مقاله ای تحت عنوان آقای محققی”آرمان هایتان رنگ باخته نه منش سیاسی تان “بقلم آقای جایر حسینی بتاریخ سه شنبه۱۴ مرداد۱۴۰۴درسایت آخبار روز بچاپ رسیده که نه بر اساس خواسته خود بلکه اصرار عزیزانی که ازاین گونه حملات منظم نسبت بمن صورت می گیرد به تنگ آمده وسرزنشم می کنند که چرا جواب نمی دهم ؟فکر کردم اگر جواب ندهم این گونه برخورد های تخریبی تداوم خواهد یافت لذاباید که جواب دهم و از آقای فواد تابان خواهش کنم که جواب رادرهمان ستون منتشر کند
شروع مقاله با نوشته ای در رثای چپ بعنوان فرزند روشنگری که پاسدار اندیشه عدالت خواهی وآزادی خواهی است وهربار در قالب ها وشیوه های نو خود را بازآفرینی می کندآغاز می شود .در اثبات این باز آفرینی به قدرت گرفتن چپ در سیمای “جرمی کوربین”استناد می کند.
“در عرض چند روز، بیش از پانصد هزار نفر در حزب جدید جرمی کوربین، چپگرای بریتانیا، ثبتنام کردند.”
حال باید پرسید این “جرمی کوربین “کیست؟ که چپ را در قالب نو باز آفرینی می کند. اوکسی است که در مراسم مراسم سالگرد بزرگداشت انقلاب اسلامی توسط سفارت جمهوری اسلامی در لندن شرکت میکند و از انقلاب ایران تجلیل می نماید. وی طرفدار سر سخت فلسطین دارای تمایلات دوستانه نسبت به گروههای رادیکال فلسطینی بوده و هست. وی مدتی هم برای پرس تی وی تلویزیون تبلیغاتی حکومت ایران در انگلیسی برنامه اجرا میکرد ودستمزد میگرفت که میزان آن را ۲۰ هزار پوند برای ۴ برنامه ذکر کرده اند. مناسبات او با حکومت ایران به ندرت مناسباتی انتقادی بوده است. او یکی از مدافعان ظاهرا جدی حقوق بشر در بریتانیاست، اما معمولا حساسیت او به نقض حقوق بشر در عربستان سعودی بسی فراتر از حساسیت او به کشتارها و اعدامهای انبوه هر روزه در ایران بوده است. او چنین فردیست که می تواند پانصد هزار نفر را ملقمه ای از افراد وگرایش های مختلف از داعشی گرفته تا هوا داران حکومت اسلامی ایرا ن ومهاجرینی که خود را در پناه این جمع قرار می دهند، تا لمپن های شهری که در این حزب تازه تاسیس جا خوش کرده اند. الگوی آقای جابر حسینی برای نو زائی وباز آفرینی چپ در ایران است.کسانی که در سال های اخیر منشا بسیار آرامی ها ،در گیری و نا آرامی ها در انگلستان بوده اند .
آقای “حسینی ” در بخش دیگر مطلب خود .جدا از سرکوب سنگین نیرو های چپ توسط حکومت ،فروپاشی شوروی را نیز عاملی در عمیق تر کردن بحران چپ می داند . ” بدترین پیامد این شکست،”بحران چپ ، خاموشی آرمانشهرگرایی و کاهش جسارت اندیشه انتقادی بود.”
یعنی از نظر آقای جابرحسینی قبل از سرکوب رژیم وفروپاشی شوروی آرمان شهرگرائی وجسارت اندیشه در ایران وجود داشته .با اندکی عمیق شدن به کنه چنین دیدی سایه سنگین حزب توده و اردوگاه سوسیالیسم را بخوبی حس می کنی .حال جسارت اندیشه در کجای این دوره که خمینی واتحاد شوروی توسط چپ ستایش می شد رادر سیمای چه کسی باید جستجو کرد؟ .
آن چه که باعث فرو پاشی “اتحاد شوروی گردید دقیقا فقدان همین “جسارت اندیشه “بود که پروستریکا و گلاسنوست “گرباچفی برهمین اساس صورت گرفت”ومنجر به فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم واقعا موجود گردید .که من بخشی ازآنرا دردو کتابم”از طریق مسکو در مسیر جاده ابریشم و هفت سال در کابل “آورده ام . گناهی که افرادی مانند ایشان هرگز آنرا بر گرباچف نبخشیدند وهرگز کلامی در همراهی با این جسارت اندیشه آقای گرباچف بر زبان نیاوردند .
از نظر ایشان این بحران فرو پاشی نیرو های چپ را مجبور به پیمودن چهار مسیر متفاوت کرد که ایشان تلویحا من را در همان قسمت نخست قرار می دهند.قسمتی که رو آورندگان به آن کسانی بودند که ” ترک کامل سیاست و پناه بردن به جریانهایی مانند سلطنتطلبی یا قومگرای.” راانتخاب کردند.
من بشخصه شان نزول این بند را متوجه نمی شوم .”ترک کامل سیاست.” نمی دانم درک آقای حسینی از سیاست وسیاست ورزی چیست ؟ حداقل برای این فرمول بندی به همان کتاب های تازه مد شده بین چپ “هانا آرنت ” که ایشان گاه در برخی پست ها از ایشان ستاد می آورند مراجعه می کردند و ترک کامل سیاست را معنی می نمودند واین که با هر مرام ومسلک که باشی حتی بقال سر کوچه بهر حال بخشی از زندگی عجین شده با سیاست است .
“سیاست دقیقا به دلیل تمرکز بر تعامل میان شهروندان آزاد و برابر، مهمترین شکل فعالیت بشر است. این سیاست به زندگی معنا میدهد و یگانه و متمایز بودن زندگی انسانی را تصدیق میکند. بنابرین سیاست جزو انفکاک ناپذیر زندگی بشری و حتی میتوان گفت مهمترین ساحت آن است. انسانگریزی از سیاست ندارد و عبارت «من سیاسی نیستم» خود گونهای انتخاب سیاسی است.”هانا آرنت
با این حساب آقای “جابر حسینی” کسی که اگر منظورتان من باشم با رفتن بطرف سلطنت طلبان ترک کامل سیاست نکرده ام! ضمن این که من یک جمهوری خواهم با تائید مواضع سیاسی و فعالیت های “آقای رضا پهلوی ” که ایشان را سیاستمداروسیاست ورزی آگاه وشایسته در صحنه امروز ایران میدانم.
آقای حسینی بخود این اجازه را میدهند بعنوان یک قاضی نا عادل در مورد من بعنوان “انسان بدون “آرمان آینده”قضاوت کرده وحکم صادر کند.
چند نوشته من نسبت به دوران پهلوی واز دست دادن آنچه که داشتیم و افتادن بدنبال غول یک چشمی بنام خمینی که آن گذشته رو به آینده روشن را از ملت ایران گرفت ودرهای ظلمات رابر روی مردم گشود را ملاک قرارداده و آنها را روایتی تحریف شده که با کمک رسانه های وابسته به قدرت خارجی تبلیغ می شوند قلمداد کرده وپنجه بر صورت حقیقت میکشند ومرا به عدم حساسیت به شکنجه واعدام و تبعیض واستبدادمتهم می کنند .
از نظر من هیچ عملی زشت تر از بستن چشم بر واقعیت وجودی یک انسان وتحریه تفکر وایده آل های اونیست .نیست !صرفا بدلیل این که دیگر همخوان با اشخاصی نظیر ایشان نیستم. ترور شخصیت انسان ها با بستن پیرایه نادرست بر آن زخمی جدیست بر پیکر حقبقت .و بی حرمتی به افکار عمومی ولو که تشکل از چند نفر باشند.
کافیست این مدافع حقوق انسان بخود زحمت داده به آرشیو سایت ایران گلوبال مراجعه کند تا شرمنده از دیدن حداقل متجاوز از یک صد مقاله در دفاع از زندانیان سیاسی ،نشان دادن ابعاد جنایت های رژیم ونوشتن در باره کشته شدگان و افشای سرکوبگران را در آنجاببیند و آنوقت نتیجه کارکرد و عمل خود وتمامی کسانی که پستهای اورا با ز نشر می کنند با آنها مقایسه نماید.
آقای حسینی آنچه که شما را این چنین بر آشفته کرده.دلخوریتان از حجم نوشته های من است که بمذاق شما خوش نمی آید .کسانیکه مانند شما عنوان پر طمطراق چپ را یدک می کشند من ومن نوعی رامتهم به عدم همدردی با جنایت انجام گرفته در غزه می کنند. بدون اینکه برای یکبار هم که شده از خود سوال کنند چه فرقی بین کودک اوکرائینی یا سودانیست ، چگونه است که فاجعه غزه رامی بیندند اما قادر به دیدن قتل عام پانصد هزار سوریه ای در جریان حمایت پوتین وخامنه ای از بشار اسد نیستید . سخنی از پاک سازی تبتی ها ونگهداری صد ها هزار تبتی در اردوگاه های اجباری نمی گویند . قلم فرسائی می کنید وچنان خشم گین که عنان در محکوم کردن من از دست می دهید و مجبور به برداشتن نقابی می گردید که چهره واقعی خودرا که در پشت آن پنهان کرده اید
. می نویسید” در جهانبینی تازهتان، فساد و استبداد شاهی، امری حاشیهای جلوه میکند و آزادیخواهیتان بیشتر به شعاری توخالی میماند. اگر روزگاری انقلابی بودید، امروز برانداز شدهاید”.
چهره ای بر آشفته از این که مانند شما نوک حمله من نه بگذشته ،نه به دودمان پهلوی ونه امروز بشخص رضا پهلویست .بلکه قلمی است در جهت افشاگری جمهوری اسلامی در راستای سرنگونی آن.یا بقول شما” برانداز “شهامت وپایداری من بر براندازی رژیم که مخالف نظر شماست !امروز معادل همان انقلابی بودن است .امری که شما قادر به درک آن نیستید.
آقای جابر حسینی انقلابی گری من همیشه با شما فاصله معین داشته امری که فاصله امروز من وشما را معین می کند. چراکه همیشه بر واقعیت تکیه کرده وبا تکیه بر آن خود به نقد کشیده ام!این یعنی همان “جسارت اندیشه انتقادی ” شما چه؟



5 پاسخ
آقای ابولفضل محققی!
شرافتمندانه حداقل در خلوت خودت کمی بیندیش و مسیر زندگی سیاسی خود را- آنطور که کهنسال گرامی بدرستی تصویر کرده- را مرور کن! آیا انتظار داری که کسی برای این خزعبلاتی که در این نوشته ردیف کرده ای، تره خورد کند؟
یاد رفیق عزیزم حسن(مجتبی) تابان که تو سط جلادان رژیم اسلامی در اصفهان اعدام شد، گرامی باد و این جمله از او را هیچگاه فراموش نمیکنم: بریدن از ایده انسانی سوسیالیستی مشکلی در ذات خود نیست اما مشکل آنجاست که بسیاری از بریدگان از سوسیالیستم، پا بر دیگر ارزش های انسانی نیز می گذارند.
جلال گرامی درود بر شما و سپاس بابت توجه.
آقای محققی که اخبار روز و آقای فواد تابان را به سانسور متهم میکند در سایتی قلم میزند که دربست در اختیارش بوده و در فوق به آن اشاره کرده است. و مدیر آن یار غارش (کیانوش توکلی- اکثریتی سابق- دیگر شرکت کننده در همایش مونیخ) میباشد. و سکوی پهلوی طلبان و بریده های گوناگون است.
همین متن زیر را برای چاپ مدتها پیش و قبل از این همایش “ارباب رعیتی ” ارسال کردم که منتشر نشد. دوران سلطنت پهلوی چنان رسواست که اینان نیز خود را “دموکرات” و “سکولار” و جمهوریخواه و …”مشروطه خواه” و…میدانند.
همین روز قبل از همایش پسر شاه شعار “مرگ بر چپ و مجاهد” مونیخ را پر کرده بود!!؟ ابوالفضل آنها را ندید و نشنید و نیاموخت و……
قابل توجه آقای محققی اینکه:
چپ انقلابی و رادیکال هر نوع نیروی ارتجاعی از ناتو و پادویش زلنسکی و ترامشیستها و بی بی …تا پوتین و “چپ محور مقاومت” و نیروهای نیابتی ج.ا در منطقه افشا کرده و به هیچکدام دخیل نبسته است.
با درود
جناب محققی خیلی خوشحال شدم که مقاله ای از شما در این سایت منتشر شد ، منتظر مقالات بیشتر از شما درصورت امکان در سایت محترم اخبار روز هستیم ،
با ٱرزوی اتحاد ،سازماندهی و پیروزی
رطب خورده منع رطب کی کند؟
جابرحسینی ها که خود پیرو خط خونین امام بوده نمیتواند امثال محققی را نقد کنند.
یولداش بهروزدهقانی:“لمپن شبیه گردان خوبیست.برای او فرقی ندارد زیر پرچم یزید یا برای شهدا سینه بزند.
بسیار زود جوش است،زود بهیجان میآید و هرجا راه ببری میرود.لمپنیزم مثل خوره ای به پیکر اجتماع می افتد و آن را از پایین به بالا میتراشد و…”
آقای محققی:دهها نفرهم دانشگاهی شما(سازمان پیکار) سال ۶۰ در زندان تبریز تیرباران شدند.شما کنار امام!عرض۴دهه ۴بار تغییر موضع داده ای:
سال ۵۸ در تبریز از طرف فداییان کاندید مجلس،”فدایی خلق”، پیرو خط امام، اصلاح طلب، و بقول خودت رفت-آمدبه ایران،حالا هم شیفته دوران“خاندان ایرانساز پهلوی” وهوراکش سرمایه داران:خیامی، خسروشاهی..
عیبی یوخ!نوعی“پویایی” است.مثل“چپهای منجمد” نیستی!
موضوع آنست،که بار دگرازبیت رهبری سردرآورده،یا کنار ر.پ و سایر فاشیستهای جهان در کنگره محافظه کاران آمریکا برای ترامپ-بی بی کف بزنی!؟
بیچاره خلقی که شما “فدایی” آنها بودید!
هر دو نوشته را خواندنم. استدلال و منطق جابر حسینی قویتر است.