از چشمِ آسمان، از دهانِ زمین – خسرو باقرپور


 “برای یاشار کمال و رمانِ ارجمندش: زمین آهن و آسمان مِس”*

دهان گشاده ای است زمین:
که تو را با تمامِ اندوه ات،
با شادی هایِ گاه گاه ات،
و با تنهایی های هماره ات؛
قورت می دهد!

پَس…
بر بوسه های بی امانِ من:
ایمان بیار… یار!
من هم شادمانی ی کودکی ام را:
بر باد داده ام
و زخم های عمیق میان سالی را:
از یاد برده ام.َ

چشمِ گشوده ای است آسمان:
به گاهی که خوابِ مهربانی و خوبی می بینی؛
و اگر تو نیز چشم باز کرده باشی،
می بینی عمقِ بی انتهایِ زمان را؛
و زار زار گریه می کنی:
بر بی خوابی ی تیره ی آسمان.

پَس…
بر اشگ هایِ بی قرارِ من:
ایمان بیار… یار!
من تمامِ خاطره هایم را؛
از یاد برده ام
و تنها رنگِ صدایِ تو در خاطرم مانده ست؛
که از دهان زمین می شنوم؛
و از چشمِ آسمان می بینم.


* Yer Demir Gök Bakır / Iron Earth, Copper Sky

برچسب ها

مردم ايران غم بسیار دارند و شور و سرور اندک، اما نمی‌توان سنتِ گرامی‌داشتنِ شعله‌ی امید را در دل ایرانیان پاس نداشت. پس، می‌روم تا در این هنگامه‌ی غم، با قلم؛ به سپاس و ستایش امید برخیزم و یلدای پُر امید را گرامی بدارم

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی