۱- درنوشته طولانی آقای مصطفی تاج زاده تحت عنوان ” اتحاد ملی ” منشاء همه فقر و فلاکت و نگون بختی و به مرزانفجار رسیدن جامعه ایران “علی خامنه ای” عنوان شده است. در حالیکه بنای حاکمیت خوفناک استبداد مطلقه دینی توسط خمینی نهاده شد و در زمان حیات خمینی بود که استبداد مطقه فقیه با توسل به قهر و سرکوب تثبیت شد. خمینی یک انسان بی رحم و بی روحی بود که اقتصاد را مال خر می دانست، دانشگاه را منشا همه مصیبت ها و خطرناک تر از بمب خوشه ای و حق حیاتی هم بر هیچ مخالف و منتقد و دگر اندیشی قائل نبود. روش سرکوب عریان، حجاب اجباری را او به جامعه مذهب زده ایران دیکته کرد و فرمان قتل عام زندانیان سیاسی در شهریور سال ۶۷ را او صادر کرد و خامنه ای پس از او بر تخت سلطنت فقاهتی یک نظام تثبیت شده جلوس کرد.
۲- اینکه چرا آقای تاج زاده از بیدادگری ها و کشتارهای خونین جوانان، روشنفکران حتی کودکان و و کشتار دسته جمعی زندانیان سیاسی که از سال ۱۳۵۸ تا سال ۱۳۶۸ که مقطع حاکمیت مطلق خمینی است حرفی به میان نیاورده است، دو دلیل دارد:
دلیل اولش ارادت خاص به خمینی است و خمینی با توسل به همین نیروهای جان بر کف و مومن به خودش بود که توانست دانشگاه ها و نیروهای سیاسی را سرکوب کند و حاکمیت مطلقه خود را تثبیت کند.
دلیل دوم این است که وارد شدن به بیدادگرای های عنان گسیخته رژیم درسال های خونین دهه ۶۰ رد پای خودشان و سایر خط امامی ها را در تثبیت استبداد خوفناک و خونین مطلقه آخوندی به میان می آورد ، لذا خواسته اند با زرنگی آن رد پا را گم کنند.
۳- با این وصف، قبل از خواندن فراخوان “اتحاد ملی” تصورم این بود که ایشان اگر اعتراف به خطا هم نکرده باشد به احتمال قوی پس از این هم نتایج فاجعه بار رژیم ولایت مطلقه فقاهتی بر اشتباهات گذشته خود آگاه شده است، اما با خواندن این نوشته متوجه شدم که ایشان همان تاج زاده عضو سازمان رژیم ساخته مجاهدین “انقلاب اسلامی” دهه ۶۰ است، زیرا نوشته خودش به صراحت به این گمان صحه می گذارد:
”در دهه اول انقلاب اگرچه مدیران مجرب و تکنولوژی برتر برای کسب اطلاعات وجود نداشت، اما همکاری فعالانه مردم از جمله در مقابله با تروریسم و نیز در روند جنگ ۸ساله، بسیاری از ضعفهای اطلاعاتی و امنیتی سیستم را جبران میکرد”.
منظور از همکاری مردم، همان سربازان گمنام امام زمان بسیجی و حزب الهی و منظور از تروریسم هم گروه های سیاسی است که از همان سال ۵۸ به بعد به مبارزه با استبداد خونین و مطلقه فقاهتی برخاستند اما به خونین ترین وجه توسط بسیج وسپاه فالانژهای زنجیر به دست حزب الهی سرکوب شدند.
۴- فراخوان به اتحاد ملی ” جناب تاج زاده فراخوانی است متناقض. زیرا از یک طرف از مشارکت همه ایرانیان با هر گرایش و عقیده برای تعیین سرنوشت شان صحبت می کند. اما بلافاصله پس از آن، آنان را مشروط و ملتزم به اتخاد روش های مسالمت آمیز و خشونت پرهیز می کند: در متن نوشته ایشان می خوانیم: “در موضوعات اختلافی و یا سوءتفاهمها به گفتوگو بپردازند، تا راه برای اتحاد ملی و مشارکت تمام ایرانیان با هر گرایش و عقیدهای در عرصه تعیین سرنوشت باز شود و تمام گروهها، احزاب و تشکلهای ملتزم به استقلال و حق حاکمیت ملّی، تمامیت ارضی و روشهای مسالمتآمیز و خشونتپرهیز بتوانند در اداره میهن سهیم شوند و ایران برای همه ایرانیان گردد.”
اولا: آیا تاکنون آماری از مردم ایران گرفته شده که چه تعدادی از آنان برای مبارزه با رژیم تبهکار جمهوری اسلامی به روش های مسالمت آمیز و خشونت پرهیز اعتقاد دارند و چه تعدادی به روش های قهرآمیز؟
ثانیا : اکثریت مردم عزادار ایران پس از گذراندن قیام های مسالمت آمیز متوالی خرداد ۸۸، دی ماه ۹۶، آبان ۹۸ و قیام انقلابی “زن، زندگی ، آزادی” در سال ۱۴۰۱ ، وسرکوب بی رحمانه آنان در سطح خیابان ها و پس از آن، دستگیری و اعدام هایی که همچنان ادامه دارد به این نتیجه رسیده باشند که برای خلاص شدن از شر این رژیم تبهکار اجتناب ناپذیر از به کارگیری قهر خواهند بود. زیرا به خوبی دریافته اند که: “اعلام اینکه آنان می خواهند با روش های مسالمت آمیز و خشونت پرهیز با این رژیم برخورد کنند، قوت قلب دادن به نیروهای سرکوب رژیم است، اعلام پیشاپیش به دشمن است” که: “آی آنانی که ۴۵ سال است حقوق ما را پایمال کردید، منابع ما را غارت کردید، صدها هزار نفر از جوانان ما را کشتید، به زنان، دختران و پسران ما درزندان ها تجاوز کردید، جوانان ما را روزانه اعدام می کنید، بدانید که ما خود را پیشاپیش خلع سلاح کرده ایم و هیچ خطری از جانب ما متوجه شما نیست.
۵- در فراخوان اتحاد ملی آقای تاج زاده که یک فراخوانی اصلاح طلبانه “استمرار طلبانه” است زیرا “از مجاب کردن رهبر به تن دادن به اصلاحات ساختاری، سیاستی و مدیریتی” حرف می زند.
یعنی از تکرار تجربه ای حرف می زند که هر بار علیرغم هزاران قربانی نتیجه ای به جز استیصال و انفعال و از هم گسیختگی اجتماعی برای مردم ایران نداشته. تصور بر این است که با خواست “رهبر” و یا با مجاب کردن رهبر به انجام تغییرات مشکلات حل می شود، این در حالیست که ما در جامعه ایران با یک سیستم خوفناک و عظیم مافیایی غارت و سرکوب با میلیون ها نفر شاغل در آن مواجه هستیم، سیستمی که هم نیروی سرکوب را با خود همراه دارد، هم سیستم چند لایه اطلاعاتی امنیتی، هم قوه قضائیه را، سیستمی که هزاران نهاد و بنیاد و حوزه های مختلف و با صدها اطاق فکر و مناسبات پیدا و پنهان را مدیریت می کند.
۶- نظام جمهوری اسلامی عبارت از خامنه ای نیست بلکه عبارت از پیکره عظیم و اختاپوسی سرکوب و غارت و جهالت پراکنی است. مافیای هزار سر قدرت و ثروت است که خامنه ای را مدیریت می کنند و نه بلعکس، خامنه ای تنها می تواند حکم به مختومه اعلام کردن اختلاس های ده ها میلیارد دلاری آنان، مانند فسادهای میلیارد دلاری سران قوه قضائیه بدهد.
۷- کافیست نگاهی به دهها کارتل و هزاران شرکت خرد و کلانی که در زیر نهادهایی مانند بنیاد مستضعفان، کمیته امداد امام، آستان تولیت رضوی، قرارگاه خاتم الانبیا عمل می کنند و به همه سرمایه ها و منابع ملی مردم ایران چنگ انداخته اند و، با تشکیل مافیاهای گوناگون همچون مافیای آب، برنج، چای، شکر، خاک، دارو، رفع نیاز های حیاتی جمعیت ۸۵ میلیونی مردم ایران را به انحصار خود درآورده و اندوخته های شخصی و سرمایه های بازنشستگی، تامین اجتماعی را غارت کرده اند، بیاندازیم. تا ببینیم که منحصر کردن فقر و فساد و فلاکت کنونی جامعه ایران به شخص خامنه ای، دادن گرای اشتباهی به مردم ایران است. به فرض اینکه فرد دیگری جای خامنه ای را بگیرد و به پیشنهادات مطرح شده در “فراخوان وحدت ملی” تاج زاده تن دهد، با این سیستم عظیم مافیایی سرکوب و غارت که با روابط و مناسباتی خارج از دولت رسمی عمل می کند، و کنترلی هم بر آن نیست و ۸۵ درصد اقتصاد کشور را در کنترل دارد چه می توان کرد. در واقعیت صحنه سیاسی و نظامی ایران کدام نیرویی هست که بخواهد و بتواند در راستای مصالح عمومی مردم ایران با این مافیای اختاپوسی سرکوب و غارت مقابله کند و آن را متلاشی کند. به جزقیام های سازمان یافته مردم ایران.
۸- اصلاح طلبان در سرتاسر عمر سیاسی شان با نشان دادن سراب به جای آب در استیصال و انفعال جامعه ایران و رسیدن آن به این وضعیت نقش اساسی داشته اند. طرحی اتحاد ملی آقای تاج زاده هم سراب بودنش از همین توهم پیداست:
“اپوزسیون و پوزسیون همدیگر را ببینند و بهرسمیت بشناسند، نقاط اشتراک یکدیگر را شناسایی و بر آنها تاکید کنند. در موضوعات اختلافی و یا سوءتفاهمها به گفتوگو بپردازند، تا راه برای اتحاد ملی و مشارکت تمام ایرانیان با هر گرایش و عقیدهای درعرصه تعیین سرنوشت باز شود”.
این گفته ایشان همانقدر که عوامفریبانه است خنده دار نیز هست! و در عین حال توهین به شعور مردم ایران است. زیرا:
الف – ایشان می خواهند مردمی که که ۴۵ سال است توسط یک رژیم جنایتکارسرکوب شده اند، صدها هزار خانواده عزادار که فرزندان و پدران و مادران شان توسط رژیم به قتل رسیده، اعدام شده، ناپدید شده اند، مورد تجاوز قرار گرفته اند، چشم هایشان کور شده، خودکشی شده اند، دارو خورانده شده اند، بنشینند و با قاتلان و تجاوزگران، شکنجه گران سرداران شکم گنده خونریز، قضاتی که شیفته دادن حکم اعدم هستند و برای طنابشان دنبال گردن می گردند به تفاهم برسند. به ظن ایشان مردم ایران باید برای نجات ایران از منجلاب کنونی، با آنانی که ایران را به این منجلاب کشانده اند دست به دست هم بدهند و ایران را از چنگال خود آنان نجات دهند!!!
۹- تمامی اصلاح طلبان حکومتی و غیرحکومتی از نوع “نهضت آزادی و ملی مذهبی” از آنجاییکه از انقلاب واهمه دارند، کلمه “خشونت پرهیز” و مسالمت آمیز “لقلقه” زبانشان است، آنان که پس از عمومی شدن شعار “اصلاح طلب، اصول گرا ، دیگر تمامه ماجرا ” نمی توانند از کلمه اصلاح طلبی استفاده کنند، به همان مشی اصلاح طلبی، لباس عوامفریبانه “تحول طلبی” پوشاندند تا رد گم کنند. در حالیکه حرف ها و حدیث ها، نگرش ها و روش ها دقیقا یکی است. آنان در هر مصاحبه و فرصت و منبر و بلندگویی که به آنان داده می شود، به “انقلاب اجتماعی” در ایران می تازند، با زرنگی همه آنان را که به انقلاب اجتماعی اعتقاد دارند، به آنان که خواهان گذار از تمامیت رژیم با تمام جناح هایش، انحلال همه ارگان ها و نهادهای مافیایی رژیم و برپایی جامعه ای دموکراتیک، عدالت محور باور داند، “سرنگون طلب” می نامند حتی وقیحانه تر “با سیاه نمایی” آنان را کسانی معرفی می کنند که برای سرنگونی رژیم می خواهند به قدرت های خارجی متوسل شوند. در حالیکه در واقعیت صحنه سیاسی اپوزیسیون به جز سلطنت طلبان هیچ نیرویی نیست که خواهان سرنگونی رژیم با توسل به قدرت خارجی باشد. آنان هم که نه دموکراتیک هستند، نه آزادیخواه و نه عدالت محور!






یک پاسخ
جناب ناصری لطف کنید یک لیسی از کسانی که پس از انقلاب در ایران اجازه زندگی کردن و حق حیات دارند را بنویسید چون لیست بلندی نخواهد بود, تا همه ایرانیان بدانند در فردای ایران “آزاد” با چه محدودیت ها و محاکمات و اتهاماتی روبرو هستند. شاید چنانچه امروز با دادخواهی از رژیم درخواست اعدام موسوی و تاجزاده و همدستانشان را بکنید کارتان در فردای انقلاب بسیار آسان تر شود و زحمت دستگیری و محاکمه آنان را نداشته باشید.