عقاب


علی اصغر راشدان


• « خوب دل بده، دقیق نگاش کن، به اینم میشه گفت عقاب! »
« انگار کفکیر سوژه هات ته دیگ خورده، تو بساط ذهنیات چیزی نمونده، این دفه بن کردی به این عقاب بیچاره من! کدوم هیزم تری رو بهت فروخته؟ عقاب خوش رنگ نازم، بد کرده این درختای دور اطراف خونه تو قلمرو خودش کرده؟ تو آسمون بالای سر و دور اطراف خونه ت پرواز میکنه، قیقاج میره، چپ و راست میشه، بالا میره و پائین میاد، دایم واسه ت خوش رقصی آسمونی میکنه، ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه  ۲۰ خرداد ۱٣۹۷ -  ۱۰ ژوئن ۲۰۱٨


 
 
« خوب دل بده، دقیق نگاش کن، به اینم میشه گفت عقاب! »
« انگارکفکیرسوژه هات ته دیگ خورده، توبساط ذهنیات چیزی نمونده، این دفه بن کردی به این عقاب بیچاره من! کدوم هیزم تری روبهت فروخته؟ عقاب خوش رنگ نازم، بدکرده این درختای دوراطراف خونه توقلمروخودش کرده؟ توآسمون بالای سرودوراطراف خونه ت پروازمیکنه، قیقاج میره، چپ وراست میشه، بالامیره وپائین میاد، دایم واسه ت خوش رقصی آسمونی میکنه، گاهیم اظهارارادت میکنه واونقده بهت نزدیک میشه که بالشومیکوبه روشیشه پنجره ت، رقص هلاهوپ میکنه، چنتامعلق واسه ت میزنه ومیره بالا. به جای قدرشناسی ازاینهمه عرض وجودو اظهارارادت،بهش بدوبیراه میگی، بیرحم روزگار! »
« اگه این عقابه، اونائی که سالای آزگارروسینه کش قله های کوههای بینالودوالبرز وزاگروس دیده م، چی بودن؟ »
« من که تورنگ آمیزی پروبالاشون چندون تفاوتی نمی بینم، اندازه شونم تقریبایکیه، مثلااونا تخمای طلامیگذاشتن که این عقاب بیچاره من نمیگذاره؟ بدکاری میکنه روی خوش نشون میده وبهت نزدیک میشه، این عقاب بااون بالای رنگ وارنگ زیبای تموم عیارش؟ »
« اون عقباقلمروپروازشون بالابالاهای قله های بینالود، البرزوزاگروس بود، طعمه هاشونوازبلندقله ها، ازدهن ببروپلنگ وگرگ وازمیون منقارهای همدیگه بیرون می کشیدن، قلمروقدرت، عرض اندام ، مبارزاتی وطعمه ربائی شون آسمونیای پهناورآبی بیکران بودوفرازقله های بکر، سینه کش قله هائی بودکه پای هیچ آدمیزادی بهشون نرسیده بود. قله خوروتک خوربودن، اون عقبابا غرورشون زندگی میکردن. »
« دلمون خوشه که تو این دیارهمه بامابیگانه، یه موجودزنده بهمون محبت داره، گاهی سرکی میزنه، یه کم غم تنهائیمونوکم میکنه ومیره دنبال کارش، چشم دیدن این یکی روهم نداره، امروزانگاربازازدنده چپ بلن شده! مرگ مایه کم کوتابیادیگه، فقط لپ کلموبهم بگو، این عقاب نازمن ازعقبای قله های بینالود، البرزوزاگروس، کجاش کمتروچی کم داره؟ »
« بیخوداینهمه تعریف تکه پاره نکن، این پرنده خاکستری شده تودوداگزوزماشینای شهر، به همه چی میمونه، الاعقاب. آبروی عقابم برده بی غیرت! »
« ببین داشم، دوستیم به دوستید، جوبیار، زردآلوببر. حریم واحترام خودتو حفظ کن، داری پاتوازگلیمت درازترمی کنی، بهت اجازه نمیدم به عقاب وتنهامونسم تواین دیارغربت اهانت کنی. گفتم عقاب من ازعقبای ولایت توکجاش کمتره وچی کم داره؟ حرف داری بزن، خلاص.»
« عقابی که غرورنداشته باشه، ده پله ازکلاغم کمتره، بازبه بال قبات برخوردکه! »
« بفرماچیجوری شق القمرکردی وفهمیدی این عقاب من غرورنداره؟ »
« ازوقتی اومدیم تواین دیاربیگانه واین خونه زپرتی، پوست وتموم چربیای مرغائی روکه واسه خوراک می پزم ، میکنم ومیگذارم روهره ی پشت پنجره ی آشپزخونه. این مثلاعقاب توهم میادخیلی راحت کنارگوشم می شینه، آشغال مرغارومیخوره، به عنوان تشکر، بالیم روشیشه میکوبه وتاریختن آشغال مرغای بعدی، پرمیگیره ومیره دنبال کارش. اینم شدعقاب؟ تودیارعجایب همه چی شنفته ودیده بودم، الاعقاب آشغال خور، این دیگه عقاب نیست، خودشم شده آشغال عقاب!....»