چه چیز در انتظار ایرانِ پس از جنگ است؟ آرش عزیزی، فارن پالیسی – برگردان: حمید پارسا

توضیح مترجم: چه چیز در انتظار ایران پس از جنگی است که اسرائیل (فعلا) با حمایت آمریکا علیه آن آغاز کرده است؟ فروپاشی کشور؟ فروپاشی حکومت؟ بازگشت به یک استبداد غیرمذهبی؟ انقلابی دموکراتیک؟ تثبیت بیشتر حکومت فعلی با استبدادی خون‌ریزتر؟ نویسنده در این مقاله چشم‌اندازی را بررسی کرده است که به‌نظر برخی از صاحب‌نظران می‌تواند یک چشم‌انداز محتمل برای فردای ایران باشد. این مقاله تحت عنوان «معنای تغییر رژیم ایران» در روزنامه «فارن پالیسی» منتشر شده است.

معنای تغییر رژیم در ایران

حمله‌ی بی‌وقفه اسرائیل به ایران به‌احتمال زیاد مسیر تاریخ ایران را دگرگون خواهد کرد. اما این به‌معنای تغییر رژیم به شکل معمول آن نیست؛ یعنی جایگزینی سریع جمهوری اسلامی با یک دموکراسی. آنچه محتمل‌تر است، تسریع روندی است که از مدت‌ها پیش و پیش از آن‌که جت‌های اسرائیلی در ۱۳ ژوئن بر فراز ایران پرواز کنند، در جریان بود.

در این تحول، ایران از کشوری ایدئولوژیک به حکومتی اقتدارگرا و عمل‌گرا تبدیل خواهد شد. محور هویتش دیگر اسلام نخواهد بود، بلکه تمدن ایرانی خواهد بود. به‌جای نظارت بر میزان پایبندی شهروندان به دین، به ارائه خدمات اساسی خواهد پرداخت. توسعه اقتصادی را جایگزین صدور انقلاب می‌کند. با غرب تجارت خواهد کرد، نه جنگ. رهبری آن در اختیار ژنرال‌ها و الیگارش‌ها خواهد بود، نه روحانیان و ایدئولوگ‌ها. به‌بیان ساده، ایران شبیه بسیاری از همسایگان عرب خود خواهد شد.

این مسیر ناشی از شکست‌های پی‌درپی کسی است که از سال ۱۳۶۸ (۱۹۸۹) بر ایران حکومت کرده: آیت‌الله علی خامنه‌ای. او که در دهه ۱۹۶۰ به‌عنوان شاعری آزاداندیش و فعال انقلابی شناخته می‌شد، همیشه در آرزوی تغییر جهان بود. برخلاف بسیاری از هم‌رزمانش در انقلاب ۱۳۵۷، هرگز با زمانه همراه نشد و همچنان کشوری را برای آرمان‌گرایی شکست‌خورده خود گروگان نگه داشت.

درگیری امروز با اسرائیل، تازه‌ترین فصل در فهرست بلندبالای ناکامی‌های اوست. هدفش از ابتدا تحقق آرزوهای دوگانه‌ی آیت‌الله خمینی بود: ساختن جامعه‌ای اسلامی که مردمانش داوطلبانه سبک زندگی اسلامای داشته باشند و رهبری جنبشی جهانی علیه آمریکا و اسرائیل از طریق حمایت از گروه‌های هم‌فکر.

اما هر دو رؤیا به‌طور آشکار شکست خورده‌اند. امروز ایران یکی از غیرمذهبی‌ترین جوامع جهان اسلام است. مردمش از طرفداران پر و پا قرص فرهنگ جهانی هستند و علاقه‌ای به حساسیت‌های اسلامی ندارند. با اینکه قانون حجاب اجباری همچنان پابرجاست، حکومت اجرای سخت‌گیرانه آن را رها کرده و میلیون‌ها زن با سرهای باز در خیابان‌ها دیده می‌شوند. تهران شباهتی به شهری اسلامی ندارد.

در سیاست خارجی نیز خامنه‌ای زمانی ادعای موفقیت‌هایی داشت، هرچند به بهای انزوای بین‌المللی. نیروهای وابسته به ایران چهار پایتخت عربی را کنترل می‌کردند و اسرائیل با حلقه‌ای موسوم به محور مقاومت احاطه شده بود. اما دیپلماسی عربی، ضربات اسرائیل و سقوط رژیم اسد، این ساختار را فروپاشاند. با سقوط این محور، هم دستاورد ایدئولوژیک خامنه‌ای از بین رفت و هم دکترین دفاعی جمهوری اسلامی علیه اسرائیل. حالا اسرائیل می‌تواند مستقیماً به ایران حمله کند.

برای بسیاری از نخبگان سیاسی، اقتصادی و نظامی ایران، این شکست‌ها روشن بود. خامنه‌ای به قدرت چسبیده، اما در ۸۶ سالگی عمرش رو به پایان است و رقابت بر سر جانشینی او آغاز شده. بیشتر جناح‌های حاضر، عمل‌گراهایی هستند که هیچ شباهتی به انقلابی‌گری خامنه‌ای ندارند. اگر ایدئولوژی‌ای داشته باشند، ترکیبی از ملی‌گرایی ایرانی و تکنوکراسی است.

این نخبگان از دهه‌ها پیش در سیاست داخلی حضور داشته‌اند. رهبر فکری آن‌ها اکبر هاشمی رفسنجانی بود؛ رئیس‌جمهوری قدرتمند دهه ۱۳۷۰ که توسط خامنه‌ای کنار گذاشته شد و در سال ۱۳۹۵ درگذشت. شاگرد او، حسن روحانی، مذاکرات برجام را پیش برد. اگر دونالد ترامپ در سال ۲۰۱۸ از برجام خارج نمی‌شد، شاید این طیف به پیروزی تاریخی می‌رسید. خروج آمریکا از توافق، ضربه سنگینی به آن‌ها زد، اما تندروها نیز نتوانستند میدان را کامل در اختیار بگیرند.

خامنه‌ای می‌داند که در رأس تنها مانده. در سخنرانی معروفی در سال ۲۰۱۹، گفت که آینده ایران باید به‌دست «جوانان مؤمن و انقلابی» سپرده شود، چون می‌دانست نخبگان موجود معیارهای او را ندارند.

شکست‌های پیاپی خامنه‌ای در سال‌های اخیر عمل‌گرایان را جسورتر کرده است. دیدگاه‌های آن‌ها با افکار عمومی هم‌خوانی بیشتری دارد. از سال ۱۳۷۶، هر وقت انتخاباتی واقعی برگزار شده، مردم به تندروها نه گفته‌اند. تابستان گذشته، آن‌ها مسعود پزشکیان اصلاح‌طلب را به ریاست‌جمهوری رساندند و سعید جلیلی تندرو را کنار زدند.

در بسیاری از سطوح قدرت، تندروها کنار گذاشته شده‌اند. علاوه بر پزشکیان، رؤسای مجلس و قوه قضائیه نیز از تندروها نیستند. حتی در سپاه پاسداران، تندروهای ایدئولوژیک طرفداری ندارند و به‌عنوان افرادی خطرناک برای تعادل اجتماعی شناخته می‌شوند.

تحولات منطقه نیز به سود عمل‌گرایان تمام شده. آن‌ها به عربستان و تغییرات سریع آن تحت رهبری محمد بن سلمان نگاه می‌کنند. روند آشتی ایران و عربستان از سال ۲۰۲۳ آغاز شد و در حال پیشرفت است. در آوریل، هیأتی نظامی از عربستان به ایران سفر کرد. حکومت ایران اکنون با وسواس روابط با ریاض را حفظ کرده و به‌دنبال احیای روابط با مصر و بحرین است.

درگیری با اسرائیل روند تغییرات داخلی را سریع‌تر خواهد کرد. نخبگان مشغول دفاع از کشور هستند، اما از خامنه‌ای به‌خاطر کشاندن ایران به این بحران خشمگین‌اند. فائزه هاشمی، نماینده پیشین مجلس، گفته است ایران دارد «تاوان بذری را که خود کاشته می‌دهد».

وقتی عمل‌گرایان به آرامش برسند، قدرت را در دست خواهند گرفت و تلاش می‌کنند به آتش‌بس برسند؛ با وعده پایان دشمنی دائمی با غرب و اسرائیل و دادن امتیازهایی در برنامه هسته‌ای. این مسیر ممکن است اشکال مختلفی داشته باشد: بازگشت روحانی و انتصاب غیررسمی‌اش به عنوان فرمانده، شبیه نقشی که رفسنجانی در جنگ ایران و عراق داشت؛ یا قدرت گرفتن فرماندهان نظامی، مانند محمدباقر قالیباف یا علی شمخانی.

اما شکل آن هرچه باشد، نتیجه روشن است: انقلاب ۱۳۵۷ به پایان خود نزدیک می‌شود. ایران خصومت دیرینه با غرب را کنار خواهد گذاشت.

تاریخ ایران پر از قهرمانان نظامی است، اما امروز در میانه یکی از سخت‌ترین جنگ‌های خود، ایرانیان به‌دنبال قهرمانی دیپلماتیک‌اند. آن‌ها می‌پرسند آیا کشورشان می‌تواند یک عباس میرزای دیگر داشته باشد؟ ولیعهدی که زمانی به‌خاطر صلح با روسیه و واگذاری بخشی از قفقاز نکوهش می‌شد، اما اکنون به‌عنوان کسی که حاکمیت ایران را حفظ کرد، تحسین می‌شود. ایران چیزهای زیادی را از دست داد، اما زنده ماند. این همان کاری است که امروز بر عهده عمل‌گرایان ایرانی است.

برچسب ها

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

یک پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی