شنبه ۲۲ آذر ۱۴۰۴

غزه میان صلحِ موعود و مهندسیِ امپراتوری؛ آیا ترامپ می‌خواهد صلح را به غزه بیاورد؟

تصویب قطعنامه پیشنهادی آمریکا در شورای امنیت برای استقرار «نیروی بین‌المللی تثبیت‌کننده در غزه» فصل تازه‌ای در پروژه‌ای می‌گشاید که دولت ترامپ ماه‌هاست برای نظم‌دهی مجدد به غزه و منطقه دنبال می‌کند. این قطعنامه که به تشکیل یک هیئت حکمرانی انتقالی و خلع سلاح غزه رسمیت می‌بخشد، با واکنش تند حماس روبه‌رو شد؛ نیرویی که آن را نقض حقوق ملت فلسطین و تحمیل قیمومیت بین‌المللی بر غزه می‌داند. هم‌زمان، اشاره تلویحی به امکان دولت فلسطینی آینده، این طرح را در داخل اسرائیل نیز مناقشه‌برانگیز کرده و بنیامین نتانیاهو گفته است: «مخالفت ما با تشکیل کشور فلسطین در هر نقطه‌ای تغییر نکرده است.». مقاله‌ای که در ادامه می‌آید، به‌تفصیل همین پروژه ۲۰ ماده‌ای ترامپ، اهداف زیرساختی و اقتصادی آن، و جایگاه این قطعنامه در راهبرد واشنگتن و تل‌آویو را بررسی می‌کند.

با طرح ۲۰ ماده‌ای صلح برای غزه، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، بر ادغام اقتصادی و اتصال زیرساختی حساب باز کرده است تا ثبات بلندمدت را در خاورمیانه پرورش دهد. در حالی که موانع فراوانی پیشِ روست، ممکن است ترامپ اهرم لازم را داشته باشد، به‌ویژه بر نخست‌وزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو که همچنان امکان تشکیل دولت فلسطین را غیر ممکن می داند.

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، احتمالاً حتی از کتاب پیامدهای اقتصادی صلح (۱۹۱۹) اثر جان مینارد کینز آگاه نیست؛ کتابی که هشدار می‌داد خواسته‌های سختگیرانه‌ای که پس از جنگ جهانی اول بر آلمان تحمیل شد – با «پایه‌ی اقتصادی ناعادلانه و غیرقابل‌اجرا» – تمام اروپا را بی‌ثبات خواهد کرد. اما طرح ۲۰ ماده‌ای ترامپ برای صلح غزه، یکی از مهم‌ترین بینش‌های کینز را بازتاب می‌دهد؛ بینشی که در این هشدار تجسم یافت که «خطرات آینده نه در مرزها و حاکمیت‌ها، بلکه در غذا، زغال‌سنگ و حمل‌ونقل نهفته است.»

غزه هرگز در کانون مباحث درباره‌ی مناقشه‌ی اسرائیل-فلسطین نبوده است. اما ترامپ این بار نوار غزه را همچون نقطه‌ی ارشمیدسی می‌بیند که از آن‌جا نه‌تنها می‌تواند امپراتوری تجاری خانواده‌اش را گسترش دهد – که یکی از انگیزه‌های اصلی بخش عمده‌ای از سیاست خارجی اوست – بلکه اتحادهای آمریکا در خاورمیانه را نیز تحکیم کند و یک برنامه‌ی بزرگِ زیرساختی بین‌المللی را پیش ببرد که قادر باشد با ابتکار «کمربند و راه» چین رقابت کند.

این جاه‌طلبی‌ها مدت‌ها پیش از جنگ غزه وجود داشت. در سال ۲۰۱۷، در دوره‌ی نخست ریاست‌جمهوری‌اش، ترامپ به توافقی با ژاپن رسید تا «جایگزین‌هایی برای سرمایه‌گذاری زیرساختی با کیفیت بالا در منطقه اقیانوس هند و آرام» ارائه کنند و مشارکتی را برای ترویج دسترسی همگانی به انرژی قابل‌اعتماد و مقرون‌به‌صرفه در آسیای جنوب‌شرقی، آسیای جنوبی و آفریقای سیاه پایه گذاشت. جیمز ماتیس، وزیر دفاع وقت، اعلام کرد: «در یک جهان جهانی‌شده، کمربندها و جاده‌های بسیاری وجود دارد و هیچ کشوری نباید خود را در موقعیتی قرار دهد که ‘یک کمربند، یک جاده’ را دیکته کند.»

جو بایدن، رئیس‌جمهور پیشین آمریکا، در سال ۲۰۲۲ پرچم زیرساختی را برداشت؛ او گروه I2U2 را با هند، اسرائیل و امارات متحد عربی بنیان گذاشت تا بر «سرمایه‌گذاری‌های مشترک و ابتکارات تازه در حوزه‌ی آب، انرژی، حمل‌ونقل، فضا، بهداشت، امنیت غذایی و فناوری» تمرکز کند. سال بعد، دولت بایدن – به همراه فرانسه، آلمان، هند، ایتالیا، عربستان سعودی، امارات متحده عربی و اتحادیه اروپا – تعهد کرد که کریدور اقتصادی هند–خاورمیانه–اروپا (IMEC) را توسعه دهد؛ کریدوری که هدفش تحریک رشد و توسعه اقتصادی از طریق افزایش اتصال و ادغام منطقه‌ای است.

IMEC بر طرح «ریل‌ برای صلح منطقه‌ای» در سال ۲۰۱۸ بنا شده است؛ طرحی که اسرائیل، امارات، اردن و عربستان را با خطوط قطار پرسرعت به هم متصل می‌کرد. این طرح، مسیر دریایی از هند به خلیج فارس و همچنین خطوط لوله‌ای برای صادرات گاز – عمدتاً هیدروژن سبز – از هند و کشورهای خلیج فارس به اروپا را به آن اضافه می‌کند. به گفته اورسولا فون‌درلاین، رئیس کمیسیون اروپا، IMEC چیزی فراتر از «یک خط‌آهن یا یک کابل» است؛ این «یک پل سبز و دیجیتال میان قاره‌ها و تمدن‌ها» است.

اما تحقق چشم‌انداز IMEC به هیچ‌وجه آسان نخواهد بود. برای شروع، عربستان سعودی و امارات شرکای تجاری استراتژیک چین و جزئی از ابتکار کمربند و راه هستند. امارات همچنین در سال ۲۰۲۴ به گروه بریکسِ تحت رهبری چین پیوست و عربستان سعودی نیز از زمانی که در سال ۲۰۲۳ برای عضویت دعوت شد، درباره‌ی آن تأمل می‌کند. اکنون ترامپ باید آن‌ها را متقاعد کند که از طرح‌های زیرساختی چین در خاورمیانه فاصله بگیرند و به‌جای آن، به استراتژی مورد حمایت آمریکا متعهد شوند.

در سطحی بنیادی‌تر، پیشرفت در اتصال و یکپارچگی نیازمند یک خاورمیانه‌ی باثبات است – و این خود مستلزم یک غزه‌ی صلح‌آمیز و بازسازی‌شده است. بنابراین، برخلاف دولت بین‌جنگی وودرو ویلسون، رئیس‌جمهور وقت آمریکا – که در برابر فشارهای انزواطلبانه‌ی داخلی تسلیم شد و از ساختن صلح در اروپا عقب نشست، اقدامی که در نهایت به شعله‌ور شدن دوباره جنگ انجامید – ترامپ حاضر است از پایگاه سیاسی «مگا»ی خود به‌خاطر تمرکز بیش از حد بر امور خارجی هزینه بدهد. او از قدرت آمریکا بهره گرفته تا بازیگران سرسخت منطقه را به سوی توافقی صلح‌آمیز سوق دهد که بازتاب‌دهنده‌ی خرد کینز است.

طرح صلح ترامپ نه‌فقط شامل آتش‌بس دائمی، استقرار یک نیروی بین‌المللی ثبات‌ساز موقت (با مجوز سازمان ملل) و خلع سلاح حماس است، بلکه ایجاد یک اداره‌ی مدنی انتقالی فلسطینی و بازسازی و توسعه اقتصادی غزه را نیز در بر می‌گیرد. در این طرح آمده است که اسرائیل غزه را اشغال یا الحاق نخواهد کرد و هیچ فلسطینی‌ای مجبور به ترک این نوار نخواهد شد.

در حالی که طرح ترامپ مسیر مشخصی برای تشکیل دولت فلسطینی ارائه نمی‌دهد، اما پذیرش «دولت‌داری به‌عنوان آرزوی مردم فلسطین» را به رسمیت می‌شناسد. زمانی که غزه «بازتوسعه» یابد و تشکیلات خودگردان فلسطین اصلاح شود، «شرایط شاید بالاخره برای یک مسیر قابل‌اعتبار» به سوی این هدف فراهم شود. متقاعد کردن دولت راست‌گرای افراطی اسرائیل برای تأیید—even به‌صورت اصولی—طرحی که هرگونه اشاره‌ای به دولت فلسطینی دارد، دستاورد قابل‌توجهی است.

اما این فقط آغاز کار است. طرح بیشتر شبیه یک رئوس کلی است تا یک نقشه‌راه، و نبودِ شفافیت درباره‌ی چگونگی طی شدن مراحل مختلف آن، فضای زیادی برای تفسیرهای متفاوت طرفین باقی می‌گذارد. حماس از همین حالا اعلام کرده است که سلاح‌های خود را زمین نخواهد گذاشت و هم حماس و هم اسرائیل احتمالاً با بسیاری از عناصر طرح مخالفت خواهند کرد. آتش‌بس همچنان شکننده است. علاوه بر این، اتحاد منطقه‌ای ترامپ با شکاف‌های عمیق ایدئولوژیک و راهبردی روبه‌روست: محور قطر–ترکیه برای بلوک عربستان–امارات–اسرائیل بیش از حد به حماس و اخوان‌المسلمین نزدیک است. این‌که مصر چگونه نقش ترکیه در غزه را هضم کند نیز هنوز معلوم نیست.

با این همه، ترامپ صحنه را برای یک صلح جدید در خاورمیانه آماده کرده است؛ صلحی مبتنی بر ادغام اقتصادی و اتصال زیرساختی. احتمال گسترش «توافقات ابراهیم» – توافق‌های دوجانبه اسرائیل برای برقراری روابط دیپلماتیک با چهار کشور عربی (بحرین، مراکش، سودان و امارات) – اکنون مطرح است.

برای بهبود شانس موفقیت، ترامپ گام‌های متعددی برای افزایش اهرم نفوذ دولتش بر بازیگران منطقه‌ای برداشته است، از جمله امضای یک قرارداد تسلیحاتی با عربستان سعودی و یک پیمان امنیتی با قطر، و اعلام این‌که ممکن است ممنوعیت فروش جنگنده‌های F-35 به ترکیه را لغو کند. برای مصر، چشم‌انداز دریافت قراردادهای بزرگ در بازسازی غزه بسیار جذاب است. ترامپ حتی سوریه را هم به مدار آمریکا کشانده، در حالی که شرکت‌های ترکیه و آمریکا خود را برای رونق اقتصادی بازسازی آماده می‌کنند.

شاید مهم‌تر از همه، ترامپ روشن کرده است که بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، به او نیاز دارد؛ تا جایی که حتی نامه‌ای به رئیس‌جمهور اسرائیل فرستاده و خواستار بخشش کامل نتانیاهو در پرونده‌ی فساد جاری‌اش شده است. نتانیاهو که در سطح بین‌المللی منزوی است، کاملاً به حمایت نظامی و سیاسی آمریکا وابسته است، و با شهروندانی روبه‌روست که مشتاق پایان دادن به طولانی‌ترین جنگ اسرائیل هستند، گزینه‌های چندانی جز تن دادن به خواست ترامپ ندارد. این‌که نسخه‌ی تنزل‌یافته‌ی طرح ترامپ از دولت فلسطینی تا چه حد با تصور طرف عربی هم‌خوانی داشته باشد، مسئله‌ای دیگر است.

منبع: پروژه سندیکایی

برچسب ها

ارتش اسرائیل اعلام کرده است که «خط زرد» در میانهٔ نوار غزه، که مناطق تحت کنترل اسرائیل و حماس را از هم جدا می‌کند، به‌عنوان مرز عملیاتی ثابت در نظر گرفته خواهد شد. گزارش‌های رسانه‌های آمریکایی حاکی از آن است که این خط با حضور دائمی نیروهای اسرائیلی و ایجاد پست‌های نظامی جدید تقویت می‌شود.
دولت ترامپ می‌خواهد تا پیش از کریسمس مرحلهٔ دوم طرح صلح و ترکیب «حکومت جدید غزه» را اعلام و عملاً تحمیل کند؛ ساختاری تحت مدیریت هیئتی بین‌المللی مورد حمایت واشنگتن. ترامپ می‌کوشد با حضور نتانياهو در کاخ سفيد اجرای سناریوی قیمومیت بر غزه را پیش از تعطیلات به‌عنوان دستاوردی دیپلماتیک آغاز کند
هدف شورای اروپا در ابتدا به خدمت گرفتن یک جنگجو و نه یک نماینده بود. خانم کالاس امکان می دهد که اتحادیه اروپا روایتی بزرگ از جنگ سرد را از نو بازگویی کند که در آن «اروپا» نه یک بازیچه، بلکه بازیگری اصلی و کی یف یک «برلن غربی» جدید باشد. اورسولا فون در لاين رییس کمیسیون اروپا، در این اروپا نقش جان. اف کندی و خانم کالاس نقش جنگ طلب را بازی می‌کند ...
نشست شرم‌الشیخ با نام «آتش‌بس» برگزار شد، اما آنچه از دل آن بیرون آمد بیش از هر چیز شبیه پیمانی جمعی برای سکوت بود؛ سکوتی حساب‌شده در برابر خون‌هایی که هنوز گرم بر سنگ‌فرش‌های غزه جاری است. نسل کشی اسرائیل در غزه کافی نیست و آنها به دنبال اعدام اسرا و زندانیان فلسطینی نیز هستند...

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی