چرا نئولیبرالیسم شوم و خطرناک است؟ - احسان صالحی


اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
پنج‌شنبه  ٣ خرداد ۱٣۹۷ -  ۲۴ می ۲۰۱٨


مقاله ی حاضر سعی دارد ابتدا نئولیبرالیسم را مختصر تعریف و چرایی تأکید نئولیبرالیسم بر فردگرایی در مقابل طبقه گرایی را تشریح کرده و در انتها با ذکر چند نمونه از پیامدهای تلخ اقتصاد سیاسی نئولیبرال در ایران نشان دهیم چرا باید با تمام قوا در قرن 21 با نئولیبرالیسم پیگیرانه پیکار کرد تا بتوان اقتصاد جمعی و مشارکتی را جایگرین این نوع اقتصاد به شدت خطرناک فردگرایانه کرد.

نئولیبرالیسم چیست؟
نئولیبرالیسم شکلی از سرمایه داری است که، همان‌طور که کارل مارکس و شامپیتِر به درستی تشخیص داده اند، «یکی از خصیصه های اصلی آن به عنوان یک نظم احتماعی این است که تغییر شکل می دهد»[1] (چیاپِلو و فِئِرکلاف، 2002:187). به عنوان یک داکترین اقتصادی؛ «نئولیبرالیسم در شرایط خاص دهه ی 1970 ظهور پیدا کرد و جایگزین اقتصاد کینزی و سوسیالیستی شد که طرفدار دخالت دولت در بازار هستند»[2] (هالبُرو، 2015:15). این تئوری اقتصادی که «در مکتب اقتصادی شیکاگوی 1950 میلتون فریدمن ریشه دارد (همانجا)، بعدها با انگیزه‌های مالی ترکیب شد و به تاچریسم و ریگانیسم معروف شد (لاپاویتساس 2005، همانجا). نئولیبرالیسم پیشنهاد می‌کند «که با آزادکردن آزادی‌ها و مهارت های کارآفرینانه ی فردی می‌توان رفاه اجتماعی را به حداکثر رساند[3]» (هاروِی، 2005). برای نائل شدن به شرایط بهینه ی رشد اقتصادی، سیاست‌های اقتصادی نئولیبرال با «کنار زدن دخالتگرایی دولت، محافظت از مالکیت خصوصی، گسترش روابط بازار و محدود کرد خدمات احتماعی همراه است[4]» (تِیلر، 2004، در پیتِن، 2007:253)، یعنی «دخالت هر چه کمتر دولت، مقررات زدایی بیشتر و خصوصی سازی گسترده ی خدمات اجتماعی که راهی برای آزاد کردن ساز و کارهای بازار است» (هالبرو، همانجا ).

وِیژگی های مهم اقتصاد نئولیبرالیسم
    الف) پول، بازار آزاد و رقابت
دکترین نئولیبرالیسم، که منطق اقتصادی و سیاسی مسلط جهانی سازی است[5](هاروی 2005، در پرایس، 2014:569)، مبتنی بر سه عنصر پول، بازار آزاد و رقابت است، سه عنصر در نظام سرمایه داری جهانی، که در آن دمکراسی حقیقی، عدالت اجتماعی و مشارکت جمعی از سوی دولت های غیردمکراتیک سرکوب و از سوی دولت های نئولیبرال غربی برحذر می‌شود که از خصوصی سازی، آزادی‌ها و حقوق فردی ای در سرتاسر دنیا تبلیغ و حمایت می کنند که در آن بیش از 80% جمعیت مردم نقشی در سیاستگذاری های اقتصادی و سیاسی دولت های محلی شان ندارند. بنابراین، مزیت‌های رقابت در درون بازارهای آزاد «نه تنها مبهم، بلکه زیان آور است » (هاروی، 2005:65).

ب) نئولیبرالیسم و حق انتخاب
نیولیبرالیسم معتقد است که مزیتِ رقابت داشتن حق انتخاب است، اما در حقیقت، این حق انتخاب تنها در دسترس افراد، طبقات، مناطق و دولت های برخوردار و ثروتمند است که «دارای سرمایه ی کافی اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی هستند[6] (بورجیو، 1986:46)، و دارای قدرت‌های تکنولوژیکی، سیاسی و اقتصادی می باشند. رقابت تحمیل شده بر افراد، طبقات یا دولت های نابرخوردار نه تنها نابرابری های اجتماعی موجود را تشدید، بلکه نابرابری‌های جدیدی را به وجود می آورد (پرایس، 2014:570). بنابراین، نئولیبرالیسم نقاب نیکخواهانه ی برساخته از واژگان طنین اندازی مانند رهایی، آزادی، حق انتخاب و حقوق بشر را بر چهره می‌زند تا واقعیت‌های خشنِ ناشی از بازساختِ قدرت عریان طبقاتی محلی و بین‌المللی را پنهان کند (هاروی، 2005:119).
            
پ) گفتمان فردگرایی نئولیبرالیسم در برابر طبقه گرایی
حاشیه رفتن گفتمان طبقه گرایی و ستودن فضیلت های فردگرایی از سوی نئولیبرالیسم را می‌توان در اظهارنظرهای شخصیت‌های سیاسی تاثیرگذار به وفور مشاهده کرد. در مصاحبه‌ای با مجله ی زنان[7] ، خانم مارگارت تاچر می گوید: «جامعه کی یه؟ ما چنین چیزی نداریم ! ما افراد زن، افراد مرد و خانواده داریم ». بنابراین، نئولیبرالیسم که مشارکت جمعی را برحذر می دارد، عطف به یا به کارگیری طبقه را «گناهِ بازگشت به جنگ طبقاتی به شمار می آورد[8]» بلاک، 2012:71)، چرا که نزاع طبقاتی ضرورتاً به دیکتاتوری پرولتاریا .. و نفی حکومت و دولت می‌شود (مارکس، در روبل، 1983:102). به جای آن، نئولیبرالیسم بر اهمیت رهایی شخصی و فردی، آزادی و مسئولیت فردی ، به ویژه در اقتصاد بازار تأکید می کند[9] » (هاروی 2006، در بلاک 2012:73) و نیز به «ساستگذاری های هویتی مانند جنسیت، نژاد، قومیت، ملیت، و سِکس (همانجا)، تفکری که میلیون‌ها انسان از خلق های فقیر(تر)، از جمله برخی ایرانی‌ها را به این سوق داده است که نه تنها آمریکا و اروپا را به عنوان مدینه ی فاضله ی خود برای برخورداری از آزادی‌های فردی بپندارند، بلکه آن‌ها را به این نتیجه‌گیری نادرست برساند که رهایی و آزادی های فردی می‌تواند به عدالت و برابری های احتماعی هم ختم شود.

    چگونه نولیبرالیسم به ایران راه یافت؟
برای این که دریابیم چگونه این اقتصاد سیاسی به کشورهای راه پیدا می کند، باید نقش بازیگران بیرونی و درونی را کاملاً جدی گرفت. در این بخش، به نقش این بازیگران در راهیابی نئولیبرالیسم در ایران می پردازیم.
الف) بازیگران بیرونی را می‌توان به سه مورد اصلی نسبت داد: 1) نقش امپریالیسم در سپردن انقلاب 1979 به روحانیت غیردمکرات و تمامیتخواه، که اسناد بسیار زیادی در این باره از سوی سازمان سیاه منتشر شده است که در اینجا قصد پرداختن به آن را نداریم، 2) دریافت وام از سازمان های مالی جهان مانند صندوق بین‌المللی پول، که دولت های پس از جنگ ایران و عراق را تشویق به طرح های اصلاحات ساختاری و خصوصی سازی بخش‌های دولتی تشویق کرد، که این از زمان دولت رفسنحانی شروع و در دولت های بعد با شدت کم یا بیش تا امروزادامه یافته است. برای دریافت تضمین بازپرداخت وام ها، این سازمان های مالی بین المللی کشورهای بدهکار را ملزم می‌کنند تا «خدمات اجتماعی شان را به شدت کاهش و بازارها و منابع شان را به سمت انحصارات چند- و فراملیتی [مانند شِل و توتال] سوق دهند» (هالبُرو، 2012:16) و طرح های اقتصاد ریاضتی را با شدت بیشتر پیاده کنند. 3) تحریم های اقتصادی از سوی ایالات متحده و شرکای اروپایی و منطقه ای اش، که تأثیر مخرب آن تا دهه های آینده بر زندگی اجتماعی و اقتصادی مردم ایران ادامه خواهد داشت (در بخش بعدی به این تأثیرات مخرب خواهیم پرداخت) و نیز بر زندگی سیاسی مردم، که همانند جنگ ایران و عراق، فرصتی استثنایی برای حاکمیت ایجاد کرده است تا هر حرکت دمکراتیک و آزادی خواهانه همچون خیزش دی ماه 96 و تمام فعالیت‌های صنفی مبتنی بر مشارکت جمعی کارگران و کشاورزان را در سز تمام این سال‌ها با شدت هر چه بیشتر سرکوب کند.

ب) بازیگران درونی در این مقاله به نخبگان اقتصادی تمامی دولت های پس از جنگ ایران و عراق اطلاق می شود. «ایران شاید از معدود کشورهایی باشد که در آن (حاکمیت یعنی دولت پنهان و) تمامی جناح های درون سیستم سیاسی آن از خصوصی سازی و اقتصاد سرمایه داری پشتیبانی می‌کنند[10]» (اعتضادسلطنه، 2015). تیم ها و نخبگان اقتصادی تکنوکراتِ همه ی دولت های پس از جنگ که غالب آن‌ها در دانشگاه‌های آمریکا تحصیل کردند و رابطه‌ای نزدیک با همه دولت ها دارند، تأثیر سرنوشت سازی بر سیاستگذاری های اجتماعی و اقتصادی ایران داشته اند. همه ی آن‌ها از حلقه یا مکتب نیاوران هستند که طرفدار کناره گیری دولت از بازار و قیمتگذاری قیمت ها، خصوصی کردن بخش‌های دولتی، قانون زدایی کردن بازار کارو توقف بودجه به طرح های اجتماعی و قطع خدمات عمومی هستند و نفرت آشکاری به اقتصاد دولت-محور یا نیمه سوسیالیستی دهه ی اوایل انقلاب دارند. نحبگان و نماینگان داخلی سیستم سرمایه داری جهان هرگز «منابع اقتصادی، انسانی و نظامی کشور خودشان را لحاظ نمی کنند» (بِلاک، 2012:69).
   
   پیامدهای اقتصاد سیاسی نئولیبرال ایران
الف) فقر و بیکاری: حدود 80% مردم ایران در سال 2016 فقیر شده[11] (راجرز، 2017) و بیش از 18% آنها در زیر خط فقر زندگی می‌کنند[12] (سایر، 2017). بنا بر مرکز آمار ایران (2017)، نرح کل بیکاریِ جوانان 15-24 سال 24% بود که 19.6% و 41.2% آن را مردان و زنان تشکیل می دادند[13] و نرخ بیکاری جوانان تحصیل کرده در همین سال به 20% رسید[14] (مهرنیوز، 2017).
ب) مهاجرت: با نظر به اینکه قدرت اقتصادی در تعداد نسبتاً اندکی از انحصارات و بانک های فراملی قرار داشته، و در درون اروپا (آمریکا، استرالیا و کانادا[15]) کمبود افرادی با مدارک دانشگاهی وجود دارد (ویلیام، 2015:50 در ریسِنتو، [16]2012)، طبیعی است که کشورهای کم-درآمد نقش بسیار مهمی در تأمین نیروی کارِ ارزان به کشورهای ثروتمندتر ایفا کنند (استیگلیتز، 2007). از میان اثرات جنبی نئولیبرالیسم، حکومت غیردمکراتیک ایران و تهدید نظامی مداوم آمریکا و شرکای اروپایی و منطقه ای اش از زمانِ قرار گرفتن ایران جز «محور شرارت» از سوی جرج دبلیو بوش که همگی نتیجه ی سیاستگذاری های سیاسی و اقتصادی بازیگران سیاسی بیرونی و درونی ایران است، مهاجرت افراد ماهر و تحصیل کرده‌ای ایرانی به غرب بویژه کانادا و آمریکا فاجعه ی اجتماعی دیگر ایران است که این بی‌شک به توسعه یافتگی بیشتر کشورهای غربی دارای اقتصاد دانش-بنیان و عدم توسعه ی اجتماعی و اقتصادی ایران منتهی شده یا خواهد شد. بنا بر تابناک (2018)[17]، 4 تا 5 میلیون مهاجر ایرانی در بیرون ایران زندگی می‌کنند و سالانه 150،000 ایرانی با تحصیلات دانشگاهی ایران را ترک می‌کنند که رتبه ی فرار مفزهای آن 6 در طی ده سال گذشته و یک در سال 2015 بود.

نئولیبرالیسم، آموزشگاه‌های خصوصی زبان، و گسترش زبان انگلیسی در ایران
پیش از پرداختن به چرایی گسترش زبان انگلیسی در ایران مایلم به چرایی رونق آموزشگاهای خصوصی و سپس بررسی چند ویژگی بارز اقتصاد نئولیبرالی که افراد را تشویق به یادگیری زبان انگلیسی در ایرانِ امروز بپردازم که ارتباطی تنگاتنگ با نئولیبرالیسم و جهانی سازی دارد.
پس از 131 حاکمیت مطلق زبان فرانسوی بر سیستم آموزش و یادگیری زبان‌های خارجی، از ابتدای سلطنت رضا شاه (1925) تا به امروز ،انگلیسی جایگزین فرانسوی و زبان اول خارجی بوده است، جز در دو دهه ی نخست انقلاب ایران که زبان عربی زبان اول خارجی بود که با اهمیت جلوه یافتن زبان انگلیسی نزد آیت الله خمینی برای صدورِ انقلاب و ارزش‌های اسلامی به کشورهای دیگر، دوباره جایگاه خودش را به عنوان زبان اول خارجی در آموزش و یادگیری زبان‌های خارجی مدرسه‌ها و دانشگاه های ایران پیدا کرد. ولی همچون همیشه حاکمیت، به ظاهر هم شد، سعی کرده است جلوی «تهاجم فرهنگیِ» زبان انگلیسی را بگیرد، به عنوان مثال، در اوایل سال میلادی جاری آیت الله خامنه ای دستور توقف تدریس زبان انگلیسی را در مدرسه‌های ابتدایی صادر کرد. بنابراین، حاکمیت مایل است از یک سو از زبان انگلیسی به عنوان ابزاری برای صدور انقلاب و ارزش‌های اسلامی اش بهره برداری کند و از سوی دیگر، ظاهراً، سخت نگران تهاجم فرهنگی غرب است. اما به دلیل موافقت کامل با دولت های منتخب خودش در اجرای قوانین و ساز و کارهای اقتصاد نئولیبرالی، حاکمیت مجبور شده یا موافقت کرده است که نه به طور رسمی بلکه عملاً آموزش گفتاری زبان انگلیسی را به آموزشگاه‌های خصوصی بسپارد، حتی به بهای زیر پا گذاشتن 1) ارزش‌های اسلامی مورد نظر خودش و نیز نقض آشکار قانون اساسی ایران را که در آن آموزش از ابتدا تا انتها رایگان است و دولت موظف است تمام امکانات آموزشی تمامی دروس را در اختیار دانش آموزان سرتاسر ایران قرار دهد. اما، حاکمیت – که از روز نخست انقلاب تا به امروز شعارِ رهبران تراز اولِ آن ایجاد عدالت اجتماعی و جامعه ی بی طبقه از طریق برداشتن شکاف بین فقرا و ثروتمندان بوده است – به دلیل تسلیم در برابر نئولیبرالیسم و سرمایه داری مالی جهان موظف شده است تا «از حقوق مالکیت خصوصی بخش‌های خصوصی [از جمله آموزشگاه‌های خصوصی زبان] و منافع خصوصی شان (از گزند) هر حمله ای محافظت کند»[18] (گِین، 2014)، و به این بنگاه های خصوصی آزادی عمل کامل دهد تا ضمن دستیابی بخ منافع خصوصی شان هم عملاً جایگزین مدارس دولتی در آموزش زبان‌های خارجی شوند و هم جلوی چشمان باز یا به عمد بسته ی خودِ رژیم ارتجاعی ارزش‌های دینی و اسلامی اش را با گسترش هر جه بیشتر زبان و فرهنگ انگلیسی در تمام کوچه و پس کوچه های شهرهای کوچک و بزرگ زیر پاهای بی رحم متعلق به نظام سرمایه داری لگدکوب کنند. به این دلیل و فجایع ذکر شده بالا، به ویژه مهاجرت، می‌توان دریافت که نئولیبرالیسم چقدر باید برای حاکمیت های غیردمکراتیک حیاتی و برای تک تک مردم و جوامع کم-درآمد و فقیر جهان خطرناک باشد که حتی جمهوری اسلامیِ فرو رفته در لاکِ ضدامپریالیست را به زانو در بیاورد که در برابر بسط کمترین توسعه ی اجتماعی، فرهنگی و سیاسی شدیداً مقاومت می کند. ریشه ی این مقاومت دقیقاً به دو عنصر بنیادین اقتصاد نئولیبرال، یعنی «پول و بازار آزاد»، رابطه مستقیم پیدا می کند که عنصرسوم آن، یعنی رقابت، واژه ی مضحکی بیش نیست، که همان‌طور که قبلاً اشاره شد، تنها درد افراد، طبقات و دولت های برخوردار را درمان می کند، که بیماری شان «غارت و چپاولِ» افراد، طبقات و جوامع نابرخوردار است.
حال به سوال چرایی هجوم مردم برای یادگیری زبان امپریالیسم[19] (فیلیپسِن، 2008)، یعنی انگلیسی در جوامع مطیع امپراتوری نئولیبرال بر می گردیم. برای فهم بهتر این چرایی تنها به سه ویژگی نئولیبرالیسم اشاره می‌کنم و سپس مقاله را با چند نتیجه‌گیری کوتاه به پایان می برم:
الف) عرضه و تقاضا در بازار آزاد: در اقتصاد سیاسی نئولیبرالیسم، هم چیز، از جمله زبان انگلیسی، حکم کالا و ارزش کالا را دارد. مدارکی مانند آیلتس و توفل دو ارزش می‌توانند داشته باشند: 1) مهاجرت به کشورهای انگلیسی زبان، که کشورهایی مانند بریتانیا[20] و کانادا[21] ارایه ی این نوع مدارک را یکی از شروط الزامی پذیرش متقاضیان کار و ادامه ی تحصیل اعلام کرده‌اند (ایوز2010؛ روت و همکاران 2014 )؛ یا برای تحصیل درسطوح کارشناسی ارشد و دکتری در دانشگاه‌های داخل ایران، که غالب این فارغ التحصیلان به دلیل نبود کار یا بی تناسبی کار با مدارک تحصیلی مجبور به مهاجرت می شوند. این افراد متقاضی این کالای باارزش جهانی یعنی زبان انگلیسی هستند چرا که «بر این تصور هستند می‌تواند تیغ برنده ای در رقابت بازار بی ثبات کار باشد» (کوبوتا، 2016:469). در تئوری اقتصادی مارکس، کالاها اشیایی هستند که دارای دو نوغ ارزش مبادله ای و مصرفی هستند: «مبادله ای» به این معنا که می‌توان کالا را با شئی ای دیگر یا پول مبادله کرد. و «مصرفی» یعنی کالایی که نیازهای بنیادین انسان را برآروده می سازد. در نظمِ جدیدِ مشاغلِ جهانی شده، قانونزدایی شده وشدیداً رقابتی، کالایی شدن زبان یعنی تبدیل ارزش مصرفی به مبادله ای آن است[22].(بلاک، 2015:294-295). برای اینکه عرضه کنندگان یعنی آموزشگاه‌های خصوصی، این کالا را به مشتریان به فروش برسانند، باید این کالا را به زندگی‌شان تزریق کنند. برای این کار، تبلیغ و عرضه کنندگان باید به این کالا بِرَند یا نام تجارتی [یعنی زبان انگلیسی به عنوان زبان بین‌المللی یا جهانی، نه به عنوان زبان خارجی] دهند[23] (همانجا).
ب) عدم دخالت دولت در اقتصاد بازار و مهارت های کارآفرینانه ی فردی: به دلیل کمبود شدید یا نبودِ شغل در ایران، فرد باید خود را با قوانین اقتصاد نئولیبرالی وفق دهد که او را مسئول موفقیت‌ها و شکست های خود می داند. فرد در چنین اقتصادی باید از چالش هایی از قبیل بیکاری همچون فرصتی برای پیشرفت خود استقبال کند[24] (شین و پارک، 2016:445) و به اندیشه ی کسب مهارتهایی مانند مهارت زبان انگلیسی باشد تا متکی به حمایت خدماتی اجتماعی دولت نباشد و در انگلیسی گفتاری به عنوان یک سرمایه اقتصادی برای سودآوری یا آینده سرمایه‌گذاری کند، ولی آیا کسی از این آموزشگاه‌ها یا از مسئولین دولتی هست صادقانه به این خیل عظیم زبان آموزان بگوید واقعا چند در صد شانس دارند با دریافت مدرک زبان انگلیسی از این آموزشگاه‌ها، شغل تولید کنند یا در بازار آزاد داخلی (مانند تدریس یا ترجمه شفاهی یا کتبی) و خارجی به شغل دست یابند. گرچه مطمئناً انگلیسی به عنوان زبان خارجی یا ملی برای بسیاری از افرادِ مهاجر با تحصیلات عالی ارزشمند باشد، تعداد نسبتاً بسیار اندکی از شغل های دانش-بنیان در سطح جهانی برای آنها در دسترس می‌باشد (ریسنتو، 2012:3/6).
پ) رقابت در اقتصاد بازار آزاد: برای پاسخ به این سوال که چرا این همه زبان آموز به آموزشگاه‌های خصوصی زبان رجوع می کنند، و که چرا بیش از یک میلیون دانش آموز و خانواده‌های شان هر سال درگیر کنکور کارشناسی، بعد کارشناسی ارشد و باز بعد دکتری هستند، باید در همین واژه ی ساخته و پرداخته ی اقتصاد نئولیبرالی جستجو کرد که افراد را وادار می کتد مدام درگیر خود-پیشرفت بی پایانی باشند تا بلکه بتوانند تقاضای بازار آزاد کار پر از رقیب را برآروده سازند (شین و پارک، همانجا). اینجاست که درک می‌کنیم هدف اصلی این بازار کار داخلی (که به سختی می توان گفت وجود خارجی دارد) و بازار کاری که رسانه‌ها و بنگاه های خصوصی تبلیغ می کنند، حربه ای برای فریب افراد و انحراف توجه ی آن‌ها از مسایل و فجایع اجتماغی و اقتصادی و سیاسی کشورشان و نیز چپاول اندک پس انداز خانواده‌های زحمتکش کم در-آمد است.

فردگرایی افراد و گروه‌های سیاسی و اعتراضات اجتماعی دی ماه؟ دیوید هاروی (2005:176) می‌گوید «نگرانی نئولیبرالیسم برای فرد بر هر نوع نگرانی دمکراتیک برای برابری، دمکراسی و همبستگی های اجتماعیِ آن غالب است». به نظر می‌آید ناامنی شغلی، اجتماعی و سیاسی طبقه ی متوسط اداری شهری و کشاورزی روستایی و نیز بخشی از طبقه ی کارگر ایران و هراس از از دست دادن موقعیت فعلی بخور نمیرشان را که آن‌ها را از شرکت در اعتراضات اجتماعی دی ماه سال گذشته برحذر داشت، شاید بتوان به پیامدهای فردگرایی ناشی از نئولیبرالیسم نسبت داد، که به افراد آموخته است که تنها به خود، خانواده ی خود و موفقیت فردی خود بیندیشند، وگرنه مسئول شکست و بدبختی‌های زندگی‌اش،نه دولت، بلکه خودش و خانواده اش است. از این مهمتر، شاید حتی بتوان پراکندگی مخالفین سیاسی درون و بیرون ایران را هم به چنین وِیژگی نئولیبرالی هم نسبت داد. به نظر می‌آید این مساله ارزش تحقیق جدی دارد.


    نتیجه‌گیری
تجربه ی فقیرترین تا ثروتمندترین کشورهای مختلف جهان نشان می دهد که اقتصاد سیاسی نئولیبرال نه تنها در «ارایه بهبود معنادار در پیشرفت اقتصادی ناتوان بوده، [بلکه] ناکارآمدی ها و بدبختی‌های جدیدی به بار آورده است» (هالبرو 2012:17) ، اما چرا همچنان در دستور کار تقریباً همه دولت های جهان قرار دارد؟ به نظر می آید در پس این تئوری اقتصادی، انگیزه‌های سیاسی بسیار خطرناک پنهان شده است که می‌تواند هم دولت های غربیِ به شدت طرفدار آزادی‌ها و هویت‌های فردی، و هم دولت های غیردمکراتیک و تمامیتخواه را بر سر قدرت شان نگه دارد. آن انگیزه چیزی جز سرگرم کردن افراد به کسب مهارت های فردی و رقابت در بازار آزاد کاری نیست که به سختی می‌توان در جهان بویژه در جوامعی مانند ایران یافت. هدف آن‌ها این است که افراد با سرگرم شدن به آزادی‌های فردی هرگز به یاد آمال ها و آرزو های جمعی و مشارکتی نیفتند، چرا که این عمل دشمن بیرحم تر از نظام ضد بشری خودشان است و در نهایت به سرنگونی شان ختم می شود. به نظرم این انگیزه ی سیاسیِ پنهان در پس نئولیبرالیسم حتی می‌تواند عامل محو شدن انگیزه‌های ایجاد انقلاب در جوامع بشری امروز دنیا باشد، که در آن نئولیبرالیسم ما را وا داشته است تا به خود، به موفقیت خود بیاندیشیم، و به فرد، طبقه و جامعه ی ضغیف(تر) فکر نکنیم، چرا که آن گاه بیاد آنگاه خود را مسئول شکست خود بدانیم، نه دولت یا حکومت را. هدف دولت های نئولیبرال این است که «رضایت افراد را از طریق رهبری عقلانی و اخلاقی[25]» (گرامشی، 1971) حفظ کند تا مجبور نشود برای جلوگیری از نزاغ طبقاتی «از زور واقعی فیزیکی به نام قهر استفاده کند» (همانجا) تا بتواند قدرت سیاسی اش را از طریق ایجاد تبغیض بین طبقات فقیر و ثروتمند حفظ کند که بدون آن «جوامع سرمایه داری نمی توانستند وجود داشته باشند[26]» (هالیدی، 1990:17). بنابراین، نئولیبرالیسم، که نوعی ایئولوژی در خدمت قدرت است[27] (تامپسِن 1990 در وارینر[28] 2016:496)، بزرگترین خطر برای بشریتِ قرن 21 است که باید با آن پیگیرانه و سرسختانه مبارزه کرد.


[1]. Chiapello, E. & Fairclough, N., (2002). Understanding the new management ideology: a Transdisciplinary contribution from critical discourse analysis and new sociology of capitalism. Discourse & Society. London: SAGE Publications, 13(2), 185-208
[2]. Holborow, M. (2012). “What is Neoliberalism? Discourse, ideology, and the real world”, in D. Block, J. Gray, & M. Holborow (2012). Neoliberalism and Applied Linguistics (14-32). Routledge. Taylor & Francis Group.
[3]. Harvey, D. (2005). A Brief History of Neoliberalism. Oxford: Oxford University Press.
[4]. Taylor, M. (2004). Labor reform and the contradictions of 'growth with equity' in post-dictatorship Chile. Latin America Perspectives, 31(4), 76-93.
[5]. Price, G. (2014). English for all? Neoliberalism, globalisation, and language policy in Taiwan, Language in Society, 43, 567-589.
[6]. Bourdieu, P. (1986). “The forms of capital”, in J. F. Richardson (Ed), Handbook of theory and research for the sociology of education (241-258). New York, NY: Greenwood Press.
[7]. Women's Own, (no. 987, 23 Sept., 1987, cited in Block, 2012:70-71)
[8]. Block, D. (2012). “Economic Globalisation and Identity in Applied Linguistic in Neoliberal Times”, in D. Block, J. Gray, & M. Holborow (2012). Neoliberalism and Applied Linguistics (56-85). Routledge. Taylor & Francis Group.
[9]. Harvey, D. (2006). Spaces of global capitalism: Towards an uneven geographical development. London: Verso.
[10]. Etezadosaltaneh, N. (2015). The Growing Monster of Neoliberalism in Iran. International Policy Digest, Culture Religion, Retrieved from https://intpolicydigest.org/2015/12/18/the-growing-moster-of-neoliberalism-in-iran
[11]. Rogers, H. (2017). What Are the Causes of Poverty in Iran?. The Borgen Project, Nov. 11, 2017, retrieved from https://borgenproject.org/whar-are-the-causes-0f-poverty-in-iran
[12]. Cyr, O. (2017). Two of the Main Causes of Poverty in Iran. The Borgen Project, Nov. 30, 2017. Retrieved from https://borgenproject.org/two-main-causes-of-poverty-in-iran/
[13]. MehrNews (2017). Educated unemployment rate reach 20 percent/ 1.3 million unemployed graduates. Retrieved from https://www.mehrnews.com/news/4139760/نرخ-بیکاری-فارغ-التحصیلان-به۲%DB%B0درصد-رسید-۱-۳میلیون-تحصیلکرده-بیکار
[14]. (a) https://www.amar.org.ir/portals/1/releases/LFS_summar_1936.pdf   
[15]. در صد افراد خارجی دارای مدرک پی ایچ دی در امریکا، استرالیل و کاناد به ترتیب 25، 45 و 54 در صد است. (ویلیام 2010). William, G. (2010). The knowledge economy, language and culture. Clevedon: Multiculural Matters.
[16]. Ricneto, T. (2012). Political economy and English as a “global” language, Multilingualism Studies, 1(1), retrieved from arizona.edu   
[17]. Tabnak (2018). 11 countries with the most number of brain drain. Retrieved from www.tabnak.ir
[18]. Gane, N. (2004). The Emergence of Neoliberalism: Thinking Through and Beyond Michel Foucault's lectures on Biopolitics. Theory, Culture & Society. 31(4), 3-27.
[19]. Phillipson, R. (2008). The linguistic imperialism of neoliberal empire. Critical Inquiry in Language Studies. 5(1), 1-43.
[20]. Eves, P. (2010). Cosmopolitanism and global English: Language Politics in globalisation debates, Political Studies, 58, 516-535.
[21]. Root, J., Gates-Gasse, E., Shields, J., & Cauder, H. (2014). Discounting Immigrant Families: Neoliberalism and the framig of Candadian Immigration policy change, Ryerson Centre for Immigration and Settlement (RCIS), No. 2014/7.
[22]. Block, D. (2012). Globalisation and language teaching, in N. Coupland, (ed.), The handbook of language and globalisation. UK: Wiley-Blackwell.
[23]. اگر به زبان فارسی در اینترنت جسنجو کنید که چرا باید انگلیسی را یاد بگیریم یا هدف از یادگیری زبان انگلیسی چیست، ده‌ها لینک و بلاگ مربوط به آموزشگاه‌ها و افراد مدرس زبان انگلیسی می‌بینید که همگی در پروفایل خود زبان انگلیسی را نه به عنوان زبان خارجه، بلکه زبان بین‌المللی و جهانی معرفی می‌کنند که «باید» آن را یاد گرفت.
[24]. Shin, H., & Park, J. S. (2016). Researching Language and neoliberalism. Journal of Multilingual and Multicultural Development. 37(5), 443-452.
[25]. Gramsci, A. (1971). Selections from the prison notebooks, London: Lawrence & Wishart.
[26]. Halliday, M. (1990). New ways of meaning: a challenge to applied linguistics, Journal of Applied Linguistics, 6, pp.7-36.
[27]. Thomson, J. B. (1990). Ideology and Modern Culture, Redwood City, CA: Stanford University Press.
[28]. Warriner, D. S. (2016). 'Here, without English, you are dead': Ideologies of language and discourses of neoliberalism in adult English language learning, Journal of Multilingual and Multicultural Development, 37(5), 495-503.