تحریم اقتصادی، کشتاری خاموش


رقیه دانشگری


• تحریم اقتصادی یک جنگ است. جنایتی است بی صدا و فاجعه آفرین. کشتاری است خاموش. قربانیان آن، مردم و به ویژه تهیدستان اند. و بیش از همه کودکان، سالخوردگان، بیماران و ناتوانان. تنها در تحریم اقتصادی عراق، نیم میلیون کودک عراقی از گرسنگی جان دادند. هر روز صدها کودک در کشورهای تحریم شده می میرند. میزان تلفات سیاست هایی از این دست، مرگ سالانه ۱۳ الی ۱۸ میلیون کودک در گستره‍ی جهانی است ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه  ۱۴ آبان ۱٣۹۷ -  ۵ نوامبر ۲۰۱٨


قرار است از روز ششم نوامبر ۲۰۱٨ دور تازه ای از تحریم های دولت ترامپ و یا بازگشت به تحریم های پیش از برجام علیه ایران آغاز شود. بهانه ی آن افزایش فشار از سوی دولت ایالات متحده ی آمریکا به روی رژیم جمهوری اسلامی است تا شرایط دیکته شده ی کابینه ی دونالد ترامپ را در مذاکرات هسته ای بپذیرد و "صلح و امنیت" در منطقه و جهان و "دموکراسی" در ایران برقرار شود.کدام وجدان بیدار و جان آگاهی است که چنین دروغ بزرگی را باور کند و نداند که قربانیان اصلی این جنگ اقتصادی چه کسانی هستند.
تحریم اقتصادی یک جنگ است. جنایتی است بی صدا و فاجعه آفرین. کشتاری است خاموش. قربانیان آن، مردم و به ویژه تهیدستان اند. و بیش ازهمه کودکان، سالخوردگان، بیماران و ناتوانان. تنها در تحریم اقتصادی عراق، نیم میلیون کودک عراقی از گرسنگی جان دادند. هر روز صدها کودک در کشورهای تحریم شده می میرند. میزان تلفات سیاست هایی از این دست –تحریم اقتصادی، پرداخت وام هایی با بهره های کلان توسط صندوق بین المللی پول به کشورهای ضعیف و...- بنا به داده های انستیتوی منابع جهانی "مرگ سالانه ۱٣ الی ۱٨ میلیون کودک در گستره ی جهانی و یا طبق گزارش توسعه ی انسانی سازمان ملل، ۱۲ میلیون کودک زیر ۵ سال است." جملات داخل گیومه برگرفته شده است از کتاب اعترافات یک جنایتکار اقتصادی – جان پرکینز – از مجموعه ی پشت پرده ی مخملین. جلد ۱ به ترجمه ی مهرداد (خلیل ) شهابی ومیرمحمود نبوی. ص٣۷۵
تحریم، وارد آوردن شوک به پیکر یک جامعه ی بیمار است. هدف از این شوک، تزریق داروهایی بر آن پیکر بیمار است که در لابراتوارهای سرمایه داری جهانی و کشورهای امپریالیستی، بسته بندی شده است. خانم نائومی کلاین، روزنامه نگار آمریکایی در کتاب کم نظیر خود (دکترین شوک، ظهورسرمایه داری فاجعه) نام آن را شوک درمانی گذاشته است. سیاستی که آموزگاری دارد به نام میلتون فریدمن اقتصاددان نظریه پرداز بازار آزاد. دنیس هالیدی دیپلمات ارشد سازمان ملل و طراح "برنامه ی غذا در برابر پول" نیز تحریم های اقتصادی شورای امنیت را "معطوف به کشتارجمعی" نامیده است. رجوع کنید به کتاب های اربابان جدید جهان و به من دروغ نگو نوشته ی جان پیلچر روزنامه نگار استرالیایی.
ترامپ و پیشینیان او در بازی فاجعه آفرین تحریم به مردم دنیا دروغ می گویند. آن ها با اعمال تحریم به روی دولت های ملی، دموکراتیک و سوسیالیستی، قصد تضعیف آن دولت ها را داشته اند و دارند. نمونه ای از آن را در کوبای سوسیالیستی می بینیم. در این دست از کشورها دره ی عمیقی میان منافع ملی و منافع دولتمداران و میان لایه های مختلف مردم وجود ندارد. گرسنگی دادن به مردم این گونه کشورها به راستی موجب تضعیف آن دولت ها نیز شده است. اما در کشورهایی مانند ایران که اختلاف میان منافع مردم و حکومت از زمین تا آسمان است، تحریم نه بر ضد دولت و حکومت که بر ضد مردم است. تحریم در ایران به سود چپاولگران اقتصادی است. از آن جمله اند بخشی از بازاری های پیشانی به مهر تا دلالان و قاچاقچی های مالی و سپاه ی پاسداران که یکی از یکه تازان صحنه ی اقتصاد کشور است. همان ها که پایه های اصلی قدرت رژیم ولایی در ایران اند. تحریم در ایران، ازجمله تحریک اشتهای سیری ناپذیر محتکرها و برخی از حاجی بازاری ها است برای احتکار و فروش کالاهای انبارشده ی خود به مردم و به قیمت خون آن ها. اکنون دلار به آلت قتاله ی مردم بدل شده است. برای حاکمان جمهوری اسلامی چه جای شرم وهراس است که هر روز بر خیل گرسنگان کشور افزوده شود. آن هاعرض خود می برند و زحمت خلق می افزایند. اینهمانی کردن اثرات تحریم به روی حکومت هائی با سیستم های مختلف سیاسی- اقتصادی، دروغ بزرگ آمریکا است.
تحریم اقتصادی یک کشور به هر بهانه که باشد، انتقام کشی از مردمانی است که به غلط و یا به درست راه ی دیگری برای زندگی روی این کره ی خاکی برگزیده اند. تنبیه و تنبه یک حکومت جهت حفظ صلح و امنیت در جهان دروغی است که از طرف بزرگ ترین جنگ افروز کنونی در جهان- دولت ایالات متحده آمریکا- به خورد مردم دنیا داده می شود. و تحریم به خاطر برقراری دموکراسی در یک کشور دخالت آشکار و بیشرمانه ای است در امور داخلی آن کشور.
دروغ دیگری نیز سیاست پردازان آمریکایی و هواخواهان ریز و درشت وطنی آن ها بر زبان می رانند. آن ها می گویند که تحریم اگر هم منجر به افزایش فشار به روی مردم باشد، به سود آن ها است. چرا که مردم به جان آمده علیه سیاست های نابخردانه ی حکومت اسلامی خواهند شورید تا از شوربختی به درآیند. تجربه خلاف این ادعا را ثابت می کند. مردم گرسنه توان برخاستن ندارند. آن ها درگیر یک لقمه نان اند.
اما دونالد ترامپ در میان همه ی دروغ زنی های خود، یک حرف راست هم گفته است. اوبارها گفته است، منظورش از تحریم، تعویض رژیم در ایران نیست. برای سیاست باز تجارت پیشه ای چون او چه چیز بهتر از جمهوری اسلامی است که انسان های آگاه را از دم تیغ بگذراند و جزیره ای به کام صاحبان زر و زور بیافریند. جزیره ای که بنا است با نسخه ی شوک درمانی آقای فریدمن بی چون و چرا به منظومه ی مصرف کنندگان بازار آزاد بپیوندد. بازاری که قدرت های تازه به دوران رسیده ای مانند چین، آقایی آمریکا را در آن با تهدیدی جدی روبه رو کرده اند.
از نگاه ی ترامپ اگرهم قرار است که تعویضی در ایران صورت پذیرد، نه تعویض نظام متکی بر سرمایه داری جهانی شده در ایران که تعویض ولایت فقیه با ولایت پادشاهی و مانند آن است. بی جهت نیست که شاهزاده رضا پهلوی و طرفداران او این روزها از خوشحالی در پوست خود نمی گنجند. شوهای تلویزیونی اخیر شاهزاده در پی این امیدآفرینی های متحدان غربی او است. (نگاه کنید به برنامه ی میدان از تلویزیون ایران انترناسیونال). این شاهزاده با دزدیدن شعار چپ گرایان و ملی گرایان و دموکرات های وطنی در ساختن ایرانی آزاد و سکولار به میدان آمده است. اما بنا به مثل معروف "دروغگو کم حافظه است" اوبه کلی فراموش کرده است که شاهراه ی اصلی رسیدن به یک جامعه ی آزاد و پایبند به دموکراسی پایدار، رفع و یا لااقل تعدیل تبعیض طبقاتی، تعدیل فقر و بهروزی توده ی زحمت در جامعه است. توده ی زحمت (کارگر و برزگر و پرستار و آموزگار و کارمند و خدمه ی جزء و...) که درنگاه ی امثال شاهزاده ی پهلوی، آدم های درخوری نیستند. آن هاکه بنا به فرهنگ کلامی حاکم بردربار پدری و بادمجان دورقاب چین های آن، همان "عمله"، "حمال"و "دهاتی"های "بی سروپایی" هستندکه علیه پدر محترمشان قیام کردند و بساط ولایت "آریامهری" را برچیدند. این "بخت برگشتگان" گویا چیزی هم بدهکار خاندان پدری ایشان هستند که بر ضد آنهمه بی عدالتی و جور و استبداد شاهنشاهی انقلاب کردند. رضا پهلوی در آن نمایش "پرسش وپاسخ" دچار یک فراموشی تاریخی دیگری نیز شده است. او وعده ی انتخاباتی آزاد به مردم ایران می دهد که "برای نخستین بار در تاریخ ایران با رای آزاد خود نوع حکومت را برگزینند، نه بر اثر زور و تزویر و ارث و..."نقل به معنی از گفته های ایشان. شاهزاده پاک فراموش کرده است که اتفاقا در فروردین ۱٣۵٨، ۹٨درصد مردم ایران به برچیدن نظام پادشاهی و برگزیدن نظام جمهوری رای دادند. این که آن رای به شوربختی بیش از پیش مردم ایران انجامید، مسئله ی دیگری است. اما رای، رای آزادانه ی مردم بود و نه زور و تزویر و ارث و میراث کسی از پدر و جد پدری اش. اما در آن شوی تلویزیونی، دم خروس از زیر قبای شیک شاهزاده و پرسش کنندگان چیده شده در صحنه، آنگاه بیشتر به بیرون زده است که درباره ی اثرات ویرانگر و دهشتناک تحریم های آمریکا به روی زندگی مردم ایران، زبان در کام کشیده اند.
نوشتار محمدرضا نیکفر (تحریم وابتذال) در رسانه ی رادیو زمانه به خوبی بر این ابتذال روشنی انداخته است.