
با طلوع خورشید، بادِ بهاری اردیبهشت ۱۳۰۴ با خود، خبری شیرین آورد. سعیده، همچون شکوفهای تازه، پا به جهان هستی گذاشت. با متولد شدنش سعادت، خوشبختی و نیکبختی را برای جامعه زنان ایرانی به ارمغان آورد. تقدیر چنین رقم زد که در اوایل کودکی، مرگ زودرس پدر،گرمای مهر پدری را از او دریغ کرد. مادری فداکار با شانههایی استوار، چرخ سنگین زندگی را به تنهایی چرخاند و بذر امید را در دل او و دو خواهر کوچکترش کاشت.
**
میگویند خانه بدون نور دلگیر است، همچون باغی بیآفتاب. زن، درست به مانند همان نوری است که نه تنها خانه بلکه جامعه از پرتو حضورش غرق نشاط و آرامش میگردد، چون خورشیدی که سخاوتمندانه میتابد. سپری شدن سالهای عمر بدون عشق واقعی معنی و مفهومی ندارد؛ همچون درختی که بیآب و خاک حاصلخیز میخشکد. اما این عشق چگونه بوجود میآید؟ در چه چیزهایی خلاصه میشود و مفهومش چیست؟
مگر نه اینکه عشق به معنای احساس عمیق و پیچیدهای است که میتواند به شکلهای گوناگون جلوه کند: علاقهای پایدار، محبتی بیدریغ، احترامی عمیق، مراقبتی دلسوزانه، اعتمادی راسخ، فداکاریای بیحد و در انواع بینظیر خودش مانند عشق رمانتیک، دوستانه، خانوادگی، افلاطونی و… چون رودی جاری، در طول زمان پایدار بماند.
یک زن با تمام عاشق شدنش دارای چنان استقلال و غروری است که به حق ستودنی است، مانند کوهی استوار که زیبایی و صلابتش را همزمان به نمایش میگذارد. آری، سعیده رازانی یکی از هزاران زنی است که قابل ستایشِ بیپایان و بانویی فراموش نشدنی است، چون ستارهای که حتی پس از افول، نورش همچنان در آسمان خاطرهها میدرخشد.
ایشان در مقام یک زن، مادر و وکیل، مسیر پرپیچ و خم جاده زندگی را با گامهایی استوار طی نموده و همواره فانوس روشنِ آموزش و دانش را در دست گرفته است. چون باغبانی دلسوز، نهال آگاهی را پرورش داده است. در کودکی و نوجوانی از چشمه حکمت مادربزرگ زنگرا و مادرش سیراب گشته و آموزههای گرانبهای آنها را چون گنجی ارزشمند، سرلوحه اندیشه خود قرار داده است.
سعیده در شکوفایی ۱۷ سالگی، چون غنچهای تازه شکفته، با پیشنهاد یکی از بستگانش موافقت کرده وازدواج نمود. در آن زمان او اعتقاد داشت که زن فروشی نیست و مهریه توهین به زنان است. ثمره این پیوند، ۵ فرزند است که متأسفانه در سال ۱۳۸۱ داغ دومین فرزند خود ژوبین – منصور حکمت را دید. او مانند هزاران زن دیگرِ ایرانی، دچار ناملایمات زندگی بود؛ اما هرگز و هرگز تسلیم طوفان حوادث نشده و همزمان با بزرگ شدن کودکانش، اندیشه و رویاهایش نیز چون بادبانی در باد، گستردهتر گردید. دغدغه او فراتر از دیوارهای خانه، مسائل جامعه و نابرابری جنسیتی زنان بود. اگرچه به اختلاف نظرات، چون باغبانی که تنوع گلها را ارج مینهد، احترام میگذاشت؛ اما با واژه تسلیم رابطه خوبی نداشت و همواره گوشی شنوا برای شنیدن دردها و رنجهای دیگران داشت.
سعیده در روزگاری که بادهای سردِ تبعیض میوزید، با وجود داشتن پنج فرزند راهی دانشکده حقوق شد؛ زمانی که سایه سنگین مردسالاری و قوانین حکومت سلطنتی بر پیکره جامعه سنگینی میکرد، او با عزمی راسخ چون کوه، توانست یکی از آرزوهایش را جامه عمل بپوشاند و در راستای همین رویا، همچون رودی خروشان، با جمعی دیگر از دانشجویان رشته حقوق و دیگر فعالین حقوق زنان، چنان استوار در این راه گام برداشتند تا بالاخره حق رأی زنان و قانون «حمایت از خانواده» با عناوینی مانند، حق ازدواج، حق طلاق و… چون بذری امیدبخش، در خاک کشور کاشته شد.
ایشان در پختگی دهه چهل سالگیشان، چون میوهای رسیده، از دانشکده حقوق فارغالتحصیل شدند و با دستانی پر از تجربه؛ وارد دنیای وکالت شدند. در آغاز این مسیر، با بانوی زخم خوردهای آشنا شدند که بر اثر ضعف توان مالی در پرداخت حق وکالتنامه، عدالت در حقش اجرا نشد و رأی دادگاه برخلاف واقعیت صادر شد. این رویداد چون جرقهای در انبار باروت، بانو سعیده را بر آن داشت تا تصمیمی انسانی بگیرد و داوطلبانه وکالتنامههایی را بپذیرد که صاحبانشان توان مالی نداشتند.
با خروج از مرزهای ایران، نه تنها شعله فعالیتهای اجتماعی او کمفروغ نشد، بلکه با همان شور و اشتیاق پیشین، چون شمعی که در هر سرزمینی میتواند بدرخشد، برای آزادی و برابری تلاش و مبارزه کرد.
**
بیست و دو بهار و پاییز از آشناییام با این زن پرافتخار میگذرد. بیاغراق، رفتار این عزیز در عین جدیت و استقلال و دوراندیشی، سرشار از لطافت است. در ذره ذره وجودش، جوانههای اعتماد، مهرِ مهربانی، نکتهسنجی ظریف، و حاضرجوابی هوشمندانه که با چاشنی طنز آمیخته است، میروید و میبالد.
**
چه زیبا و با صلابت، چون آفتابگردانی در میان گل ها، در مراسم های سیاسی، سازمانِ زنان و سالمندان حضور مییافت. در مراسم رونمایی از کتاب چنان خوشحال و شاداب میشد که گویی تمام شادیهای دنیا را در سبدی از عشق جا داده و در آغوش گرفته است.
چه غرور وصفناپذیری در دلم موج میزد، زمانی که شانه به شانه با ایشان گام برمیداشتم. در کنار هم، چون دو رهرو در جاده معرفت، کتاب میخریدیم و از چشمهسار دانش مینوشیدیم.
عادت همیشگیاش – شرکت فعالانه در امور اجتماعی، رصد دقیق و پیگیری مستمر اخبار روز دنیا کمک به نیازمندان، چون نگینی در حلقه شخصیتش میدرخشد. برای قلب بزرگش، مرزهای جغرافیایی معنایی ندارد. کودک در نگاه انسانی او، چه ایرانی باشد چه فلسطینی چه افغانستانی و …، فرزند بشریت است. جان، جان است و مظلوم، مظلوم. فراتر از هر رنگ و نژاد، انسان، انسان است و شایسته کرامت و احترام.
**
فصلها چون صفحات کتاب زندگی، یکی پس از دیگری ورق میخورند. این قانون ازلی طبیعت است و گریزی از آن نیست. اگر چه هم اکنون خورشید زندگیاش همچنان در حال درخشیدن است؛ اما نسیم پاییزی عمر، بر گونههایش میوزد. موهای مجعد نقرهای رنگش، چون هالهای از حکمت، اطرافِ صورت تکیده؛ اما مهربانش را قاب گرفته است. اگرچه نقش زمان، چین و چروکهایی بر صفحه صورتش کشیده؛ اما چشمانِ خستگیناپذیرش همچون آیینهای شفاف، نورِ شوق و اشتیاقِ روحی جوان را منعکس میکنند.
حدود یک سال و نیم است که جسم نازنیناش، برخلاف میل روح سرکشش، بر تخت آرمیده است. در معدود ساعتهای بیداری، حتی اگر تنها ۱۲۰ دقیقه باشد، چشمان خستگیناپذیرش گرچه بیمیل به خواب میروند؛ اما روح تشنهاش همچنان یار همیشگیاش، کتاب را میطلبد.
به باور عمیق او، انسان باید در هر شرایطی، چون رودی جاری، در تکاپو و پویایی باشد. آموزش و انتقال گنجینه دانستهها، رسالتی است که این بانوی تلاشگر با تمام وجود به آن ایمان دارد. همه میدانیم که در فرآیند آموزش، نه فقط کلام، بلکه رفتار و کردار نیز چون بذری در مزرعه ذهن دیگران کاشته میشود.
او همچنان میخواند و میآموزد، چون دانشآموزی که هرگز از مدرسه زندگی فارغالتحصیل نمیشود. او به دیگران آموخته است که برای تحقق رویاها و دستیابی به آرزوها، باید چون کوهنوردی سرسخت، بیوقفه تلاش کرد؛ زیرا زندگی، این گوهر یگانه، در نوع خود بینظیر است. به راستی که در جاده پرپیچ و خم زندگی، خط پایانی متصور نیست.
به حقیقت که طول و عرض زندگی پربار این بانوی گرانسنگ برای جامعهی زنان، بهویژه زنان ایرانی، برکتی بیپایان بوده است. او شعلهای از امید را در قلبها برافروخته که تا دنیا باقی است و تا زمانی که جامعه زنانِ ایرانی پابرجاست، این شعله پرفروغ خواهد درخشید.
امید دارم که هیچ خانهای، هیچ دلی و هیچ جامعهای بدون نور نماند.
مانا هستی، سعیده رازانی! بانوی توانمند و پرافتخار.
مینوهمیلی
۲۰ جولای ۲۰۲۵





