ملی‌گرایی افراطی، سلطنت‌طلبی و بی‌اعتنایی به اصول جهانی حقوق بشر – داوید پارسیان

تحلیل جامعه‌شناختی و فلسفی یک تناقض ایرانی و نقد ذهنیتی که ملی‌گرایان افراطی به فجایع انسانی در غزه و اخراج پناهندگان افغانستانی از ایران از خود نشان میدهند، بر مصداق دشمنِ دشمنِ من، دوست من است!

چکیده

این مقاله به بررسی دلایل جامعه‌شناختی، سیاسی و فرهنگی بی‌تفاوتی نیروهای راست افراطی و طیفی از سلطنت‌طلبان ایرانی نسبت به نسل‌کشی در غزه و اخراج پناهندگان افغان می‌پردازد. این گروه‌ها با تکیه بر ناسیونالیسم خاص‌گرا و نفی جهان‌شمولی حقوق بشر، هرگونه همبستگی فراملی را رد کرده و قضاوت‌های اخلاقی خود را تابع نفرت از جمهوری اسلامی قرار می‌دهند. با اتکا به نظریات اندرو وینسنت(Vincent, 2009) ، کارل اشمیت (Schmitt, 1996) و یورگن هابرماس (Habermas, 2001)، مقاله حاضر استدلال می‌کند که بدون پذیرش اصول اخلاقی و فصل مشترک های جهانی، اعمال  قوانین و کنوانسیون های بین المللی برای یک همزیستی مسالمت آمیز عملا غیر قابل اجراست.

مقدمه

در ماه ‌های اخیر، همزمان با تشدید بحران انسانی در غزه و فشارهای فزاینده بر پناهندگان افغانستانی در ایران، شاهد نوعی بی‌تفاوتی آشکار از سوی برخی جریان‌های راست افراطی و سلطنت‌طلب ایرانی نسبت به این فجایع بوده‌ایم. حتی برخی از این نیروها از حمله اسرائیل به ایران حمایت کرده و در مواجهه با نقض آشکار حقوق بشر در غزه و اخراج پناهندگان افغانستانی، حالتی بین سکوت، بی اعتنایی و حتی انکار صورت مسئله را پیشه کرده‌ اند. این مقاله در پی تحلیل دلایل جامعه‌شناسی، فرهنگی و سیاسی این بی‌اعتنایی، و بررسی پیامدهای آن برای آینده آزادی و حقوق بشر در ایران است.

۱) میهن‌پرستی افراطی و تقلیل‌گرایی ملی: زمینه‌های فرهنگی و تاریخی بی‌تفاوتی

یکی از عوامل اصلی بی‌تفاوتی برخی نیروهای راست ایرانی نسبت به رنج مردم غزه و پناهندگان افغانستانی، ریشه در نوعی میهن‌پرستی افراطی و شووینیستی دارد که بر پایه یک تصور خاص‌ (particularist)  از هویت ملی استوار است. وینسنت (۲۰۰۹). 

این گرایش ملی‌گرایانه، که ریشه‌های آن را می‌توان در مفهوم کلاسیک پاتریا  (patria) به معنای خانواده-ملت یافت، هویت و وفاداری را صرفاً به چارچوب‌های قومی و سرزمینی محدود کرده و هرگونه همبستگی فرا-ملی (transnational solidarity) را به عنوان “خیانت” به منافع ملی تلقی می‌کند.

در این گفتمان، رنج فلسطینیان یا پناهجویان افغانستانی در ایران اصولاً به رسمیت شناخته نمی‌شود، زیرا قربانیان به “ما”ی ملی تعلق ندارند. از منظر این افراد و گروه های سیاسی، تنها “ایرانیان واقعی” (که البته تعریفی بسته و انحصاری از آن ارائه می‌شود) مستحق همدردی و حمایت هستند. این نگرش به وضوح در نوشته‌های کارل اشمیت (۱۹۹۶) و تئوری “دشمن عمومی ”(Public Enemy) بازتاب یافته که در آن مفهوم دولت و ملت حول محور تقابل دوست/دشمن بازتعریف می‌شود و هرگونه همبستگی فراملی را نفی کرده و نوعی سقوط اخلاقی به سود نفرت سیاسی است.

۲) دشمنی با جمهوری اسلامی و سقوط در دام «دشمنِ دشمنِ من»

دومین عامل مهم در تحلیل این پدیده، نوعی نفرت کور نسبت به جمهوری اسلامی است که موجب شده برخی از نیروهای راست افراطی هرگونه موضع‌گیری اخلاقی را تابع دشمنی با حکومت ایران کنند. در این چارچوب، حمایت از هر کنش سیاسی یا نظامی که جمهوری اسلامی را تضعیف کند (حتی اگر به قیمت کشتار غیرنظامیان یا همکاری با ناقضان حقوق بشر باشد) موجه شمرده می‌شود. به تعبیر دقیق‌تر، دشمنی با جمهوری اسلامی به ابزار توجیهی برای چشم‌پوشی از نقض حقوق بشر توسط اسرائیل یا سرکوب پناهندگان افغان در ایران بدل شده است. در این تحلیل عنوان میشود که چگونه هویت‌های سیاسی، ملاحظات اخلاقی را به سادگی در قالب دشمنی تقلیل می‌دهند.

این پارادوکس در تحلیل‌های اندرو وینسنت (Andrew Vincent) نیز دیده می‌شود؛ جایی که تاکید می‌کند میهن‌پرستی خاص‌گرایانه، اگر فاقد اصول اخلاقی جهانشمول باشد، دیر یا زود به ابزار مشروعیت‌بخشی به سیاست‌های اقتدارگرا و ضد انسانی تبدیل خواهد شد.

۳) بی ‌اطلاعی و ناتوانی در درک جهان‌شمولی حقوق بشر

بخش عمده‌ای از نیروهای سلطنت‌طلب و ناسیونالیست ایرانی، به دلیل دوری از گفتمان‌های حقوق بشری و فقدان آموزش‌های انتقادی، اصول جهان‌شمول حقوق بشر را نه در سطح مفهومی و فلسفی و نه در سطح سیاسی، درک نکرده‌اند. آنها حقوق بشر را صرفاً امری “غربی” یا “ابزاری سیاسی” می‌پندارند و ناتوان از فهم این واقعیت‌اند که حقوق بشر، آن‌گونه که هابرماس (۲۰۰۱) تبیین می‌کند، محصول دیالوگ و همزیستی میان ملت‌ها و فرهنگ‌هاست و بدون همدردی و شناسایی متقابل (mutual recognition)  مفهومی تهی خواهد بود.

۴) پیامدهای خطرناک بی‌تفاوتی به نقض حقوق بشر

یکی از مغالطات رایج در گفتمان‌های افراطی، این باور خطرناک است که قربانی شدن دیگران می‌تواند نوعی تسکین یا موازنه در برابر ظلم‌های داخلی باشد. اما کرامت انسانی غیرقابل تجزیه است و به گفته هابرماس (۲۰۰۱)، نمی‌توان رنج دیگران را ابزار تسلی سیاسی قرار داد.

تاریخ نشان داده است که هرگاه ملتی در برابر نقض حقوق بشر در سایر کشورها بی‌اعتنا بوده و یا حتی در آن مشارکت کرده، سرانجام آتش همان ظلم به خانه خود آن ملت راه یافته است. همکاری برخی کشورهای اروپایی با فاشیسم در دهه‌های ۳۰ و ۴۰ میلادی قرن بیستم، نمونه‌ای کلاسیک از این روند است. اگر ایرانیان نسبت به حقوق بشر به‌عنوان اصلی جهان‌شمول و بنیادین بی‌اعتنا بمانند، نمی‌توان انتظار داشت که جامعه جهانی در لحظات سرنوشت‌ساز از آزادی و حقوق ایرانیان دفاع کند. هابرماس به‌درستی تاکید می‌کند که حقوق بشر بدون التزام جمعی و جهانی به اجرای آن، در سطح عملی بی‌اثر می‌ماند.  سکوت در برابر نسل‌کشی در غزه و سرکوب پناهندگان افغان در ایران به معنای تضعیف سنگرهای مشترک دفاع از کرامت انسانی است و دیر یا زود این فروپاشی به سراغ ما نیز خواهد آمد.

۵) آیا می‌توان با این نیروها در ساختن یک جامعه آزاد مشارکت کرد؟

پاسخ به این پرسش به یک تمایز بنیادین بستگی دارد: آیا نیروهای سلطنت‌طلب و ملی‌گرای افراطی حاضر به بازنگری در نگرش خاص‌گرایانه خود هستند و می‌توانند اصول حقوق بشر را به عنوان مرجع اخلاقی و سیاسی بپذیرند؟ اگر چنین آمادگی وجود داشته باشد، گفت‌وگو و همکاری ممکن است. اما اگر میهن‌پرستی به معنای نفی هرگونه همبستگی انسانی بیرون از چارچوب قومی و ملی تعریف شود، آنگاه چنین نیروهایی خود، بالقوه به موانع اصلی تحقق آزادی و دموکراسی بدل خواهند شد.

همان‌طور که اندرو وینسنت در بحث «میهن‌پرستی غیرمیهن‌پرستانه» استدلال می‌کند، تنها آن نوع از میهن‌پرستی که درون چهارچوب اخلاقی جهان‌شمول حقوق بشر تعریف شود می‌تواند با دموکراسی و جامعه باز سازگار یابد.

۶) قربانیان ایرانی و بی‌اعتباری تسلی از نقض حقوق بشر در دیگر نقاط جهان

یکی از نکات رایج و غیر منطقی در گفتمان‌های افراطی برخی از مخالفان جمهوری اسلامی، این فرضیه نادرست است که گویی قربانی شدن انسان‌ها در سایر نقاط جهان (از جمله فلسطین، افغانستان یا یمن) به نوعی، “موازنه اخلاقی” در برابر جنایات جمهوری اسلامی در ایران را ایجاد می‌کند. این نوع نگاه، نه تنها عمیقاً غیراخلاقی و غیرانسانی است، بلکه مغایر با اصول بنیادی حقوق بشر است که بر شأن و کرامت انسانی به‌مثابه ارزشی جهان‌شمول و غیرقابل ‌تقسیم تاکید دارد.

هابرماس در نظریه «اخلاق ارتباطی »(Communicative Ethics) استدلال می‌کند که ارزش‌های حقوق بشری از دل دیالوگ و شناسایی متقابل افراد و ملت‌ها برمی‌خیزد و هرگونه توجیه نقض این اصول به بهانه‌های سیاسی یا ملی‌گرایانه، موجب فروپاشی بنیادهای مشترک اخلاقی جوامع انسانی خواهد شد 

کشتار غیرنظامیان در غزه یا تحقیر و اخراج پناهندگان افغانستانی از ایران، نه تنها تسلی‌بخش درد و رنج قربانیان جمهوری اسلامی نیست، بلکه مشروعیت اخلاقی مبارزه با استبداد داخلی را نیز تضعیف می‌کند. همان‌گونه که وینسنت اشاره می‌کند، میهن‌پرستی بدون درون ‌مایه‌ای از جهان‌شمول بودن اخلاقی، به ابزاری برای توجیه ظلم و خشونت بدل می‌شود .

از منظر فلسفی، هیچ قربانی‌ای در هیچ نقطه‌ای از جهان «جایگزین» قربانی دیگر نیست. رنج انسانی امری مقایسه‌پذیر در چارچوب بازی‌های قدرت ملی یا قومی نیست و هر تلاشی برای مشروعیت‌بخشی به نقض حقوق بشر از این مسیر، به سقوط اخلاقی جوامع می‌انجامد.

۷) سخن پایانی

بی‌تفاوتی نیروهای راست افراطی و سلطنت‌طلب ایرانی نسبت به فجایع انسانی در غزه و افغانستان، نتیجه ترکیبی از ناسیونالیسم خاص‌گرا، بی‌اطلاعی از اصول حقوق بشر و دشمنی غیرعقلانی با جمهوری اسلامی است. این نگرش نه تنها ناقض اصول اخلاقی است بلکه در بلندمدت تهدیدی جدی برای آزادی و کرامت انسانی در خود ایران خواهد بود. جامعه‌ای آزاد و دموکراتیک، تنها زمانی شکل می‌گیرد که اصول جهان‌شمول حقوق بشر، مبنای مشترک اخلاقی و سیاسی تمامی نیروهای اجتماعی باشد.


پانویس‌ها و منابع:

  1. Vincent, A. (2009). Patriotism and Human Rights: An Argument for Unpatriotic Patriotism. Zeitschrift für Ethik und Moralphilosophie, 1(1), 45-67.
  2. Schmitt, C. (1996). The Concept of the Political. (G. Schwab, Trans.). University of Chicago Press.
  3. Habermas, J. (2001). The Postnational Constellation: Political Essays. (M. Pensky, Trans.). MIT Press.
  4. Nathanson, S. (1993). Patriotism, Morality, and Peace. Rowman & Littlefield.
  5. Viroli, M. (1995). For Love of Country: An Essay on Patriotism and Nationalism. Oxford University Press.
  6. MacIntyre, A. (1984). After Virtue. University of Notre Dame Press.
  7. Iran-Emrooz. (2024a). سلطنت‌طلبان و حمله اسرائیل به ایران. Retrieved from: https://www.iran-emrooz.net/index.php/think/more/119242/
  8. Iran-Emrooz. (2024b). بی‌تفاوتی ملی‌گرایان ایرانی به سرنوشت غزه. Retrieved from: https://www.iran-emrooz.net/index.php/think/more/119292/

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

2 پاسخ

  1. با درود بیکران، اساسا قیاس مع الفارق ای انجام شده ، کشتارهای غزه و اخراج افغانهای بدون مدارک و اسناد هویتی که بصورت قاچاق وارد ایران شده اند . حقوق بشر و اخلاقیات مورد تعریف شده مقالهٔ در خصوص کشتارهای صورت گرفته در غزه ریشه های مذهبی دارد ولی اخراج ۱.۵ میلیون افغانهای بدون هیچگونه مدارک شناسایی و گذرنامه که فشار اقتصادی شدیدی بر اقتصاد ایران وارد می‌کردند اساسا قابل قیاس نیست. در این راستا همین بس که از وقتی که ۴۰۰ هزار افغانهای مقیم تهران تشریف بردند قیمت مسکن در جنوب تهران ۲۵ درصد کاهش‌ یافته و این ربطی به سلطنت طلب و چپ و راست نداره مسئله پایداری حیات در مام وطن ایران میباشد. شما زمانی می‌توانید صحبت حقوق بشر و دمکراسی و حقوق انسانی بزنید که خودت حق حیات و خوردن و آشامیدن داشته باشی نه اینکه جمعیت ۱۰ میلیونی کشور همسایه بدون هیچ گونه نگرانی وارد کشورت گردد

  2. دو موضوع یکی رفتار وحشیانه در غزه و دیگری اقدام به تعادل بخشی به تعداد افغانستانی های وارد شده به ایران تقریبن برابر گرفته شدند و این برابری دو موضوع کارپایه نوشتار قرار گرفته شده است
    که باید گفت این برابری دانستن دو موضوع متفاوت می تواند کلیت تحلیل را به زیر پرسش ببرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی