نبوده گیرم اش


اسماعیل خویی


• به نام بود و گرامی، ولی خدا که نبود!
نیازِ زیستی ی مردُمانِ ما که نبود!

منال کز پسِ او زندگی چه گونه کنیم:
نَفَس کشیم، ولی نیست او: هوا که نبود! ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه  ۲۵ ارديبهشت ۱٣۹٨ -  ۱۵ می ۲۰۱۹


 «رَجُلِ سیاسی» در فرمانفرمایی ی آخوندی


به نام بود و گرامی، ولی خدا که نبود!
نیازِ زیستی ی مردُمانِ ما که نبود!
منال کز پسِ او زندگی چه گونه کنیم:
نَفَس کشیم، ولی نیست او: هوا که نبود!
وَ می نمود که با ماست، لیک، در کارش
چو من یکی نگرم، پُرسم: از کجا که نبود؟!
نساخت هیچ بنایی، خرابی ار که نکرد:
وآنچه کرد نشد ماندنی: بنا که نبود!
درونِ پرده ی او نیز راز بسیار است:
که آگه است که او با که بود، با که نبود؟!
و بهره بُرد ز«ایمان به از تخّصصِ» شیخ:
مگو که بود به کارِ خود آشنا، که نبود!
و دار و دسته ی او مردُمی دغل بودند:
چه گونه گویی ام: آلوده ی دغا که نبود؟!
به هر کجای جهان رفت و هیچ کار نکرد:
کجا؟ چه گونه بگویم؟ بگو کجا که نبود!
جنم یکی ست، در این دُور، کارداران را:
چه فرق می کند این کاو که بود یا که نبود؟!
نبود فاجعه ای کاو در اوج پیری مُرد:
مصون، به رغمِ بشر بودن، از فنا که نبود!
خدای گونه چرا بینی اش؟ که، چون من و تو،
از آنچه بود فزون بود آنچه ها که نبود!
مقام داشت؛ ولی، نیک وبد، اثر نگذاشت:
به نام بود، ولی شیخ وپادشا که نبود!
برای مردُمِ آینده، همچُنو فردی
تفاوتی نکند این که بود یا که نبود!
چنین یتیم وش از مرگِ او چه می مویی؟
به نام بود و گرامی، ولی خدا که نبود!
نبوده گیرم اش، ار نیز زنده باشد او:
نبوده، خود به همان سان که بود، تا که نبود!


یکم اردیبهشت۱۳۹۶،
بیدرکجای لندن