
نفی یا نقد
اگر گفته شود که چپ ایران دچار “عدم مقبولیت، خود مشغولی، پیری و تک جنسی است، اگر گفته شود که وجهه سیاسی کنونی چپ در ایران، در اثر “رسوبات ذهنی و الگوهای رفتاری و فرهنگی گذشته، فقدان ذهن پرسشگر و نقادانه و ساختارهای سیاسی بسته وغیر مشارکتی” در بحران دائمی قرار دارد، اگر گفته شود که چپ برونمرزی از نظر “ساختاری دچار نقض و اختلال بوده و نمیتواند کارکرد واقعی حزبی و سازمانی” را ایفا نماید و دچار “رکود سیاسی” است، اگر گفته شود که چپ برونمرزی هنوز “گذشته گرا و فاقد بدیلها و مدلهای جدید مبارزاتی است، اگر گفته شود که چپ برونمرزی “فاقد هرگونه پروژهای برای دگرگونیهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی” برای جامعه ایران است؛ در نگاه آقای بهروز خلیق، مجموعه این گزاره ها “نقد” نیست، بلکه “نفی” است و در ثانی اینها “حکم های سنگین بدون استدلال و مستندات ” هستند و همچنین “آقای هاشمی منظور خودش را از نوسازی چپ بیان نکرده و مشخص نکرده که کدام چپ مورد نظر او است که با متر آن دیگران را سنجیده است.”
دراین رابطه مایلم به شش نکته اشارهای کوتاه داشته باشم:
نکته اول، امروزه در ادبیات علوم سیاسی، تجزیه و تحلیل محققین ایرانی با گرایش چپ و غیرچپ در رابطه با وضعیت اپوزیسیون در کل و اپوزیسون چپ در نوع خاص خود، در چارچوب گزارههای مطرح شده در بالا است، این بدان معنی است که تفسیر وجهه سیاسی اپوزیسیون برونمرز و از جمله حزب چپ ایران در مقاله مورد بحث، موضوع تازهای نیست و مورد تایید اکثر محققین ایرانی است.
نکته دوم، واقعیت این است که انتقاد از چپ از زمان آغاز پیدایش چپ تاکنون، هم از درون چپ و هم از بیرون چپ جریان داشته است. در چارچوب قواعد دموکراتیک، مطرح کردن هر پیش شرط دیگری، تنها مانعتراشی در مقابل انتقاد است. این پیش شرط، که شخص انتقادکننده باید ابتدا بدیل خود را توضیح دهد، بیمعنا است.
نکته سوم این است، که هیچ یک از این گزارهها به معنای نفی گذشته و حال چپ نیست، بلکه آن را نقد میکنیم تا پای به آینده بگذاریم. نقد گذشته و کنونی چپ و از جمله حزب چپ ایران هرگز به معنای نفی آن نیست.
نکته چهارم این است، که تمامی گزارههای بالا “حکم های سنگین بدون استدلال و مستندات” نیستند، بلکه واقعیت های عینی در سپهر سیاسی ایران هستند.
نکته پنجم، درجه انتقادپذیری چپ برونمرز و از جمله حزب چپ ایران است.
یکی از مهمترین معضلات این جریانات، درجه پایین انتقادپذیری است. گفته میشود که “نقد، اکسیژن دموکراسی است.”
چپ برونمرز جریاناتی هستند، که سازمان و یا حزب سیاسی خود را از داخل کشور به خارج منتقل کردهاند. در این انتقال آنها یک حافظه تاریخی را نیز به همراه خود به محیط جدید آوردهاند، که شامل منش و عادتوارههای حزبی یا سازمانی غیردموکراتیک، شیفتگی قدرت در رهبران، مقاومت در مقابل هرگونه تغییر و انتقاد و غلبه هویت گروهی بر فردی است.
با وجود اینکه این جریانات بیش از چهل سال در خارج از کشور در محیطی دموکراتیک فعالیت میکنند، هنوز هم سوابق ذهنی ناشی از گذشته، بر فرهنگ سازمانی در درون این مجموعهها غلبه دارد.
بیتوجهی به نقد و انتقاد، باعث محدودیت در شناسایی نقاط ضعف و قدرت و تهدیدهای درونی و بیرونی شده و مانع تبدیل نقاط قدرت به فرصتها، شده است.
مقاومت در مقابل انتقاد از یکسو موجب ناتوانی در ارائه راهکارهای کارساز و کارآمد شده و از سوی دیگر منجر به درجازدن در دایره بسته خودمحوری و ما محوری گشته است.
این نیروها حتی در بنیانگذاری نهادهای سیاسی جدید در خارج از کشور تاکنون، در تنظیم قواعد دموکراتیک درون سازمانی یا حزبی ناموفق بودهاند.
محصول چنین روندهایی هرگز به راهکارهایی که مورد پذیرش همگان واقع شود، منجر نمیشود.
نکته ششم، نادیده انگاشتن خطرات تهدیدکننده و توجیه بی عملی در اثر ناتوانی.
اصطلاح رایج در این مورد در ادبیات علوم سیاسی درآلمان، “Vogel-Strauß-Politik” است، که مترادف فارسی آن ضرب المثل “مثل کبک سرش را زیر برف کردن است”.
چپ برونمرزی و از جمله حزب چپ ایران از پذیرفتن واقعیتهای عینی و جاری سر باز میزنند. با چنین رفتاری از سر ترس و یا ناتوانی، مشکلات و بحرانها نادیده انگاشته میشوند.
چرا حزب چپ ایران در دور باطل راه رفرم یا انقلاب سرگردان است؟
در این رابطه بررسی چگونگی تصویب برنامه عمل سیاسی حزب در کنگره چهارم یعنی “برای پایان دادن به جمهوری اسلامی و استقرار جمهوری سکولار دموکرات” راهگشا است.
در آستانه کنگره پیشنویس سند سیاسی با محتوای “راهبرد سیاسی” و “راستاهای برنامه عمل” دراختیار اعضا و مهمانان کنگره قرار گرفت. راهبرد سیاسی، حاوی نظر کمیسیون، به همراه آلترناتیوهای متعدد بود.
در اولین روزکنگره (روز جمعه) چالشی نفس گیر و طولانی بین طرفداران گذار دموکراتیک (نظر کمیسیون) و سرنگونی به شکل قیام تودهای و انقلاب قهرآمیز (نظر آلترناتیو) حاکم بود.
در ادامه این بحثها توسط عدهپای یک فورمولبندی تازهای که نه در پیش نویس سند سیاسی و نه مجزا در دفتر کنگره قرار داشت، به بحث گذاشته شد و به تصویب رسید.
“گذار از جمهوری اسلامی، متناسب با توازن قوا در جامعه میتواند به طرق مختلف از جمله فروپاشی درونی حکومت و سرنگونی آن توسط مردم صورت بگیرد. حزب ما در عین تلاش برای کمهزینهترین شکل گذار، باید آمادگی لازم برای شرکت در همه این اشکال را داشته باشد.”
ارائه این فرمولبندی و تصویب آن چیزی جز “اتخاذ تاکتیک چانهزنی برای گرد کردن” نبود، این شیوه کار در ما فدائیان سابق و غیرسابق یک سنت شده است.
اضافه کردن این فورمولبندی درسند نهایی نشانگر سرگردانی حزب چپ ایران در دور باطل رفرم و انقلاب است. چرا؟
با نگاهی به نظریهپردازی و صورتبندیهای گذار دموکراتیک در تئوری و عمل میتوان گفت، که گذار دموکراتیک یک رهیافت نظری کلی است.
مطالعه و بررسی موج سوم گذار به دموکراسی نشانگر آن است که برای نیل به دموکراسی هیچ فرمول واحدی موجود نیست. کشورهای مختلف برای رسیدن به دموکراسی، در شرایط ساختاری متفاوت، استراتژی های مختلفی نیاز دارند.
از سوی دیگر مطالعات تحقیقاتی موج اول و دوم و سوم گذار به دموکراسی نشان میدهد، که پارامترهای کلیدی موجود هستند که با تکیه بر آنها میتوان از مجموعه تجربیات تاکنونی الگو یا مدلهای خاصی را انتزاع نمود.
الگو یا مدلی که در جدول زیر مشاهده میشود، مورد تایید قریب به اتفاق محققین گذار به دموکراسی در ایران و جهان است.

تیپولوژی گذار دموکراتیک و مرزهای آن در جدول بالا طبقه بندی شده است. برای این مقصود چهار مشخصه که تاثیر تعیینکنندهای در ایجاد این تیپها را دارند، در ستون عمودی در نظر گرفته شده است. “شروع جنبش”، “نوع کنش جمعی” ، “کنشگران سیاسی و اجتماعی”، “نقش شهروندان”. و نتیجه.
سناریوهای شش گانه در تغییر قدرت سیاسی در ستون افقی از هم تفکیک شده اند، که عبارتند از “اصلاحات”، “کودتا”، “استحاله”، ” جابجائی قدرت”، “برکناری” ، “انقلاب خشونتآمیز یا سرنگونی”.
از مطالعه تیپولوژی مذکور میتوان دریافت که تنها سه نوع تغییر قدرت در چارچوب “گذار دموکراتیک” تعریف میشوند، که عبارتند از: “استحاله”، “جابجائی قدرت”، “برکناری”.
با “فروپاشی درونی حکومت و سرنگونی آن توسط مردم” که در فرمولبندی اضافه شده به سند سیاسی آمده است، کمترین شانسی برای گذار دموکراتیک در ایران نیست.
فروپاشی درونی رژیم شاه و سرنگونی آن نه تنها به دموکراسی، بلکه به یک حکومت اقتدارگرای فراگیر مذهبی منجر شد. سرنگونی قهرآمیز رژیم ساموزا در نیکاراگوئه نیزبه یک الیگارشی اقتدارگرا ختم شد.
هم اکنون در میان اپوزیسیون بیرون از قدرت در داخل و خارج، دو راهکار متفاوت “سرنگونی و براندازی” و “گذار دموکراتیک” یا به عبارت دیگر دو شیوه بسیج و مبارزه سیاسی مختلف برای تغییر وضع موجود، وجود دارد.
حزب چپ ایران در این رابطه بین دو صندلی نشسته و این وضعیت منجر به قفلشدگی مانورهای سیاسی حزب شده است.






5 پاسخ
قضاوت آقای داود :“انقلابات مخملی و ..”
“مثلا مثل “انقلابات مخملی و یا نارنجی و بنفش” و.. که رژیمها عوض شدند و مردم هم شرکت کردند، اما سرشان بی کلاه ماند؛ گذارها همه مسالمت آمیز، اما غیر دمکراتیک بودند! ”
قضاوت لاری دایموند ب با استناد به آمارهای ” خانه آزادی” در مورد: “انقلابات مخملی و ..”
لاری دایموند بر این نظر است که با آغاز موج سوم دموکراسی می توان از پدیده ” جهانی شدن دموکراسی ” صحبت کرد.
طبق آمار” خانه آزادی:
درسال۱۹۷۶ از ۱۵۹ کشور۴۲ کشور دموکراتیک ، ۴۹ کشور نسبتا دموکراتیک ۶۸ کشور غیر دموکراتیک
درسال۱۹۸۶ از ۱۶۷ کشور۵۷ کشور دموکراتیک ، ۵۷ کشور نسبتا دموکراتیک ۵۳ کشور غیر دموکراتیک
. درسال۱۹۹۶ از ۱۹۱ کشور۷۹ کشور دموکراتیک ، ۵۹ کشور نسبتا دموکراتیک ۵۳ کشور غیر دموکراتیک.
. درسال۲۰۰۶ از ۱۹۳ کشور۹۰ کشور دموکراتیک ، ۵۸ کشور نسبتا دموکراتیک ۴۵ کشور غیر دموکراتیک.
منابع خانه آزادی ۲۰۰۷ و آیا همه دنیا می تواند دموکراتیک شود؟ ترجمه الناز علیزاده
پاسخ به داود
مهرداد مشایخی در مقاله “موج سوم و الگوهای گذار به دموکراسی ” می نویسد:
” متفکران گوناگونی که به خصوصیات دوره گذار پرداخته اند از جمله هانتینگتون به چند گونه (تیپ) گذار به دموکراسی تا کنون اشاره کرده اند که به آنها خواهیم پرداخت:
1-گذار از طریق دادوستد در بالا Transaction
2-گذار از طریق مذاکره Transplacement
3-گذار از طریق جایگزینی Replacement ”
در چارچوب سال ها مطالعه و با نوشتن بیش از ۵۰ مقاله در رابطه با گذار به دموکراسی نام چند متفکر را به اطلاع شما میرسانم: لاری دایموند، آدام پرزورسکی،گوران تربورن، جان استفنز، روشه میرو، ولفگانگ مرکل و دانکورت روستو، لیجیپهارت و… در ایران حسین بشیریه و مشایخی و..
این جدول هم حاصل مطالعات شخصی است، که به طور وِیژه با شرایط خاص ایران تطبیق داده شده است
این گزاره شما که” انقلاب و گذار دمکراتیک با هم مانع الجمع نیستند “درست است
بله در شرایط متعارف ” برکناری رژیم های اقتدارگرا همان ” انقلاب دموکراتیک” است.
بدون تحقق حقوق دمکراتیک مردم و حاکم شدن اراده آنان بر حکومت، صحبت از گذار دمکراتیک نمیتوان کرد. گذار دمکراتیک تنها عبور مسالمت آمیز از رژیمی به رژیمی دیگر نیست. چون ممکن است از بالا و با مسالمت و مصالحه، و با شرکت مردم در صحنه، از رژیمی به رژیمی دیگر عبور شود، اما مردم به حقوق دمکراتیک خود نرسند؛ توجه میفرمائین؟ مثلا مثل “انقلابات مخملی و یا نارنجی و بنفش” و.. که رژیمها عوض شدند و مردم هم شرکت کردند، اما سرشان بی کلاه ماند؛ گذارها همه مسالمت آمیز، اما غیر دمکراتیک بودند! چون اکثریت مردم به حقوق دمکراتیک خود نرسیدند و اراده آنان بر حکومت های نوبنیاد حاکم نشد. بدین معنی و در شرایط متعارف، انقلاب و گذار دمکراتیک با هم مانع الجمع نیستند، و در محتوا با هم اشتراکات زیادی دارند. در ایران ولایت مطلقه فقیه اما، ما با شرایطی غیر متعارف مواجه ایم که واژه ها و مفاهیم هم مثله و جویده شده اند.
کاشک آقای هاشمی روشن میکردند که این جدولی که در مقاله خود آورده اند، منبع اش از کجاست، حالا نام و مشخصات حداقل یک نفراز “محققین گذار به دمکراسی که این جدول را تائید کرده اند” بکنار!
بخشی از مشکلِ فهم مطالبی که آقای هاشمی مینوسند، درین است که ایشان چپ سنتی، چپ میانه و “چپ مقاومتی” و. همه را “نقد” میکنند، بدون اینکه کلمه ای از “چپ سبز” ی که خود را بدان منتسب میسازند، بگویند و یا اینکه مایل باشند بدیل و راه حل خود را ارائه دهند.
بخش دیگر مشکلِ مطالب آقای هاشمی، فرو کاهیدنِ انقلاب و گذار دمکراتیک، به دو شیوه مختلف مبارزه ست! گویی انقلاب و گذار دمکراتیک، تنها با شیوه های مبارزه تعریف میشوند و محتوایی ندارند! از گذار دمکراتیک شروع میکنم. بباور من، آنچیز که گذار دمکراتیک نامیده میشود، تنها بخاطر این نیست که شیوه اش مسالمت آمیزست، بلکه بخاطر اینست که تحققش، با حمایت و شرکت مردم و با حاکم شدنِ اراده آنان بر دولت و کسب مطالباتشان ممکن است. بدون اینها اصلاً گذار دمکراتیکی صورت نمیگیرد.
مقاله آقای هاشمی، چپ رادیکال که خواهان سرنگونی انقلابی ج.ا بدست توانمند مردم و از طریق مبارزات کارگران؛پرستاران؛معلمان؛بازنشستگان……و جنبش دادخواهی و مبارزان انقلابی شناخته شده و گمنام در زندانها،کارخانجات سراسر کشور می باشند را کنار نام مجاهدین و سلطنت طلبان قرار داده است.
ایشان برای خود میتازاند و دچار این توهم گشته اند که نماینده و سخنگوی چپ می باشند،که البته هستند ولی از نوع همان “چپ” پیرو خط امامی که روزگاری چپ رادیکال را “امریکایی” میخواند و امروز هم؟!
تجربه خونین چند دهه نشان داده:
”چپهای” خط امامی و نادم و “گذار دموکراتیکی” و رفراندم چی و محور مقاومتی و اصلاح طلب رژیمی و رانده از حکومت و متشکل در شوراهای رنگارنگ تصمیم و مدیریت گذار و لیبرالها و…در برابر انقلاب میلیونی آینده مردم ایران و مبارزان داخلی و پشتیبانان آنها مقاومت خواهند کرد.
و چماقداران سلطنت و دخیل بسته به بمباران بی بی و همایشهای مونیخ۱,۲,…مهتدی و مریم و…دل در گرو غرب و چشم به حمایت آنها دارند.