شب های میگون – خسرو باقرپور


 
فدای صورتِ چون قرص ماهت
امان از آن سگِ مستِ نگاهت!

سیه مستم کند شب های میگون؛
در آمیزد چو با چشمِ سیاهت.
***
عجب نهرِ پُر آبی داره میگون!
عجب ودکایِ نابی داره میگون!

اگر ساغر ز دستانِ تو گیرم،
سیه مستِ خرابی داره میگون!
***
پناهم بی تو و میگون، همه پوچ
نگاهم سرد و مات و دیده ام لوچ!

چو رویایِ غریبِ یک پرنده؛
همه کوچم، همه کوچم، همه کوچ.
***
ببندم چشمِ بی خوابِ پُر از خون
بخوابم تا ببینم خوابِ میگون

پَرَم مستانه در نهرِ پُر آبش؛
چو می خوانی تو: “سر اومد زمستون!”

اسن. آخر اردیبهشت ۱۳۹۶

برچسب ها

مردم ايران غم بسیار دارند و شور و سرور اندک، اما نمی‌توان سنتِ گرامی‌داشتنِ شعله‌ی امید را در دل ایرانیان پاس نداشت. پس، می‌روم تا در این هنگامه‌ی غم، با قلم؛ به سپاس و ستایش امید برخیزم و یلدای پُر امید را گرامی بدارم

اين نوشته را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذاريد

توجه: کامنت هایی که بيشتر از 900 کاراکتر باشند، منتشر نمی‌شوند.
هر کاربر مجاز است در زير هر پست فقط دو ديدگاه ارسال کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی