طنین "طبل" در شهر
آیدین صورتگر


• «طبل» را کیوان کریمی در سال ۱۳۹۵ ساخت. قصّه ی «طبل» حال و هوای بعضی از داستان ها و آثار نمایشی دهه ی ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ را تداعی می کند. در عین حال، رد پا و تاثیر روابط و رخدادهای دهه های بعد را می توان در آن دید: دیوارهایی که موش دارند؛ قتل های مشکوک زنجیر وار؛ قصابان لومپنِ مامور و معذور؛ لگد مال شدن مرز فضای عمومی و فضای خصوصی؛ فروپاشی خانه ی پدری و گندابی که آن زیر به انتظار طعمه دهان باز کرده است؛ و بالاخره ناگزیر شدن رویارویی با قدرت حتی اگر نخواهی با آن در بیفتی ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
شنبه  ۱۹ اسفند ۱٣۹۶ -  ۱۰ مارس ۲۰۱٨



طبل» را کیوان کریمی در سال 1395 ساخت. این فیلم در هفتاد و سومین جشنواره ی فیلم ونیز (2016) به نمایش درآمد و مورد تحسین منتقدان قرار گرفت. قصه فیلم اقتباسی است از داستانی به همین نام، نوشته ی علیمراد فدائی نیا. فدائی نیا از امضاء کنندگان «مانیفست شعر حجم» در دهه ی 1340 بود که بیانیه ی طرفداران فرمالیسم هنری در ایران به حساب می آمد و با گرایش هنر واقع گرا و متعهد مرزبندی داشت. برخی منتقدان و صاحب نظران عرصه ی ادبیات داستانی، تلاش های ساختار شکنانه و آوانگارد فدائی نیا در فرم را با «سوررئالیسم» تعریف کرده اند اما زبان و فضای تیره و مورّب آثار او از جنس «اکسپرسیونیسم» است. کریمی نیز تلاش کرده در گزینش قاب و نور و ریتم و زبان فیلم به فضای قصّه ی اصلی و نثر اکسپرسیونیستی «طبل» وفادار بماند. این فیلم می تواند نسخه ای تازه از تابلوی «جیغ» ادوارد مونک باشد اما این بار با دهانی بسته و از دریچه ی دوربین؛ می تواند معماری معمایی «مائوریتس اِشِر» را تداعی کند با سرگیجه ی مارپیچ ها و سر درگمی ِلابیرنت ها؛ می تواند یادآور عکس های کنتراسته ی «رودچنکو» باشد یا هاشورها و خطوط شکسته ی «مطب دکتر کالیگاری».
کریمی که کارش را از سینمای مستند شروع کرده، شناخت گسترده ای از کلان شهر تهران دارد. او با تجرید (و گاه جنبه ی نمادین بخشیدن به) تصاویری از بخش هایی از تهران که معمولا به کادر فیلم ها راه پیدا نمی کند، شخصیت شهر را وارد قصه کرده است. او اگر می خواست در شرایطی عادی در شهری شلوغ با این همه جمعیت و ماشین و دود فیلمبرداری کند نمی توانست موفق به این تجرید شود. بنابراین از فرصت تحویل سال و روز اول سال نو که معمولا در تهران پرنده پر نمی زند استفاده کرد و یکباره همه ی نماهای خارجی را در فضای خلوت گرفت. «طبل» با تصاویری از منبع آب و پل هوایی و کارگاه ساختمانی، از راه پله ها و طاق ها، از گورستان اجناس اسقاطی و پاساژهای متروکه و گنبد و مناره ای که روی آپارتمان ها سنگینی می کند، شخصیت شهر را می سازد و به ما معرفی می کند. در اینجا باید از فرحناز شریفی در مقام تدوین گر یاد کرد که با رونمایی ها و تکرارهای به جا، روح و ریتم مناسبی به فیلم بخشیده است. و البته، موسیقی بامداد افشار و مهندسی صدایی که رضا تهرانی انجام داده را هم نباید ناگفته گذاشت. صدای فیلم، اضطراب و تنهایی و آزار ممتد حاکم بر شهر را به خوبی منتقل می کند و پس زمینه ی آزار دهنده ی نویز، بُعد دیگری به تصویر داده است. بریده ی گزارش های انتخاباتی و مصاحبه های صدا و سیما هم جزیی از همین نویز است. و ایکاش هنگام زیرنویس کردن فیلم به این مسئله توجه می شد، اسم احمدی نژاد به عنوان صاحب صدا در یکی از مصاحبه ی تلویزیونی در زیرنویس ذکر نمی شد و ذهن تماشاگر غیر فارسی زبان به یک قالب تنگ سیاسی کشیده نمی شد.
«طبل» یک سینمای ناب تصویری است با فیلمبرداری فوق العاده ی امین جعفری که قصه اش را می شود بی هیچ نگرانی از ضایع کردن فیلم پیش کسانی که قصد دیدنش را دارند، لو داد. چرا که دانستن قصه چیزی از لذت دیدن تصاویر، غرق شدن در نور و سایه، و دل سپردن به هندسه ی فیلم کم نمی کند. قصه این است: مردی پا به سن گذاشته و معلول، آشفته و هراسان خود را به دفتر وکالت مردی دیگر می رساند. بسته ای را پیش او امانت می گذارد. مطمئن است که دیر یا زود به چنگ تعقیب کنندگانش خواهد افتاد و جان سالم بدر نخواهد برد. کسانی وکالتخانه را زیر و رو می کنند و به زبان تطمیع و تهدید از وکیل بسته را می خواهند. ولی او اظهار بی اطلاعی می کند. طولی نمی کشد که وکیل از کشته شدن مرد معلول خبردار می شود. تهدیدها ادامه پیدا می کند. وکیل شبانه روز در اضطراب است؛ احساس می کند تحت نظر است. به این فکر می افتد که بسته را پس بدهد و خلاص شود. اما زنی که با او رابطه ی عاطفی دارد بعد از تجاوز، به قتل می رسد. خانه را در جست و جوی بسته، زیر و رو کرده اند. با او چنین کرده اند چون در برابرشان مقاومت کرده و با آن ها درگیر شده است. وکیل تصمیم به انتقام می گیرد و تصمیمش را عملی می کند.
شخصیت های «طبل» بی نام اند و قصه، مکان و زمان معینی ندارد. اما نشانه های زمان و مکان اینجا و آنجا پراکنده است و گویا. قصّه ی «طبل» حال و هوای بعضی از داستان ها و آثار نمایشی دهه ی 1340 و 1350 را تداعی می کند. در عین حال، رد پا و تاثیر روابط و رخدادهای دهه های بعد را می توان در آن دید: دیوارهایی که موش دارند؛ قتل های مشکوک زنجیر وار؛ قصابان لومپنِ مامور و معذور؛ لگد مال شدن مرز فضای عمومی و فضای خصوصی؛ فروپاشی خانه ی پدری و گندابی که آن زیر به انتظار طعمه دهان باز کرده است؛ و بالاخره ناگزیر شدن رویارویی با قدرت حتی اگر نخواهی با آن در بیفتی. در این قصّه، کاراکتر اصلی خودِ شهر است. شهری که با سلطه ی خفقان آور، سردی بیرحمانه و روابط پیچیده اش بر بقیه ی کاراکترها سایه انداخته است. شهری که فضای اِعمال قدرت، تاخت و تاز سرمایه و بقای سنت است. قصه ی «طبل» در چنین فضایی آغاز می شود، پیش می رود و به انجام می رسد. اما نه! به انجام نمی رسد. تیتراژ پایانی را دیده ایم؛ چراغ های سالن روشن شده؛ اما طنین «طبل» در ذهن ما ادامه دارد. وحشت آفرینی و اضطراب همچنان حاکم است. تکلیف قدرتِ شهر و شهرِ قدرت هنوز روشن نشده است. این مسئله ای است که «طبل» نمی تواند به آن بپردازد