اندیشه های بنیادگرا
چهار نمونه: خمینی، طالقانی، مطهری و شریعتی)


پرویز دستمالچی


• کردار انسان پیامد پندار او است. از تخم این اندیشه های بنیادگرا، کدامین گل صلحی برای انسانیت و زندگی باید شکوفه کند!؟ اسلامگرایی قیامی است علیه مدرنیسم و دستاوردهای بشر در سه دهه اخیر، علیه خرد و آزادی، علیه انسان آزاد و خودبنیاد، علیه آزادی اندیشه و بیان و برای به قیمومیت کشاندن دوباره انسان ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه  ۱۶ مهر ۱٣۹۷ -  ٨ اکتبر ۲۰۱٨


آیت الله خمینی، نظریه پرداز، رهبر و پایه گذار حکومت ولایت فقیه و یکی از رهبران بنیادگرایی اسلامی و نظام امت- امامت، در دیدار خود درسال ۱۳۶۲ با پرسنل سپاه پاسداران، در رابطه با جهاد و شهادت چنین می گوید:
"... فرق بین شما عزیزان و آن اشخاصی که در جبهه ها جنگ می کنند، با آنهایی که درمقابل شما هستند، صورت عمل که یک صورت است، آنها که می کشند، شما هم می کشید، اما کشتن شما یک عمل عبادی است و کشتن آنها یک عمل جنائی است. این، روی انگیزه است که هست، روی معنایی است که این دو عمل دارند، نه روی صورت عمل است. شما برای خدا جهاد می کنید، آنها برای شیطان جهاد می کنند. آنها تیغ شیطان هستند و شما تیغ خدا هستید. این، فاصله مابین این دو امر است. توجه کنید که محفوظ بماند (۱)... شما می کشید، آنها نیز می کشند، کشتن شما عملی"عبادی" است. آنها جنایت می کنند، شما به وظایف الهی خود (عبادت) عمل می کنید. زیرا انگیزه شما الهی است، شما "جهاد" می کنید. ما الآن برای دینمان داریم جنگ می کنیم، ...جنگ ما، جنگی است بین اسلام و کفر، نه جنگی است مابین یک کشور و کشور دیگر. بین اسلام و کفر(۲)... کسانیکه برای خدا جهاد می کنند و تیغ خدا هستند، اگر شهید شوند به پایگاهی می رسند که افلاکیان نیز از راه یافتن به ُکنه آن عاجزند (۳) ... شهادت در راه خدا چیزی نیست که بتوان آن را با سنجش های بشری و انگیزه های عادی ارزیابی کرد و شهید در راه حق و هدف الهی را نتوان با دیدگاه این دنیایی به مقام والای او پی برد... زیرا آنها از مختصات انسان کامل است..." (۴)
چنین ایده هایی صرفاً ویژه بنیادگرایانی چون خمینی نیست، زیرا حتا رهبران مذهبی ای چون آیت الله طالقانی، یا آیت الله مطهری، که از بنیادگرایان اسلامی به حساب نمی آیند نیز، کم و بیش، چنین می گویند. آیت الله طالقانی در کتاب "جهاد و شهادت" از جمله چنین می نویسد:
"... اسلام حق است و یا حق نیست، اگر یک آئینی حق است، (آن) آئین توحید است، آئین خداپرستی است، نظامات دارد، قوانین عادلانه دارد، و مردم را به سعادت می رساند. این آئین حق است. از جانب خداست، اگر حق است، حق باید پیش برود، اگر با شمشیر نشد با دندان و پنجه باید پیش برود. دیگر نمی توانند بگویند چرا اسلام با شمشیر پیش رفته است... پس تا آنجائی که مانع پیش بیاید، اسلام می گوید باید مانع را برطرف کرد، حق را به مردم اعلام کرد، اگر آنها هجوم کردند جنگ جنبه دفاعی پیدا می کند وگرنه برای ابلاغ رسالت به عامه مردم است، چون این خدائی است و اگر مزاحمت کردند، مانع ایجاد کردند، رفع مانع کردن لازم است... پس این دو جور جنگ است پیشروی و دفاع... با کی باید جنگید؟ با کی نجنگیم؟ جهاد با کی است؟ اولِ مطلبِ جهاد این است که اسلام باید دعوتش را اعلام بکند، دعوت چون دعوت فطری است مردم دنیا قهراً استقبال می کنند، مردم فطری دنیا، آنهائی که آزاد زندگی می کنند، توده های مردم. قهراً طبقات حاکمه وآنهایی که منافعشان را دراین می دانند که مردم به یک حقی نگروند، قهراً مزاحمت می کنند، پس جنگ درمی گیرد. تا این قشره ر ا از بین می برد، این قشره ای که روی استعدادهای بشر بود...". (۵)
طالقانی چه می گوید:
• اسلام "حق" است و مردم را به سعادت می رساند، و از جانب خدا است (ادعای تمام ادیان).
• "حق" باید پیش برود اگر با شمشیر نشد، با دندان و پنجه باید پیش برود.
• مانع را باید برطرف کرد. اگر هجوم شد که جنگ دفاعی است، در غیراینصورت پیش ُبرد "حق" با شمشیر و...، ابلاغ رسالت به عامه مردم است. زیرا این موضوع امری"الهی" است و باید موانع آن را از میان برداشت.
• جهاد را باید، ابتدا اعلام کرد. "این دعوت چون فطری است" مردم دنیا استقبال خواهند کرد. یعنی توده های مردم استقبال خواهند کرد. زیرا پذیرفتن "حق" (یعنی اسلام) در فطرت آنها است.
• طبقات حاکمه چون طرفدار"باطل"اند اجازه نخواهند داد که توده های مردم بر اساس فطرت خود عمل کنند، پس جنگ برای از میان ُبردن "این قشره"، طبقات حاکم در خواهد گرفت.
طالقانی در این اندیشه تا به انجا پیش می رود که اسلام را جزئی از" فطرت" انسانی قلمداد کند و جهاد را به مبارزه طبقاتی "توده های حق طلب" (یعنی توده های مسلمان) علیه طبقه (طبقات) حاکم اهل "باطل" (غیرمسلمان/ یا منافق) گسترش می دهد. اما، واقعیت این است که "فطرت"انسان دارای هیچ جهان بینی، دین ومذهب یا مکتبی نیست. در کشورهای دمکراتیک هیچ فشاری به روی افراد، با هدف پذیرش یا رد ایدئولوژی، دین یا مذهبی ویژه وجود ندارد. وهیئت حاکمه این نظامها اصولاً در امور دین هیچ دخالتی ندارند. پس، بنا به استدلال طالقانی، از آنجائی که "حق" مورد نظر ایشان فطری است، منطقاً، تودههای این جوامع می بایست در پیروی از باطن خود، همه به اسلام روی می آوردند، که نیاورده اند و نخواهند آورد.
هیچ دین و مذهبی وجود ندارد که خود را حقیقت ُمطلق نداند. در اینکه هر کس حق دارد "ارزش های" خود را بهترین و بالاترین بداند، نه بحثی هست و نه ایرادی به آن شخص، اما نباید کسی را مجبور به پذیرش آن ارزش ها کرد. ارزش ها و حقایق فردی- شخص به محض ورود به فضای عمومی بدل به یک نظر می شوند، زیرا به غیر این، جنگ همه با هم برای به کرسی نشاندن "حقیقت"های فردی شروع خواهد شد. یعنی، اعتراض به اینگونه سخنان آنجائی است که یک جهان بینی، دین، مذهب، یا مرام و مکتب بخواهد با اِعمال زور و خشونت دیگران را مجبور به پذیرش ایده های خود کند. در دنیا سدها دین و مذهب یا مرام و مسلک وجود دارد که پیروان آنها همگی سخت معتقداند که "حقیقت جهانی"و نهایی تنها در دست و اختیار آنها است. برای یک لحظه تصور کنید که هر یک از این ادیان و مذاهب یا جهان بینی ها، دست به "شمشیر یا پنجه و دندان" برند و بخواهند جهان را به زیر فرمان "دنیای حق" خود درآورند، در آنصورت چه خواهد شد؟ جنگ همه با همه. و پیروزی نه با "حق" گویان، بل با کسانی خواهد بود که "زور"اشان بر دیگران می چربد، نگاه کنید به تاریخ جنگهای دینی- مذهبی یا در همین دوران ما به جمهوری اسلامی یا داعش و ....
آیت الله طالقانی می گوید: "... اسلام جنگ قتال را جهاد نام گذاشته است... در آئین اسلام یکی از ابواب فقهی ما باب جهاد است، آنهم ملاحظه بفرمائید در باب عبادت از آن بحث می کنند... (جهاد) تحقق دادن حکمت وعدل و باز کردن سرچشمه های رحمت و خیر به روی مردم است...". (۶)
آیا ایت سختان عین اندیشه های داعشیان یا طالبان یا بنیادگرایان اسلامی خودمان در ایران نیست؟ این چه "رحمت و خیری" است که اگر مردمان آن را نخواستند با پنجه و دندان و شمشیر به سراغشان خواهیم رفت. آیا بهتر نیست که مردم با رأی و اختیار آزاد خود، و نه با "پنجه و دندان و شمشیر" راه حق یا "ناحق" خود را انتخاب کنند و به سعادت دست یابند. سعادت که امری واحد و برای همه کسان یکسان نیست. هر فردی خوشبختی یا سعادت خود را در ارزش هایی متفاوت می بیند، و درست هم هست. یکی عیسی را دوست دارد، دیگری موسی و سومی مارکس را، و چهارمی تمامی اینها را نفی می کند و راه دیگری می رود. چرا باید مردم را با زور پنجه و دندان و شمشیر "خوشبخت" کرد؟ تساوی در حقوق در برابر قانون با ارزش های فردی. یعنی در دمکراسی ها، از یکسو حق آزادی اندیشه و عقیده یا دین و مرام وجود دارد، و از سوی دیگر موسی به راه خویش است و عیسی به دین خویش.
آیت الله مطهری در باره حق و باطل و لزوم جهاد در راه آن می گوید:
"... آیا توحید، یعنی اصل لاالله الاالله، جزء حقوق انسانیت است یا جزء حقوق انسانیت نیست؟ (۷)... فرنگیها که می گویند از نظر توحید و ایمان نباید مزاحم کسی شد، از این جهت است که فکرمی کنند اینها جزء امور خصوصی و سلیقه ای و ذوقی و فردی و شخصی است. انسان در زندگی به یک چیز باید سرگرم باشد که اسمش ایمان است. مثل امور هنری... همانطور که یکی حافظ را دوست دارد و یکی هم مولوی را، فردوسی و سعدی را. و گویا که این هم همینجور است یک کسی اسلام را دوست دارد، یک کسی مسیحیت را دوست دارد، یک کسی زردشتیگری را دوست دارد، یک کسی هم هیچیک از اینها را دوست ندارد، نباید مزاحم کسی شد. اینها از نظر فرنگی ها، به اصل زندگی مربوط نیست، به خط مشی انسان مربوط نیست، آنها اصلاً طرز تصورشان و طرز تفکرشان در دین با طرز تصور ما فرق می کند. دینی که مثل دینهای آنها باشد،همین جورهم باید بود. ولی ازنظر ما، دین یعنی صراط مستقیم، یعنی راه راست بشریت، بی تفاوت در مسئله دین بودن، یعنی در راه راست بشریت بی تفاوت بودن. ما می گوییم توحید با سعادت بشری بستگی دارد، مربوط به سلیقه شخصی نیست، مربوط به این قوم و آن قوم نیست، پس حق با همان کسانیست که توحید را جزء حقوق بشریت می شمارند..." (۸)
مطهری به زبان ساده می گوید اعتقادات او،" دنیای حق" او، مربوط به فرد یا قوم نیست، امری است مطلق و جهانی. زیرا با "سعادت بشریت" ربط دارد. و به این ترتیب اصولاً و از بنیاد ارزشهای یک جامعه دمکرات، باز و متکثر را کنار می گذارد. باید همواره توجه داشت که منظور او از "حق"، احکام و موازین شرع "شیعه دوازده امامی مکتب اصولی" ، یعنی تنها گروهکی از حتا دنیای اسلام است. همین اندیشه های تامگرا و بنیادگرا است که در عمل ما را در درون و بیرون به مرز سقوط کامل و ویرانی جامع و کشور کشانده است: حقنه کردن "حقیقت" خود به همه. اکنون حدود ۴۰ سال از حکومت اسلامی می گذرد و به اندازه کافی زمان و امکان داشته ایم که پیامدهای چنین سخنانی را در اشکال گوناگون حکومتهای اسلامی ببینیم. یعنی صرفاً به بحثهای ذهنی یا صرفا منطقی- انتزاعی اکتفاء نکنیم. "خوشبختی و سعادت بشریت"، فقط تعریف اسلامی ندارد. نگاه کنید به جامعه و حکومت خودمان:
• سلب حق حاکمیت از ملت و الهی کردن حکومت: حکومت خدا، حکومت پیامبر محمد، حکومت امامان (امامت) و سرانجام (به عنوان جانشینان آنها) حکومت فقها و مجتهدان
• سلب حق قانونگذاری از ملت و الهی کردن قوانین، بر فراز ملت
• تمرکز قوا در دست شخص رهبر مذهبی نظام که برفراز تمام نهادهای حکومت قرار دارد. یک نظام تامگرا که از نوع بدترین سیستمهای توتالیتر است که می خواهد امت را یکدست، یک شکل، یک فکر، یک فرهنگ، یک لباس و.. و فردیت را کاملا نابود کند، دشمن آزادی و تکثر است و...
• محروم کردن زنان از شرکت در اساسی ترین و مهمترین ارگانها و نهادهای حکومت که در قانون اساسی نظام پیش بینی شده اند. مانند: شورای خبرگان رهبری، شورای نگهبان، مقام رهبری، رئیس قوه قضائی، ریاست جمهوری، دادستانی کل و...
• محروم کردن همه اقلیت های دینی و مذهبی (حتا مسلمانان ُسنی مذهب، یا شیعیان دوازده امامی پیرو مکتب شیخیسم یا اخباری و...) از تمام ارگانها و نهادهای پیش بینی شده در قانون اساسی
• بی یا نیم حقوقی زنان در بسیاری از قوانین مدنی، مانند ارث، طلاق و... حق طلاق رسماً تنها با مردان است. مرد حق اختیار چندین همسر دارد. شهادت دو زن برابریک مرد است. در مورد قتل، شهادت زنان به تنهائی اعتبار ندارد. خون بهای او (دیه) نیم خون بهای مرد است. سن بلوغ زنان بنابر تبصره ۱، از ماده ۱۲۱۰ قانون مدنی ۱۳ سال، که ابتدا نه سال قمری بود.
• غیر مسلمانان از مسلمانان ارث نمی برند (ماده ۸۸۱)
• پوشش اجباری برای زنان و تا حدودی برای مردان
• مهاجرت بیش از چهار میلیون شهروند ایرانی به خارج از کشور
• کشتار زندانیان سیاسی وعقیدتی
• ترور مخالفان سیاسی وعقیدتی در درون و بیرون
• برقراری قوانین قرون وسطائی قصاص، تعزیر، حد، به معنای قطع دست و پا، سنگسار، شلاق، اعدام و ...
• و ...
اینها همگی بخشی از آن "حقیقت" فرضی اینگونه اندیشه ها است. در اینجا تنها خواستم اشاره ای کوتاه به موضوع و محتوای"حق" مطروحه از سوی این "روشنفکران" دینی کرده باشم. در حالیکه حتا اگر این "حق" بر اساس ارزش های قابل پذیرش هم بنا شده باشد، اِعمال قهر و خشونت با هدف اجبار دیگران به پذیرش آنها، امری از بنیاد نادرست است. ما باید در سده بیست و یکم، و با استفاده از تجربیات جوامع مدرن و پیشرفته، و با اتکاء به خِرد انسان، و نیز تجربیات بشریت، چندگانگی ارزش ها وهمزیستی مسالمت آمیز در کنارهم را یپذیریم. جامعه را باید براساس مفاد و روح اعلامیه جهانی حقوق بشر (که تنها حقوق جهانشمول برای هر "کس" است) سازماندهی کرد و بر اساس آن به همه امکان داد راه و روش زندگی خود را، خودشان انتخاب کنند. مرز آنها، حقوق دیگران است. در جوامع تامگرا، وهمچنین در نظامهای اسلامی، فرد تنها در رابطه و در خدمت با جمع، یعنی در درون اُمت، و تنها به عنوان مهره ای بی چهره و بی هویت، باید در خدمت "اهداف مقدس" نظام باشد. زندگی او و اهدافش تنها باید برای یک هدف گویا "مقدس"، برای اسلام باشد. اینکه "اسلام" چیست، قدرتمدارن تعریف و تعیین خواهند کرد و نه خود او. او برای خود زندگی نمی کند، بل زندگی اش باید در خدمت "اسلام"، یعنی صاحبان قدرت باشد .
علی شریعتی "استادی" است که کم و بیش تمام "روشنفکران دینی" (معمم و مکلا) ارادتی ویژه به او دارند و او را "سرچشمه فیض" خود می دانند. اگر گفتاوردی (نقل قولی) از او نیاورمم، سخن ناقص خواهد ماند. او در باره "امت" و همزیستی مسالمت آمیز مسلمانان با دگراندیشان (از جمله) چنین می گوید:
"... اُمت، جامعه‌ای نیست که افراد درآن احساس راحتی وسعادتی راکد بکنند. بی‌مسئولیتی، بی‌قیدی، رهایی و آسایش و مصرف پرستی و رفاهِ پوچ و بی‌هدف و زیستن خوش بی‌هدف را ملاک زندگی قرار دهند... اُمت جامعه‌ای است که در هیچ سرزمینی ساکن نیست... اُمت، عبارت از جامعه‌ای (است) که افرادش تحت یک رهبری بزرگ و متعالی، مسئولیت پیشرفت و کمال فرد و جامعه را، با خون و اعتقاد و حیات خود حس می‌کنند و متعهدند که زندگی را نه بودن به شکل راحت، بلکه رفتن به سوی نهایت و به سوی کمال مطلق، دانایی مطلق، خودآگاهی مطلق، کشف و خلق مداوم ارزشهای متعالی، نماندن در هیچ منزلی و شکلی و قالبی... اُمت یک جامعه در حال رفتن و شدن ابدی به سوی تعالی مطلق است... اُمت جامعه‌ای است از افراد انسانی که همفکر، هم عقیده، هم‌ مذهب وهمراهند، نه تنها در اندیشه مشترکند، که در عمل نیز اشتراک دارند... افراد یک اُمت یک گونه می‌اندیشند و ایمانی همسان دارند و در عین حال در یک رهبری مشترک اجتماعی، تعهد دارند که به سوی تکامل حرکت کنند، جامعه را به کمال ببرند، نه به سعادت که پیشتر گفتیم، میان دو اصل به خوشی گذراندن و به کمال گذشتن، اُمت طریق دوم را می‌‌گزیند ... حتی اگر این تکامل به قیمت رنج افراد باشد... اُمت یک جامعه متحرکِ مهاجر و دارای ایده‌آل است. امامت... لازمه تفکیک ناپذیر اُمت است... در اسلام، سیاست و دین، دنیا و آخرت، از یکدیگر جدا نیست، امامت ادامه رسالت اجتماعی پیغمبر برای تشکیل اُمت است... رسالتِ امامت، که انجام یافتن اُمت است، یعنی تحقق اجتماعی یک ایدئولوژی انقلابی، (که) در یک نسل تحقق پذیر نیست (۹)... متاسفانه یک عده از روشنفکران مسلمان که می خواهند اسلام را با روح و زبان امروز بیان کنند، و به هر فکر و سلیقه ای که روح زمان ما می پسندد و مد می شود رو میکنند، امروز صلح جهانی، هم زیستی مسالمت آمیز، عدم تعصب، آزادی و احترام به همه افکار و عقاید مد شده است... آن وقت روشنفکران مسلمان ما یا مسلمانان تازه روشنفکر ما هم خود را برای لیبرالیست ها و دمکرات ها و اومانیست ها، لوس می کنند که اسلام از سلم است و سلم یعنی صلح و صلح هم یعنی همزیستی مسالمت آمیز و سازشکارانه میان طبقات ومذاهب و افکار و عقاید... عجبا! اسلام صلح نیست، اسلام جنگ است. نباید از اتهام کشیش ها و استعمارگران و شبه روشنفکران کاردستی آنها ترسید و جا زد. با بزک کردن و امروزی وانمود کردن اسلام کاری از پیش نمی رود، حقیقت را باید آنچنان که هست شناخت، نه آنچنانکه می پسندند. جهاد را نباید دفاع توجیه کرد. دفاع احکام دیگری دارد و جهاد احکام دیگری. اسلام جنگ حق و باطل است، از آدم تا انتهای تاریخ (آخرالزمان) است... این نکته نخست آموزنده و تامل آور است که از میان اصحاب پیغمبر اسلام حتی یک تن را نمی شناسیم که مجاهد مسلح و پیکار جوی واقعی وعملی نباشد، هرمسلمان بخودی خود در زندگی- نه در حالات و حوادث استثنائی- یک پاتیزان مسلح است. اسلام تنها مذهبی است که فقط به موعظه و پند واندرز نمی پردازد بلکه خود برای تحقق کلمه، شمشیر هم می کشد. اگر بخواهند از پیغمبر اسلام مجسمه ای بریزند باید در یک دستش کتاب باشد و در دست دیگرش شمشیر...". (۱۰)
آیا تمام بنیادگرایان، از فدائیان اسلام تا ولایت فقیهیان، از طالبان تا داعشیان نمی خواستند و هنوز هم نمی خواهند با "سینه"ای پر از ایمان و عشق خود به یک دین، با "شمشیری" (کلاشنیکف) در دست، با "پنجه و دندان و شمشیر" برای "حق" خود (اسلام خوانش خود) "جهاد" کنند؟
کردار انسان پیامد پندار او است. از تخم این اندیشه های بنیادگرا، کدامین گل صلحی برای انسانیت و زندگی باید شکوفه کند!؟ اسلامگرایی قیامی است علیه مدرنیسم و دستاوردهای بشر در سه دهه اخیر، علیه خرد و آزادی، علیه انسان آزاد و خودبنیاد، علیه آزادی اندیشه و بیان و برای به قیمومیت کشاندن دوباره انسان.

منابع و توضیحات:
۱- گفتار آیت الله خمینی با وزیر و پرسنل سپاه پاسداران، روزنامه اطلاعات ۱۶/۸/۱۳۶۲
۲- سخنرانی آیت الله خمینی، روزنامه اطلاعات ۱۵/۱۲/۱۳۶۲
۳- سخنرانی آیت الله خمینی، روزنامه کیهان، ۱۵/۵/۱۳۵۹
۴- سخنرانی آیت الله خمینی، روزنامه اطلاعات، ۵/۷/۱۳۶۲
۵- علامه مجاهد سید محمود طالقانی، جهاد و شهاد، ناشر و تاریخ و محل چاپ ندارد. از کتاب "درباره جهاد و شهادت"، کسری احمدی، انتشارات خاوران، چاپ اول، پاریس، پاییز ۱۳۷۱، برگ ۱۰۲ و ۹۳
۶- همانجا، برگ ۹۳
۷- مرتضی مطهری، رساله جهاد، سال ۱۳۵۰، از کتاب "درباره جهاد و شهادت" کسری احمدی، انتشارات خاوران، چاپ اول، پاریس، پاییز ۱۳۷۱، برگ ۱۰۹
۸- همانجا، برگ ۱۰۹
۹- دکترعلی شریعتی،علی(ع) ، مجموعه‍ی آثار ۲۶، انتشارات نیلوفر، چاپ دوم، بهار ۱۳۶۲، چاپ پژمان، یادداشت ناشر : برگهای ۵۰۴، ۵۰۵، ۵۰۶، ۵۲۰، ۶۳۰
۱۰- علی شریعتی، مجموعه آثار ۵، ما و اقبال، شماره ثبت ۱۲/۸/۵۷، دفتر تدوین و انتشار مجموعه آثار برادر شهید دکتر علی شریعتی در اروپا، برگهای ۵۴، ۵۵، ۱۰۷

تماس با نویسنده:
Dastmalchip@gmail.com