سه شنبه ۲۵ آذر ۱۴۰۴

قحبه‌خانه‌ – لقمان تدین نژاد 

باشکوه‌ترین قحبه‌خانه‌ی امپراتوری

در جزیره‌ی شامپاین و خاویار بود

سرزمین موعود،

باغ عَدَن،

با جوی‌های شیر و شراب و عسل،

و دخترانی که هر سپیده،

باکره از خواب بر می‌خیزند

از بستر زنای پرزیدنت‌ها،

نخست‌وزیر‌ها،

پرنس‌ها،

ملوک‌زاده‌ها،

و اربابان وال استریت

پااندازِ قحبه‌خانه، 

مواجب بگیرِ «بنیاد»* بود

حقِ سکوت، باج‌خواهی، تهدید…

حکومتِ جهانیِ دو سه دوجین خانواده‌ی برگزیده

باشکوه‌ترین قحبه‌خانه امپراتوری

دیوار به دیوار قمارخانه‌یی بود

در شهر گناه و سالوس،

رباخواری و ثروت های اجدادی،

قتل و توطئه و ترفند،

ارثِ بیوه‌یی هشتاد ساله

از همسری که در تمام عمر، 

آیین نیاکان را پاس می‌داشت

در کاخی با تصاویرِ قارون و سامری و روشیلد،

بر دیوار

گونه‌های چروکیده‌ی خود را

با خون هفتادهزار دخترک شوخ،

و پسربچه‌ی بازیگوش،

بَزَک می‌کرد

تا که به حضور سِزار اعظم برسد

صد میلیون دیناریوس

به خزانه‌ی ایشان بریزد،

در ازای آویختن مدال آزادی از گردن

و اجرایی ساختنِ اوهام قوم خویش:

تصرّف سرزمین‌های دیگران،

از ریشه درآوردن زیتون‌های دوهزار ساله

ویرانیِ کاشانه‌های اجدادی،

خفه کردن نوزادان، 

نسل کشی،

پاکیزش زمین از نژادهای نابرگزیده

و ریختن میلیون‌ها انسان به کویر،

از نیل تا فرات

باشکوه‌ترین قحبه‌خانه‌ی امپراتوری،

دخترانش را خداوندِ ویکتوریا سِکرت

فراهم می‌کرد،

پیرمردی خِرِفت

ناتوان، 

با چشمانی کدر

اما هنوز آزمند و شهوت خواه 

و سرمایه‌‌‌‌ی زناخانه 

بر عهده‌ی مدیر عامل آپولو،

مدیرِ ممتازِ موزه‌ی هنرهای مدرن

با شناختی عمیق

از سودِ کلانِ هنر پول‌شویی

و پیام‌ ژرفِ استادانِ هنرِ بورژوایی:

اندی وارهال،

مارک راتکو،

جاکسون پولاک،

جورجیا اُکیف

سرمایه‌ها تنها باید میان خانواده می‌چرخید:

از آپولو به سیاه صخره،

از بارکلی به گُلدمَن

از لندن به مانهاتان

از ورشو و مسکو و اَنتوِرپ، 

به فلوریدا 

باشکوه‌ترین قحبه‌خانه‌ی امپراتوری،

کار دختر یک جاسوس بود

یک از تمام خلایق بهترانِ دیگر،

گلّه‌دارانی با یدی طولا،

در هدایت رمه‌ها،

به سمت سرزمین موعود

و خدایی که به چارلتون هستون لوحه می‌بخشید

با خطِ خویش

و سکّانِ سفینه‌ی نجات بشر را،

به دست همتایان سامری می‌داد

اربابان وال استریت 

سازندگان فلاخن داوود

و گنبد آهنین،

برادران وارنر،

روپرت مردخای،

و دیگر لوس دُردانه‌ها‌ی خویش

اما در نهایت… 

خِرَدِ اسرارآمیز تاریخ…

«نو سازیِ جهان در هر نفس»،

استاد آفرینش «امپراتوری‌هایی با تاریخ مصرف»،

کوبیدن مُهر پایان بر فرمانروایی این قوم و آن قبیله

استادِ دگرسازیِ آرزوهای خام،

داستان‌سرای افسانه‌های شیرین،

و فخر به استخوان‌های پوسیده‌ی نیاکان

در شب‌های سرد زمستانی

لقمان تدین نژاد 

آتلانتا،  ۱۵ نوامبر ۲۰۲۵

* «بنیادِ مرکزیِ جاسوسی و عملیاتِ ویژه» را در گفتگوها «بنیاد» می‌خوانند. 

  • نو سازیِ جهان در هر نفس: هر نفس نو می‌‌شود دنیا و ما/ بی‌‌خبر از نو شدن اندر بقا( از مثنوی مولانا)

* «امپراتوری‌ها با تاریخ مصرف»،: امپراتوری‌ها هربار با تاریخ انقضا زاده می‌شوند. (گویا از فرانتز فانون ضد امپریالیست انقلابیِ برجسته‌؟؟)

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی