گاردین - دیوید گرِبر - برگردان: ا. مانا
گاردین چرا رهبران جهان از این حملهٔ بیرحمانه حمایت می نمایند؟
«جنگجویان اسلامگرا - با حمایت ارتش ترکیه - ویرانی را به منطقهٔ صلح و خِرد در سوریهٔ جنگ زده تحمیل می نمایند


• بنیادگرایان مسلمانی که دولت کنونی ترکیه را احاطه نموده اند به خوبی میدانند که روژآوا تهدیدی نظامی برای آنان نیست. این تجربه آنان را با بینش جدیدی تهدید می نماید که متحول کنندهٔ زندگی در منطقه خواهد بود ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدينه  ۱٨ اسفند ۱٣۹۶ -  ۹ مارس ۲۰۱٨



سه سال پیش دنیا شاهد گروه زنان و مردانِ متشکلِ رزمنده ای در شهر کوبانی سوریه بود که فقط با کلاشینکف هایشان، ارتشی وسیع از جنگجویان اسلامگرای مسلح به تانک، توپخانه و تدارکات برترِ قابل ملاحظه ای را متوقف نمودند. مدافعان کوبانی اصرار داشتند که بنامِ دمکراسی فمنیستیِ انقلابی از شهر دفاع می نمایند. جنگجویان اسلامگرا دقیقاً بهمین علت در صدد نابودی آنان بودند. وقتی مدافعان کوبانی پیروز شدند، از آن پیروزی بعنوان بارزترین نمونهٔ مبارزه آشکار خیر و شر در جهان معاصر، تقدیر شد.

امروز آن حادثه دقیقاً در حال تکرار است. با این تفاوت که این بار رهبران جهان با قاطعیت از مهاجم حمایت می نمایند. در چرخشی عجیب، بنظر میآید که مهاجمان، رهبران کلیدی جهان و شکل دهندگان به افکار عمومی را قانع نموده اند که شهروندان کوبانی «تروریست اند» چون با آغوش باز تفسیری رادیکال از اکولوژی، دمکراسی و حقوق زنان را پذیرا شده اند.

منطقهٔ مورد بحث عفرین است، که توسط همان واحدهای مدافع مردم و مدافع زنان - YPG و YPJ - محافظت میگردند که از کوبانی دفاع نمودند. کسانی که تنها نیرویی در سوریه بودند که پذیرفتند نبرد علیه داعش را به قلبِ منطقهٔ تحت تصرف آنان کشانده و با فدا نمودن هزاران مبارز رقه پایتخت آنرا به تصرف درآورند.

محدودهٔ ایزوله شده ای در جنگ داخلی سوریه که در آن صلح و خِرد برقرار بود و شهرتش تنها به زیبایی کوهستانها و باغهای زیتون آن است. جمعیت عفرین در جریان جنگ سوریه با هجوم هزاران پناهجوی غالباً عرب که آمده بودند تا در کنار اکثریت کرد ساکن عفرین سکنی گزینند، دو برابر شد.

در همانحال ساکنان عفرین از صلح و ثبات منطقه بسودِ استقرار اصول دمکراتیکی بهره بردند که در اغلبِ مناطق کردنشین شمال سوریه (موسوم به روژآوا)، توسط اکثریت کرد ساکن پذیرفته شده بود. تصمیم سازی های منطقه به تشکیلاتِ محلات که همه حق شرکت در آنها را دارند واگذار گردید، دیگر بخشهای روژآوا شدیداً بر برابری جنسیتی اصرار ورزیده، هر اداره ای موظف بداشتن رهبری متشکل از یک زن و مرد گشت، و در مجموع دوسوم ادارات عمومی در عفرین توسط زنان اداره می شود.

امروز این تجربه دمکراتیک آماجِ حمله غیر قابلِ توجیهی از سوی بازماندگان داعش و القاعده، و اعضای بدنامِ «گروه مرگ» ارتش ترکیه موسوم به «گرگهای خاکستری» قرار گرفته است که توسط تانکها، هواپیماهای اف ۱۶ و هلیکوپترهای ارتش ترکیه حمایت می گردند. همچون سلف شان داعش، بنظر میآید نیروهای فوق مصمم اند که همهٔ معیارهای رفتاری پذیرفته شده را زیر پا نهاده، با بمب های ناپالم به روستائیان حمله نموده، سدها را مورد هجوم قرار داده و حتی برسم داعش آثار باستانی را منفجر نمایند. رجب طیب اردوغان رئیس جمهور ترکیه اعلام نموده است که «قصد داریم عفرین را به صاحبان راستین آن بازگردانیم»، تهدید استتار شده ای که اشاره به تصفیه قومی ساکنان کرد آن دارد. همین امروز مشخص شد که کاروان کمک های بشردوستانه غذایی - دارویی به عفرین توسط نیروهای ترکیه مورد حمله قرار گرفته است.

YPG , YPJ بطرزی باورنکردنی تا کنون مقاومت نموده اند. آنها این مهم را حتی بدونِ حمایت اخلاقی هیچیک از رهبران عمدهٔ جهان به انجام رسانده اند. حتی ایالات متحده که حضور نیروهایش مانع گردیده است که مناطقِ شرقی به اشغال ترکیه درآید، جاهایی که در آنها کردها هنوز درگیر نبرد با داعش اند، برای دفاع از عفرین هیچ اقدامی ننموده است. وزیر خارجه بریتانیا بوریس جانسن - تا بدانجا پیش رفت که اصرار ورزید «ترکیه حق دارد امنیت مرزهایش را تأمین نماید» - منطقی که با استناد به آن فرانسه برای تأمین امنیت مرزهایش حق خواهد داشت مناطقی مرزی در خاک انگلستان را تصرف نماید بدون اینکه آقای جانسن حق اعتراض داشته باشد.

نتیجه حاصله عجیب و غریب است. رهبران غربی که کشورهای خاورمیانه را مرتباً برای عدم رعایت دمکراسی و حقوقِ زنان سرزنش می نمایند - تا آنجا که جرج بوش به همین بهانه علیه طالبان متوسل و افغانستان را اشغال نظامی نمود - تصمیم گرفته اند که افراط در جهت مخالف - یعنی افراط در رعایت اصول دمکراتیک و حقوق زنان - نیز می تواند توجیهی برای حملات نظامی باشد.

برای آنکه متوجه شویم این امر چگونه اتفاق افتاد باید به ۱۹۹۰ برگشت، هنگامی که ترکیه درگیر جنگی داخلی با نیروهای نظامی حزب کارگران ترکیه (پ ک ک) بود، که آنهنگام سازمانی مارکسیست لنینیست و بدنبال استقلال کردستان از ترکیه بود. اینکه پ ک ک هرگز سازمانی تروریستی بود، به معنای منفجر نمودن امکان عمومی و غیره، به بحثی جدی نیاز دارد، اما شکی نیست که جنگ گریلایی واقعهٔ خونینی بود که در خلال آن طرفین مرتکب خطاهای وحشتناکی گردیدند. در آستانهٔ هزارهٔ جدید، پ ک ک از ایدهٔ استقلال فاصله گرفت. آتش بس یکجانبه ای را اعلام نمود، و فشارش را بر مذاکرات صلح و خودمختاری محلی کردها و دمکراتیزاسیون جامعهٔ ترکیه متمرکز نمود.

حرکت آزادیخواهانه کردها در خاورمیانه از این تغییر جهت تأثیر پذیرفت. آنها که تحت تأثیر رهبر زندانی پ ک ک، عبدالله اوجالان بودند خواهان تمرکز زدایی رادیکال قدرت و ضدیت با ناسیونالیسم افراطی قومی از هر نوع آن گردیدند.
عکس العمل دولت ترکیه به این تغییر جهت تلاشی جدی برای شناساندن پ ک ک بعنوان سازمانی تروریستی بود (که تا آنهنگام تروریست قلمداد نمی گردید). در سال ۲۰۰۱ دولت ترکیه موفق شد که اسم پ ک ک را در لیست های ترور اروپا، ایالات متحده و سازمان ملل بگنجاند.

هیچ حرکتی هرگز تا به این حد به زیانِ چشم انداز صلح نبوده است. این امر به دولت ترکیه اجازه داد هزاران فعال، ژورنالیست، مقامات انتخابی کرد و حتی رهبران دومین حزب بزرگ اپوزیسیون ترکیه را به بهانهٔ «تروریسم» بازداشت نماید بدون آنکه اروپا و آمریکا حتی لب به سخن بگشایند. تعداد ژورنالیستهای زندانی ترکیه از هر کشور دیگری بیشتر است.

این انتصاب آنگونه که جرج اورول میگوید دیوانگی را دامن زده است، که به دولت ترکیه اجازه داده است میلیونها دلار در شرکتهای روابط عمومی غرب سرمایه گذاری نماید تا هر کس را که خواهانِ آزادی های مدنی بیشتری است «تروریست» قلمداد نماید. اکنون، و بگونه ای مزخرف، موجب گردیده است که دولتهای جهان نظاره گر منفعلِ هجوم غیرقابل توجیه ترکیه به معدود مکانهای صلحجوی سوریه باشند، که تنها ارتباطشان با پ ک ک همدردی ساکنان آن با فلسفهٔ رهبر زندانی پ ک ک است. چنانچه تبلیغات ترکیه مدام یادآور می گردد، یافت شدن پرتره ها و کتابهای اوجالان به وفور در این مناطق قابل انکار نیست. طنز روزگار آنکه این فلسفه شامل پذیرفتنِ دمکراسی مستقیم، اکولوژی و تفسیری رادیکال از توانمند سازی زنان است.

بنیادگرایان مسلمانی که دولت کنونی ترکیه را احاطه نموده اند به خوبی میدانند که روژآوا تهدیدی نظامی برای آنان نیست. این تجربه آنان را با بینش جدیدی تهدید می نماید که متحول کنندهٔ زندگی در منطقه خواهد بود. قبل از هر چیز آنان میخواهند این پیام را به زنان خاورمیانه برسانند، که در صورتِ قیام برای حقوقشان (مبارزه‌ مسلحانه که جای خود دارد)، نتیجهٔ محتمل آنست که مُثله شوند، به قتل برسند، و هیچیک از قدرتهای جهان اعتراضی نخواهد داشت. این، آن استراتژی است که تهاجم به عفرین دنبال می نماید. و اما کلامی در مورد این استراتژی - بر آن نام تروریسم نهاده اند - تلاش محاسبه شده ای که تروریسم را بدنبال خواهد آورد. سوال اینست: بقیه جهان چرا با این تلاش همراه شده اند؟


* دیوید گرِبر پرفسور مردم شناسی در LSE و نویسندهٔ کتاب: «بدهی - ۵۰۰۰ سال نخستین» است که عضو «جنبش جهانی برای عدالت» و «اشغال وال استریت» بود.