ایران درآستانه تغییرات بزرگ!


حمید آصفی


• جمهوری اسلامی با روند تاکنونی در سیاست داخلی و خارجی اش تا کی می تواند کشور و مردم را مدیریت کند و روش اصلاح طلبی مدل تاکنونی معطوف به کسب کرسی های مجلس و دولت در ذیل سقف تحمل نظام، آیا دیگر شور و امیدی در جامعه برمی انگیزد؟ به نظر می رسد روش اصلاح طلبی تاکنونی به یک سرآمد و پایان پارادایمی خود رسیده و راهبرد جدید یعنی تحول طلبی و یا اصلاح ساختاری تنها گزینه نجات کشور است ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه  ۱۴ آبان ۱٣۹۷ -  ۵ نوامبر ۲۰۱٨


شرایط فعلی ایران نشان از آن دارد که یک تغییرِ گریزناپذیر در راه است ولی شکل و گستره‌ی این تغییر مشخص و شفاف نیست. مجموعه ای از حوادث را می توان پیش بینی نمود. یک جنگ تمام عیار فی ما بین ایران و آمریکا و یا مذاکره کامل حاکمیت با آمریکا و رسیدن به یک توافق ماندگار در نوسان است. اگر نظام راه مقاومت و عدم مذاکره را در پیش بگیرد ممکن است بعد از فاز تحریم ها یک جنگ نظامی که می تواند موجب نابودی خود نظام و ایران بشود را به همراه داشته باشد. از طرفی اوضاع اقتصادی رو به وخامت می رود که ممکن است سبب بروز قحطی و گرسنگی شود و اکثریت منفعل جامعه را به یک واکنش عصبی و شورش خونین و خانمان برانداز وا دارد و حاکمیت مجبور شود در نهایت به سوی مذاکره و سازش در مقابل فشارهای داخلی و خارجی برود و روند یک استحاله‌ی اجباری و عمیق را در پیش بگیرد.
فرآیند استحاله‌ با هدف تبدیل شدن آن به حکومتی که برای جهان و منطقه و هم برای مردمِ ناراضی ایران قابل تحمل باشد‌ و اگر مسیر استحاله رخ دهد برخلاف دوم خرداد ۱۳۷۶ و خرداد ۱۳۸۸ چتر نجات برای حفظ نظام باز می شود. برخلاف دو تجربه‌ی تاریخی سال ۷۶ و ۸۸ که با شکست ساختاری مواجه شد با هوشیاری جامعه مدنی و با شناخت دقیق تر از این پروسه و کشف مکانیزم‌های آن در جهت خنثی سازی اقدامات راست افراطی اقدام کنند. و در این راستا وظیفه‌ کنشگران مدنی و فعالین ملی این است که به محض بروز این احتمال که سیاست استحاله در پیش گرفته می شود در جهت اصلاح ساختاری و تحول خواه و سر بزنگاه در آمادگی ذهنی، تشکیلاتی، گفتمانی باشند.
اصلاحات سیاسی مورد نظر در مسیر استحاله موضوع باز تعریف جایگاه مقام ولایت فقیه و پاسخگو بودنش در قبال اختیاراتش و نیز بازگشت شورای نگهبان به جایگاه قانونی مندرج در قانون اساسی است و در این مسیر به دخالت نهادهایی مانند سپاه پاسداران در عرصه‌ی سیاست و اقتصاد خاتمه داده می شود و به پادگان ها برمی گردند. حذفِ نظارت استصوابی راه را برای دخالت وسیع تر جریان‌های سیاسیِ حذف شده و رهبران جنبش سبز که در حصر هستند، باز می‌ کند و با تغییراتی که در سپهر سیاسی ایران رخ می‌دهد تقسیم قدرت، شکل بندی جدیدی به خود می‌گیرد و تقسیم ثروت مافیایی در کشور به چالش کشیده می‌شود.
اما نقطه‌ی مقاومت در مقابل این تغییرات جناح هایی هستند که منابع و ثروت در کف دستان آن هاست و می خواهند این ها را در انحصار خود داشته باشند و با شروع استحاله امکان حفظ این منابع برایشان ناممکن می‌شود، از این روست که تغییرات اساسی اقتصادی کلید خواهد خورد. در روند شروع استحاله نیروهای مدنی، جریانات ملی که در سال‌های اخیر حذف شده‌اند می‌توانند با تمام قوا به صحنه بیایند. چهره‌های شاخص یا نمایندگان آنان مانند موسوی، کروبی و خاتمی با عقبه ی سیاسی، اجتماعی خود در کنار جامعه مدنی و کنشگران ملی به ساختار قدرتی که تغییر داده شده باز می گردند و حداقل می توانند برای یک تا دو دهه، به عنوان نیروی سیاسی مطرح در داخل کشور قدرت را در چنگ خود نگه دارند.
اما سرنوشت جناح راست رانتی: شانس آن ها را باید در این دید، زمانی که تغییرات اقتصادی دولت در اختیار اصلاح طلبان تحول خواه باشد، آن ها هرگز از این جناح‌ها حساب پس نخواهند گرفت؛ بلکه تلاش خواهند کرد، با تشویق آن‌ها به تغییر رویکرد غارتگرایانه و پیوستن به توسعه اقتصادی برایشان یک ضمانت بقا و موفقیت دو طرفه‌ی درونی و بیرونی فراهم کنند.
جمهوری اسلامی با روند تاکنونی در سیاست داخلی و خارجی اش تا کی می تواند کشور و مردم را مدیریت کند و روش اصلاح طلبی مدل تاکنونی معطوف به کسب کرسی های مجلس و دولت در ذیل سقف تحمل نظام، آیا دیگر شور و امیدی در جامعه برمی انگیزد؟ به نظر می رسد روش اصلاح طلبی تاکنونی به یک سرآمد و پایان پارادایمی خود رسیده و راهبرد جدید یعنی تحول طلبی و یا اصلاح ساختاری تنها گزینه نجات کشور است.

اصلاحات ساختاری مانع سقوط ایران
مزیت اصلاح طلبان ساختاری و رهبران جنبش سبز نسبت به پروژه ضدّ ایرانی مجاهدینِ خلق و سلطنت طلبان مورد حمایت آمریکا در این است که از یک سو قادر به مدیریت چرخش نظام سیاسی ایران، خصوصاً در پیچ حساس و تندِ تبدیل یک رژیم ماجراجو و ستیزه جو به یک رژیم معتدل اهل گشایش می باشند، و از طرف دیگر، آمادگی لازم برای ایجاد رابطه و تعامل اقتصاد ایران در درون اقتصاد جهانی را دارند. آن ها به دلیل سابقه‌ی پشتیبانی اجتماعی خود در میان طبقه‌ی متوسط ایرانی همچنان می‌توانند لایه‌های بی شماری از جامعه را با خود داشته باشند و با اجرای برنامه رفاه اجتماعی به لایه‌های میانی یا تضعیف شده نفوذ کنند، و آن ها را پشت سر خویش قرار دهند.
مزیت دیگر اصلاح طلبی ساختاری داشتن تعصب در مورد منافع ملی است. این نیروی اصلاح طلب و مسالمت جو می‌تواند یگانه کاندیدای مناسب برای گذر غیر نظامی_غیر رادیکال جمهوری اسلامی به سوی یک حکومت متعارف در جهان باشد. در همین راستا اعتقاد دارند که باید تخلیه خاورمیانه از نیروهای نظامی و نیز نفی شعارِ نابودی اسرائیل را جزو منوی سیاسی مقبول واقع شدن خویش درمیان مردم قرار دهند.
همه چیز باید دست در دست هم دهد و وفق نقشه راه پیش ‌رود تا اگر فرایند استحاله‌ی اجباری آغاز شد، تا اصلاح طلبان ساختاری به عنوان «امین» مردم بتوانند مسئولیت تاریخی خود، که همانا بیرون کشیدن ایران، مردم و جمهوری اسلامی از باتلاق کنونی است، را بر عهده گیرند.
رهبران جنبش سبز و اصلاح طلبان ساختاری می توانند با انتخابات آزاد و رقابتی و غیرتبعیضی عموم مردم رای دهنده را به پای صندوق‌های انتخابات بکشند و کارشناسان ملی و وطن دوست در داخل و خارج می توانند در سطوح مدیران رده‌های بالای وزارتخانه‌ها نیز دانش خود را در این مسیر به کار گیرند. زیرا از حیث اجتماعی، با تغییرات اقتصادی، طبقه‌ی متوسط دوباره جان می‌گیرد و می‌تواند نقش حامی محرومان و جاماندگان از اقتصاد رانتی و غارتی را ایفا کند و رادیکالیسم طبقاتی را در غالب برنامه های توسعه متوازن، مترقی مبتنی بر عدالت اجتماعی اجرا کند.

چشم انداز استحاله‌ی اجباری!
در جمهوری اسلامی اصلاح طلبان مدافع تغییرات ساختاری، بهترین قابله‌ای هستند که می‌توانند درد زایمان اصلاح ساختاری را برای نظام به حداقل برسانند تا رفرم عمیقی از آن بیرون آید. اصلاح طلبان تحول طلب در میان اپوزیسیون ملی خارج از کشور محبوبیت لازم را دارند و می توان امیدوار بود که بسان تجربه‌ی انتخابات ۱۳۷۶ و ۱۳۸۸ بتوانند بخش‌های عمده‌ای از نیروهای اپوزیسیون ملی و حجم قابل توجهی از ایرانیان خارج از کشور را در مسیر استحاله ساختاری بسیج کرده و همراه کنند.
این که جریان استحاله ساختاری چقدر می تواند موفق باشد الآن مشخص نیست و این که اصلاح طلبان تحول خواه بتوانند ایران را از این پیچ تند تاریخ عبور دهند را، خیلی نمی توان با اطمینان پیش بینی کرد. به همین دلیل نیز این مسیر استحاله‌ی ساختاری ناگزیر با آینده‌ای نامطمئن مواجه هست و پارامترهای بسیاری مانند بحران اقتصادی تشدید شونده، درگیری نظامی احتمالی بین ایران و آمریکا و متحدین منطقه ای اش می‌توانند کل این پروسه را زیر و رو کند. هوشیاری جامعه مدنی و نیروهای اجتماعی تغییرطلب می‌توانند کارشکنی راست افراطی را خنثی، اما این امر نیاز به اراده‌ی سازمان یافته‌ یا هسته سخت اصلاح طلبی ساختاری دارد.

اصلاح طلبی را تحول طلبی لازم است!
طرح شعارهای رادیکال علیه تمامیّت حاکمیّت و دعوت عموم مردم به مبارزه در کمتر از یک سال از سرعت حوادثی خبر می دهد که در جریان مبارزات سیاسی دو دهه اخیر بی سابقه محسوب می‌شود. با حصرِ رهبران جنبش سبز، مطالبات اعتراضی_خیابانی به محاق رفت، امّا مجدداً در فضای سرخوردگی سیاسی سال ۹۲، اصلاح‌طلبان توانستند مخاطبان را به پروژه انتخابات جلب کنند، ولی مشکلِ امر سیاست زندگی و سیاست رهایی همچنان باقی ماند. در مواجهه با بن بست‌های رد صلاحیت‌ها در انتخابات سال ۱۳۹۴ مجلس و دخالت‌های نهادهای انتصابی، طیف اصلاح‌طلبان جز لابی‌گری و نهایتاً تسلیم در میدان هسته سخت قدرت راه دیگری در مقابل هواداران خود نگذاشت‌ و با وجود تصلب سیاسی موجود به نظر می رسد نیز راهِ دیگری ندارند اما این روش سیاست ورزی به سرآمد تاریخی خود رسیده است.
اعتراضات دی ماه ۱۳۹۶ و مرداد ماه امسال بخشی از مردم ناامید با عبور از کلیّت جریان اصلاحات، قدم در راه عبور کامل از حاکمیّت جمهوری اسلامی نهاده‌اند. به نظر می رسد راه عقلانی برای جلوگیری از ریزش جامعه از گفتمان اصلاح طلبی و فرم‌دهی عملی به مطالبات مردمی پالایش جریان اصلاحات از رهبری محافظه‌کار و عصا به دست قدرت محور و تکیه به طیف اصلاح طلبان ساختاری با محوریّت رهبرانی چون موسوی و کروبی و دلسوزان ملی و وطن‌پرست است. طیفی که واهمه ای از مطرح کردن اصلاح قانون اساسی ندارند و می‌توانند از نیروی مردمی جهت اعتراضات مدنی و خیابان محور کمک بگیرند و حاکمیّت را گام به گام به عقب برانند و آنچه را که جنبش دوم خرداد و جنبش سبز، در بیست سال و اندی فعالیت، از تحقق آن عاجز بوده است را در بازه‌ی زمانی یک ساله ای محقق نمایند!
از یاد نباید برد شرایط وخیم اقتصادی، اجتماعی، بین المللی و ... به نقطه جوش نزدیک می شود و اگر تحول طلبان و اصلاح طلبان ساختاری و ملیّون به صحنه نیایند و قطب امید ملی نشوند منتظر اتفاقات و ماجراهای ناشناخته باید باشند.

مشکل حاد در جریان اصلاح‌طلبی مبهم بودن اهداف اصلاح‌طلبی است!
اصلاحات در پی حل چه مسائل ملی است و آیا دنبال تغییر قوانین «مادر» که مشکل این قوانین راهبردی در مفاد قانون اساسی است، هستند؟
تاکنون طیف اصلاحات و رهبران شناخته شده آن حتی وارد حیطه این مفاهیم نشده اند و گنگ بودن راهبردهای وصول به اهداف اصلاحات مطرح شده و اینکه چگونه در صدد محقق کردن این اهداف اند، خود هم نمی دانند! اصلاح‌طلبان تا کجا متکّی به صندوق آراء هستند؟
و فراتر از آن حاضرند که حتی در حدود تصریح شده در قانون اساسی دست به اعتراضات مدنی بزنند و اگر در حالتی راه های تحقق اصلاحات را ناممکن دیدند حاضر به مبارزه مدنی مسالمت آمیز در خارج از چارچوب رسمی حاکمیّت هستند؟
اصلاح‌طلبان هرگز دست به شفاف سازی در حیطه این پرسش ها نزده‌اند.
اصلاح طلبان با وفاداری مطلق به قانون اساسی که مرتب در مناسبت‌های مختلف تکرار می‌کنند از تظاهرات و تجمعات مردمی حتی در حدود قانون اساسی به بهانه "خیابانی کردن سیاست‌ورزی" مخالفت می‌کنند. اما جنبش سبز به رهبری موسوی و کروبی افق جدیدی را در جریان اصلاح‌طلب به وجود آوردند، این طیف بر خلاف اصلاح‌طلبان حکومتی از ظرفیت‌های قانون اساسی در مبارزات مدنی استفاده کردند و با برگزاری راهپیمایی مسالمت‌آمیز با عبور از ساختار رسمی بن بست صدور مجوز را شکستند. و اعتراضات دی ماه ۹۶ و مرداد امسال نیز بدون توجه به قوانین ساختار قدرت از همه نرم های قانونی عبور کردند.

بلای سیاست منطقه ای
با اطلاع و اطمینان میتوان مدعی شدکه اکثر قریب به اتفاق مردم ایران موافق خروج سریع ایران ازسوریه وعدم مداخله بلندپروازنه درمنطقه هستند ولی متاسفانه بنا به شرایط امنیتی نمی توانند چیزی بگویندوکنشگران سیاسی ملی-مردمی نباید جوگیر فضای گول زننده رسمی و توجیه گران دست دوم آن شوند!
مگر پذیرش قطعنامه ۵۹٨ و آزادی گروگانهای سفارت آمریکا و پذیرش برجام عواقب بدتری ایجاد کرد؟ ادامه همان مسیرهای غلط بود که عواقب بدتر ایجاد میکرد. ارتباط ایران با حریم امنیتی پیرامونش باید سیاسی- اقتصادی - فرهنگی باشد نه نظامی- سیاسی. ورود به بازی نظامی- سیاسی داخل شدن به تله ای است که عواقبی ویرانگر برای مردم و کشور ماداشت و دارد. ضمن اینکه از اساس سیاست خارجی و به خصوص نظامی باید دنباله رو سیاست اقتصادی و توان ملی باشد نه برعکس. ایران باید پایش را در پیرامونش به اندازه گلیم اقتصادی اش دراز کند، در سیاست خارجی جیب خالی و پز عالی نمیشود! این همان بلایی است که سر شوروی سابق آمد و عینا دارند روی ایران هم پیاده میکنند.
صریح باید گفت که تمام ادعاهای عمق استراتژیک همه اش حرف مفت است و فریبهایی مثل جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم و انرژی هسته ای حق مسلم ماست و دفاع از حرم و امثال اینها که جز دروغ و فریب نبوده و نیست و سروقتش هم به سرعت برق و باد فریب ها و شعارهای جدیدی جایگزین میشود و همه ادعاهای قبل و شعارها و توجیهات (و متاسفانه توجیه گرانش نیز) به فراموشی سپرده میشوند و بدبختی اش برای ملت می ماند.
هر یکروز که ایران از سوریه خارج ودخالت هایش درمنطقه راادامه ندهد و زودتر عقب نشینی کند و حتی تسلیحاتش را هم به دولت سوریه ببخشد! و بیرون بیاید به نفع ملت ایران است. تازه آقایان روحانیون شیعه را فرستاده بودند تا در لاذقیه سوریه علوی ها را شیعی دوازده امامی کنند! که شیوخ علوی به بشار اسد شکایت و اعتراض می کنند و او هم که از ماجرا بی اطلاع بوده از ایرانی ها میخواهد سریع بساط این تبلیغات را جمع کنند! ببینید بلاهت تا کجاست. اصلا بحث های شیکی مثل عمق استراتژی و امثال هم زرورق هایی برای تحمیق ما در باره همین بلاهت هاست !


منبع: تگرام نویسنده