نقد حاضر بر پایهی تحلیلی سیاسی از کنفرانس اسلو نوشته شده و هدف آن افشای رویکردی است که با بیاعتنایی به واقعیتهای تاریخی و ملی، زمینهی نزدیکی هرچه بیشتر با جریانهای تجزیهطلب اپوزیسیون خارج از کشور را فراهم میسازد. این کنفرانس نه تلاشی برای گفتوگو و تفاهم، بلکه گامی خطرناک در مسیر تضعیف همبستگی ملی و مشروعیتبخشی به طرحهای ناتو برای تجزیه ایران است؛ طرحهایی که از بهمن ۵۷ تاکنون تمامیت ارضی ایران را نشانه گرفتهاند. از اینرو، نقد چنین نشستهایی نه یک انتخاب سیاسی، بلکه وظیفهای ملی و میهنی است؛ چراکه سکوت در برابر پروژههای تجزیه ایران، خیانت به وحدت ملی و میراث تاریخی مردمی است که طی قرنها با همزیستی و همدلی، ایران را از دل طوفانهای چندپارگی عبور دادهاند. ایران نه با مرزبندیهای ساختگی قومی و زبانی، بلکه با پیوندهای دیرینه و عمیق فرهنگی و تاریخی اقوام خود پابرجا مانده است. بنابراین هر تلاشی برای دامنزدن به شکافهای قومی و جغرافیایی، عملاً در خدمت همان قدرتهایی است که قرنها در پی تضعیف استقلال و هویت ایرانی بودهاند.در اکتبر ۲۰۲۵ (مهر ۱۴۰۴)، کنفرانسی با عنوان «حقوق بشر در ایران پس از جمهوری اسلامی» به میزبانی «سازمان حقوق بشر ایران» در شهر اسلو برگزار شد. برگزارکنندگان هدف آن را «گفتوگو درباره گذار مسالمتآمیز از جمهوری اسلامی، عدالت انتقالی و پیشگیری از خشونت» اعلام کردند. در این نشست، شماری از چهرههای سیاسی و فعالان مدنی از جمله نمایندگانی از احزاب کومله و دموکرات کردستان ایران، گروههایی از فعالان بلوچ، تضامن دموکراتیک اهواز و مشروطهخواهان ایران حضور داشتند. همچنین شیرین عبادی و اسماعیل عبدی از جمله چهرههای شناختهشده شرکتکننده در این برنامه بودند. این کنفرانس از همان آغاز واکنشهای گستردهای را میان فعالان و رسانهها برانگیخت. حامیان، آن را گامی در جهت گفتوگو میان نیروهای مختلف اپوزیسیون و طرح مباحث حقوق بشری دانستند، اما منتقدان تأکید کردند که جهتگیری مباحث و ترکیب شرکتکنندگان، فراتر از موضوع حقوق بشر بوده و حاوی پیامهای سیاسی و قومگرایانه آشکاری است.
تمرکز بخشهایی از این نشست بر مفاهیمی چون «فدرالیسم قومی» و «حق تعیین سرنوشت» از سوی برخی شرکتکنندگان، نشانهای از چرخش از محور حقوق بشر به سمت گفتمان مشخص سیاسی و قوممحور بود. این مفاهیم در ظاهر به زبان حقوق بشر بیان میشوند، اما در عمل همان گفتمان تجزیهطلبانهای را بازتولید میکنند که سالهاست از سوی برخی گروهها تبلیغ میشود و بستر ذهنی لازم برای پروژههای واحدهای اتنیکی و چندپارچهسازی ایران را فراهم میسازد. چنین رویکردی، در عمل به معنای سوءاستفاده از ادبیات حقوق بشر برای توجیه نقشههای ژئوپولیتیکی است؛ دقیقا همان الگویی که در عراق، سوریه و لیبی علیه ساختارهای ملی بهکار گرفته شد و پیامدهای ویرانگر آن هنوز ادامه دارد.
نمیتوان نقش متغیرهای بینالمللی را در شکلگیری چنین فضاهایی نادیده گرفت. در سالهای اخیر، پروژههای غرب و ناتو برای بازطراحی جغرافیای سیاسی خاورمیانه بر پایه قومیتسازی سیاسی و تضعیف دولتهای ملی دنبال شده است. در چنین چارچوبی، نشستهایی مانند اسلو تنها نشستهایی مدنی نیستند، بلکه حلقهای از زنجیره جنگ نرم علیه استقلال و تمامیت ارضی ایراناند. تلاش برای عادیسازی حضور و ادبیات گروههای قوممحور در پوشش حقوق بشر، تلاشی برای وادار کردن افکار عمومی به پذیرش ایدههای تجزیهطلبانه به عنوان «راهحل سیاسی» معرفی میشود؛ شیوهای که ظاهر انسانی دارد اما ماهیت آن مداخلهجویانه و ناامنکننده است.
بدیهی است که نقد چنین رویکردهایی به معنای مخالفت با اصول حقوق بشر و عدالتخواهی نیست. دفاع از حقوق بشر و آزادیهای سیاسی وظیفه همه نیروهای دموکراتیک است، اما دفاع از حقوق بشر هنگامی اصیل و انسانی است که با حفظ استقلال ملی و تمامیت سرزمینی همراه باشد. تجربه تاریخ معاصر نشان داده است که سرنوشت ملتها زمانی به خطر میافتد که ارزشهای انسانی به ابزاری برای سیاست خارجی قدرتهای بزرگ تبدیل شود. آینده ایران باید از مسیر تحول درونی، گفتوگوی ملی و مبارزه مدنی شکل گیرد، نه از طریق نسخههای تحمیلی خارجی و تجزیهطلبی پنهان در زبان حقوق بشر.
کنفرانس اسلو در ظاهر نام حقوق بشر را یدک میکشد، اما در عمل به سمت عادیسازی گفتمان تکهتکهسازی ایران حرکت میکند. آنچه در برابر این روند ضروری است، نه انکار حقوق بشر، بلکه پاسداری از حقوق ملت ایران برای حفظ کشور، وحدت ملی، استقلال و آینده مشترک است. ایران تنها زمانی میتواند آزاد و دموکراتیک باشد که سرنوشت آن توسط مردم ایران و در چارچوب سرزمینی مشترک رقم بخورد، نه در اتاقهای نشستهایی که در پسِ شعارهای دموکراتیک، نقشههای ژئوپولیتیکی قدرتهای بزرگ پنهان است.
مهرزاد وطن آبادی



