱۰,۰۰۰ نفر در بروکسل در ۷ سپتامبر (و بار دیگر در ۱۶ نوامبر)، ۱۰۰,۰۰۰ نفر در برلین، و حتی در ایتالیا، برای نخستین بار اعتصابی سراسری در همبستگی با فلسطین برگزار شد.

وظیفه ما متحد کردن این دو جنبش، توسعه و تعمیق آنهاست.
اما، رفقا، به همان اندازه مهم است که به عنوان یک حزب چپ، اطمینان داشته باشیم که آینده از آن ماست. آینده نمی‌تواند چیزی جز یک جامعه سوسیالیستی نوین، جامعه‌ای برابر، جامعه‌ای اکولوژیک و دمکراتیک باشد. این، و فقط این، پروژه رهایی‌بخش ممکن است.

این امر به زمان، تلاش، نظم و هنر استراتژی و تاکتیک نیاز دارد.اما اگر صبور باشیم، اگر در جنبش‌های خود اعتماد ایجاد کنیم، اگر در آموزش و اتحاد سرمایه‌گذاری کنیم، و اگر جرات کنیم از روی قدرت اعتقاداتمان صحبت کنیم، این امر امکان‌پذیر است.

این سیستم، جایی که انحصارهای قدرتمند با طمع و سلطه خود از طریق تسخیر، جنگ و اقتصاد ویرانگر اعمال می‌کنند، نمی‌تواند آینده‌ای برای انسانیت و سیاره ارائه دهد. همان‌طور که روزا لوکزامبورگ هشدار داد: «یا بربریت، یا سوسیالیسم.»

با تشکر، رفقا.

دیوید پستیو سیاستمدار بلژیکی است و از سال ۲۰۲۱ به‌عنوان رهبر سیاسی حزب کارگران بلژیک (PVDA-PTB) فعالیت می‌کند. او نویسنده کتاب ما یکی هستیم: بیانیه‌ای برای وحدت بلژیک (EPO) است. از سال ۲۰۲۵ نیز مسئولیت بخش آموزش حزب را بر عهده دارد.

منبع: ترانسفورم اروپا

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

یک پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی