خیابان اعتراض و شهروند برای خود
بخش سوم


جمشید طاهری پور


• جنبش و خیزش دیماه ۱۳۹۶، محصول در آمیزی جنبش خودبخودی و خیزش خودانگیخته ی محرومان و تهی دستان شهرهای کشور، و آگاهی سیاسی زنان و مردان دانش آموخته ایست که جوانی شان بدون چشم اندازی از یک آینده بهتر، در بیکاری و فقر، در انواع تبعیض و تحقیر می گذرد. گلبانگی که با اعلام و ابرام پایان صلاحیت قدرت حاکم، درفش این جنبش و خیزش را بر بام ایران برافراشت، بانگ بیدار کاربران شبکه رسانه‌های اجتماعی در کشور است ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه  ۹ بهمن ۱٣۹۶ -  ۲۹ ژانويه ۲۰۱٨


* از همدیگر بیآموزیم!

با این پیام می‌خواهم از شکل و شیوه مونولوگ در تحریرهای خود فاصله بگیرم و بکاهم. آیا می توان در ادبیات سیاسی از مونولوگ به دیالوگ گذر کنیم؟ فکر می‌کنم اگر ناممکن نباشد، بسیار دشوار است. در هر حال در گام نخست، ایجاد نوعی کنش ارتباطی ضروری است، چون می‌تواند مقدمه و مدخلی باشد برای گفتگو در معنای دقیق و فنی آن. اگر از تأئید و تکذیب های یکسویه و میان تهی به خوانش نقادی گذر کنیم که ما را به پیش براند و تفاهم و همدلی ارمغان آورد، چه بسا کنش ارتباطی، ممکن ترین و موثرترین است... پس بیائیم ظرفیت این را از خود به ظهور برسانیم که می‌توانیم و باید از همدیگر بیاموزیم.
دوست و همرزم قدیم مرتضی ملک محمدی در تازه ترین نوشته خود زیر عنوان قیام شهروند* از خیزش اعتراضی مردم در خیابان شهرهای ایران، تحلیل در خور توجه ای بدست داده است. او می نویسد؛
«قیام دی ماه مردم "قیام گرسنگان", "قیام فقرا" یا تهی دستان آن گونه که برخی نویسندگان می گویند نبود. نه به این معنا که فقر نیست, فشار اقتصادی نیست بلکه به این معنا که این زلزله سیاسی بیش از آنکه حاصل تراکم فشار اقتصادی باشد, محصول تولد و تراکم یک آگاهی تازه سیاسی است که در کانون آن اعلام پایان صلاحیت قدرت حاکم است... آن اتفاقی که اکنون افتاده است تغییر در ذهنیت انتقادی و رهایی بخش مردم و بخصوص لایه های وسیع تهی دستان است.»
« این زلزله سیاسی محصول تولد و تراکم یک آگاهی تازه سیاسی است»؛ من به درستی این درک و دریافت باور دارم، اما تعجب می‌کنم که چرا دوستم بجای شناسائی طراحان و حاملان اصلی این آگاهی تازه، لایه‌های وسیع تهی دستان را متمایز و برجسته کرده و آن تغییر – به گفته او -؛ در ذهنیت انتقادی و رهائی بخش مردم را، «بخصوص» بنام لایه‌های وسیع تهی دستان سکه زده است! مثل قدیم ما که هر اندیشه و عمل رهائی بخش را برخاسته از محرومان و منتسب به آنان می پنداشتیم!
آیا واقعن لایه‌های وسیع تهی دستان ایران به چنین تغییری در ذهنیت خود دست یافته اند؟ آیا واقعن آن‌ها طراحان حقیقی و منادیان اصلی «یک آگاهی تازه سیاسی» در ایران امروز هستند؟ این ارزیابی جای حرف دارد! فریاد و خشم انسان تهی دست مالباخته، خروش جور دیده مردمان کارد به استخوان رسیده، الزامن یک آگاهی تازه سیاسی نیست! این نکته هم از نقطه نظر دانش تئورِیک و هم از نگاه سنجشگری تجربی قابل اثبات است.
آگاهی محرومان، یا آن طور که ملکه ی ذهن نسل ما انقلابیون چپ دهه ۵۰ – ۴۰ بود؛ آگاهی طبقاتی کارگران و خلق زحمتکش، دستکم حالا می‌دانیم که معنایش وقوف به شرایط هستی اجتماعی خود در سرمایه داری و یا به زبان فنی تر؛ آگاهی به موقعیت خود در سازمان اجتماعی کار و تولید شیوه سرمایه داری است. چنین آگاهی ای با فهم علمی تضادها و تناقض های مناسبات سرمایه داری، یعنی با دانش و از رهگذر علم به اقتصاد سیاسی سرمایه داری ممکن می شود. البته این موضوع که سازمان اجتماعی کار و تولید در حیات سرمایه داری در نیم قرن اخیر، دستخوش چه تغییرات ژرفی شده و بر این اساس دانش اقتصاد سیاسی سرمایه داری حامل کدام مفاهیم و مباحث نوین است، مضمون جداگانه ایست که ورود به آن برایم ممکن نیست چون لازمه اش دانش وسیع آکادمیک است، جان کلام من در اینجا عبارت از این است که لایه‌های وسیع محرومان ایران، به دلیل شرایط فلاکتبار زندگی شان و علی الخصوص؛ بر اثر استبداد و انسداد سیاسی فراگیر کنونی، توانائی تجهیز به آگاهی طبقاتی و، امکان بلوغ سیاسی، یا تولید یک خودآگاهی تازه را نداشته و این ارزیابی که؛ «آن اتفاقی که اکنون افتاده است تغییر در ذهنیت انتقادی و رهایی بخش مردم و بخصوص لایه های وسیع تهی دستان است.»، دستکم مبالغه آمیز است و در نگاه و نظر من بسیار دور از واقعیت می نماید. من شخصن بر این نظر هستم که رویگردانی اکثریت قاطع مردم ایران، از حاکمیت دینی و هیأت حاکمه ولایت مدار و اسلام پناه آن از واقعیت‌های محرز جامعه امروز ایران است. پس ناگفته پیدا است که قصد من انکار این واقعیت نیست بلکه کوشش من بیان واقعبینانه و عقلانی موضوع مورد بحث، به قصد شناخت بهتر جنبش و خیزش اعتراضی مردم است.
حالا می‌خواهم بگویم یک‌جور دیگر می‌شود به موضوع نگاه کرد؛ منظورم از زاویه ی رابطه و نسبت آگاهی و خودبخودی است. با نگاه از این زاویه می توان با عبارت دیگری که در « قیام شهروند» در بیان همین موضوع آمده، تفاهم داشت و با نویسنده آن به همدلی رسید که؛ « ... این زلزله سیاسی بیش از آنکه حاصل تراکم فشار اقتصادی باشد, محصول تولد و تراکم یک آگاهی تازه سیاسی است که در کانون آن اعلام پایان صلاحیت قدرت حاکم است.»
جنبش و خیزش اعتراضی دیماه که من آن را در مفهوم خیابان اعتراض و شهروند برای خود، خلاصه و بیان کردم، محصول در آمیزی جنبش خودبخودی و خیزش خودانگیخته ی محرومان و تهی دستان شهرهای کشور، و آگاهی سیاسی جوانان دانش آموخته ایست که جوانی شان بدون چشم اندازی از یک آینده بهتر، در بیکاری و فقر، در انواع تبعیض و تحقیر می گذرد. ایران امروز کشوری است با یک جمعیت بیش از ۱۱ ملیون زنان و مردان دارای تحصیلات دانشگاهی و عالی! به موجب گزارش های منتشره، ۲۴ تا ٣۲ درسد از این جمعیت بزرگ بیکار و به لحاظ اقتصادی غیرفعال هستند! در عین حال به موجب گزارش سازمان های معتبر جهانی ایران در شمار کشورهائی است که بیشترین شمار کاربران انترنت را دارد. بنا بر همین گزارش؛ کاربران شبکه رسانه‌های اجتماعی در ایران بالغ بر ۴۲ ملیون است! دبیر شورای عالی فضای مجازی در ایران گفته است؛ تنها کاربران ایرانی تلگرام ۲۴ ملیون برآورد می شود.** بر این داده‌های آماری این اطلاع را باید افزود که اکثریت بزرگ کاربران شبکه‌های اجتماعی در ایران را زنان و مردان فارغ التحصیل و خیل جوانان بیکار و بی آینده کشور تشکیل می‌دهند. در هر شبانه‌روز دستکم ۱۰ تا ۲۰ هزار کامنت و صدها مقاله و تحلیل در باره وضعییت نا بسامان و فلاکت بار کشور، در انترنت نشر می یابد. بیشتر این نشرات، به طور ویژه بر نقد سمت و سیاست دولت و حکومت، افشای فساد هیأت حاکمه و روشنگری برانگیزنده پیرامون استبداد و سیاست‌های ویرانگر و تباهی آور حاکمیت دینی متمرکز است و موضوع تبادل نظر قرار می گیرد...! برپایه یک سنجشگری تجربی می‌توان گفت گلبانگی که با اعلام و ابرام پایان صلاحیت قدرت حاکم، درفش جنبش و خیزش دیماه را بر بام ایران برافراشت، بانگ بیدار کاربران شبکه رسانه‌های اجتماعی در کشور بوده است. یک نگاه گذرا به چگونگی تکوین و سیر تکامل آگاهی سیاسی تازه که در جنبش و خیزش اعتراضی مردم ایران در دیماه ۱٣۹۶ به ظهور رسید، بر این استنتاج که سازمانگری و راهبری نوپدید خیابان اعتراض، پدیداری شبکه ای و دیجیتالی بوده است مهر تأئید می کوبد؛
«فقر، تبعیض و فشار در این نظام همواره وجود داشته است, اما آنگاه که ذهنیت مردم زیر سیطره فرهنگ و ارزش های نظام قدرت است, آن تبعیض ها و بی عدالتی ها دیده نمی شوند یا تاثیر محسوسی بر حرکت مردم بجا نمی نهند. این گسست و رهایی از سلطه معنوی حاکم البته ناگهانی رخ نداده است.

سیر تکامل این جنبش از مسیری خاص و کم سابقه در تاریخ سیاسی ایران پیش رفته است. خیزش روزهای اخیر علیه نظامی است که از بطن یک انقلاب سر برآورده. جمهوری اسلامی یگانه دولتی در تاریخ کشور ماست که شالوده هایش از پایین و با مشارکت و حمایت وسیع مردم ساخته شده است. جدا شدن از این پیکره و نفی آن بدون استحاله و نقد باورهای خود توده میسر نبود. و این فرایند خودآگاهی برای اقشار بزرگ مردم تنها در بطن یک تجربه سیاسی کلان امکان پذیر می بود. این تجربه کلان عمدتا در دو دهه جنبش موسوم به "اصلاح طلبی" رخ داد. در این تجربه کلان ماهیت اقتدار سیاسی نظام یعنی ولایت فقیه در دیدگاه بسیاری از مردم برهنه شد. یعنی شکاف عمیق میان جمهور مردم و نظام ولایی عریان گشت. دوران اصلاحات دوران آموزش سیاسی بزرگی برای وسیع ترین توده های مردم بود. در این فرایند بود که فرهنگ سیاسی جدید و دموکراتیک علیه نظام ولایی در اذهان وسیع ترین اقشار مردم پرورده شد. بدون این پیش زمینه ممکن نبود موج بلند اعتراضات مردم که با شعار های اقتصادی آغاز شده بود پیش از رودررویی با نهادهای سرکوبگر جهش وار سیاسی شود و نهادها و نمادهای اصلی قدرت سیاسی را مورد آماج خود قرار دهد.
… بسط جهش وار و خیره کننده جنبشی که در روزهای گذشته در شهرهای ایران رخ نمود نقطه جوش و تراکم این پروسه آگاهی و تجربه سیاسی است. پیدایش این جنبش با اضمحلال همه بدیل های درونی جمهوری اسلامی تطابق دارد.»

من این تابلوی گویا را از همان تحلیل دوستم؛ «قیام شهروند» وام گرفته ام. بسیار خوب، آفرین!
البته من بر نقش بازدارنده ی اسلامگرایانی که بنام رهبران جنبش اصلاح طلبی، مانع از پیشروی جنبش مردم در مسیر دستیابی به مطالبات و آماج های آن شدند می گذرم، با توجه به این نکته، بایسته است بگویم این تصویر در کلیت خود عینی و سزاوار یادآوری و آموختن است. اما یک نقص و خلاء اساسی دارد و آن گم و نامشخص بودن سهم و نقش تحولات بزرگ در منطقه و جهان، بویژه نادیدن نقش و اثر انقلاب ارتباطات و اطلاعات، پیدائی انترنت و رسانه‌های اجتماعی دیجیتالی و موبایل های پیشرفته در کشوری است که بنا به اطلاع رسانی باشگاه خبرنگاران جوان ٣٣ ملیون تا بیش از ۴۰ ملیون کاربر دارد.
درک می‌کنم که شرح و بسط همه این موارد برای دوستم زیاده گویی خواهد بود. من در سرتاسر این بخش از نوشتارم روی نقش شبکه‌های اجتماعی و اثر کاربران جوان و دانش آموخته آن در جنبش اعتراضی دیماه تمرکز کرده ام . اکنون لازم می‌بینم خاطر نشان کنم که در تمام مراحل و سیر آن تجربه سیاسی کلان، که «قیام شهروند» تصویری عینی از آن بدست داد، همین دانش جویان و دانش آموختگان، همین زنان و مردان در موقعییت کاربران شبکه‌های اجتماعی بودند که در کانون آن قرارداشتند. نیروی محرکه اصلی تراکم پروسه آگاهی و تجربه سیاسی نیز هم اینان بوده اند؛ که بنا بر چنین موقعیتی؛ توان و آن صلاحییت را احراز کردند، تا پایان صلاحیت قدرت حاکم و استقلال سیاسی از همه بدیل های درونی جمهوری اسلامی را استنتاج کنند و در جامعه سیاسی ایران اعلام بدارند. گفتن ندارد که پویش عینی تجارب سیاسی کوچک و بزرگ، به خودی خود، قادر به نوزائی اندیشه سیاسی نیست. تعقل نقاد انسان ها در صورت درآمیزی و مشارکت آگاهی گستر، در پراتیک اجتماعی خودانگیخته مردم است که آگاهی سیاسی تازه و دموکراتیک را می پرورد و پدیدار می سازد. در تمام جنبش ها و جهش های خودانگیخته ی مردمی برای تغییر و دگرسازی های دموکراتیک در ایران، از برآمد ملیونی مردم در دوم خرداد سال ۷۶، تا انتخاب دوم خاتمی در سال ٨۰، تا سال ٨٨ و برآمد جنبش سبز و تا مشارکت گسترده در انتخابات ۹۶ و بالآخره بسط جهش وار و خیره کننده -ی جنبش و خیزش اعتراضی روز های گذشته در شهرهای ایران، آری! در همه ی این فراز و نشیب ها، آن نیروئی که نقش و اثر آفریننده، نقاد و آینده ساز، بر عهده داشته و به خوبی از عهده آن برآمده، شمار بزرگ و ملیونی کاربران شبکه‌های اجتماعی؛ زنان و مردان جوان دانش آموخته ایست که به تکرار می‌گویم؛ در نظام اسلامی، جوانی شان در بیکاری و تهی دستی، در تبعیض و تحقیر می گذرد، بدون چشم انداز امیدی برای یک آینده بهتر!
آن‌ها که از خصیصه های ظهور تازه شان، حضور و فعالیت شبکه ای، سراسری، ژلاتینی و اسفنج مانندشان است؛ رهبری می‌کنند بی کاریزمای رهبری و طلب پیروی، و بدون آنکه دیده شوند. سازمان می‌دهند بدون امر و نهی، و بدون آن که برکسی فرماندهی کنند و افاده بفروشند. سامان و سازمان دارند بدون علم و کتل، بدون آنکه دفتر و دستکی برپا کنند و نام و نشانی بر خود بگذارند. انترنت عزیز و شبکه ی گسترده ی رسانه‌های اجتماعی، خادمین وفادار و کارگزاران آن‌ها برای تغییر ایران به سود دموکراسی و عدالت هستند! این نیروی جوان، دانش آموخته، جهان مدار و نواندیش تمدنی معاصر، از شهروند در خود به شهروند برای خود فرا روئیده است، اوست که از عهده امر سترگ پاره کردن زنجیر رقیّیت شهروندی ولایت مدار بر آمده است. امر سترگی که مدعیان رهبری کارازماتیک، با اندیشه‌ها و سازمان های سیاسی ناهمزمان و تشکیلات هرمی از مدافتاده شان، طی ۴۰ سال اخیر تاریخ ایران، حتی حرف زدن در باره آنرا بر نتابیده اند! این خیل خواب زدگان و از راه ماندگان، بجای اینکه بیدار شوند و اراده آنرا پیدا کنند که ناتوانی خودشان را ببینند و چاره کنند، با تفرعن و خودبزرگ بینی همیشگی شان، خیابان اعتراض را تحقیر می‌کنند که رهبری و سازمان ندارد!
خوانندگان مقالات بلند را دوست ندارند. دلم می‌خواهد در همراهی با اندیشه‌های خوب مرتضی و استقبال از پرسش های اندیشیده او بنویسم، اما بی گمان دراز نویسی و زیاده گویی خواهد بود. هنوز وقت باقی است، راه درازی در پیش است، باشد تا نوبت دیگر.
ج – ط
۷ . بهمن ماه . ۱٣۹۶

* مرتضی ملک محمدی . قیام شهروند . اخبار روز ۱٨ دیماه ۱٣۹۶

** آمار ها و اطلاعات را از جستجوگر گوگل گرفتم.