شعر زوری


هادی خرسندی


• خواهم بگویم بنده امشب شعر زوری
اما به وللّاهه نمیدانم چه جوری

من دوست دارم شاعری باشم همیشه
اما نمیاید از این گربه سموری ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
سه‌شنبه  ۲۲ مرداد ۱٣۹٨ -  ۱٣ اوت ۲۰۱۹


 
 "به خسرو باقرپور"



خواهم بگویم بنده امشب شعر زوری
اما به وللّاهه نمیدانم چه جوری

من دوست دارم شاعری باشم همیشه
اما نمیاید از این گربه سموری

پابند وزن و قافیه باشم نه معنی
شعرم بود یک شعر تصویری و صوری

نه میکند الهام بر من یک فرشته
نه معنی آرد بهر من غلمان و حوری

هرچند شعر زورکی گفتن نباید
اما بگویم حالیا با چه جسوری

با این زبان الکن و طبع نداری
خواهم من از هم میهنان خود صبوری

در باب شعر و شاعری چندین وصیّت
دارم در این ایام تلخ پا به گوری

شعر از شعور آید بنابراین مسلم
دارد تفاوت شاعری با بی شعوری

من معتقد هستم که شعر بی تکلف
بهتر بود از شعر اطواری و عوری

شاعر اگر شعری بگوید بهر مردم
لازم نباید داشت توضیح حضوری

باید بگوید شعر روشن شعر گویا
نه شعرهای چادری و چاقچوری

باید که باشد با زبان ساده شعرش
خیلی روان مانند چای توی قوری

ساده ولیکن نه به آنصورت که شعرش
بلکل درآید خنده دار از نوظهوری

نه اینکه نان را نون نویسد خاک را خوک
یا یک سری زین کارهای ابتکوری!

باید که باشد شعر او را ماندگاری
چون ساده باشد گفتن شعر عبوری

شعر حسابی کهنه و نو هم ندارد
چون که نه رخت است و نه فرش است و نه توری

من شاعری دیدم که با شعر مُلغلق!
گردیده از مردم جدا صد سال نوری

ایرانیان شعر و غزل واجب بدانند
چون نان شب خوشمزه و داغ و تنوری

اما بباید شاعرش گوید یکی شعر
از درد جان از درد دل از درد دوری

اما نه آن شعری که یأس آرد به دلها
بلکه یکی شعر امیدی و غروری

تنها نه اینکه مادر شاعر بگوید
قربان روم آن دست و آن پای بلوری

تنها نه اینکه عمه ی شاعر بگوید
قربان اشعار تو گوگوری مگوری

من شاعری دیدم ... (نه والّا جان خسرو
اصلاً نخواهم گفت بیت سانسوری!)

(منظور من آن خسرو «اخبار روز» است
آن نازنین که باقری هم هست و پوری!)

من شاعری دیدم که یک بیتش نخوانند
هرچند دیوانش بود با این قطوری

دیوان اینجوری که درمیآید از چاپ
مشکل شود بر رفتگر کار سپوری

البته مصرف میکند پیدا کتابش
پیدا شود گر در شب چارشنبه سوری

حتماً نباید بود شاعر در زمانه
نجّار هم در جامعه باشد ضروری

من یک نفر دیدم که شاعر نیست اما
مرد مفیدی هست آقای غفوری

من ادعای شاعری دارم از این پس
چون هست شیرین شعر من در عین شوری

کو منتقد تا عیب شعرم برشمارد
تا هر دو چشمش را نمایم غرق کوری

گر از جوائز یک نوبل از من دریغ است
پس خاک عالم بر سر اعضای ژوری!